» کلمه
۹ سال پس از ۲۵ خرداد؛ پس از بُهت
سردار جعفری فرمانده کل سپاه توضیح داد که چگونه دخالت سپاه توانست از «شیبی نگرانکننده» که میتوانست سرنوشت انتخابات را تغییر دهد جلوگیری کند! او گفت: «در این انتخابات دغدغه و نگرانی و خط قرمز نیروهای انقلاب روی کار آمدن نیروهای مخالف انقلاب و ارزشهای انقلاب بوده است که در جریان دوم خرداد فرصت پیدا کرده و در حاکمیت نفوذ کرده بودند/در جریانات هنگام و پس از انتخابات هم مشخص شد که چرا آنها اصرار میکردند که سپاه و بسیج در انتخابات دخالتی نداشته باشند
فطر، سرآغاز فرصتی دوباره
رمضان به مثابه مکتبی است که هم جهانبینی فرد مسلمان را وسعت میبخشد و سویههای آن را تا دستیابی به «نفس مطمئنه» امتداد میدهد و هم در عرصه عمل، او را به صحنه جهاد اکبر میکشاند تا نستوهی ایمان را در رفتارش متجلی سازد. ازلطف خداوندگار جز این هم انتظار نمیرفت، همو که ماه مبارک رمضان را همچون صافی روح در مسیر زندگی سالیانه بندگانش قرار داده تا از ناخالصیها پالوده گردند و به عهد «الست» متذکر شوند
این عدل و انصاف نیست
این عدل و انصاف نیست کسانی که انحراف و فساد در دولتشان سر به فلک گذاشت و امروز بر همه آشکار شد، آزاد و رها بزرگان انقلاب و بسیاری از مفاهیم را هتک و تحریف کنند و مدعی همه چیز و همه کس باشند و بر کرسی های نظام تکیه زنند و آنان که در برابر انحراف و فسادی که شعله ور شدن آن را پیش بینی می کردند، بر پا خاستند، متهم گردند، در حصر و محدودیت زندگی کنند و حتی کلامی از آنان نشر نگردد
رمضان، ماه خودسازی
راستی چنانچه در روز حساب و کتاب که “فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ – وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ” است، حاکمان و منسوبین رژیم پهلوی در دادگاه عدل الهی دادخواهی کنند (و خواهند کرد) که ما در رابطه با کارهای خلافی که انجام داده ایم آماده عقوبت هستیم و لکن نوری و نوری ها به ما نسبت های کذب و خلاف واقع داده اند و به عنوان حق الناس، از ما بخواهند جبران کنیم و یا مواخذه شویم، چه پاسخی داریم و چه می توانیم انجام دهیم؟
میراثخواران مدل رضا شاهی چه کسانی هستند؟
امروز زمان بررسی کارنامه او بدون حبّ و بغض است. نگاه سیاه و سفید به تاریخ یک چشم آدمی را کور می کند. روایت تاریخی جمهوری اسلامی از رضاشاه بخشی از واقعیت را می گفت و بخشی دیگر را کتمان یا تحریف می کرد. مهمّترین دستاورد رضا شاه، بنیانگذاری بروکراسی مدرن بود. او مشروعیت دولت مقتدر را بازگرداند. به “توسعه آمرانه” همّت گماشت و با استخدام بخشی از روشنفکران و البته حذف طیف گسترده ای از آنها اصلاحات دولتی را پایه گذار شد
بلبشو و هرج و مرج در اداره مملکت
استیضاح وزیران دستوری بود که قلابی های هر دو جناح بنا بر سوابق مشکوک خود ناچار به اجرای آن بودند حتی اگر باعث می شد از لاک خود بیرون آیند و افشا شوند و اعتماد احزاب چپ و راست و مردم را که سالها به دروغ و دغل بدست آورده بودند از میان رود و پس از آن رسوایی و عمل گروهکی مجدد به بازسازی خود پرداخته اند و با عذر و التماس می خواهند از نو در خانه ای حزبی که نفوذ کرده بودند و قصد ویرانی اش را از درون داشتند باز گردند. اینان نه دینی دارند و نه آزادگی را می توان در آنها سراغ گرفت، بردگان زبان و قلم به مزدی هستند که فقط ماموریت گروهکی خود را انجام می دهند و رانت قدرت و ثروت هم از آنان حمایت می کند تا در بزنگاههای خاص به میدان اعزام شوند.
«هارون الرشید» در حسرت «عذرخواهی» «موسی بن جعفر»!
آری هارون با ادعای دینپناهی و دفاع از وحدت امت و با اتهام فتنه انگیزی و اختلاف افکنی، امام کاظم(ع) را زندانی کرد و در تمام مدت زندانی بودن امام، در حسرت پوزش خواهی ایشان بود و وقتی ناکامی بلکه شکست خود را در زندانی کردن امام دید، برای آزاد کردنش بهانه میجست تا توجیه کننده سالها ظلمش در حق امام نزد مردم باشد! و این استکبار و خیرهسری او را در وادی حسرت دائمی در این دنیا فرو برد و وای بر او از حسرت و ندامت قیامت!
فقط چند آجر باقی مانده است
واقعاً تعجب برانگیز است چرا مسئولان امر از این صحنههای عجیب درس عبرت نمیگیرند. چرا به این جمع بندی نمیرسند که مساله اصلی بحران اعتماد سیاسی است؟ چرا درک نمیکنند که این صحنهها، حاکی از شکاف در ساختار حاکمیت سیاسی در ایران است. چرا مردم باید از هر شکافی برای فرار از کنترل توسط متولیان امور داخلیشان بگریزند؟ چرا فکر نمیکنند آنچه امروز در خصوص یک شبکه مجازی اتفاق میافتد، روز دیگر، در بحبوحه یک بحران عمیقتر، به صورتی فاجعهبار بروز خواهد کرد
عبدالفتاح سلطانی را تنها نگذاریم
چند نفر معدود وکیل داریم که به معنای واقعی کلمه مدافع پروپا قرص حقوق بشر هستند. یکی از این عده دکتر عبدالفتاح سلطانی است که بی اعتنا به ایدیولوژی افراد به صورت رایگان وکالت زندانیان سیاسی و عقیدتی را می پذیرد و در راه استیلای حقوق آنها از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند
مخاطب اصلی باید ها برای حمایت از کالای ایرانی
با قوه قضاییه کنونی که خود از متهمین ردیف اول فساد است نمی توان به مبارزه با غول فساد در کشور رفت. رهبری در اولین اقدامات برای تحقق شعار خود باید جراحی عمیقی در قوه قضاییه انجام دهد. این تغییر خصوصا از این جهت ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد که قوه مجریه و قوه مقننه به هر حال در حدی که آقای جنتی تشخیص و به مردم اجازه میدهد قابلیت تغییر و اصلاح دارد اما قوه قضاییه حتی در این حد قطره چکانی نیز از ظرفیت اصلاح توسط مردم خارج است.
گفتمانی که نیاز به اصلاح از سوی رهبری دارد
اصلاح طلبان به عنوان جناح ِ مهمی از کنشگران سیاسی ایران که بخش گسترده ای از سایر نیروهای سیاسی را بیش و کم نمایندگی می کنند، باید در جهت حل مسائل و مشکلات خویش با رهبری و یا رهبری با اصلاح طلبان گام بردارند. این پیشنهادی سازشکارانه و از موضع ضعف یا جسارت نیست. باید به این پیشنهاد بر اساس حکمت، عزت و مصلحت نگریسته شود.
سالروز آمدنش مبارک
میرحسین که چند روز پیش از اعلام حضور در انتخابات در مراسم سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، جامعه ایران را ژانوسی خواند، خود ژانوس زمان شد و جامع بین اصولگرایی و اصلاح طلبی، به معنای صحیح و دقیق کلمه. او که روز قبل از اعلام کاندیداتوری به جوانان جامعه دانش آموختگان دانشگاه گفت: “از ارزشها و آنچه حق است دفاع و به مصلحت کشور توجه کنید و خیلی صریح در مقابل کژی ها و باطل واکنش نشان دهید”، خود جدی ترین مدافع حق و راستی و پاکی، و مبارز با باطل و دروغ و فساد شد. او در بیانیه اعلام کاندیداتوریش گفت: ”این زمان زمانی دیگر است و حضور را ایجاب می کند” ، با حضور پربرکتش شهید زنده و شاهد زمان شد.
چرا رهنورد یک عضو اصلیِ جنبش زنان است
اوجِ برابریخواهیِ رهنورد را در زمانهایی میتوان دید که او رادیکالتر از تمامِ فعالان “اصلاحطلبِ” حوزهی زنان و بسیاری دیگر از فعالان این حوزه، به نقد لوایح و قوانینی که منجر به پایمال شدنِ حقوق زنان میشود دست میزند؛ بهطور مثال، همهی ما انتقاد شدید او در سال ۱۳۸۹ از لایحهی تبعیضآمیزِ “حمایت از خانواده” و نام بردنِ او از آن به عنوان “لایحهی تخریب خانواده” را به یاد داریم. مهرانگیز کار، از چهرههای جنبش زنان نیز در گفتوگو با وبسایت مدرسهی فمینیستی بر صراحت و رادیکال بودنِ نقد رهنورد بر این لایحه، به نسبت زنان دیگر تاکید دارد: «به نظر می رسد زنان از همهیطیفها به هم نزدیک شدهاند در نقد لایحهی حمایت از خانواده و اراده کردهاند که زورآزمایی خودشان را فعلا بر مدار این قانون ادامه دهند هرچند که خانم رهنورد موضوع را به صورت رادیکالتری مطرح کردهاند و زنان دیگری آن را به صورت معتدلتری مطرح کرده اند و فقط قانع به این هستند که شروط مربوط به تعدد زوجات نسبت به مردان سختگیرانهتر باشد.»
مرگ “راجی” مرگِ ارزش ها بود
هم در مرگ “محمد راجی” هم در مرگ آن سرباز مظلوم خیابان پاسداران همه کسانی مسئول هستند که سالها در “انکار”ِ نظاممند یک عقیده، یک مرام سنتی سکوت کردند. وقتی حسینیه های دراویش تخریب می شد اما صدایی بر نمی خواست. چه خشونتی بالاتر ازانکار و حذف یک مرام سنتی در تاریخ ایران؟ اگر زیر گرفتن سرباز بی گناه با اتوبس محکوم است که البته هست تلاش برای سرکوب تمام عیار یک گرایش مذهبی آن هم در طول چند دهه شکلی به مراتب بدتر از خشونت اتوبوسی است
کجاست رسم جوانمردی؟
بیش از هفت سال است که رهبران جنبش سبز در حبس غیرقانونی و غیر شرعی و ناجوانمردانه گرفتار هستند. در این دوران سخت، گاهی افرادی پیدا میشوند که برای خوشخدمتی به کانون اصلی قدرت، خاطرهای را تعریف میکنند و محصورین را متهم به چیزی میکنند در حالی که آنها امکان دفاع از خود را ندارند. آیا این عین ناجوانمردی نیست؟
امروز که بر همگان، حتی حامیان بدون قید و شرط اقای احمدینژاد، صحت هشدارهای مصلحانه و تحلیلهای درست میرحسین که بر فهم و تجربهی کمنظیر سیاسی و استراتژیک او و همچنین صداقت و خیرخواهی بیبدیلش استوار است آشکار شده، دلایل موج جدیدی از اتهامات و انتشار اخبار نادرست و مغرضانه بهتر درک میشود. البته برای آنهایی که بر جلب نظر صاحبان قدرت تن به خیلی چیزها از جمله دروغ میدهند این سوال بیمعناست که “کجاست رسم جوانمردی؟”
حکم بغی، شورش علیه امام عادل است نه رهبری غیرمعصوم جایزالخطا
در ساختار قانونی موجود، که مبنی بر قرارداد (قانون اساسی) فیمابین مردم و قوای مختلف است. در این قرارداد، اعتراض، اعتصاب و تجمعات آزاد اعلام شده و قانونی است و اجرای چنین احکامی در آن وجیه نیست بلکه حتی بنابر فتوای شیخ طوسی بر هیچکس روا نیست که با کسی که علیه حکومتی که عدهای از مردم در آن به سیاستی جائرانه اعتراض دارند تعرض نماید بلکه از نظر فقه، قانون اساسی و قرآن کریم چنین اعتراضی مجاز بلکه مطلوب است: لَّا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ
آخرین روزهای زندان
هی پسر! آخرین روزای حبسته، متوجهی؟! چند روز دیگه قراره آزاد بشی، حالیت هست؟! میدونی تو چه وضعیتی هستی؟ اهمیت این لحظات رو درک میکنی؟… این حرفها رو البته کسی بهم نمیگه. یعنی اصلا کسی توی اتاق نیست که بخواد باهام حرف بزنه. فقط صدای آواز شجریانه که تمام فضای اتاق رو پر کرده: «بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال/ عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی».. توی تختم دراز کشیدهم و با خیالاتم مشغولم و این متن رو مینویسم. نمیدونم، شاید این قاعده فکر کردن به هر پایانیه که ما رو به یاد خاطرات آغازمون میندازه؛ یعنی وقتی میخوام این روزهای پایانی زندان رو بفهمم و درک کنم، به ناگزیر روزهای اول زندان برام تداعی میشه، مخصوصا اون لحظاتی که در راه انتقال به بازداشتگاه، مامور اطلاعات ازم میخواست سرم رو پایین بگیرم و من توی اون تاریکی و پوشیدگی دنیا به اتفاقاتی که در پیش دارم فکر میکردم؛ اینکه وارد ماجرایی شدهم که عاقبتش معلوم نیست و اتفاقا همین ابهام و بیتعیینی آینده، نوعی اشتیاق و استقبال از زمان رو درونم ایجاد میکرد
همه حامی اصل انقلاب در ۲۲ بهمن، نه «حمایت از خود»
بیتردید انقلاب شکوهمند اسلامی ما دستاوردهای عظیمی داشته است و در این حال حقیقت آن است که امروز از آن تعابیر بلند فاصله بسیار گرفتهایم و هنوز عدالت اسلامی در افقهای دور دست ما نیز قرار ندارد. جباریت، ستم، غارتگری بیت المال، تبعیض و فقر همچنان یک معضل اساسی است و رسیدن به نصف النهار آمال و آرمانهای بزرگ اسلامی در حد یک آرزوست چه رسد سخن از حکومت الله بر زمین
حجاب آری ولی از نوع اختیاری
وقتی از حجاب اجباری سخن میگوییم، یعنی تمام زنان اعم از مسلمان و غیرمسلمان، مجبورند محجبه باشند و در انتخاب غیر آن، اختیاری ندارند و این اجبار تحکّم و خشونت دینی و اعتبار قائل نبودن برای کرامت و اختیار انسانی را به همراه دارد در حالی که اساساً دعوت دین و هدایت الهی، حول محور اختیار انسانها است و هرگز نمیتوانیم از دین سخن بگوییم، در حالی که انسانها را موجوداتی مجبور و غیرمختار بدانیم. از این رو «حجاب اجباری» در حقیقت حاوی نفی اختیار انسان است. تجربه آزادی حجاب در قبل از انقلاب و نیز در سایر کشورهای اسلامی نشان می دهد که حجاب زنان به مراتب بهتر از حجاب اجباری امروز ایران است. اگر تعداد کمتری از زنان ما با اعتقاد محجبه باشند بهتر و با ارزش تر از آن است که همگی و بدون اعتقاد روسری بر سر کنند. از طرف دیگر، اگر بپذیریم که حجاب یک ضرورت شرعی است پس ضرورت شرعی یک دعوت است یعنی می گوید تو اگر می خواهی دین دار باشی، لازمه این دینداری رعایت این حدود از حجاب است.
ابوالفضل قدیانی: راه نجات این مملکت گامبهگام عقب راندن مستبد است
راه صلاح و نجات این مملکت همانا اصلاحات قدم به قدم، یعنی گام به گام عقب راندن مستبد است، اما کسی قدمی به پیش میگذارد که اول ایستاده باشد. طالب واقعی اصلاح از ایستادگی نمیپرهیزد چرا که نیک میداند استبداد تن به اصلاح نمیدهد مگر آنکه سد استوار مردم را به جلوداری نیروهای سیاسی در پیش رو ببیند.
زمان به سرعت میگذرد و سیل بنیانکنی میآید؛ سیل مردم سرکوبشده و ستمکشیدهای که دیگر تاب این جور و فساد را نمیآورند. صلاح اصلاحطلبان و خیر مملکت آن است که سیاسیوناش بیش از این با استبداد ولایت فقیه بر سر حقوق ملت مصالحه نکنند و لااقل با تأسی به جناب آقای کروبی باب نقد صریح کارنامه شخص مستبد را بگشایند.
در پایان امیدوارم با ایستادگی سیاسیون و مردم هرچه سریعتر حصر و رهبران سرفراز جنبش سبز، آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد شکسته شود؛ قفل زندان دربندان سیاسی از جمله خانم نرگس محمدی و آقای عبدالفتاح سلطانی، این مدافعان به حق حقوق بشر گشوده شود؛ آقایان رضا شهابی، مدافع خستگیناپذیر حقوق کارگران، محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی، مدافعان حقوق بر حق معلمان از حبس ناعادلانه رها شوند. آقای رویین عطوفت، فعال فرهنگی ملی مذهبی از بند جور ناعادلانه آزاد شود و خانمها آتنا دائمی و گلرخ ایرایی و آقای سهیل عربی که علاوه بر زندان ظالمانه، به صورت غیرقانونی به زندان قرچک منتقل شدهاند، از نعمت آزادی بهرهمند شوند.
عبور از نرده نفسانی؛ مسوولان به مردم هدیه بدهند
مردمی که آنقدر به ندرت از مسئولان «تواضع عملی» دیدهاند که برداشتن نرده میان جایگاه و مردم در نماز جمعه یک شهر را چنین گسترده انعکاس میدهند، شدیدا از عبور مسئولان از لااقل یک نرده نفسانی و اعتراف به پارهای اشتباهات استقبال خواهند کرد؛ البته اگر برخی اطرافیان که متخصص تمسک به مصلحتهای «من درآوردی» هستند، مانع نشوند.
مسئول محترم!
تواضع خود را امروز عملا به مردم اثبات کنید، ممکن است فردا خیلی دیر باشد!
اعتماد سوزی و کین افروزی به چه قیمت؟!
در چنین شرایط نامتعارفی حاکمان باید بیش از پیش مواظب اظهارات، مواضع و عملکردهای خود باشند. تعجب من از این است در شرایطی که جامعه از فساد و تبعیض و بیکاری و گرانی جانش به لب آمده به طوری که هفتاد شهر کشور دستخوش ناآرامی می شود نه تنها به این حقیقت توجهی نمی شود بلکه ظاهراً تعمدی وجود دارد که موارد آشکار فساد و تبعیض به رخ جامعه عصبانی و بی اعتماد کشیده شود تا تتمه اعتمادی که به نظام وجود دارد به کلی از بین برود و به جامعه چنین تفهیم شود نه تنها عزمی برای محو فساد و تبعیض وجود ندارد بلکه برعکس اراده بر ادامه آن است
نه به فرقه گرایی، نه به خشونت ورزی و نه به دخالت خارجی
بنابراین جلوگیری از سوریه شدن ایران همچنان که مخالفت و ایستادگی در مقابل آنهایی است که انقلاب را با تکیه و یا بدون تیکه به قدرت خارجی حمایت میکنند، ایستادن در مقابل روشهای انحصارگرایانه داخلی نیز هست. از همین روست که اصلاحطلبی مورد فشار هر دو طرف قرار می گیرد. همچنان که میرحسین موسوی در میانه این دو دسته قرار گرفت. آنجا که او حاضر نشد روز ۲۲ خرداد سال ۸۹ اعلامیه برای حضور در سالگرد جنبش سبز صادر کند، مورد حمله قرار گرفت و همانها که امروز به تاجزاده انتقاد میکنند، گفتند: «جنبش سبز از میرحسین موسوی عبور کرد» چرا که او حاضر نشده بود بدون فراهم شدن شرایط جان مردم را به خطر بیندازد
کینهای که بیم آن میرود به زودی به «بذر هویت» آنها تبدیل شود
از میان این بچهها روزنامهنگار، هنرمند، کارآفرین، فعال اجتماعی و سیاستمدارانی منتقد، حاضر و بازیگر بیرون خواهد آمد؛ چه دستگیر شوند و چه آزاد باشند!
کاشفان فروتن شوکران از دل همین بچهها بیرون خواهد آمد، اما با دستگیریشان و ادامهی این روند بیخردانه، آنها به زودی بزرگترهایی خواهند بود که ما با دستهای خودمان در دلشان تخم کینه کاشتهایم.
راه غلط، راه ناگزیر؛ شعار غلط، شعار ناگزیر
رفتارهای نادرست حکومت که هیچ حق اعتراضی برای شهرونداناش قائل نیست، در کنار بیتوجهی نخبگان و حتی جریانات اصلاحطلب به این حق اساسی مردم، از بزرگترین عوامل بدل شدن «راه غلط» به یک «راه ناگزیر» بوده است. به گونهای که امروز هر معترضی حق دارد در پاسخ به انتقادات ما بگوید: «مگر راه قانونی و مسالمتآمیزی هم برای بیان اعتراض وجود داشت»؟
بهکدام سو میرویم؟
اما از دید من، مهمترین موضوع این است که «خیابان»، بهعنوان تنها حیطهی کنشگری جمعی در شهر، تعیینکنندهترین عرصهی زورآزمایی کانونهای قدرت در ایران معاصر است؛ از قدرتهای دینی، تا دنیوی، همگی نهایتاً در خیابان بهنزاع میپردازند، و همهی عرصههای دیگر ِ منازعهی کانونهای قدرت مردمی و غیر آن، در نسبتشان با خیابان معنی مییابند: پاسخ حضور هفتماههی جنبش سبز در خیابانهای تهران، نمایشی بود که با ضربوزور در نهم دیماه اجرا کردند، و وقتی در ۲۵ بهمنماه سال بعد، دیدند نتوانستهاند آتش خشم مردم را خاموش کنند، و همچنان خیابان در تسخیر این جنبش است، چارهی کار را در حصر رهبران آن دیدند، تا خیابانها موقتاً آرام شود
فریادهای آیتالله خامنهای بر سر “خود”
تحلیلگران میگویند بخشی از سخنان امروز رهبری گلایهای خشمگین و ناامید از احمدینژاد بود. راستش تفاوتی نمیکند حرفهایش علیه چه کسی بود؛ او بر سر «خود» فریاد میکشید و تمام انتقادهایش، حدیثِ نفس بود؛ حتی اگر به جای خودشکَنی، مُشت بر آینه مینواخت و قابی را میشکست که او را بینقاب نشان میداد
باید دوران دو سَر خوری ها پایان پذیرد
در هشتاد وهشت و پس از اعمال حصر در بهمن هشتاد و نه برخی از مسئولین به نام مصلحت ملّی صحبتهایی علیه معترضین بیان کردند که البته بر کسی پوشیده نبود حفظ منافع شخصی در میان بود، نه مصالح ملّی. با این وجود باید تصریح کرد هشت سال بعد سخن گفتن عضو مؤثر شورای شهر علیه مردم معترض ـ همانانی که در عاشورای هشتادوهشت زیر چرخ ماشین نیروی انتظامی جان باختند به هیچ وجه قابل قبول و قابل اغماض نیست
سبکی تحملناپذیر هستی
باور کن گاهی اینقدر احساس سبکی میکردم که موقع رد شدن از خیابون به خودم میگفتم اگه ماشین بهم بزنه، میرم آسمون و دیگه به زمین برنمیگردم! یا این حس مداوم و همیشگی که حس میکنم همهچیز رو دارم خواب میبینم و واقعیت پیرامونم هیچ سنگینی و وزنی نداره.. اگه بخوام حرفم رو دقیق بزنم اینطور میشه که حس میکنم نقاط اتصال و چفت و بستهام به دنیای پیرامون و اطرافیان موقتی و غیرضروریه؛ یعنی میشه این اتصالات رو باز کرد و دوباره بست! البته این اتصالات اصلاً کم نیست، یعنی حس میکنم از نقاط زیاد و نقشهای زیاد و انسانهای زیادی به دنیا وصلم، یعنی تلاش زیادی برای بازی کردن، حرف زدن، ارتباط گرفتن و نوشتن به کار میبرم اما دقیقاً به همین دلیل که حس میکنم این اتصالات قابل باز شدنه همه چیز به نظرم بازی میرسه. البته شاید کسی بپرسه خب اگه این اتصالات از انسان جدا بشه اونوقت چطور میشه؟ یعنی اگه ما نخواهیم بازی کنیم و خودمون رو به نقشها بسپریم، وضعیت چطوره؟ این سئوالیه که نگاه و ادعای من رو با بعضی نگاههای دیگه متفاوت میکنه. یعنی من برعکس نگاههایی که معتقدند انسانها چیزی اصیل و ذاتی درون خودشون دارن که اگه نقشها رو به کنار بگذارند به اون میرسند، معتقدم که اگه نخواهیم بازی کنیم، هیچی نیستیم!! یعنی هر چه که انسان هست و ویژگی او به شمار میآد، دقیقاً همین نقش بازی کردنه! یعنی در اعماق وجود ما هیچ نقش، احساس، دستور یا قاعدهٔ اصیلی نیست که ما بخواهیم بهش تسلیم بشیم و یا کشفش کنیم! این وضعیتیه که نیچه با تعبیر «سطحی بودن از فرط ژرفاندیشی» بهش اشاره میکنه و میگه: «همهٔ انسانهای عمیق از اینکه توانستهاند همانند ماهیان جهنده در بالای امواج جست و خیز کنند احساس رستگاری میکنند، آنها تصور میکنند بهترین جای هر چیز سطح آن است؛ یعنی بشرهٔ آن.»
شانزده آذر تکرار شد؛ تکثیر شد
۱۶ آذر تکرار شد این بار در خوابگاه طرشت و باز تکرار شد، این بار ۲۵ خرداد ۸۸ و باز حرمت دانشگاه و دانشجو نگه داشته نشد. دانشگاه سبز باقی ماند تا رسید به ۱۶ آذر و باز تکرار تمام ۱۶ آذرها، این بار حیله و دغل همراهش شده بود.