سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تجزیه‌طلبی و ابزارهای حاکمیتیِ سرکوب...

تجزیه‌طلبی و ابزارهای حاکمیتیِ سرکوب

چکیده : پرسش آن است که در شرایطی که حکومت مرکزی در سرکوب نیروهای سیاسی مخالف (از هر جریانی) بسیار مقتدر عمل می‌کند، چگونه است که این تمایلات تا این اندازه گسترش می‌یابند؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان این دعوی را مطرح کرد که شاید حاکمیت از این امر چندان نگران نیست و حتی شاید تمایلی نیز به تعمیق تجزیه‌طلبی در کشور داشته باشد....


کلمه – امید بی‌نیاز

با توجه به تنوع قومی موجود در سرزمین ایران، و اینکه در طول تاریخ بسیاری از اقوام حاشیه‌نشین از سوی قدرت مرکزی مورد ستم واقع شده‌اند، تمایلات تجزیه‌طلبانه و ترویج آرزوی خودمختاری یا استقلال در مقاطع مختلف توانسته است فرصت‌هایی برای جلب حمایت عمومی و حتی شورش علیه قدرت مرکزی را در میان آنها داشته باشد.

این در حالی است که اتفاقا در مقابل با توجه به قدمت تاریخی پیوندهای ملی ایرانیان و سابقه دراز دامن تلقی «ایرانی‌بودن» در میان این اقوام، تا کنون تلاش‌های مختلف در جهت تجزیه‌طلبی با وجود آنکه در گام‌های نخست و ابتدائی توانستند نگاه‌ها را به سمت خود جلب کنند، در نهایت با مقاومت عمومی مردمی راهی جز شکست نیافتند.

مهم‌ترین تجربه‌های معاصر تجزیه‌طلبی که به دوران ضعف شدید حکومت مرکزی در سال‌های آغازین سلطنت محمدرضا پهلوی و اشغال کشور از سوی بیگانگان برمی‌گردد، تلاش سیدجعفر پیشه‌وری و همراهانش در آذربایجان (و به تبع آن قاضی محمد در کردستان) برای خودمختاری و اعلام استقلال بود که در نهایت با شکست سختی مواجه شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تلاش‌های مشابه بسیار زود و با حمایت مردم همین مناطق قومی ناکام ماند. با این وصف، در طول سال‌های اخیر باز هم شاهد گسترش تمایلات تجزیه‌طلبانه در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان و در میان عرب‌های خوزستان هستیم.

پرسش آن است که در شرایطی که حکومت مرکزی در سرکوب نیروهای سیاسی مخالف (از هر جریانی) بسیار مقتدر عمل می‌کند، چگونه است که این تمایلات تا این اندازه گسترش می‌یابند؟ در پاسخ به این پرسش می‌توان این دعوی را مطرح کرد که شاید حاکمیت از این امر چندان نگران نیست و حتی شاید تمایلی نیز به تعمیق تجزیه‌طلبی در کشور داشته باشد.

برای کاوش در چنین پاسخ محتملی بد نیست به این نکته توجه کنیم که رویکرد حاکمیت به تجزیه‌طلبی‌های جاری در کشور نیز همگن نیست. از یک‌سو با تجزیه‌طلبان کرد و عرب برخورد سخت و خشنی صورت می‌گیرد و از سوی دیگر، تجزیه‌طلبان پان‌ترک با آزادی‌های بیشتری در عرصه‌های مختلف تمایلات خود را فریاد می‌زنند و نه تنها با مشت آهنین قدرت سیاسی مرکزی مواجه نیستند که حتی در لایه‌هایی از آن (از جمله در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی) حامیان قدرتمندی را نیز پشت‌سر خود می‌بینند.

به راستی عجیب نیست که مجلسی که به واسطه نظارت استصوابی شورای نگهبان با نهایت دقت و مهندسی شکل می‌گیرد، نتواند نمایندگانی را که آشکارا از تمایلات قوم‌طلبانه خود دم می‌زنند (به یاد داریم که در شروع دولت دوازدهم نمایندگان آذربایجان تهدید کرده بودند که اگر از میان آذری‌ها وزیری انتخاب نشود، به دولت رای عدم اعتماد خواهند داد) از رسیدن به منصب نمایندگی مجلس بازدارد؟ همین‌طور است آزادی وافر پان‌ترک‌ها برای حضور در عرصه عمومی (از جمله در استایوم‌های ورزشی) و طرح شعارهای آشکارا تجزیه‌طلبانه از سوی آنها که کمترین واکنشی را در سطح حاکمیت برنمی‌انگیزد.

به نظر می‌رسد پاسخ را می‌بایست در راهبردهایی جستجو کرد که حاکمیت برای سرکوب نرم مخالفان خود به کار می‌گیرد. آنها با این باور که بر اساس شواهد تاریخی، تجزیه‌طلبی در ایران (با توجه به اشتراک اقوام مختلف در شکل دادن به فرهنگ و تمدن آن و امتزاجی که در طول سده‌ها از طریق ایجاد پیوندهای خانوادگی یا منافع مشترک اقتصادی و سیاسی و … در روابط میان این اقوام شکل گرفته است) شانس چندانی برای هژمونیک شدن ندارد و در نتیجه، گسترش این قبیل تمایلات نه تنها برای حاکمان تنش‌زا نیست که می‌تواند حتی به عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان سیاسی به کار رود.

بر این اساس، آنها با تقویت پنهان تجزیه‌طلبان و ایجاد فضای باز برای فعالیت‌های آنها (به ویژه برای پان‌ترک‌ها با توجه به اینکه ترک‌های ایرانی در طول سده‌های مختلف همواره سهم قابل توجهی از قدرت سیاسی داشته‌اند –فراموش نکنیم که حدود یک هزاره، حاکمان ایران از اقوام مختلف ترک بوده‌اند) از طریق آنها فضای رعب و وحشتی را برای دیگر فعالان سیاسی ایجاد می‌کنند که نتوانند در هیاهوی تجزیه‌طلبی، خواست‌های مشروع درباره آزادی و عدالت و قانون‌مداری را طرح کنند. به عنوان نمونه می‌توان به رخدادهای سال ۱۳۸۸ اشاره کرد که در آن، با وجود گسترش جغرافیایی اعتراضات در سطح کشور، استان‌های آذری‌زبان کمترین مشارکت را نشان دادند. این در حالی است که در دو رخداد بزرگ سیاسی معاصر (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی)، آنها نقش موثر و محوری را داشتند.

واقعیت آن است که تجزیه‌طلبان به واسطه جنس خواست‌های سیاسی خود نمی‌توانند هرگز در ائتلاف یا همراهی با دیگر جریان‌های اصلاح‌جو قرار گیرند. آنها نه کاری با سیاست‌های قبض و بسطی حاکمان دارند و نه آرزوی عدالت و آزادی و قانون را در کشور. آنها خود را متعلق به این کشور نمی‌دانند و در نتیجه، هر تحولی در آن را نزد خویش بلاموضوع می‌بینند و هر کس که تجزیه‌طلب نباشد را در هر مقامی، «دیگری» و امکان معاضدت با او را از همان ابتدا منتفی می‌دانند. با این شرط و همچنین از آنجا که تجزیه‌طلبان در هر کشوری طبعا به لحاظ جمعیتی در موضع اقلیتی قرار می‌گیرند (اکثریت که نمی‌تواند به دنبال تجزیه از خود باشد)، این جریانات برای تحقق اهداف خویش غالبا به خشونت و ارعاب متوسل می‌شوند؛ آنها معمولا مطالبه ندارند، بلکه تهدید می‌کنند و فضای گفتگو و مسالمت را نامطلوب می‌انگارند. هرچقدر هم که دستگاه حاکم در بسط فضای خشونت با آنها همراه شود، فرصت بیشتری برای نمایش مظلومیت به دست می‌آورند و می‌توانند در عرصه‌های بین‌المللی و در افکار عمومی از این سلاح نیز بهره ببرند.

در نتیجه، آنچه بر اهمیت آنها در فضای سیاسی می‌افزاید همانا بالا گرفتن خشونت‌ورزی و سرکوب است. به واسطه همین امر، گسترش هژمونی آنها در درجه نخست، فضای فعالیت برای کنش‌گران سیاسی مسالمت‌جو را تنگ می‌کند و این همان چیزی است که دستگاه حاکم را در سرکوب مخالفان یاری می‌کند. در رخدادهای سال ۸۸ هم شواهد حکایت از آن داشت که هژمونی تجزیه‌طلبان در آذربایجان، باعث شده بود که مخالفان سیاست‌های حاکم بر کشور، فرصتی برای ابزار نظر نداشته باشند و آنها همواره با این تهدید مواجه بودند که در صورت همراهی با جنبش سبز (که متضمن علاقه به سرنوشت ایران است)، عدم وفاداری خود را به آرمان «آذربایجان بزرگ» نشان داده‌اند و جزو «خائنین» به شمار می‌روند و چه چیزی برای دستگاه سرکوب بهتر از این که بتواند بدون دخالت مستقیم، یکی از مهم‌ترین مراکز تحولات سیاسی معاصر (یعنی آذربایجان) را از چرخه مطالبات مدنی خارج کند؟

اما در این میان آنچه نگران‌کننده است آن است که تحولات لزوما آنگونه که حاکمان می‌خواهند پیش نمی‌رود. هیچ تضمینی وجود ندارد که با گسترش فساد و بی‌عدالتی (و همچنین مداخله نیروهای زیاده‌طلب خارجی)، تمایل عمومی اقلیت‌ها به تجزیه‌طلبی افزایش نیابد و روزی نرسد که مطالبه استقلال به دغدغه محوری اهالی مناطق قومی تبدیل نشود. به نظر می‌رسد حاکمان کنونی ایران، در چاره‌جویی‌های روزمره خود برای رفع بحران‌ها، توجه چندانی به پیامدهای درازمدت محتملِ آزادی دادن به تجزیه‌طلبان ندارند و این خطر وجود دارد که مانند دیگر موارد، در اینجا نیز با بی‌تدبیری ریشه‌های تجزیه‌طلبی را نیرومند کنند.

در اینجاست که بار اصلی دفاع از کیان سرزمینی و وحدت فرهنگی و تمدنی بر دوش جامعه مدنی قرار می‌گیرد. در زمانه‌ای که تجزیه‌طلبان می‌تازند و حکومت مرکزی نیز به طور ضمنی تمایل خود را به این امر نشان می‌دهد، جامعه مدنی است که می‌تواند راهبردی بیندیشد و دغدغه فردای ایران را در اولویت قرار دهد. البته باید توجه داشت که این دغدغه‌مندی با مقابله به مثل با تجزیه‌طلبان به نتیجه نخواهد رسید. زیرا آنها ابزار خشونت را مشروع می‌دانند و مقابله خشن می‌تواند هژمونی آنها را تثبیت کند. می‌بایست به تنومند کردن ریشه‌های مشترک فرهنگی دست زد. ترویج میراث مشترک فرهنگی و تمدنی، بازخوانی مشترکات اقوام مختلف ایرانی، تبیین اهمیت همبستگی و همدلی در گام نهادن در راه توسعه و عدالت و مواردی از این دست از جمله اقداماتی است که جامعه مدنی و در راس آن، روشنفکران می‌توانند وجهه همت خویش قرار دهند. شاید هنوز دیر نشده باشد؛ اما بیم آن هست که روزی دیر شود!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.