سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یا بیدار می‌شوید یا نابود می‌شوید...

یا بیدار می‌شوید یا نابود می‌شوید

چکیده :چنان رویداد فاجعه باری می تواند همه چیز را تغییر دهد. آقای سپاه، ممکن است جای شما را تغییر بدهد. آقای نظام، شاید شما را تغییر بدهد. سنت های هزار ساله را تغییر می دهد. تمامی مناسبات را در معرض تجدید نظر می گذارد. دین را دگرگون‌ می کند. و خیلی چیزهای دیگر....


کلمه – سیدعلیرضا بهشتی‌شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما زمانی موفق به تحلیل و تصمیم گیری واقع بینانه در مورد بزرگ ترین مشکلات مان خواهیم شد که بتوانیم از آنها – یعنی از ترس ها و توهمات، و امیدها و تعهدات، و منافع و آرزوها، و سوابق و تعلقات …. خود نسبت به آنها – فاصله بگیریم و آنها را مثل یک قطعه سنگ در نظر بیاوریم. ریاضیات این گونه به درک ما از پدیده ها یاری می رساند. همین طور است تاریخ، یا نگاه به تجربه دیگر جوامع. ما از این ابزارها استفاده می کنیم تا اشتباه فریب مان ندهد. مگر ممکن است در مدتی کوتاه ۵۰۰ هزار نفر از مردم کشور، شامل دوست و عزیز و خویشاوند و برادر و پدر و مادر و همسر و فرزند و احیانا خودمان طعمه این طاعون شویم؟ دو برابر کشته های هشت سال جنگ!؟ غیر ممکن است. فقط ریاضیات از پس این ادعا بر می آید. این ویروس اگر به حال خود رها شود حداقل ۶۰ درصد جمعیت را آلوده می کند و یک درصدشان را قربانی می گیرد؛ همان عدد غیر قابل باور. حالا فرض می کنیم ۱۵۰ هزار نفر.

– چرا باید چنین فرضی بکنیم؟
زیرا به ریاضیات باور نداریم.

چنان رویداد فاجعه باری می تواند همه چیز را تغییر دهد. آقای سپاه، ممکن است جای شما را تغییر بدهد. آقای نظام، شاید شما را تغییر بدهد. سنت های هزار ساله را تغییر می دهد. تمامی مناسبات را در معرض تجدید نظر می گذارد. دین را دگرگون‌ می کند. و خیلی چیزهای دیگر.

حال آنکه شما طاقت کوچکترین تغییری را ندارید، بلکه حتی حاضر نیستید شیوه های پیش پا افتاده تان را عوض کنید. زمان جنگ هم یک عده می جنگیدند و شهید می دادند و یک عده از پشت سر اسم گردانشان را روی غنائم به جا مانده می نوشتند.

یا بیدار می شوید یا نابود می شوید.

از حکایت آن به چاه افتاده عبرت بگیرید که در میانه سقوط به ریسمانی آویخت. کمی که گذشت و چشمش به تاریکی عادت کرد اژدهایی را دید که از پائین به سمتش می آمد. و در بالا دست دو موش، یکی سیاه و یکی سفید، که داشتند ریسمان را می جویدند. همچنین کنار دست خود زنبورهایی را دید که از حضور او آشفته بودند و مدام نیشش می زدند. اما به جای آنکه با همان دستان زخمی در بالا آمدن از چاه بکوشد یکی از آنها را از ریسمان کَند تا از کندوی زنبوران عسل بخورد. چه ایرادی دارد؟ زنبورها که بالاخره نیش شان را می زنند. یک مقدار از عسل ها قوت می گیریم – احتمالا یک چرت هم استراحت می کنیم – بعد با نیرویی تازه راه می افتیم – تازه اگر به قول متخصصان طب اسلامی کل این داستان خود یک خواب نباشد.

این همه مردم سفر رفتند مشکل نبود، تشییع جنازه سردار فلانی مشکل است؟ دولت غلط می کند به فلان گروه اجازه ورود می دهد. حالش را که گرفتیم معلوم خواهد شد رئیس کیست. و نمونه های دیگر.

اتفاقا تمامی داستان یک خواب است که از آن یا بیدار می شوید، یا نابود می شوید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.