شگفتزدگی که در اثر مشاهده حجم بسیار زیاد خشونت در طول یک بازه زمانی کوتاه، برای اغلب ما پیش آمده است، به مقدار زیادی اندیشیدن به آینده و نظم دادن به ذهن را دشوار ساخته است. اما همه بهخوبی میدانیم بدون تصوری روشن از وضعیتی که در آن قرار گرفتهایم و درسگیری از وقایعی که پیش آمد، نمیتوانیم راهی برای خروج از بنبستها و غلبه بر بحرانها بیابیم.
» اندیشه
ایران در یک دهه، سه دوره اعتراضات پردامنه را تجربه کرده است. خردادماه ۸۸، دیماه ۹۶ و آبانماه ۹۸. وجه مشترک این سه اعتراض «افقی» بودنِ آن است. یعنی مردم بدون دستور و دعوتِ کسی از بالا، با تفاهم و همدردی مشترک برای مطالباتشان به خیابان آمدند. حتی در خردادماه ۸۸ هم اگرچه موسوی و کروبی محور اعتراضات دانسته میشوند اما هر دو در همراهی با مردم به آنها پیوستهاند و برای بیرون آمدن مردم از آنها دعوت نکردهاند. میرحسین موسوی در ابتدای بیانیه هفدهم تصریح کرده است که «علیرغم درخواستهای فراوان»، او و همراهانش اطلاعیه دعوت صادر نکردهاند.
سیاست «مبصر خوب» یا «صدا خفهکنهای سیاسی»!
به دنبال اعتراضات اخیر، بار دیگر با انبوهی از بیانیههای احزاب اصلاحطلب مواجه شدیم که مدعی حمایت از «اصل حق اعتراض» شهروندان بودند. گروهی پا را هم فراتر گذاشتند و در قامت مدعیالعموم انتقاد کردند که اگر حکومت زمینه اعتراضات مدنی و قانونی را فراهم میکرد، کار به اعتراضات کور و آغشته به خشونت کشیده نمیشد.
“ریختن خون یک نفر در فرهنگ قرآن مساوی است با کشتن همه انسانها” ؛ در این حقیقت انکار ناپذیرنهفته است که قتل یکنفر در واقع قتل یکنفر نیست، بلکه “ریختن خون انسانیت” است.
مبراسازی معکوس: تاریخ منحرف، تقدیس ساخت سیاسی در تاریخ رسمی
امروز که در مقابل چشمان حیرت زده و بهت زده ما، دانه دانه جوانهای رعنایمان بر خاک می افتند و در خون می غلتند، آنها هم که مورخان و پژوهشگران مستقل تاریخ را به حاشیه راندند و صدایشان را خفه کردند به اندازه ساخت حاکمیت مسئولند. آنها که اجازه ندادند تا صدای پژوهشهایی که تلاش می کردند فریاد شوند و یادآوری کنند که ساختارهای حاکمیتی در ایران میل به خشونت دارند به گوش مردمان برسد به اندازه نیروهای سرکوب و حتی بیشتر مسئولند.
آخرین بیانیه میرحسین موسوی، چنان بوده که عکسالعملهایی را برانگیخته است. تا پیش از بیانیه، برخی با اشاره به سکوتاش، عدم واکنش او را همدستی با کشتار نامیدند. اما پس از صدور و انتشار بیانیه، برخی افرادِ همان دسته، با یادآوری رویدادهای دهه شصت و بهطور خاص اعدامهای سال ۶۷ در دوران نخستوزیری وی، این بیانیهها را با وجود انتقاد بنیادین از وضعیت حاضر ناکافی دانسته و خواستار محاکمه موسوی شدهاند.
نارضایتی گسترده عموم مردم به ویژه طبقات تهیدست جامعه از فقر فزاینده و تنگناهای اقتصادی، ناکارآمدی حکومت از درک و پاسخ گویی به انتظارات و مطالبات عمومی، نومیدی جامعه ازاصلاحات و پیگیری مطالبات خود به شکل مسالمت آمیز و در نهایت احساس تحقیر از اعلام ناگهانی افزایش قیمت بنزین که بی اعتمادی حکومت به مردم را نشان می داد، مهمترین عوامل پدید آمدن این ماجرا بودند.
شریعتی به «دموکراسی رادیکال» باور داشت (مردمسالاری مستقیم شورایی)
«مردم» در اندیشه شریعتی از جهانبینی فلسفی او میآید؛ آنجا که میگوید در جهانبینی توحیدی و در خوانش قرآنی در حوزههای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی میتوانید جای «الله»، «ناس» را بگذارید؛ یعنی در همه عرصههای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی مردم نمایندهٔ خدا هستند یا اراده و دست خدا از آستین خلق برون میآید. بهاینترتیب مبنای مردمسالاری در اندیشه شریعتی نوع جهانبینی و هستیشناسی او، یعنی توحید، است.
در این سالها تحت هژمونی بومیگرایان و پستمدرنها و ایرانشهریها، زیادی بر “خاص” بودن ما و وضعیتمان تأکید شده است. مردم ایران و سیاستمدارانشان، از تحلیل منطق “عام” و جهانی حاکم بر سرنوشتشان باز ماندهاند.
سیاستی دیگر باید ظهور کند. سیاست پوست در بر گیرنده جامعه است. از جامعه مثل بدن بی پوست خون چکه میکند و هر دم درد و زخمی تازه ظاهر میشود. اوضاع به این نحو تداوم نخواهد یافت. مردم مثل روزگار پیشین، مرجع و پناهگاهی نمییابند تا به آن پناه ببرند. مردم برای نخستین بار به خود وانهاده شدهاند. میدانند هیچ صدایی بیانگر دردهای آنان نیست. هیچ نقطه اعتمادی وجود ندارد. پس برای درمان دردهاشان خود باید آستینها را بالا بزنند.
از آنجا که چندهمسری دارای محدودیت است، آدم هوس ران این محدودیت را برنمی تابد و میخواهد آزاد باشد تا بتواند بدون ذره ای رعایت مقدمات عاطفی_قانونی_خانوادگی دائماً و راحت معشوقه عوض کند، با تعدد زوجات مخالفت میکند!!
«به کجا تکیه کنیم؟»، «از کجا آغاز کنیم؟»، «چه باید کرد؟»؛ مراد شریعتی از طرح این پرسشها ترسیم خطمشی حرکت نوزایی-رنسانس- تمدنی بهشکل کلی و بویژه، پروژهٔ کار آیندهٔ نقادی عقیدتی و نوپیرایی-رفرماسیون- در «فرهنگ دینی» بود.
کلمه – خسرو میرزایی در ممالک پیشرفته اگر مساله ای مهم مثلا تدوین قانونی تاثیرگذار و یا بازنگری در قانون اساسی پیش بیاید چنان سعه صدر و ژرف نگری و تامل و تعامل و ظرفیتی وجود دارد که هر کسی می تواند اظهارنظر کند. هر کس با هر ایده ای در یک مجمع یا نشست […]
فلسفه در شرق و غرب و نسبت آن با زندگی و دمکراسی
غربی ها بعد از چندین قرن حکومت در قرون وسطا و پس از آن تابوهایی نظیر فلسفه در چارچوب تعالیم مدرسی و فلسفه به مثابه خادم الهیات پنداشتن را شکستند و بر پایه رشد علم، اقتصاد، انقلاب صنعتی، تکنولوژی، رنسانس و روشنگری وظایف فلسفه را از چارچوب تنگ و کلیشه ای از پیش تعیین شده فراتر بردند و در خدمت مردم و حقوق شان قرار دادند و علاوه بر تفسیر جهان به تغییر جهان هم اندیشیدند.
جامعه و ضرورت قانونمندی قدرت با نگاهی به “قرارداد اجتماعی” ژان ژاک روسو
“قرارداد اجتماعی” روسو سنگ بنا و راهنمایی برای جوامع انسانی است که بر طبق آن باید قبول کنیم هر جریان ، ایده یا تشکل اجتماعی – سیاسی که بتواند اکثریتی از آرای مردم یک جامعه را بخود جلب کند حاکمیت و اجرای قوانین جامعه را بعهده گیرد و بقیه هم این رأی و نظر را بپذیرند
نگاه متفاوت به “فقیه و تقلید” با الهام از امام عسکری علیه السلام
بر اساس بیان امام عسکری ؛ آسیب در میان آنان به “حرام خواری” ختم میشود ولی آسیب درمیان علماء اسلام میتواند به معصیت هایی چون خودمحوری و کسبِ نام ونان دنیا ، و یا مدح وذم های بی جهت از اشخاص باشد.
جنبش اعتراضی جاری جوانان و مردم کشورهای منطقهٔ خاورمیانه آشکارا یک وجه مشترک دارد که آنرا با جنبش مطالبات مدنی جامعهٔ ما پیوند میزند: «عدالت«خواهی. خواست عدالتطلبی که خود را بهشکل انزجار از انحصار فسادآور قدرت اداری و حکومتی، هراس از بیکاری و بحران معیشتی (ناشی از رکود اقتصادی) نشان میدهد، بیتردید قرین «آزادی»خواهی (مطالبهٔ حقوق بشر و شهروند)، و در گرو طرحافکنی (سبکی متفاوت از راه رشد و) «توسعه» است.
فریدریش نیچه معتقد است برای بت پرست نبودن کافی نیست که تمام بتها شکسته شوند بلکه باید خوی بت پرستی را ترک کرد. این گفتار در بهار اصلاحات می توانست چراغ راه آنانی باشد که سودای رهایی ملت ایران را در سر داشتند اما به دلایل متعدد نشد. آنها به جای ترک خوی بت پرستی، به فکر توجیه آن برآمدند. مردمی که در حماسه دوم خرداد سرخورده از اشتباه سونامی انقلاب، به نفی بت پرست رأی داده بودند چه میدانستند که کسانی را انتخاب کرده اند که فقط روش بت پرستی را عوض کرده اند.
آزادی سیاسی در تعامل مستقیم با نهاد دولت است. این آزادی در بسیاری موارد توسط دولتها با چالش جدی مواجه خواهدشد؛ بنابراین ما برآنیم که موانع عمدهای را که برسر راه امر آزادی قرار دارد و آن را با مشکل مواجه کرده و حتی به سوی نابودی سوق میدهد، شناخته و مورد بررسی قرار دهیم؛ چه اینکه باور ما این است که برای محقق شدن آزادیهای فردی و اجتماعی، شرط لازم و کافی وجود و حضور و پذیرش امر آزادیهای سیاسی است که آن نیز محقق نخواهد شد مگر اینکه ما توانایی تشخیص موانعی را که بدان خدشه وارد میسازند داشته باشیم.
بر این اساس و نیز با استناد به حق مسلم شهروندان در پاسخخواهی از همهی ارکان حکومت که بخش معظم اصل حیاتی «امر به معروف و نهی از منکر» که در آیات محکمهی قرآن و روایات مستند از معصوم، فروگزاری آن به فساد حکومتها و زوال جوامع میانجامد، و اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی بدان تصریح کرده است، یکایک شهروندان جمهوری اسلامی حق و بلکه وظیفه دارند از مجموعهی حکومت بپرسند که «به کجا میرویم؟»
آنچه از “نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران” در دوران زعامت آقای خامنهای باقی ماند؟!
بر هیچ کس پوشیده نیست آنچه امروزه قدرت و سرنوشت کشور در دست اوست شخص رهبری است و بقیه همه مطیع و مجری منویات او هستند. هم اختیارات فراوان و بی حد و حصر او در قانون اساسی و هم بطور خاص تجربه عملی سه دهه گذشته موید صحت این مدعاست، بگونه ای که همگان می دانند از جزیی ترین تا کلی ترین امور کشور زیر نظر اوست و می توان به ضرس قاطع گفت که رهبری و بیت او بطور مستقیم یا غیرمستقیم در همه چیز از سیر تا پیاز کشور مداخله می کنند.
انتخابات، حقوق بشر و آزمون اصلاحطلبی
آقایان به عنوان «حفظ اصلاحات» – در برابر راه سوم – که اکنون چیزی معادل «حفظ نظام» شده است و کاریکاتوری از شورای نگهبان و دیگر ادوات رای سازی و رای بازی هم در اختیار دارد، طوری با هر جنایتی مخالفت میکنند که جنایتکار همواره احساس کند جنایتش به خودی خود جرم نیست فقط کمی زیاده روی کرده است!
عاشورای ۶۱ هجری و آستانه سرنوشت
سال ۱ تا ۱۱ هجری حکومت پیامبر (ص) است؛ یکی از آرمانیترین و زیباترین حکومتهای تاریخی. اباعبدالله (ع) جابجا اشاره میکند که من میخواهم به سنت جدم برگردم و منظور از سنت جدش نماز خواندن نیست؛ چون نماز جماعت زمان معاویه بزرگتر از زمان پیامبر است. سال ۱۱ تا ۱۳ هجرت دوره خلیفه اول است و دولت پیامبر به هم ریخته و از لحاظ نظامی دارد به قریش متکی میشود. بنابراین دولت دارد خصلت اولیگارشیک یا اشرافیت پیدا میکند.
پیش و پس از این بزرگان، حتی همزمان با آنان، مفسرین بسیاری بوده و هستند که هرکدام به سهم خود گامی دراین زمینه برداشتهاند، ولی معاصربودن این سه پیشگام و مواجهه آنان با مسائل فرهنگی و سیاسی مشترک، ویژگی ممتازی به آنان بخشیده که در مفسرین دیگر چنین اشتراکاتی کمتر دیده میشود.
چرا برخی از اعضای خاندان امام حسین در کربلا حضور نداشتند؟
در ارتباط با قیام امام حسین و واقعه کربلا و عاشورا، از پرسش های قابل تأمل این است که چرا برخی از اعضای خاندان علوی و از جمله برادر کهتر حسین محمدبن حنفیه و یا عموزاده و دامادش عبدالله بن جعفر و حتی عبدالله بن عباس با حسین همراهی نکردند و در نهایت در کربلا حاضر نبودند؟ به ویژه شخصیتی چون محمد حنفیه نه تنها خود با عزیمت حسین به عراق مخالفت کرد، بلکه حتی فرزندش را پنهان کرد تا با حسین همراه نشود.
کسی که عقل تشخیص این مرز را ندارد و دیگران نخست باید برایش گزینش کنند و او در میانِ «گزینششدههای خوب» خوبترین را دنبال کند چه هنری دارد و چرا باید سزاوار بشارت و هدایت و ستایش الهی باشد؟! تفسیری از آن دست، بیشتر به کار تولید طبقهای برای «گزینش» میآید که مسیر انتقال آگاهی به مؤمنان را دومرحلهای کنند مبادا ایمانشان بلرزد.
نظریه «شهادت عرفانی» تفسیری کاملاً غیر اجتماعی و غیر سیاسی از واقعه عاشورا دارد و با گزاره «اقدامی از ابتدا برای شهادت» پرونده آن را میبندد. از نگاه سید بن طاووس سرسلسله قائلین به این نظریه؛ «هنگامی که اولیای خدا پی میبرند زندگیشان در این دنیا مانع پیروی از خداوند است و ماندنشان در این دنیا میان ایشان و بخششهای الهی حائل است، جامه ماندن را از تن میکنند و درهای لقای خداوند را میکوبند.»
عاشورای من، قبل انقلاب، عاشورای جهاد و شهادت بود. مبارزه مسلحانه یا کار روشنگرانه. حسین یا زینب. انها که رفتند کار حسینی کردند، انها که ماندند باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدیند. در این سخن ما نقد جنبش چریکی و اعلام یک استراتژی جدید را درک می کردیم که مشی آگاهی بخش نامیده میشد.
تأملی بر فلسفه قیام اباعبدالله الحسین(ع)/ قسمت پنجم: شهادت جلوهای از جهاد
نخبگان جامعه دینی اعم از عالمان دین شناس و اندیشمندان دین پژوه نمیتوانند خود را از تحولات فکری و فرهنگی اجتماع دور نگه دارند. از این رو آن هنگام که بخش مهمیاز تحولات در سطح ملی و فرا ملی روی مسائل عقیدتی متمرکز بود، نخبگان برای توضیح مفاهیم دینی با بیانی گویا و تبیین مبانی آن دست به کار شده و بنیانهای فکری نسل جوان را تقویت ومانع از گسست میان نسلی شدند. نظریه «شهادت سیاسی» که متضمن تبیین هدف نهضت عاشورا و قائل به تحقق پیروزی سیاسی امام حسین(ع) به واسطه شهادت خود و یارانش است، بر آمده از چنین حال و هوایی است.
تأملی بر فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (ع)/ قسمت چهارم: نظریه شهادت محض
گر چه هدف شناسی نهضت عاشورا موضوع جدیدی نیست، اما دستاوردهای آن جملگی متأخر و متعلق به قرن چهاردهم هجری قمری است. بدین معنا که در دهههای اخیر عاشورا پژوهان تلاش وافری به خرج دادهاند تا به مختصات منطق فهم واقعه عاشورا دست یافته و نقشه راه این فهم را ترسیم کنند. این دستاوردها البته هنوز در سطح اندیشمندان ونخبگان نقل و نقد میشود، لیکن چه بسا بیراه نباشد در مضامین وعظ خطبا در ایام عزای حسینی هم بیاید و مردم شیفته سیدالشهدا(ع) از آن آگاهی یابند.









