» کلمه

آزادی، ملیت و صلح در معنایی واحد

اگر در دیگر کنج‌های جامعه نیز همین اختناق حکومت کند آیا چنان بستری اصلا جای زندگی هست؟ آیا در آنجا هیچ هوایی برای تنفس باقی می‌ماند؟ و چرا این خفقان همه‌جائی نباشد؟ ما ادعا کردیم که تمامی هویت‌های حاضر در جامعه به علت اتکایشان بر عقلانیت‌، و حقانیتی که از آن استنتاج می‌کنند انحصارطلب‌اند. پس چرا بر اثر فشار این خفقان همه جانبه سر به بیابان نمی‌گذاریم؟

خانه ای که پناه بود و چراغی که روشن ماند و مرادی که آرام رفت

در جامعه ما که جامعه مدنی بسیار ضعیف شده و حمایت ها و همبستگی های اجتماعی به سبب ترس و عدم اعتماد و نیت خوانی های مذموم به شدت کاهش یافته است، خانه او و نگاه او و جایگاه او پناه بود؛ بی آنکه بترسد، بی آنکه بی اعتماد باشد و بی آنکه بپرسد تو که اینجا به پناه آمده ای از کدام فرقه و جبهه و جناح و دین و مسلک و مرامی! بی آنکه بخواهد بداند! پناه بود برای هر آنکس که از ظلم می گریخت و تکیه گاهی می‌جست،

مهمترین شاخصه آیت‌الله صانعی، «تمایز» است

ابوالفضل فاتح جامعه بشری کارخانه «شبیه سازی» نیست تلاش بی حاصل برای خلع ایشان از مرجعیت، نمادی از بی توجهی به حق آزادی فکر و عدم حرمت روحانیت به روحانیت است مسئله ی بسیاری از مخالفین ایشان، بیشتر تمایزات سیاسی بود تا فتوایی شیوه وفاتشان گویای سبک زندگی ایشان بود بسم الله الرحمن الرحیم مهم […]

در جست و جوى فقه امروز؛ گزارش زندگی و آرای فقهی آیت الله یوسف صانعی

آیه اللّه العظمى صانعى از شاگردان امام خمینى رهبر فقید انقلاب اسلامى ایران است، او در سال ۱۳۱۶ در قریه ینگ آباد جرقویه از دهات اطراف شهر اصفهان به دنیا آمد. جد بزرگ او مرحوم حاج ملا یوسف از عالمان زمان خود به شمار مى رفت وى در فلسفه از شاگردان میرزا جهانگیرخان قشقایى و در فقه از تربیت شدگان میرزا حبیب اللّه رشتى بود.

شعار همیشگی جنبش سبز: «دروغ ممنوع!»

وقتی بنا باشد که «به هر قیمتی» وجهه و چهره‌ی مهندس موسوی تخریب شود، فقدان شواهد و قرائن نیز نمی‌تواند اتهام‌زنندگان را متوقف کند. تاسف‌آور اینکه کارمند کم‌حافظه‌ی عفو بین‌الملل فراموش کرده است که خود او نیز در میزگرد رادیو فردا در تاریخ ۳۰ مرداد ۹۹ اذعان کرده که عبارت «در مورد اعدام‌ها»، صداگذاریِ (voice over) «اضافه‌شده» توسط تلویزیون ORF است

از اصلاح سنت پیامبر تا اجرای بدون تنازل قانون اساسی؛ از اسلام اموی تا استبداد ولایی

در روزگاری که شهر خالی از عشق و عاشق بود، مردی از خویش برون نمی آمد تا کاری بکند و آزادی را فریاد بزند! آنچه فرزند پیامبر در روزهای آخر عمر نه چندان بلند خود کرد، زندگی کردن آرمانی بود که شرافت نام داشت. زندگی کردن آرمان در زمانه حسین شاید ذیل مهر شرافت و احیای دین می ماند اما او کاری کرد تا ما احیای همان آرمان را در عصر خود تجربه کنیم، در عصر خرداد ۸۸، در عصر میرحسین موسوی!

بانگ آزادی خاوران؛ به پاسداشت مقام بلند استاد محمدرضا شجریان

هنگامی که گسترش فرهنگ اسلامی پس از سقوط امپراتوری ساسانی می‌رفت که تمدن ایرانی را به محاق برد، روایت‌های زبانی فردوسی بود که میراث را زنده نگاه داشت و نقالی موسیقیایی آن در کوچه و بازار، مخیله شکننده ایرانی در آن زمان را روزآمد و قوی ساخت تا به مدد آن، فرهنگ ایرانی با وجود برتری سیاسی و اقتصادی اعراب همچنان پایدار باقی بماند.

چرا رؤیای مردم لبنان برای دستیابی به توسعه تعبیر نمی‌شود؟ درس‌هایی برای ایران

لبنان، از زمان استقلال از حاکمیت فرانسوی‌ها در سال ۱۹۴۳، در موقعیت «لوایاتان غایب» قرار گرفته است. نظام سیاسی لبنان بر اساس تقسیم و تسهیم قدرت شکل گرفت و بر اساس قانون اساسی آن، رئیس‌جمهور باید یک مسیحی مارونی، نخست‌وزیر یک مسلمان سنی و رئیس مجلس یک مسلمان شیعه باشد. مناصب دیگر نیز غالباً بر اساس پیوندهایی از این دست و تعلق به گروه‌های دینی و مذهبی شکل می‌گیرد.

سرکوب آراء در فضای رسانه‌ای مدرن ممکن نیست

هر چه می‌گذرد، تأثیر و تعامل جامعه و رسانه بر یکدیگر شکل پیچیده و البته وسیع‌تر و مؤثرتری یافته است تا جایی که رسانه‌های گروهی و شهروندی به تحقیق از منابع تغییر جوامع شناخته شده‌اند. در مدل همه به همه که با میکروبلاگ‌ها و رسانه‌های مشارکتی شگل گرفته است، شهروندان مشغول ویرایش (ادیت) رسانه‌ها و رسانه‌ها مشغول ویرایش و تغییر جوامع‌اند و به زبانی همه ویرایشگر (Editor) همدیگرند.

محبس بهاره هدایت و کیوان صمیمی، مقتل قانون اساسی است

ما ایرانیان در چه زمانی این اختیار را به حکومت مادام العمر دادیم که برای تداوم چپاول نفت، غارت حقوق ملت، سوزاندن جنگل ها و از میان بردن آب سرزمین مان، با آمریکا در ستیز باشد و اروپاییان دشمن بدارد و در تدارک بمب هسته ای باشد و هلال شیعی در عراق و یمن و لبنان و سوریه بسازد و نمایندگان ما ملت فرهیخته و صبور و متکثر و پذیرای دیگر اقوام و زبان ها و تمدن ها را به نیروهای افراطی ناشناخته و مسلحی دهد که هرکدام در گوشه ای از این چهار کشور فقط در پی حفظ قدرت خویشند و برسازی تمدنی پوچ و بی معنا و البته سرشار از تبعیض، سرپر از ظلم و آکنده از فساد و دزدی و ریشه دوانده در چرکابه دروغ، به نام تمدن بزرگ مثلا اسلامی!

از مرگ آزادی تا مرگ برای زندگی؛ در ستایش: حق ندارید اعدام کنید

در ظل حکومتی به نام دین که شاید آخرین تداعی قرون وسطی مسلمانان باشد، در سایه لرزش انگشتان استبداد دینی که در کار بافتن طناب دار برای حق گویان و معترضان است، جنبش خون گرم در رگ جوانانی می جوشد که اکنون در ستیغ آفتاب نشسته بر سرای محبس اند، جان هایی که روی هم به اندازه نیمی از عمر یکی از مسئولان همیشه ثابت نظام اسلامی نیز نمی رسند.

چرا به آزادی نمی‌رسیم؟ – ۲

همت اصلی انسان‌ها تنها می‌تواند نسبت به یک چیز معطوف شود، و آن همان مسئله زندگی‌شان است‌. و فقط اگر رابطه‌ای مشهود میان آنچه بدان فرا می‌خوانند و این یک‌چیز وجود داشته باشد امکان سرایت آن همت به موضوع دعوت فراهم می‌آید. در رسالت پیامبران تلاش برای برقراری این ارتباط به روشنی دیده می‌شود.

مهم «دشمنان» و «اطمینان» است

رییس‌جمهوری که از گورخوابی، پشت بام خوابی، زباله گردی، نوزاد فروشی، آمار طلاق در اثر شدت فقر، آمار خودکشی در ایلام و سیستان، تشنگی و بی آبی خراسان جنوبی و بلوچستان، بی خانمان های زلزله کرمانشاه و سیل بلوچستان و گلستان و خط فقر خشن پایتخت و قیمت سکه و خانه و ارز و ماشین در کشورهای استبدادی و پنهان کار و دودوزه باز عالم باخبر است و سطح زندگی و معیشت و رفاه و آرامش مردم کشور خود را نیز می شناسد و از این رو اهمیت اساسی را اطمینان مردم به دولت می‌داند!

چرا به آزادی نمی‌رسیم -۱

آیا ائتلاف به مثابه یک موجود زنده و سرزنده کننده جامعه نباید گویچه‌های سفیدی برای طرد این جرثومه‌های تفرقه داشته باشد؟ تازه معلوم می‌شود که چرا در جامعه شاهد همبستگی مشابه‌ها هستیم. این طور نیست که همه مشابه‌ها، مثلا همه قدبلندها، یا سبزه‌ها، منسجم باشند.

شکست‌ها چرکین می‌شوند

شکست یعنی به راستی شکست؛ یعنی بخواهید از روی شکافی عمیق بپرید، ولی موفق به این کار نشوید. آنجا در ته گودال، شما با پایی آسیب دیده و بدنی مجروح نیمی از راه را نپیموده‌اید، بلکه در مقایسه با ابتدای کار عقب‌تر هستید. یعنی نهادهایی بدتر از گذشته دارید؛ شاهد روشنش تعداد زیادی از کشورهای آفریقایی که پس از استقلال به لحاظ نهادی پس رفتند.

لحظه آزادی

ممکن است تحولی در راه باشد که اگر تدارک آن را نبینیم برای ملت‌مان ناکامی به همراه بیاورد. ما را چه می‌شود که پی در پی شکست می‌خوریم؟ «نظم و زوال سیاسی» جوابی برای این سوال زمزمه می‌کند. برای شنیدن این پاسخ می‌توانیم یک آن در نظر بگیریم که تغییر، همراه با تحقق کامل‌ترین آرزوهای مردم از راه رسیده است.

یک تصویر سِلفی هولناک از ما

تصویر این روزهای جامعه ایرانی از این منظر، تصویری است نگران‌کننده و یأس‌آور. این تصویر برگرفته از منازعاتی است که فضای زندگی اجتماعی و سیاسی روزانه ما آکنده از آن است و طرفداران نظام و انقلاب به همان اندازه درگیر آن هستند که منتقدان و مخالفان آن و فضای فکری‌مان را، چه از طریق رسانه‌های رسمی و چه در فضای مجازی، چنان مسموم ساخته و چنان سرگرم‌مان کرده که حتی لحظه‌ای به‌خود نمی‌آییم تا از خود بپرسیم به کجا می‌رویم.

اندیشه‌ای که پیش از انقلاب سبز بود/ جنبش سبز «نه! به تحریم و نه! قاطع به استبداد داخلی» است

مهندس موسوی در سال ۸۸ به کمک تجربه‌های کسب شده و شناخت دقیق از مشکلات و همچنین شناخت از ظرفیت‌های عظیمی که کشور ما از آن برخوردار است، احساس مسولیت ویژه می‌کند و فعالانه وارد عرصه سیاست می‌شود. برای تلاش و برای اصلاح امور و جلوگیری از سقوط کشور و آرمان‌هایی که از بدو مشروطیت، هزاران نفر برای آن فداکاری کردند.

فریدالدین دروغ نگفته است، ماییم که خویش به دروغ فریفته ایم

نه می‌توانید با ۶۰ هزار میلیارد بدهی شهرداری تهران و آنهمه مفسده که گوش فلک را کر کرد، برای ریاست مجلس انتصابی، ولایت را به نیش سرهنگی بکشید و روغنش را نذر الباقی کاسه لیسان و معاونان زندانی و محکوم نمایید که حبس فساد نجومی شما می‌کشند و حکم مفاسد شهرداری شما بر پرونده دارند!

مشروعیت نظام به حق الناس و خون مخالفان و حبس منتقدان است یا کاهش مشارکت مردم در انتخابات؟؛ سخنی با چریک پیر

حقیقت بیش از این است و این تمام حقیقت نیست و روا نیست ما درباره یک رخداد سیاسی اجتماعی به وضوح انتخابات انتصابی مجلس اخیر، تا این حد ساده و تک ساحتی سخن بگوییم. گذشته از آنکه مخاطبان بسیار از ما جلوتر و بیدارترند. اصلی ترین عامل شکست اصلاح طلبان و بلکه خود انتخابات در آن نمایش مضحک، نه حکومت بلکه بزدلی، ناکارآمدی، فساد، بی خاصیتی و باج دهی بخشی از اصلاح طلبان پارلمانتریست و حکومت گرا در تجربه های پیشین، فراکسیون امید و بویژه در مواجهه با اعتراضات مردمی در دی و آبان ۹۶ و عدم انتقاد جدی و بنیادین و کارآمد نسبت به فرصت طلبی، فریبکاری و دروغگویی دولت روحانی و شخص وی درباره وعده های انتخاباتی ۹۲ و ۹۶ است.

نمونه‌ای از نقشه راه

هم‌اندیشی ملی نیازمند فضای باز سیاسی است تا همه شهروندانی که راه برون‌رفت از وضعیت موجود را نه در براندازی بلکه در اصلاح ساختاری و بنیادین جستجو می‌کنند، صرف نظر از مکاتب گوناگون فلسفی، دینی و اخلاقی که بدان پایبند هستند، ضمن محترم شمرده شدن هویت‌شان، بتوانند بدور از تبعیض‌ (دینی، مذهبی، قومی، جنسیتی و … ) در محیطی آرام و امن با یکدیگر وارد گفتگو و تعامل گردند.

قانون اساسی شهروندمحور

اگر تعدد و تنوع را به‌عنوان ویژگی انکارناپذیر و حذف‌ناشدنی جوامع انسانی و به دنبال آن، هر جامعه سیاسی بدانیم، باید بپذیریم که قانون اساسی‌ای که برای «حق تفاوت» شهروندان احترام قائل نباشد، قانونی است به‌لحاظ مبانی فکری ناقص، و به‌لحاظ چارچوب عملی استبدادی.

واکاوی یکی از ارکان قانون اساسی

درباره پیشینه طرح موضوع ولایت فقیه، پژوهش‌هایی مشروح توسط صاحبنظران انجام شده و در اینجا نیازی به بازگویی آن نداریم. آنچه لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که هنگام طرح آن در فاصله انتشار پیش‌نویس قانون اساسی تا زمان تصویب در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ و حتی در یک دهه پس از آن تا زمان اصلاح آن در جریان بازنگری سال ۱۳۶۸، درباره تعریف و حدود و ثغور این مؤلفه مهم ساختار نظام سیاسی ایران پساانقلاب، هیچ‌گاه اجماع نظر وجود نداشته و از همین رو، اخلاف دیدگاه‌ها و تفسیرها درباره آن، همواره در کانون مباحثات موافقان و مخالفان قرار داشته است.

گام سوم: سنجش پایبندی به قانون اساسی در کارنامه نظام

نظام جمهوری اسلامی تا چه اندازه به عمل به قانون اساسی‌اش پایبند است؟ پاسخ یا پاسخ‌هایی که به این پرسش داده شود، از سه جهت اهمیت دارد. نخست این که از طریق آن، ماهیت و کیفیت تضادها و تناقضات و مشکلات قانون اساسی کنونی بهتر آشکار می‌شود. دوم این که با برداشتن این گام، چه‌بسا دریابیم که بسیاری یا بخشی از انتقادات‌هایی که نسبت به قانون اساسی مطرح می‌شود نه به متن قانون، بلکه به نحوه اجرا یا عدم اجرای آن باز می‌گردد. و سوم این که اهمیت توجه به عرصه‌ای که در این یادداشت‌ها بدان پرداخته نمی‌شود، یعنی سازوکارهای اصلاح کردار و رفتار کارگزاران (مثل سازوکارهای حاکمیت شایسته‌سالاری یا سازوکارهای اجرایی نظارت عمومی) در پروژه اصلاح ساختاری نظام، آشکارتر می‌شود.

بازنگری ۶۸: یک گام به پیش یا دوگام به عقب؟

شورای بازنگری قانون اساسی نه تنها خود بر اساس این مبنای مسلم مردم‌سالاری شکل‌نگرفت، بلکه با تصویب اصل یکصد و هفتاد و هفتم، راه شکل‌گیری مجلس مؤسسان منتخب مردم بر اساس رأی اکثریت شهروندان و حتی همه‌پرسی برای تغییر قانون اساسی به صورتی که در اصل پنجاه و نهم آمده بود را مسدود ساخت.

گام‌های مقدماتی نقد قانون اساسی

درست است که انقلاب بیش از هر چیز متأثر از رهبری دینی آن و روحانیون و تحصیل‌کردگان متدین انقلابی بود و اثرگذاری روشنفکران غیردینی که به مکاتبی همچون لیبرالیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم یا کمونیسم تعلق فکری داشتند به بخش‌های کوچکی از جامعه محدود بود، اما نباید از اثر انتشار افکار و انتقادهای این طیف‌های فکری در آزادترین دوره حیات جمهموری اسلامی، غافل بود.

بایسته‌های آسیب‌شناسی نظام جمهوری اسلامی ایران

نقد عملکرد مسئولان مملکتی در پنهان‌کاری سیاسی و سپس سوء‌مدیریت یا ضعف‌مدیریت و عدم انسجام و انتظام در مهار آن، جستجو برای توطئه‌گرانی که در گوشه و کنار دنیا در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی ویروسی اختراع کردند که البته مآلاً دامن خودشان را هم گرفت، یک «بلا»ی آسمانی و عقوبت الهی در ازای گناهان فردی و جمعی که بشریت معاصر انجام داده و می‌دهد

یا بیدار می‌شوید یا نابود می‌شوید

چنان رویداد فاجعه باری می تواند همه چیز را تغییر دهد. آقای سپاه، ممکن است جای شما را تغییر بدهد. آقای نظام، شاید شما را تغییر بدهد. سنت های هزار ساله را تغییر می دهد. تمامی مناسبات را در معرض تجدید نظر می گذارد. دین را دگرگون‌ می کند. و خیلی چیزهای دیگر.

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

خوب دقت کنید. آن دنیائی که در آن زندگی می‌کنیم انگاری دارد خراب می‌شود. مرزها چقدر پوشالی بودند. خود آن دنیا چقدر بی‌اعتبار بود. زمین را نمی‌گویم. زمان را نمی‌گویم. آن دنیایی را می‌گویم که مدت‌ها پس از تولد پا به آن گذاشتیم. آن وقت‌هایی را می‌گویم که بر روی همین کره خاکی، در دامان همین مادر و بر زانوی همین پدر، اینجا را نمی‌شناختیم.

نگذاریم یاد نیلوفر در باتلاق کرونا دفن شود

ما باید مناسبات سیاسی اجتماعی خود را با حکومتی تبیین کنیم که به وضوح نشان داده است ارزشی برای شهروندان و مردم خود قایل نیست؛ نه برای حقوق ما، نه رشد و استعدادها و خلاقیت ما، نه آزادی ما و از همه بارزتر نه جان ما! این آخری دیگر فاجعه است و نتیجه عدم اعتراض و بی تفاوتی نسبت به نقض حقوق پایه مان بوده است.