سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

۲۵ خرداد روز مردم

چکیده : آن چه برای میر حسین موسوی ماند، بلندگوی دستی بود و جمعیت میلیونی مردمی که ۲۵ خرداد سال ۸۸، میدان آزادی تا امام حسین را پر کرده بودند. صدایش میان همهمه مردمی که می گفتند:" میر حسین پرچم ایرانِ من و پس بگیر" گم بود. گفت که "موسوی" مهم نیست و باید به مردم احترام گذاشت، دستش را مشت کرد و بلندترین دستِ افراشته آزادی شد. چه کسی باور می کرد مردی پس از بیست سال گوشه نشینی چنین شوری به پا کند؟ ...


عباس مجنونی:

غروب ۲۲ خرداد سال ۸۸ اتفاقی در راه بود. نیروهای امنیتی به ستاد مرکزی میر حسین موسوی حمله کردند و چند نفری دستگیر شدند و این تازه وقتی بود که در حوزه های رأی گیری مردم رأی به دست ایستاده و با در بسته روبرو شده بودند . وزارت کشور حاضر به تمدید ساعات رأی گیری نبود، ناظران نامزدهای اصلاح طلب هم از حوزه های انتخاباتی اخراج شده بودند.

ساعت هفت شب ماموران حیدر مصلحی به ده ها نفر از خبرنگاران زنگ زدند و با تهدید گفتند حق ندارند هیچ خبر و گزارشی بدهند و مصاحبه ای با رسانه های خارجی کنند. خبر رسید که موسوی قرار است در روزنامه اطلاعات، کنفرانس خبری برگزار کند که نشد، ماند برای ساعت ۱۱ شب. جایی نبود به جز دفتر “گفتمان مسلمانان” در خیابان جردن ( بزرگراه آفریقا ) ، گفتمان مسلمانان را میرحسین موسوی در سال های دهه هفتاد بر پا کرده بود و آهسته و پیوسته آن چه در جامعه می گذشت را رصد می کرد و بیش از آن که سیاسی باشد، فرهنگی و پژوهشی بود و مشاوران دوران انتخاباتش، بیشترین شان از همین نهاد فرهنگی بودند.

میرحسین آمد و اعلام کرد که بنابر گزارش های واصله از تهران و شهرستان ها، رأی مردم با اوست و رئیس جمهور ایران است. این در حالی بود که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران ، هنوز کار به شمارش آرا نرسیده ، مدعی شد معجزه هزاره سوم( احمدی نژاد) با ۲۵ میلیون برنده است و دست او را بالا برد. با شمارش آراء، محمود آرادانی بدون رأیی باطله در پیش بود، بگیر و ببند ها هم زمان با شمارش آراء ادامه داشت ، شب از نیمه گذشته بود و دیگر آن که نظرش به نظر برخی ها نزدیک تر بود را رئیس جمهور می خواندند.

لباس شخصی ها در خیابان های تهران حیدر حیدر گویان و هلهله کشان راه افتادند و بیش از آن که شادمانی کنند، ترس را بر در و دیوار خانه ها می پاشیدند. ساعت ۵ صبح شماره تلفنی اعلام شد که پیامی از میر حسین را به گونه خودکار اعلام می کرد، صدائی ضبط شده در آغاز سپیده می گفت که میرحسین، تسلیم کودتا نخواهد شد. هنوزهیچ کس در خیابان نبود که میرحسین ایستاده بود.

یک بلندگوی دستی

آن چه برای میر حسین موسوی ماند، بلندگوی دستی بود و جمعیت میلیونی مردمی که ۲۵ خرداد سال ۸۸، میدان آزادی تا امام حسین را پر کرده بودند. صدایش میان همهمه مردمی که می گفتند:” میر حسین پرچم ایرانِ من و پس بگیر” گم بود. گفت که “موسوی” مهم نیست و باید به مردم احترام گذاشت، دستش را مشت کرد و بلندترین دستِ افراشته آزادی شد. چه کسی باور می کرد مردی پس از بیست سال گوشه نشینی چنین شوری به پا کند؟

اسفند سال ۸۷ که حضورش با کناره گرفتن سید محمدخاتمی و انداختن عبای سید بر دوش قطعی شد، بسیاری بر باختِ نخست وزیر دهه شصت، شرط بسته بودند. سخن ور نبود و رسانه ای هم نداشت. موی سیاه سال هایِ شصت و تصاویر دورتر” برادر موسوی” که شلوار بسیجی می پوشید و با کت و شلواری ساده در ساختمانِ نخست وزیری می نشست، مثل پست نخست وزیری، به تاریخ پیوسته بود.

موسوی در تمام بیست سال بعد، نه تصویر و نه صدایش به جایی نمی رسید، صدا و سیمای میلی که می توانست بسیاری را که در انقلاب و جنگ نبودند به “السابقون” تبدیل کند به عمد از موسوی می گذشت. گاهی در اخبارِ مجمع تشخیص مصلحت نظام ، پیرمردی سپید موی با گردش دوربین از نظر می گذشت که میان سالگان می شناختنش و نشانی می دادند. اما جوانانی که تاریخ را در کتاب های دگرگونه مدارس خوانده بودند از نخست وزیر دوران جنگ جز چند خطی نمی دانستند، چه رسد به این که بدانند میرحسین موسوی در سال های پیش از انقلاب از دایره روشن فکران، پای به مبارزه گذاشته و دوست عبدالعلی بازرگان بوده و از شوریدگان دکتر علی شریعتی و هم نشینان دکتر حبیب الله پیمان.

زاده ۱۱ اسفند سال ۱۳۲۰، با دکتر زهرا رهنورد که آن روزگار از شویش، شهرتی بیشتر داشت و مجسمه سازی بنام و زنی روشن فکر بود، ازدواج کرد. حزب جمهوری اسلامی جائی بود که موسوی را کنار آیت الله بهشتی نشاند و این مهندس معمار بیش از آن که با آیت الله خامنه ای، خویشاوند دور و همشهریش پیوندی سیاسی داشته باشد، با روشن فکران و روحانیت انقلابی دم ساز شد.

شاید راز پشتیبانی بی حد بنیان گذار انقلاب از او هم در این بود که امام خمینی چندان امیدی نداشت تا اهل عمامه بتوانند کار اجرائی از پیش ببرند. وزارت خارجه موسوی در دولت رجائی کوتاه بود و محمد علی رجائی و نخست وزیرش دکتر محمد جواد باهنر به کینه منافقین دچار شدند و ریاست جمهوری به گونه ای اضطراری به حجه الاسلام خامنه ای رسید. میر حسین موسوی هم نخست وزیر شد و ماند.

آن گونه که در مناظره اش با معجزه هزاره سوم (احمدی نژاد) می گفت دولتش توانسته بود در همان وقتی که آتش جنگ، پنج استان ایران رامی سوزاند و نفت ایران تحریم شده و به زیر ۱۰ دلار سقوط کرده بود ، رزق و روزی مردم را به دستشان برساند. با این حال در همان دوران هم دشمن بسیار داشت، محافظه کاران روحانی و مکلاهای مؤتلفه اسلامی ، مجلس را علیه اش شوراندند و نامه ۹۹ نفر از نمایندگان مجلس به دست امام خمینی رسید که عزل نخست وزیر را می خواستند.

حجه الاسلام خامنه ای، رئیس جمهور وقت هم میرحسین را نمی خواست. دولت کار خود می کرد و بنابر قانون اساسی، چندان اختیاری با رئیس جمهور نبود و میر حسین هم گویا در اداره دولت، گفته های ارشادی امام جمعه تهران را به گوش نمی گرفت. آیت الله خامنه ای گفته بود که آن نامه را ۱۰۰ نفر به ولی فقیه نوشته اند و او نفر صدم است. هر چه بود باز هم نخست وزیر ماند و از جنگ و بمباران و شلمچه و خوزستان گذشت. درگذشت بنیان گذار دهه شصت را با خود برد و قانون اساسی اصلاح شده، قدرت را به رهبر تازه رسیده داد و جائی برای آخرین نخست وزیر نماند.

۲۰سال حصر

میرحسین، مشاور دولت آیت الله هاشمی و سید محمد خاتمی بود؛ می توان حدس زد که مشاوره در نظام اداری ایران تا چه حد تشریفاتی است. در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم حضوری داشت و در مجمع بعد از قتل های زنجیره ای نطق تندی کرد که طبق معمول انتشاری نیافت.

بعد از توقیف گسترده مطبوعات در سال ۷۹ هم بیانیه ای داد و این توقیف ها را “فله ای” خواند، اما دلِ میرحسین جای دیگر بود ، فرهنگستانِ هنر که خود طراح ساختمانش بود و بعد از نامزدی اش برای ریاست جمهوری از آن هم بر کنار شد.

در این بیست سال سکوت ، میر حسین به هنر و نقاشی و طراحی سرگرم بود و از پنجره خانه ای که کنار بیت رهبری است، آمد و رفت اهلِ ولایت را می دید و عبرتی می گرفت، کتاب خانه پر و پیمانش که گرداگردِ پذیرائی و مبلمان مندرس و سادهِ آبی را گرفته است، نشان می داد که مهندس در این بیست سال بر لب جوی قدرت نشسته بوده و تاریخ می خوانده است.

دوستانش نیز بیشتر از اهالی کناره بودند، مشاورانی که در قدرت جای نگرفتند و در همان دانشگاه روزگار می گذراندند یا به کار فرهنگی و انتشار کتاب سرگرم بودند؛ علیرضا بهشتی شیرازی که البته نسبتی با خاندان دکتر بهشتی ندارد و مدیریت روزنامه توقیف شده کلمه سبز با او بود از این جنس آدم های پیرامونی میرحسین است .

ساده پوش و قانع و با شلوار جین آبی ساده ای که یادآور حزب اللهی های روشن فکر و اهل تسامح دهه شصت بود. او با تواضع به روزنامه نگاران آمده به “کلمه سبز” می گفت که چیزی نمی داند و از “روزنامه جمهوری اسلامی” سال های دور که در آن بوده، بسیاری چیزها تغییر کرده و کار به دست شماست.

موسوی شاید همان بیست سال هم در حصری نامرئی بود، نه می توانست بلند حرفی بزند و نه می توانست به انتخابات بیاید. عسر و حرج میر حسین در دو انتخابات سال ۷۶ و ۸۴ در آمدن و پای به وادی انتخابات ریاست جمهوری نهادن، شاید به همین باز می گشت که دست های بیت قدرت نمی گذاشت که بیاید. اما در سال ۸۸ وضع به گونه ای دیگر بود. میر حسین در مناظره با معجزه هزاره سوم (احمدی نژاد) گفت که احساس خطر کرده است برای ایران و کارد به استخوانش رسیده و آمده است.

پشت حصار های بیت

کوچه فردوسی خیابانِ کارگرِ جنوبی، در حصار امنیتی بیت رهبری است ، حتی در روزهای عادی هم باید از گیتِ امنیتی پاستور گذشت تا به خانه میر حسین در کوچه اختررسید. این خانه یادگار سال های جنگ است و همسایگانش احمد جنتی و ابو القاسم خزعلی بوده اند که سال هاست به جای خوش آب و هوائی رفته اند و میر حسین همان جا مانده است.

پس از تظاهرات ۲۵ بهمن ماه، حصارهای آهنین، کنار خانه میرحسین برپا کرده اند. حتی دختران موسوی را به خانه راه نیست ، دخترش در مصا حبه ای پیش از انتخابات سال ۸۸ گفته بود که اگر اسلحه را بر شقیقه موسوی بگذارند ، پدرش از راهی که برگزیده باز نمی گردد.

میر حسین موسوی در حصر است. در بیش از هفت سالی که گذشت او پیش از هوادارانش از همه حقوقی که داشت محروم شد، بیش از هفت سال است که حقوق میرحسین قطع شده و به ناچار در مقطعی تابلوهای نقاشی را فروخت و از آن سو خواهر زاده اش در روز عاشورا ترور شد. میر حسین بدون هیچ رسانه ای توانست صدایش را از کنار بیت قدرت به گوش مردم برساند، بیانیه های موسوی لحنی داشت از آرمان های انقلاب ۵۷ که تازه بود، انگار که از همان بهمن می آمد و با همه اتفاقاتی که از سر گذرانده، هنوز بنیان گذار را دوست می داشت.

جالب این که طرفداران هم توانسته اند تفکیکی کنند، بین میر حسین موسوی مقاوم و آزادی خواه و آنچه که دوست دارد. کاربری در سایتی نوشته بود که “میر حسین، دوستت داریم ولی نمی خواهیم به آرمان های امام راحلت بازگردیم “.

میرحسین توانسته است در قلب هوادارانش که به خیابان می زنند، جای گیرد. فریاد های هواداری از میر حسین با “یا حسینِ” خونین مردم در عاشورای سال ۸۸ گره خورد و نشان داد که نام نخست وزیر قدیمی ، تقدسی یافته است. بااین همه میر حسین نخواسته تا نام رهبر جنش رابر خود نهد وتنها به همراهی همیشگی سبزها خرسند بود اگر حصارهای آهنین می گذاشتند.

خانه ای دوست داشتنی، روبروی بیت رهبری ایستاده است، محافظان بیت قدرت، حتی اجازه حضور لباس شخصی های مطمئن را هم در آن نواحی و به خون خواهی نمی دهند ، اما شاید آزادی این خانه، “بیت” را به حصری ابدی دچار کند.

یاد و راهت برای همیشه تاریخ جاودانه باشد رئیس جمهور محصور میر حسین عزیز موسوی.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.