سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نه سال حصر/ در حقیقت چه کسی در حصر است؟...

نه سال حصر/ در حقیقت چه کسی در حصر است؟

چکیده :در ذهن ما چه بر می انگیزد که چه باید میکردیم تا حصر و زندان بی قانون و قاعده و بنیاد، حصر و زندان نامشروع و بی اخلاق که فقط و فقط بر دیکتاتوری و کینه جویی یک مستبد و اذناب او مستقر شده و البته راه تداوم ش را بی تفاوتی و انفعال و بی عملی ما در پوشش بیانیه های کاغذی و اعلامیه های صوتی و اعتراضات کیبوردی و محکوم ساختن اینترنتی هموار کرده است، ستم مستمر نشود و آب حیات از ناتوانی و زندگی شعاری ما نگیرد؟...


کلمه – امیر آخولقه

شمردن سالیان گذشته بر یک فاجعه زنده و یک ظلم جاندار، در غیاب شوریدن بر ظلم و شرح علل برآمدن ظالم و نقش خود در برآمدن ظالم، چندان تفاوتی با تداوم آن ظلم پایدار ندارد. همانند شیعه ای که تشیع اش در گریه بر مظلومیت علی و شهادت حسین خلاصه می‌شود و بعد، روز از نو، روزی از نو! ربایش را می‌گیرد و در برابر ظالم تعظیم می‌کند و به حقوق مردم تجاوز می نماید و همکار فرعون است.

گاه رخدادی رخ میدهد و به تاریخ می‌پیوندد. در سالیان پسین در باب آن می نویسند و می‌گویند تا عبرت گیرند و علل ش از یاد نبرند و از وقوع ش جلو بگیرند و حافظه مردمان بر آن تاریخ زنده نگه دارند. همان که وجدان عمومی اش می‌خوانیم.

اما در باب ظلم زنده چه می‌کنند؟
روزهای ش می شمارند؟
سالیان ش ورق می‌زنند؟
که چه چیز زنده بماند و چه چیز بمیرد؟

آیا این تکرار و یادآوری اینکه پیش چشم همه ما ملت غیور و بزرگ، آن هردو بر سر حقوق ما ملت پس از نه سال تلخ و سیاه و سخت هنوز ایستاده اند،

در برابر مراجع شیعه منادی حلال و حرام فقه آل محمد که احکام شرع بر مردمان می خوانند و از پیامبر نقل می‌کنند که حتی گربه را در حبس و قفس نکنید و آزار ندهید،

در مقابل اساتید معظم اخلاق که درس فتوت و حفظ حرمت می دهند و قدرشناسی آزادگان و شجاعان را به مردمان می آموزند،
پیش چشم دانشگاهیانی که درس حریت و سیاست و دموکراسی و تلاش برای آزادی و حفظ حقوق انسان می دهند،
در برابر نخبگان و فعالان سیاسی که زیر بیرق این حزب و آن دسته و این باند و آن هسته سینه می‌زنند تا قدرت را توزیع کنند و شایستگان بر امور بگمارند و قوانین به سود مردمان بنهند و در جهت آزادی انتقاد و اعتراض بکوشند،
و در ذهن و ضمیر مسئولان و مدیرانی که روزی روزگاری در کنار نخست‌وزیر و رییس مجلس سابق این مملکت، زیر آتش جنگ و آتش به اختیاران عصر اصلاحات در اداره کشور می کوشیدند و جد و جهد این هردو را در صلاح و مصلحت کشور به عینه به یاد دارند، پاکدستی و سختگیری نخست وزیر را در مراقبت از حقوق ملت و حفظ بیت المال و عزل مدیران دولتی که به کار اقتصادی می پرداختند به چشم دیده اند و همیت و غیرت شیخ شجاع را در سرکشی به خانه و خانواده زندانیان سیاسی و تلاش واقعی و صمیمی برای آزادی و رهایی شان از یاد نبرده اند.

این حصر بی انتها و ظالمانه که خود به تنهایی ضامن عدم مشروعیت شرعی اخلاقی و قانونی نظام حاکم بر ایران و نهادهای اجراکننده و افراد و اشخاص همراهی کننده با آن است، چه معنایی دارد؟

در کنش سیاسی ما فعالان همیشه در صحنه، اساتید، دانشگاهیان، مراجع تقلید و روحانیان و روشنفکران و مدیران و مسئولان سابق و حاضر چه نقشی حک می‌کند؟

در ذهن ما چه بر می انگیزد که چه باید میکردیم تا حصر و زندان بی قانون و قاعده و بنیاد، حصر و زندان نامشروع و بی اخلاق که فقط و فقط بر دیکتاتوری و کینه جویی یک مستبد و اذناب او مستقر شده و البته راه تداوم ش را بی تفاوتی و انفعال و بی عملی ما در پوشش بیانیه های کاغذی و اعلامیه های صوتی و اعتراضات کیبوردی و محکوم ساختن اینترنتی هموار کرده است، ستم مستمر نشود و آب حیات از ناتوانی و زندگی شعاری ما نگیرد؟

شمردن روزگاران حصر تا به کی؟
مگر حصر سه انسان، سه جان نمادین، سه شمع غیرت که بر حقوق ملت می سوزند و آب می‌شوند، قابل شمارش است؟
مگر کمی و زیادی عددش بر قلت و کثرت پلیدی اش موثر است؟
بگو یک روز یا نه سال؟!

اصلاح اگر اصلاح است، باید آن اراده نفرت آوری را اصلاح کند که به نام ولایت، به یک مستبد این توان و اختیار را میدهد که بتواند با لگدمال کردن قانون اساسی و موازین اخلاق و شرع، مخالفان راستگو و راست‌کردار و رهجوی خود را حبس کند و ذره ذره جان بستاند و هیچ کس جلودار او نباشد و هیچ کس پاسخ از او نطلبد و هیچ کس عملا نتواند او را وادار به بازگشت و توبه از استبداد رای خود کند.

«رهبر جمهوری اسلامی» علنا و عملا باید در برابر افعال و اختیارات و مسئولیت های خود به خبرگان پاسخگو باشد، قوه در کنار قوای دیگر نگمارد، فعالیت اقتصادی مخفی و معاف از مالیات نداشته باشد و پس از طرح شکایت علیه بی کفایتی و مظالم و خطاهایش در محکمه صالحه به شکات یا خبرگان پاسخگو باشد و در صورتیکه محقق شد قانون و شرع را نقض کرده یا از عدالت فرو غلطیده برکنار و محکوم و مجازات شود! اینها نص صریح قانون اساسی ماست اما اکنون چنین است؟ اکنون با مفهوم و مناد اکنون همین «رهبر» در واقعیت مواجهیم؟!

گفتن همین سخنان، بل اشاره به قانون اساسی در این مملکت٬ جرم حبس دار است و چه کسی جز مستبد حاکم عهده دار این انحراف و ابتذال و استبداد بنیادین است؟

ما! آری! پاسخ در اعمال و کردار و مشی و مرام همه ما هم نهفته است!

نه فقط یاری رسان تولد و تداوم حصر بلکه سبب موجده و مبقیه تمامی مظالم دیگر و تبدیل «رهبر جمهوری اسلامی» به حاکم مستبد فعلی، تک تک ما مراجع، سیاستمداران و فعالان همیشه حی و حاضر سیاسی اجتماعی هم بوده ایم!
همین ما که پس از اولین ظلم، پس از برآمدن اولین تازیانه و فرود آمدنش بر گرده سرخ اولین مظلوم، اولین دگراندیش، اولین فقیه مخالف، اولین نویسنده منتقد، اولین حزب آزادی خواه و اولین روشنفکر دینی یا غیر دینی فریاد برنیاوردیم این راه استبداد است و همینجا باید جلویش را گرفت.

همین ما که دنباله سخن بهشتی در مجلس خبرگان را نگرفتیم که در تصویب اصل منع شکنجه به صراحت گفت اگر به یک متهم به بزرگترین جرم ها،‌ یک سیلی بزنید به داغ کردن تمامی جامعه خواهد انجامید!

و اکنون تمامی یک جامعه داغ نشده است؟ داغ از خون های ۸۸ و ۹۶ و ۹۸؟ داغ از موشکی که هواپیمایی پر از جان و مغز بیگناه و معصوم را روانه گورستان کرد و هیچ کس نه محکوم شد و نه مجازات و نه حتی عزل؟

داغ از عزادارانی که برای نمایش عظمت جمعیت تشییع سردار حکومت جان سپردند و علت مرگشان در کمال وقاحت، «واکنش های حیوانی» اعلام شد و باز هیچ کس نه مجازات، نه محاکمه و نه عزل می‌شود؟

این مستی قدرت نیست که قلب مستبدی را در پی مرگ سردارش چنان قصی میکند که در سوگ و ستایش ش مرگ اینهمه
انسان اصلا قابل اشاره هم نیست؟

اینها البته همه معلول است. چنانکه پیش از این اشاره شد، آنچه رهبر جمهوری اسلامی را به مستبد حاکم بدل کرده است گذشته از فساد قدرت مطلق و تکیه آن بر قرائت حذف اندیش و تمامیت خواه از مذهب، همراهی و تایید دوباره و دوباره همین منتقدان و مراجع و سیاستمداران است.

آدرس غلط ندهیم و همه چیز را به قدرت مطلق احاله نکنیم. پس ما چقدر مقصریم؟ ما که از فردای اولین ظلم و فساد بین و آشکار تا همین امروز او را مقام معظم رهبری و رهبری نظام و وحدت بخش و حافظ تمامیت ایران و حکیم و دارنده اطلاعات جامع و بیش از همه از وضع کشور خطاب کردیم و حتی در خلوت هم وجود او را به از نبودش دانستیم و راه بر تلاش بر حداقلی از اصلاح رفتارها و سیاست ها و منش و مرام فرعونی او به بهانه تندروی و ساختارشکنی و حتی فتنه گری و براندازی بستیم و با اینهمه کژراهه، اینهمه مماشات، اینهمه همراهی و تایید امروز و در کمال عجب از تداوم حصر می نالیم؟!
حال آنکه:

پس عزا برخود کنید ای مردگان
زان که بدمرگی است این خواب گران

به همین معناست که روزهای حصر و آنچه بر آن سه ستاره رهنما در این شب بی انتها می‌گذرد برای ما تماشاچیان و مداحان رهبر معظم تعدادی عدد است که گوییا کم و زیادش اثری در وقاحت و نفرت ش دارد؟

واقعیت اما جز این هم هست.

آن سه ستاره از شب حصر هم راه نمودند؛ تنها بیانیه میرحسین در طول این نه سال، در محکومیت استبداد دینی و گلوله های شیک شده به فرمان ولی فقیه و نشسته بر جان معترضان به جان آمده آبان صادر شد و به ملت اعلام کرد این استبداد همچون استبداد شاهنشاهی در رژیم گذشته است فقط نام ها تغییر یافته است.

زهرا رهنورد از کوچکترین روزنه ها استفاده کرد و بر نقض حقوق زنان و دختران وطن تاخت و استبداد را به بیان بی مجامله خود محکوم کرد و شیخ مهدی کروبی به صریح ترین بیان، حاکم نظام را از صلاحیت رهبری ساقط دانست و علت را ظلم او بیان کرد و البته پاسخ حاکم ناجوانمرد و صاحب قدرت را در بازداشت فرزند خود دید.

اما همین چند پیغام و متن، همین چند نکته که آنان با ملت خود در میان نهادند چه در کیسه حصر حاکم نهاد؟
چه پاسخ به حصر و حکومتش داد؟
حاکم در انتظار توبه و طلب بخشش بود اما حکم محکومیت، اسقاط مشروعیت و عدم لیاقت خود را از محصوران استبداد خود گرفت!
از قلم و بیان همراهان آزاده ملت که بر استبداد او شوریده بودند پاسخی جوشید تا نشان دهد آنکه در حصر واقعی است حاکم مستبدی است که در حصر کینه، حصر استبداد، حصر قانون شکنی و حصر ناجوانمردی است!

آن نوشته های کوتاه که به قلم و از سر بصیرت و حکمت آن آزادگان به رشته تحریر درآمد همچنین نشان داد که فاصله آگاهی ایشان و وقوف شان بر تحولات مملکت و مطالبات ملت به چه میزان عمیق و عالمانه است و درسی بود برای آن دسته از سیاستمداران و فعالان سیاسی که دسترسی آزادانه به اخبار و اطلاعات را قربانی حفظ وضع موجود و میز و دفتر و دستک ناچیز خود نموده اند.

اکنون آنکه پس از نه سال در پیش چشم و جان ملت سرافراز و سربلند است و خواندن چند خط نوشته اش موجی از زندگی و تازگی و سرفرازی برمی‌آورد، در حصر ظالمانه زنده است و نامیرا چون بدل به راه و مرامی برای نفی استبداد شده است اما محصور واقعی کجاست؟

محصور واقعی که محبوس دستبوسان و وعاظ و آن منبر تفرعن خویش است کجاست؟
آنکه در حصر کینه و استبداد است محصور واقعی است.

حصر کینه و استبداد، مرده ای متحرک را مانند است که چشم و قلب و زبانش در بند و هرمان است و آیا شما چنین کس را زنده و راهنما می نامید؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.