سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شریعتی به «دموکراسی رادیکال» باور داشت (مردم‌سالاری مستقیم شورایی)...

شریعتی به «دموکراسی رادیکال» باور داشت (مردم‌سالاری مستقیم شورایی)

چکیده :«مردم» در اندیشه شریعتی از جهان‌بینی فلسفی او می‌‌آید؛ آنجا که می‌گوید در جهان‌بینی توحیدی و در خوانش قرآنی در حوزه‌های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی می‌توانید جای «الله»، «ناس» را بگذارید؛ یعنی در همه عرصه‌های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی مردم نمایندهٔ خدا هستند یا اراده و دست خدا از آستین خلق برون می‌آید. به‌این‌ترتیب مبنای مردم‌سالاری در اندیشه شریعتی نوع جهان‌بینی و هستی‌شناسی او، یعنی توحید، است....


احسان شریعتی

 

«مردم» در اندیشه شریعتی از جهان‌بینی فلسفی او می‌‌آید؛ آنجا که می‌گوید در جهان‌بینی توحیدی و در خوانش قرآنی در حوزه‌های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی می‌توانید جای «الله»، «ناس» را بگذارید؛ یعنی در همه عرصه‌های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی مردم نمایندهٔ خدا هستند یا اراده و دست خدا از آستین خلق برون می‌آید. به‌این‌ترتیب مبنای مردم‌سالاری در اندیشه شریعتی نوع جهان‌بینی و هستی‌شناسی او، یعنی توحید، است. پس در بُعد کلامی، این سؤال مطرح می‌شود که نمایندگی خداوند در زبان دینی با چه کسی است؟ برای نمونه، در طول تاریخ تئوکراسی‌ها روحانیون را نمایندهٔ خداوند می‌دانستند، اما در بینش شریعتی مردم نماینده خداوند هستند. مبنای نظام سیاسی شریعتی جهان‌بینی فلسفی و فلسفهٔ تاریخ اوست که شامل چهار عنصر «ناس» (مردم)، «سنت» (قانون‌مندی)، «تصادف» و نقش «شخصیت»‌ها است. شخصیت‌های تاریخی و تصادف نسبت به مردم و قانون وجه فرعی را دارند و به‌این‌ترتیب عناصر اصلی سازندهٔ تاریخ و تعیین‌کننده ٔ سرنوشت جامعه مردم هستند. بنابراین به‌لحاظ هستی‌شناسی و فلسفه تاریخی، بینش شریعتی، مردم‌محور و مردم‌گرا است. و اما سوءتفاهمی که پیرامون نظریهٔ «امت و امامت» ایجاد شده به نقشی بازمی‌گردد که شریعتی برای روشنفکر قائل بود. البته این «تز» به‌صورت فرضیهٔ پیشنهادی در سال ۴۸، در کنفرانسی در حسینیه ارشاد ارایه شده بود. در آنجا دو سؤال مطرح‌شده بود: اول این‌که آیا مردم به آگاهی برای تحول‌خواهی دموکراتیک نیاز ندارند؟ از نظر شریعتی این آگاهی لازم است و تا هنگامی که این زمینهٔ ذهنی و آگاهی و تصور امکان تغییر-و-تحول با معیاری به وجود نیامده باشد، صرف وجود تضاد مادی برای توسعه کافی نیست. شریعتی معتقد بود که در چنین موقعیت و برههٔ تاریخی نقش روشنفکران اهمیت پیدا می‌کند. آنها باید به صحنه بیایند و این آگاهی را منتقل کنند. بنابراین اصولا بحث دکتر شریعتی مربوط به حوزهٔ دیگری است و برای نمونه ربطی به «ولایت» که اصطلاح یا ترمی در اصل عرفانی و یا فقهی به‌معنای سرپرستی است، و «فقاهت» سنتی که از قرن ۱۳ تا کنون تحول نیافته، ندارد. سؤال‌های بعدی که به‌دنبال آن پیش می‌آمد این بود که آیا روشنفکران باید در قدرت سیاسی ورود و دخالت کنند؟ نیل به دموکراسی با طی دوران گذار باشد یا از روز نخست به شیوهٔ لیبرال ممکن است؟

دکتر شریعتی در آن مقطع مشخص تاریخی نیل به دموکراسی را با طی یک دوره گذار ممکن می‌دانست. و این «تز» تحت‌تأثیر جنبش‌های رها شده از استعمار که در کنفرانس باندونگ ۲۴ کشور آسیایی و افریقایی و بعدها جنبش‌ «غیرمتعهدها» به‌رهبری نهرو و ناصر و..، اعلام کرده بودند که پس از کسب استقلال، از طریق «دموکراسی متعهد و مهتدی» به سوی دموکراسی پیش می‌روند. از سوی دیگر، شریعتی از این نمونه برای فهم و تبیین مفهوم امامت در تشیع که به‌شکل خاصی قایل به تداوم نوعی رهبری فکری است، استفاده می‌کند. تشیع به این قائل است که در دورهٔ غیبت، دوره امامت خاص یا در تداوم نبوت پایان می‌یابد و در نگاه شریعتی در این دوران است که رهبری عقیدتی فرهمند فردی در چند نسل تمام می‌شود و دموکراسی آغاز می‌شود (مشابه تعریف «خاتمیت» نزد اقبال لاهوری که معادل استقلال رأی آدمی از انتقال وحی توسط پیامبران است).

برغم طرح این فرضیه، منحنی سیر اندیشه شریعتی همچنان در سالهای بعد، و بویژه پس از زندان، تداوم و تکامل دارد. او در آثار بعدی خود مانند بازگشت به خویش اساسا ایدهٔ حضور روشنفکر در قدرت را نفی می‌کند؛ و بنابه تجربه و سرنوشت جنبش‌های چپ و اردوگاه سوسیالیسم دولتی و نیز کشورهای جهان‌سوم از کوبا گرفته تا الجزایر که به دموکراسی نرسیدند، به طرح دموکراسی رادیکال شورایی (و آزادی‌خواهی بی قید-و-شرط بشری و شهروندی) می‌پردازد.

بنابرهمهٔ این مقدمات، شریعتی به معنای فلسفی به نوعی دموکراسی رادیکال معتقد است. او دموکراسی مستقیم شورایی را ایدئال خود می‌داند که از نمونهٔ آتنی شروع می‌شود و با گذر از تجربهٔ کوتاه مدینهٔ پیامبر، به تجارب شورایی عصر مدرن و معاصر می‌رسد. این دموکراسی مستقیم البته باز در برابر دموکراسی‌های غیرمستقیم نمایندگی بورژوایی حاکم و رایج، به‌عنوان مقصد و افق راه در بلندمدت قرار می‌گیرد. در این نوع از دموکراسی «واقعا موجود»، اقلیتی «نمایندگی» مردم را غصب می‌کنند و گاهی تبدیل به قشری ذینفع و ممتاز می‌شوند که در برابر مردم قرار می‌گیرند. بحران کنونی این دموکراسی‌ها و رشد انواع جنبش‌های پوپولیستی در جهان و نیز ظهور جنبش‌های اعتراضی مانند «جلیقه‌زردها» در فرانسه، نشان همین شکاف است میان ملت و «نمایندگانش».

ماهیت اندیشه و پیام شریعتی به‌عنوان یکی از معلمان اعتراض‌ و انقلاب علیه استبداد و سلطه و اقتدارگاه خوب فهمیده نشده است. تفکر او عمیقا مردم‌سالارانه بود و استقلال، آزادی و عدالت جز‌ء ذاتی آرمان‌های اصلی و اساسی شریعتی بود. این حکایت در اندیشه و راهکار «نوشریعتی»ها تا تحقق کامل طرح‌های توسعه‌ای که به عدالت و آزادی و عرفان یا همبستگی معنوی بینجامد، همچنان باقی است، چراکه موانع و مشکلاتی که هنوز در برابر مردم وجود دارد، نشان می‌دهد که اندیشه و منش اعتراضی شریعتی‌وار همچنان زنده و مطرح است و مدافع خواست‌های حق‌طلبانه مردم و مطالبه‌گر از مسئولان، تا رفتار و شیوه برخورد و مدیریت خود را در مواجهه با بحران معیشتی-اجتماعی و حقوقی-سیاسی حاد کنونی، «اصلاح» کنند.

و در نهایت، برای شناخت ماهیت اندیشه و راه‌کار شریعتی، علاوه بر غور در مبانی فلسفی-کلامی و بررسی منحنی سیر فکری-اعتقادی وی، می‌بایست به تبار تاریخی و خانوادهٔ فکری-سیاسی او نیز توجه شود: یعنی همچون «وارث» حرکت سیدجمال‌ها و مشروطه، مصدق و نهضت ملی (از «خداپرستان سوسیالیست» نخشب ها تا «مقاومت ملی» طالقانی‌-بازرگان-سحابی‌ها و شاگردانشان، مجاهدان صدر)، تا آستانهٔ انقلاب ۵۷ و استمرار آن توسط پویندگان راه رفرم اسلام و رنسانس ایران مدّ نظر او (از جمله امروزه توسط طیف فکری موسوم به «نوشریعتی»).

*بمناسبت ۲ آذر ۸۶مین زادروز آموزگار «مردم» علی شریعتی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.