سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تأملی بر فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (ع)/ قسمت چهارم: نظریه شهادت محض...

تأملی بر فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (ع)/ قسمت چهارم: نظریه شهادت محض

چکیده :گر چه هدف شناسی نهضت عاشورا موضوع جدیدی نیست، اما دستاوردهای آن جملگی متأخر و متعلق به قرن چهاردهم هجری قمری است. بدین معنا که در دهه‌های اخیر عاشورا پژوهان تلاش وافری به خرج داده‌اند تا به مختصات منطق فهم واقعه عاشورا دست یافته و نقشه راه این فهم را ترسیم کنند. این دستاورد‌ها البته هنوز در سطح اندیشمندان ونخبگان نقل و نقد می‌شود، لیکن چه بسا بیراه نباشد در مضامین وعظ خطبا در ایام عزای حسینی هم بیاید و مردم شیفته سید‌الشهدا(ع) از آن آگاهی یابند....


کلمه – اسماعیل علوی

گر چه هدف شناسی نهضت عاشورا موضوع جدیدی نیست، اما دستاوردهای آن جملگی متأخر و متعلق به قرن چهاردهم هجری قمری است. بدین معنا که در دهه‌های اخیر عاشورا پژوهان تلاش وافری به خرج داده‌اند تا به مختصات منطق فهم واقعه عاشورا دست یافته و نقشه راه این فهم را ترسیم کنند. این دستاورد‌ها البته هنوز در سطح اندیشمندان ونخبگان نقل و نقد می‌شود، لیکن چه بسا بیراه نباشد در مضامین وعظ خطبا در ایام عزای حسینی هم بیاید و مردم شیفته سید‌الشهدا(ع) از آن آگاهی یابند.

یکی از نظریاتی که در مقام تعلیل قیام امام حسین(ع) به میان آمده «نظریه شهادت» است. برپایه این نظریه که ماهیتاً نظریه‌ای کلامی است امام حسین(ع) می‌دانست که به حکومت دست نخواهد یافت و نیز می‌دانست که سرانجام این قیام، شهادت است.

نظریه شهادت البته خود طیفی متنوع، از «شهادت محض» (استشهادی) تا «شهادت سیاسی» را شامل می‌شود. شهادت محض یا قیام استشهادی به این معناست که امام حسین(ع)با هدف شهادت و به نیت تضحیه (فدیه و قربانی) قیام نمود. طبق دیدگاه برخی منتقدین، این نظریه مغایر با واقعیت‌های تاریخی بوده و به لحاظ عقلی نیز دارای اشکالات متعددی است. استناد منتقدین به روایت‌های تاریخی است که اباعبدالله الحسین(ع)برای اقامه عدل از طریق تأسیس حکومت قیام نمود واین منافاتی با شهادت آن حضرت در پایان کار ندارد.اگر هدف امام حسین(ع) شهادت در کربلا بود،چه نیازی بود مسلم را به کوفه بفرستد تا از کوفیان بیعت بگیرد و ابو ثمامه صائدی را به نمایندگی خویش بگمارد تا کمک‌های مالی مردم را دریافت کند و با آن سلاح بخرد.شیخ مفید می‌نویسد: «آن حضرت، مسلم را به کوفه فرستاد تا مردم را به دین خدا فراخواند و از آنها برای جهاد بیعت بگیرد. آیا مسلم از مردم بیعت می‌گرفت تا بروند و کشته شوند؟! آیا مردمی که با امام بیعت کردند قصدشان کشته شدن بود؟ اگر قصدشان کشته شدن بود چرا سلاح می‌خریدند و خود را مجهز می‌کردند.» از سوی دیگر به زعم منتقدین این نظریه امام حسین(ع)در طول نهضت عاشورا بارها طلب یاری کرد. بدیهی است استنصار با استشهاد قابل جمع نیست و کسی که مطلوبش شهادت است از کسی طلب یاری و فریاد رسی نمی‌کند.البته فاضل دربندی در کتاب خود «اکسیرالعبادات » می‌نویسد: «هدف امام حسین(ع) از استنصار این بود که یاورانی بیایند و کشته شوند و به نعمت شهادت نائل گردند(تا ندای مظلومیت امام(ع) طنین بیشتری یابد)، نه یاورانی که بیایند و نجاتش دهند.» این تأویل که چه بسا با نوعی تکلف همراه است و استنصار را حمل بر استشهاد یا عین آن تلقی می‌کند با واقعیت‌های تاریخی انطباق تام ندارد.آنجا که وقتی حضرت ابا عبدالله از ضحاک بن عبدالله مشرقی طلب یاری می‌کند او با یک شرط می‌پذیرد و می‌گوید: تا هنگامی که وجودم برایت سودی داشته باشد، یاری‌ات می‌کنم،اما همین که بدون یاور شدی و دفاعم سودی نداشت برمی گردم.امام حسین(ع) شرطش را قبول می‌کند و او به کاروان عاشورا می‌پیوندد. روز عاشورا در رکاب حضرت می‌جنگد و هنگامی که ملاحظه می‌کند یاران امام همه شهید شده‌اند و کسی باقی نمانده نزد حضرت رفته و شرطش را یاد‌آوری می‌کند. امام حسین(ع) به او اجازه بازگشت می‌دهد و او با تدبیری از میدان می‌گریزد.این روایت که طبری آن را نقل کرده نشان می‌دهد یاری طلبیدن امام برای این بود که با یاران بیشتر بردشمن غلبه یابد و تعبیر استنصار به استشهاد چندان صائب نیست. به هر روی،«نظریه شهادت»، نظریه مهمی بود که جامعه پژوهشی شیعه را چندی به خود مشغول کرد. آنچه در این نوشتار آمد توضیح محتوای شاخه استشهادی نظریه شهادت به همراه نقد منتقدان بود. شاخه دیگری از این نظریه، «شهادت سیاسی» است که درنوبت آتی مطرح خواهد شد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.