سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

زندگی سیاسی و آزادی

چکیده :آزادی سیاسی در تعامل مستقیم با نهاد دولت است. این آزادی در بسیاری موارد توسط دولت‌ها با چالش جدی مواجه خواهدشد؛ بنابراین ما برآنیم که موانع عمده‌ای را که برسر راه امر آزادی قرار دارد و آن را با مشکل مواجه کرده و حتی به سوی نابودی سوق می‌دهد، شناخته و مورد بررسی قرار دهیم؛ چه اینکه باور ما این است که برای محقق شدن آزادی‌های فردی و‌ اجتماعی، شرط لازم ‌و کافی وجود و حضور و پذیرش امر آزادی‌های سیاسی است که آن نیز محقق نخواهد شد مگر اینکه ما توانایی تشخیص موانعی را که بدان خدشه وارد می‌سازند داشته باشیم....


حسن ماکیانی

زندگی سیاسی بدون آزادی، به معنای واقعی کلمه بی‌معنا می‌شود. آزادی سیاسی، مستلزم توانابودن انسان است به انجام آنچه بای داراده کند. یک کنشگر تنها زمانی را که توانایی کنش داشته باشد می‌توان آزاد دانست و هر آنگاه که نهادی تحت عناوین دولت وحکومت بخواهد مانع از آن شود، در واقع دیگر آزادی برای او وجود نخواهد داشت. آزادی سیاسی داشتن قدرت عمل برای کنشگر است، بدان‌گونه که باید اراده کند و براین اساس مساله حیاتی آزادی زمانی مطرح می‌شود که میان قضاوت اخلاقی متبوع ‌فرمان‌های حکومتی ستیزوچالش باشد.

آزادی سیاسی در تعامل مستقیم با نهاد دولت است. این آزادی در بسیاری موارد توسط دولت‌ها با چالش جدی مواجه خواهدشد؛ بنابراین ما برآنیم که موانع عمده‌ای را که برسر راه امر آزادی قرار دارد و آن را با مشکل مواجه کرده و حتی به سوی نابودی سوق می‌دهد، شناخته و مورد بررسی قرار دهیم؛ چه اینکه باور ما این است که برای محقق شدن آزادی‌های فردی و‌ اجتماعی، شرط لازم ‌و کافی وجود و حضور و پذیرش امر آزادی‌های سیاسی است که آن نیز محقق نخواهد شد مگر اینکه ما توانایی تشخیص موانعی را که بدان خدشه وارد می‌سازند داشته باشیم.

کارل یاسپرس معتقداست که چند چیز مانع آزادی است:

الف-آداب ‌و رسوم و قراردادها؛
ب-دیکتاتوری و استبداد؛
ج-پندار تعصب‌آمیزکشف حقیقت.

اینکه انسان گمان کند که حقیقت را به دست آورده است و به شیوه‌ای اهانت‌آمیز بخواهد آن را به دیگران بقبولاند مانع بزرگی را بر سر راه آزادی است. چرا که آزادی به عنوان امری مطلق و قطعی دراختیار هیچ کس نیست. لازمه کشف حقیقت این است که انسان همواره آماده بحث ‌و بررسی باشد و همین آمادگی را نیز از دیگران انتظار داشته باشد و هیچ گاه درخلال بحث و گفت وگو نه به دیگران اهانت کند و نه از ابراز نظر خودداری ورزد. در جامعه هم باید آزادی بیرونی وجود داشته باشد و هم آزادی درونی.

عموما دولتی را دولت آزاد می‌نامندکه در برابر دولت‌های دیگر حاکمیت خود را حفظ کند، یعنی ملت آن دارای آزادی بیرونی باشد، ولی این آزادی به تنهایی کافی نیست، چراکه آزادی بیرونی مانع آن نیست که درون جامعه استبداد و ‌اسارت حکمفرمانباشد….»(خداوانسان درفلسفه یاسپرس ص ۲۸۵-۲۸۸)

وی معتقداست که نشانه‌های آزادی سیاسی داخلی دراین قالب‌ها باشند:

۱-آزادی افراد با یکدیگرتعارض ندارند. از نظرحقوقی هرفردی درحدخاصی می‌تواند مطابق خواسته خودعمل کند، اما از نظر اخلاقی، آزادی اقتضاء می‌کند که انسان‌ها با یکدیگر باشند و ارتباط آن‌ها بر اساس مهر و محبت و اندیشه تحقق پیدا کند. انسان تا آن حد آزاد است که آزادی را پیرامون خود مشاهده کند.

۲-فرد درجامعه دارای دو حق است. یکی آنکه دولت در برابر زور از اوحمایت کندودیگرآنکه بینش و اراده‌اش از راه دموکراسی پذیرفته شود.

۳-قدرت باید در خدمت حق باشد، تا آزادی تحقق پیداکند و این قدرت نیزفقط دردولتی که مبتنی برحق است تحقق پیدا می‌کند. قوانین درموردهمه افراد باید یکسان اجراشود.اگرهم قانون بایدتغییرکند، تغییرآن بایدبه وسیله قانون صورت بگیرد و اگر اعمال زور در جامعه ضرورت پیداکند، قانون باید شیوه به‌کارگیری آن رامعین سازد. محدودیت آزادی انسان‌ها نیز از راه قانونی امکان‌پذیر است.

۴-هرفردی حق شرکت در زندگی اجتماعی رادارد.از راه مشارکت همه افراد در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی که شیوه حکومت دموکراسی است آزادی افرادتحقق می‌یابد. درانتخابات همه حق برابر دارند و دولت رامی توان از راه‌های قانونی و بدون بکارگیری زور تغییرداد. در جامعه نباید قدرت همواره در دست عده‌ای خاص باشد، چراکه«آدمی همیشه خطاپذیراست و حتی بهترین فرد، اگر محدودش نکنند خطری برای جامعه به حساب می‌آید» هیچ کس را نباید به مقام قدسی رساند و قدرتمندترین افراد باید از راه انتخاب برای مدت محدودی هم که شده ازکار بر کنار شوند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.