• صفحه اصلی
  • » نه سال حصر/ در حقیقت چه کسی در حصر است؟...

» کلمه

نه سال حصر/ در حقیقت چه کسی در حصر است؟

در ذهن ما چه بر می انگیزد که چه باید میکردیم تا حصر و زندان بی قانون و قاعده و بنیاد، حصر و زندان نامشروع و بی اخلاق که فقط و فقط بر دیکتاتوری و کینه جویی یک مستبد و اذناب او مستقر شده و البته راه تداوم ش را بی تفاوتی و انفعال و بی عملی ما در پوشش بیانیه های کاغذی و اعلامیه های صوتی و اعتراضات کیبوردی و محکوم ساختن اینترنتی هموار کرده است، ستم مستمر نشود و آب حیات از ناتوانی و زندگی شعاری ما نگیرد؟

پس از چهل و یک سال؛ از انقلاب اسلامی تا استبداد دینی

آیا جمهوری اسلامی که قرار بود معنویت و اهداف دین را با خواست و اراده ملت جمع کند و سیستم سیاسی الگویی به جهان ارایه دهد که دیگران به ستایش ش برخیزند و در مقابل عظمت و شکوه و محبوبیت ش زبان به تحسین گشایند، اکنون چنین کارنامه ای برای جهانیان در دست دارد؟ برای جهانیان نه، برای مردم ایران چنین نتیجه‌ای حاصل آمده است؟

معتاد به دروغ؛ مجرم یا مریض؟

کلمه – امیر آخولقه بهمن ماه ۹۸ در حالی در ایران به نیمه رسیده است که در طول قریب به سه ماه گذشته خاک وطن خاطره های خون آلود و بهت آلود و بغض آلودی را یک به یک در دل خود ثبت کرد؛ خاطراتی تلخ و تیره و تند که هریک در هر سرزمینی […]

ملیت به چه کارمان می‌آید؟

وقتی می‌گوییم ملی یعنی متعلق به ملت. متاسفانه ملی در حال حاضر به عنوان وصف هر امتیازی تعبیر می‌شود که تعلق به فراداستان و گروه‌های خاص داشته باشد. مثلا منظور از همین تعبیر امنیت ملی امنیت ملت نیست، بلکه منظور یک امتیاز است برای افراد و مناسباتی خاص تا امنیت داشته باشند و از بقایشان حفاظت شود، در حالی که دیگران، که احیانا اکثریت را هم تشکیل می‌دهند، از چنین حقی محروم می‌شوند. یا رسانه ملی که وضعیتش اظهر من الشمس به نظر می‌آید.

بازگشت به مردم

بازگشت به مردم یعنی به‌یادآوردن این که هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند بدون پشتیبانی شهروندانش دم از اقتدار بزند، یعنی فهمیدن این که اقتدار امروزه نه در زرادخانه‌های عریض و طویل، ماجراجویی‌های نظامی در آن سوی مرزها، مناسک پرزرق و برق تبلیغاتی یا خطابه‌های سیاسی آتشین، که در رضایت مردم از کارگزارانشان در خدمتگزاری به شهروندانی است که آرزوی زندگی به‌سامان دارند.

نقص فنی

ولایت فقیهی که به قامت فرعون درآمده و ایمان و استقلال و اعتماد به نفس تمامی نهادهای انتخابی را به رضایت خود متصل نموده و جمهوری اسلامی را به یراق نظارت استصوابی به ولایت مشرکانه بدل کرده، به تمامی نقص فنی نیست؟ و آیا خود دولتیان و مجلسیان و نظامیان بر این نقص فنی واقف نیستند؟ البته که آنان همه خود محصول همین نقص فنی و یکی از بزرگترین ظهوراتش یعنی نظارت استصوابی اند.

از سوز پایان پاییز تا سرآغاز سرد زمستان، از سوگ تبعیض تا داغ خون؛ چه خواهید کرد؟

به صراحت نمی توانیم حکومتمان را حکومتی صالح بدانیم. کارنامه حکومت ما که مدار مقاومت ش در سحر عصای ساحران فرعون است آغشته به خون انسان است و هیچ ناظر منصف و آگاه داخلی و خارجی نیست که بتواند این واقعیت را انکار کند. این رد خونینی است که در هر دوره تاریخی توسط این نظام تکرار می‌شود و هربار یا به مرگ مظلومی، منتقدی، زندانی، شهروند مخالفی، دانشجوی مبارزی انجامیده یا در دهه اخیر از پس ۸۸ خونین به سرکوب ملت و ریختن خون شهروندان غیرسیاسی معترض در کوی و خیابان ارتقاء یافته است، حال اعتراض ملت به دزدیدن رای باشد یا دزدیدن مال یا دزدیدن حیثیت.

متصدیان را به سمت جنگ هل ندهیم

متصدیان را به سمت تصمیمات نسنجیده سوق ندهیم و دوراندیشی‌شان را از آنها نستانیم. از آنچه روی داده است خیرش را بگیریم و شرش را وا بگذاریم. خیرش این است که بعد از یک دهه تقریبا یک روز است که تقریبا همه داریم (تقریبا) یک حرف می‌زنیم. همه با هم؛ این است آن چیزی که اگر بگذارند نهادینه شود قاتق به سفره مردم اضافه می‌کند.

اشتباهات رهبری و نظارت مجلس خبرگان در سه دهه گذشته

مساله اصلی این یادداشت اشتباهات رهبر جمهوری اسلامی و چگونگی نظارت مجلس خبرگان در سه دهه حاکمیت بلامنازع اوست. مساله اینست که آیا ایشان در این سه دهه حاکمیت و زمامداری کشور اشتباهاتی داشته یا خیر و اگر داشته چگونه برآن نظارت شده و سرانجام به کجا رسیده است؟

استبداد و خون، استبداد و سیل، استبداد و انتخابات

خون ها بر زمین ریخته شد و آه از نهادی بر نیامد! یکی گفت حجامت نظام بود و دیگری گفت شما هم انقلاب کنید و سه هزار کشته بدهید و نظام بعدی از آن شما و وزیر کشور در پاسخ نمایندگان بذل محبت نمود و فرمود فقط به سر معترضان شلیک نشده به همه جایشان تیر زده اند! در کمال بی تفاوتی و احتمالا با لبخندی مشابه قهقهه رییس‌جمهور حقوقدان! و نمایندگان پرسش کننده در شگفت که خون انسان در نظر اینان چه ارزشی دارد؟

جنبش سبز: «همه با هم» در مقابل «همه با من»

بر هیچکس پوشیده نبوده و نیست که نمره‌های مردودی کارنامه نظام جمهوری اسلامی در کلیت خویش در جهت تحقق یک نظام همکاری اجتماعی عادلانه بسیار بیش‌تر از نمره‌های قبولی آن بوده است و غلیان خشم برخاسته از یأس شهروندان، به‌خصوص اقشار محروم و مستضعف، غیرمنتظره نیست و نخواهد بود؛ مردمی که برای بقای خود دست به هر تلاشی زده و می‌زنند و شب و روز در صدد چاره‌جویی برای برقراری ترازی قابل تحمل میان دخل و خرجشان هستند.

مسئله همان سوال سرکوب شده ۸۸ است؛ چرا ملت محرم نیست؟

چرا در بیست سال اخیر تنها مسئله جمهوری اسلامی چگونه پایمال کردن و چگونه بی معنا کردن حقوق ملت به انحای مختلف در این سرزمین است؟ آیا اکنون میتوان در این گزاره تردیدی داشت که شکل و شمایل امروزین جمهوری اسلامی چیزی بیش از یک نظام نظامی سالار و سلطه اقلیت خلیفه گرا و میلیشیای نظامی خودخواه و سلطه گری است که نه تنها فهمی از حقوق ملت و ضرورت احترام بدان ندارد بلکه پیشاپیش بویی از انسانیت و انصاف و عاطفه نبرده است.

منظومه‌ی آیت‌الله سیستانی؛ یادآور منشور جنبش سبز

«اراده ملت در نتیجه رای‌گیری سراسری تجلی می‌یابد و این در صورتی است که رای‌گیری شفاف و عادلانه اجرا شود». آیت‌الله سیستانی به صراحت مکانیزم بیان “اراده ملت ” را انتخابات ازاد و عادلانه میداند. انتخاباتی سراسری با حق برابر همه شهروندان بر اساس قانونی مورد اعتماد مردم؛ هم در اجرا و هم در نظارت.

تجزیه‌طلبی و ابزارهای حاکمیتیِ سرکوب

پرسش آن است که در شرایطی که حکومت مرکزی در سرکوب نیروهای سیاسی مخالف (از هر جریانی) بسیار مقتدر عمل می‌کند، چگونه است که این تمایلات تا این اندازه گسترش می‌یابند؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان این دعوی را مطرح کرد که شاید حاکمیت از این امر چندان نگران نیست و حتی شاید تمایلی نیز به تعمیق تجزیه‌طلبی در کشور داشته باشد.

افشاگری ظالمانه و شفاف‌سازی عادلانه

هرچند حالا دیگر همگان از سرانجام آن موج مدعی عدالتخواهی آگاه هستند و معلوم شد فریاد «آی دزد!» سر داده شد تا دکل‌ها غیب شوند و درآمدهای ارزی در جیب «خودی»ها جاخوش کند و در زمان مناسب با عنوان دلفریب «دور زدن تحریم‌ها» از کشور پرواز کند

پیامبری که دور نیست

پس این بساط دین فروشی چیست که در همه جای تاریخ و جغرافیا پهن کرده‌اند، تا جایی که انسان می‌پرسد آیا ممکن است هرگز برچیده شود؟ آری ممکن است اگر مشتری نداشته باشد.

چرا آزاد و آباد نیستیم

آیا می‌دانید چه وقت شایسته کشوری آزاد و آباد خواهیم بود، وقتی که اگر آقای صلواتی از اسب افتاد ما جوانمردانه پای حقوق حتی خود او بایستیم، زیرا «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند».

به کجا می‌رویم؟

بر این اساس و نیز با استناد به حق مسلم شهروندان در پاسخ‌خواهی از همه‌ی ارکان حکومت که بخش معظم اصل حیاتی «امر به معروف و نهی از منکر» که در آیات محکمه‌ی قرآن و روایات مستند از معصوم، فروگزاری آن به فساد حکومت‌ها و زوال جوامع می‌انجامد، و اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی بدان تصریح کرده است، یکایک شهروندان جمهوری اسلامی حق و بلکه وظیفه دارند از مجموعه‌ی حکومت بپرسند که «به کجا می‌رویم؟»

آنچه از “نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران” در دوران زعامت آقای خامنه‌ای باقی ماند؟!

بر هیچ کس پوشیده نیست آنچه امروزه قدرت و سرنوشت کشور در دست اوست شخص رهبری است و بقیه همه مطیع و مجری منویات او هستند. هم اختیارات فراوان و بی حد و حصر او در قانون اساسی و هم بطور خاص تجربه عملی سه دهه گذشته موید صحت این مدعاست، بگونه ای که همگان می دانند از جزیی ترین تا کلی ترین امور کشور زیر نظر اوست و می توان به ضرس قاطع گفت که رهبری و بیت او بطور مستقیم یا غیرمستقیم در همه چیز از سیر تا پیاز کشور مداخله می کنند.

انتخابات، حقوق بشر و آزمون اصلاح‌طلبی

آقایان به عنوان «حفظ اصلاحات» – در برابر راه سوم – که اکنون چیزی معادل «حفظ نظام» شده است و کاریکاتوری از شورای نگهبان و دیگر ادوات رای سازی و رای بازی هم در اختیار دارد، طوری با هر جنایتی مخالفت می‌کنند که جنایتکار همواره احساس کند جنایتش به خودی خود جرم نیست فقط کمی زیاده روی کرده است!

از سپیده تا اصلاحات

تلخ‌تر از شنیدن صدای استوار اما محزون سپیده، شنیدن صدایی است که فرداروزی در دیدارهای دیپلماتیک و سفرهای دوره‌ای‌اش در جهت منویات حاکم مسلمین و خلیفه ایران، در پاسخ به همتایان اروپایی یا آسیایی اش بگوید پاسخ گویی درباره نقض حقوق بشر در ایران در حوزه کاری اش نیست و در ایران زندانی سیاسی نیست و احیانا از سر ذوق خدمت برای نظام و نه هیچ انگیزه نامشروع دیگر بگوید آزادی در کشور ما از همه جای دنیا بیشتر است منتها تحت قوانین خودمان!

بازخوانی قیام عاشورا در بستر سیاست خارجی بنی امیه- بخش دوم

مرگ معاویه می‌تواند زمینه را برای سربرآوردن شکاف‌های درون جامعه، ظهور دوباره منتقدان و قدرت‌گیری رقبای سیاسی را فراهم کند. معاویه این نگرانی را دارد که خیلی هم جدی است. با وجود همه این کارهایی که کرده، یعنی استفاده از زر و زور و تزویر، و قدرت خود را تثبیت کرده، باز هم نگران است. برای این که این حکومت، قائم به شخص است. وضعیت حکومت‌های قائم به شخص همین است. در هر جای دنیا و با هر عنوانی که می‌خواهند باشند، فرقی نمی‌کند.

رأی دادن یا رأی ندادن: مسئله این است؟ (یادداشت سوم / پایانی)

ما بارها پای صندوق‌های رأی رفته‌ایم بدون این که نسبت به سلامت انتخابات و تعهد به شروط آن به مثابه رقابت آزادانه، آگاهانه، منصفانه و عادلانه به درجه قابل قبولی از اطمینان رسیده باشیم. ما بارها به افراد یا فهرست‌هایی رأی داده‌ایم که برنامه معین و مدونی برای ایجاد تحول، تغییر و اصلاح نداشته‌اند. ما بارها به کسانی رأی داده‌ایم که در صلاحیت‌های شخصی و توانمندی‌های لازم آنها برای برعهده گرفتن بار مسئولیتی که نامزد آن هستند تردید داشته‌ایم. ما بارها به انتخاب فرد یا افرادی رأی داده‌ایم تا از انتخاب فرد یا افراد دیگری جلوگیری کنیم؛ رأیی سلبی که گاه در سد کردن راه رقیب مؤثر هم بوده است، اما دستاورد چشمگیری در حرکت در مسیر پیشرفت در بر نداشته است.

رأی دادن یا رأی ندادن: مسئله این است؟ (یادداشت دوم)

متأسفانه، رفتار اغلب نامزدهای انتخاباتی در کشور ما، با برنامه‌محوری انتخابات سخت بیگانه است. یاد ندارم احزاب و سازمان‌های سیاسی، جبهه‌های ائتلافی انتخاباتی یا نامزدهای منفرد، برنامه‌های پیشنهادی خود را در موضوعاتی مانند چگونگی کاهش تورم، اشتغال‌زایی، مبارزه با فساد، تعامل دیپلماتیک با کشورهای منطقه، تأمین حقوق شهروندی، مدیریت منابع آب، تأمین آزادی رسانه‌های مستقل، ساماندهی حاشیه‌نشینی شهرها، ارتقای منزلت اجتماعی زنان، رسیدگی به وضعیت کودکان کار، مبارزه با اعتیاد، دسترسی عادلانه به بهداشت و درمان، برقراری رابطه صنعت و دانش، سامان‌بخشی به نظام بانکداری، کوچک‌سازی دولت، پاسخگویی نهادهای عمومی، بازگرداندن نیروهای نظامی به کارکرد قانونی خود، تقویت بخش خصوصی و تعاونی‌ها و احترام به گوناگونی فرهنگی (قومی، دینی یا مذهبی) عرضه کرده باشند و زمینه را برای بحث و گفتگو نقادانه برنامه‌های‌شان فراهم ساخته باشند.

رأی دادن یا رأی ندادن: مسئله این است؟ (یادداشت اول)

نگاهی به تاریخ نظام‌های مردم‌سالار یا مدعی مردم‌سالاری نشان می‌دهد که در اغلب موارد، شرکت در انتخابات به برقراری ترافیک موزون و روان این خیابان دوطرفه کمک کرده است، اما گاهی نیز عدم شرکت در انتخابات به نشانه اعتراض نسبت به ناعادلانه بودن روند انتخابات، به دو طرفه شدن این خیابان انجامیده است. حفظ کرامت انسانی شهروندان (که بر پاسداشت آن در مقدمه قانون اساسی ما هم تأکید شده است) در رابطه با انتخابات ایجاب می‌کند که برگزاری انتخابات به‌خاطر جنبه نمایشی آن و برای نشان دادن پشتوانه مردمی نظام مورد سوء استفاده قرار نگیرد.

جان آرش

می‌دانید چه می‌خواهم بگویم؟ او می‌دانست در چه میدان شومی گام نهاده است. می‌دانست ما سخنش را باور داریم اما جان‌مان در مقابل اذناب رذائل نازل است. می‌دانست دفتر و دستکمان و چراغ خانه و اسباب میز کارمان هم هست و نمی‌شود اینهمه را خرج یک تحصن در پاستور کرد

جنبش سبز مواجهه‌ی راستین سیاسی را می تواند فراهم کند

به اعتقاد ما جنبش سبز یکی از تجارب تاریخی معاصر ماست که علی‌رغم گذشت ده سال از آن، به‌اندازه‌ی کافی به آن پرداخته نشده و فراتر از مواجهه‌ی نوستالژیک با شعارها و نمادها، در مورد دقایق گفتمانی و سیاسی آن مداقه نشده است. به باور ما جنبش سبز حامل تمامی اوضاع‌واحوال و خواست‌های ادوار پی‌در‌پی تاریخ پیش از خود است. درواقع جنبش سبز آبستن از تمامی تحولات مشروطه، نهضت ملی و انقلاب ۵۷ است و دقیقا به همین دلیل است که ما آن را نقطه‌ عزیمت خویش برای مواجهه با بحران‌های پیچیده‌ی امروزین‌مان می‌دانیم.

یک دهه، یک عمر پس از جنبش سبز

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد

سردار سلامی با چه کسانی مشورت می کند

من نمی دانم فردی چون سردار سلامی حسب موقعیت بسیار مهمی که دارد با چه کسانی مشورت می کند و با چه پیش فرض هایی این سخن را ایراد کرده است به این نکته نیز اشراف دارم که این مثال ناظر به نشان دادن ضعف آمریکاست اما می دانم که کلید واژه ” برج تجارت جهانی” برای افکار عمومی جهان و امریکا معنایی متفاوت با این اظهارات خواهد داشت و وقتی یک چهره نظامی در خاورمیانه آن را در گزاره ای که حاوی تهدید آمریکاست به کار می برد، خواسته یا ناخواسته اذهان را به سمت و سویی مشخص سوق می دهد

سیل ویرانگر و چند نکته: پر کردن شکاف ملت و حکومت واجب عینی است

نظام استبدادی و نامشروع حاکم ولایت فقیه (به رهبری مستبد امروز ایران آقای خامنه‌ای) نهادهای خیریه را معضلی امنیتی می‌بیند و بعضا تنها به سازمان‌های “خیریه‌” حاکمیتی که آشکارا بازوی بسیج و سپاه‌اند اجازه عرض اندام می‌دهد. این مقاومت در برابر شکل‌گیری و گسترش سازمان‌های خیریه را باید ذیل ضدیت نظام‌های ایدئولوژیک و استبدادی در برابر پدید آمدن و قوام یافتن نهادهای مدنی و به تبع آن جامعه پویای مدنی فهمید چرا که این نهادها ستون‌های اصلی ایستادگی جامعه در مقابل استبداد‌ند