چرا رهنورد یک عضو اصلیِ جنبش زنان است
چکیده :اوجِ برابریخواهیِ رهنورد را در زمانهایی میتوان دید که او رادیکالتر از تمامِ فعالان "اصلاحطلبِ" حوزهی زنان و بسیاری دیگر از فعالان این حوزه، به نقد لوایح و قوانینی که منجر به پایمال شدنِ حقوق زنان میشود دست میزند؛ بهطور مثال، همهی ما انتقاد شدید او در سال ۱۳۸۹ از لایحهی تبعیضآمیزِ "حمایت از خانواده" و نام بردنِ او از آن به عنوان "لایحهی تخریب خانواده" را به یاد داریم. مهرانگیز کار، از چهرههای جنبش زنان نیز در گفتوگو با وبسایت مدرسهی فمینیستی بر صراحت و رادیکال بودنِ نقد رهنورد بر این لایحه، به نسبت زنان دیگر تاکید دارد: «به نظر می رسد زنان از همهیطیفها به هم نزدیک شدهاند در نقد لایحهی حمایت از خانواده و اراده کردهاند که زورآزمایی خودشان را فعلا بر مدار این قانون ادامه دهند هرچند که خانم رهنورد موضوع را به صورت رادیکالتری مطرح کردهاند و زنان دیگری آن را به صورت معتدلتری مطرح کرده اند و فقط قانع به این هستند که شروط مربوط به تعدد زوجات نسبت به مردان سختگیرانهتر باشد.»...
کلمه – سپیده جدیری:
به یاد میآورم که زهرا رهنورد در آستانهی انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران سخنی گفت که تمام رسانههای سبز آن را انعکاس دادند؛ اینکه انتخابِ میرحسین موسوی به پیشبردِ مطالبات زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان کمک خواهد کرد. من و تعدادی دیگر از فعالانِ حوزهی زنان در آن تاریخ، به پشتیبانانِ آقای موسوی تبدیل شدیم نه از آن جهت که شناختی از برابریخواهیِ شخصِ ایشان داشته باشیم –چون آنچه در مورد میرحسین بیش از بقیهی بحثها بر سر زبانها افتاده بود، تنها به عدالتطلبی او و مدیریتِ اصولیِ اقتصادیاش در دوران نخستوزیریاش در سالهای جنگ اشاره داشت – بلکه پشتیبانی ما به این دلیل بود که به سخنِ رهنورد اطمینان کردیم چرا که خود او را به خاطر تلاشها و دستاوردهایش درراهِ برابریخواهی، یک عضوِ اصلیِ جنبش زنان میدانستیم. اما این تلاشها و دستاوردها چه بود؟
من در این مجالِ مختصر، به پارهای از آنها اشاره میکنم. مهدیس صادقی پویا، از فعالان حوزهی زنان و جنسیت، اخیرا در صفحهی اینستاگرامِ خود نوشت: «زهرا رهنورد برای من فارغ از رهنورد بودنش، مبارزش بودنش، از سران جنبش سبز بودنش و همهی اینها، رئیس دانشگاه الزهراست بینسالهای هفتاد و هفت تا هشتاد و پنج. سالهایی که پژوهشکدهی زنان دانشگاه الزهرا جانی افزون گرفت و رشتهیمطالعات زنان نیز به لیست رشتههای کارشناسی ارشدش افزوده شد. کسانی که همدورهی من، کارشناسی ارشد مطالعات زنانشان را اما در دانشگاه الزهرا خواندهاند، خوب میدانند که این رشته در دانشگاههای محدودی از اول دههیهشتاد در ایران شروع به پذیرش دانشجو کرد…» همین نوشتهی او باعث شد که نگاهِ من روی دیدگاههای رهنورد، این بار به عنوانِ نخستین زنی که در ایران رئیس دانشگاه شد و در رأس تنها دانشگاه زنانهی دولتی کشور قرار گرفت، متمرکز شود. او در گفتوگویی با روزنامهی همشهری در سال ۱۳۸۳(یعنی در دوران ریاستش بر دانشگاه الزهرا) میگوید: «من کلاً نظام تک جنسیتی را در آموزش عالی توصیه نمیکنم، اما این دانشگاه میتواند یک تجربه و یک شانس مضاعفی برای زنان و دختران باشد تا بتوانند فرصتهای بیشتری را برای تحصیل در نظام آموزش عالی بدست بیاورند […] بارها در مجامع مختلف آقایان از ما خواهش کردند که این دانشگاه در مقطع فوق لیسانس و دکترا دانشجوی مرد بگیرد. چون پذیرش در مقطع فوق لیسانس و دکترا در سطح کشور بسیار محدود است و وقتی آقایان میبینند یک دانشگاه این شانس و تبعیض را برای خانمها قائل میشود نسبت به آن اعتراض میکنند.» این سخنان نشان میدهد که رهنورد به تبعیض مثبت که یکی از اصلهای برابریخواهی در زمانهای است که زنان ایرانیکمترین شانسِ قرار گرفتن در جایگاه برابر شغلی، اجتماعی و حقوقی با مردان را داشتهاند باور دارد. و این نکته از این منظر برای من حائز اهمیت بود که تعدادی از فعالانِ حوزهی زنان، خود شاید از روی ناآگاهی و به بهانهی باور به شایستهسالاری، چه در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و چه دوازدهم، به خواستهی جنبش زنان از حسن روحانی که انتخاب وزرای زن بود اعتراض داشتند و این نشان میداد که متاسفانه حتی برخی از زنانی که در این حوزه فعال اند، دانش محدودی دربارهی لزوم اِعمالِ تبعیضِ مثبت دارند. اما رهنورد در آستانهی انتخابات دهم نیز از لزوم حضور وزرای زن در کابینه گفت و آنقدر تاثیرگذار ظاهر شد که بعدها روزنامهی گاردینِ بریتانیا، معرفیِ وزیر زن از سوی محمود احمدینژاد را نیز از تاثیراتِ رهنورد دانست.
اما اوجِ برابریخواهیِ رهنورد را در زمانهایی میتوان دید که او رادیکالتر از تمامِ فعالان “اصلاحطلبِ” حوزهی زنان و بسیاری دیگر از فعالان این حوزه، به نقد لوایح و قوانینی که منجر به پایمال شدنِ حقوق زنان میشود دست میزند؛ بهطور مثال، همهی ما انتقاد شدید او در سال ۱۳۸۹ از لایحهی تبعیضآمیزِ “حمایت از خانواده” و نام بردنِ او از آن به عنوان “لایحهی تخریب خانواده” را به یاد داریم. مهرانگیز کار، از چهرههای جنبش زنان نیز در گفتوگو با وبسایت مدرسهی فمینیستی بر صراحت و رادیکال بودنِ نقد رهنورد بر این لایحه، به نسبت زنان دیگر تاکید دارد: «به نظر می رسد زنان از همهیطیفها به هم نزدیک شدهاند در نقد لایحهی حمایت از خانواده و اراده کردهاند که زورآزمایی خودشان را فعلا بر مدار این قانون ادامه دهند هرچند که خانم رهنورد موضوع را به صورت رادیکالتری مطرح کردهاند و زنان دیگری آن را به صورت معتدلتری مطرح کرده اند و فقط قانع به این هستند که شروط مربوط به تعدد زوجات نسبت به مردان سختگیرانهتر باشد.»
در پایان، یادآوری این نکته را ضروری میدانم که رهنورد چه در جلسهی مصاحبهی مطبوعاتیاش در سال هشتاد و هشت و چه پای نقاشیِ اخیرش در حمایت از معترضین به حجاب اجباری مشهور به “دخترانِ خیابانِ انقلاب” با صراحتِ تمام اعلام کرده است که با حجابِ اجباری و برخورد سرکوبگرانه در مورد حجاب مخالف است و این خود بر اصلی از اصولِ جنبش زنان دلالت دارد که حق انتخاب پوشش برای زنان و حقِ تملک بر بدنشان را از آنِ خودِ زنان میداند.
به امید روزی که رهنوردهای بیشتری در عرصهی حقوق زنان داشته باشیم، روز جهانیِ زن را به دکتر رهنورد و تمام زنان و مردانِ برابریخواه تبریک میگویم.













