سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مسئله همان سوال سرکوب شده ۸۸ است؛ چرا ملت محرم نیست؟...

مسئله همان سوال سرکوب شده ۸۸ است؛ چرا ملت محرم نیست؟

چکیده : چرا در بیست سال اخیر تنها مسئله جمهوری اسلامی چگونه پایمال کردن و چگونه بی معنا کردن حقوق ملت به انحای مختلف در این سرزمین است؟ آیا اکنون میتوان در این گزاره تردیدی داشت که شکل و شمایل امروزین جمهوری اسلامی چیزی بیش از یک نظام نظامی سالار و سلطه اقلیت خلیفه گرا و میلیشیای نظامی خودخواه و سلطه گری است که نه تنها فهمی از حقوق ملت و ضرورت احترام بدان ندارد بلکه پیشاپیش بویی از انسانیت و انصاف و عاطفه نبرده است....


کلمه – امیر آخولقه

باز هم پنهان کاری، باز دستی در جیب ملت و دستی دگر بر گریبان او و باز هم آن خنده متعفن متفرعن متکبری که ذره ذره هویت سیاسی امروزش را بدهکار رای ملت و تعهداتش به حفظ و تامین و ارتقای حقوق ملت است.

چرا؟

چرا در بیست سال اخیر تنها مسئله جمهوری اسلامی چگونه پایمال کردن و چگونه بی معنا کردن حقوق ملت به انحای مختلف در این سرزمین است؟ آیا اکنون میتوان در این گزاره تردیدی داشت که شکل و شمایل امروزین جمهوری اسلامی چیزی بیش از یک نظام نظامی سالار و سلطه اقلیت خلیفه گرا و میلیشیای نظامی خودخواه و سلطه گری است که نه تنها فهمی از حقوق ملت و ضرورت احترام بدان ندارد بلکه پیشاپیش بویی از انسانیت و انصاف و عاطفه نبرده است.

آیا نباید از آن رییس‌جمهوری که مردم را از دوربین های خیابان، که ملک مشاع همان ملت است، می ترساند، پرسید چطور در آن دوربین ها تیراندازی مستقیم به جوان هم محله ای ما را ندیده؟ رگبار بستن به بقیه بچه های همین محل و تک تک محل های شهرهای ایران که به لطف و مرحمت وجود ذی جود جمهوری بی کفایت اسلامی باید بیکار بچرخند و رویای شغل و مسکن و ازدواج را دود اعتیاد ناخواسته و اجباری شان کنند، ندیده؟

در آن دوربین هایی که ملتش را از کنترل آنها می ترساند باتوم نیروهای تحت امر رهبرش را ندیده که چگونه بر گرده دختر و ناموس وطن فرود می آمد که از لطف توهمات همان رهبر عاشق یمن و سوریه و لبنان در کناره خیابان های ایران در اعتراض به یغما رفتن ته مانده زندگیش فریاد میزند و نه هیچ چیز دیگر؟

اینها فرزندان همین سرزمین هستند. آن باتوم ها و گلوله ها که رهبر در تخیلات بیرحمانه اش و رییس‌جمهور در خنده های وقیحانه اش ندید بر سر زنان و مردانی فرود آمد که قرار بود صاحبان اصلی این انقلاب باشند و میراث مستضعفین ببرند اما در جمهوری اسلامی که ساختید چه کشیدند و چه بردند؟ آنها بر چه اساس باید مدافع توهمات و رهبران متوهمی باشند که روز به روز فقیرتر و ضعیف تر و نحیف ترشان میکنند؟ کدام منطق، کدام آیین، کدام دین مجابشان می‌کند آن امام جمعه لوکس نشین، آن سردار برج نشین، آن نماینده دروغین و آن رهبر فرعون جبین را مدافع خود و در کنار خود و دلسوز خود بدانند؟

می توانیم از رهبری که در طول سی سال زعامت حتی یکبار ، فقط یکبار با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده و هیچ ملت گزینش شده ای را به دربارش نپذیرفته و هیچ سخن آزاد از پیش دستچین شده ای را به گوش نشنیده و هیچ انتقادی را از هیچ کارشناسی نپذیرفته و هیچ نظر مشفقانه ای از هیچ صاحبنظر سیاست خارجی که به ماجراجویی های او در خاورمیانه معترض است، نشنیده و نپذیرفته، بپرسیم در سیمای آن مردمی که از همین محلات مخروبه کنار گوشه شهر به عصیان آمدند و بر سر حفظ حقوق خود و در اعتراض به فقیرتر شدنشان به تصمیمی که بازهم بی اطلاع آنها و بی رخصت ملت برای کاستن بیشتر ته مانده دارایی شان اتخاذ شده بود، شوریدند، چگونه نشانی از عربستان و آمریکا و شاه و مجاهدین خلق و هر دار و دسته دیگری دید؟

چگونه رنج آنان را ندید؟

چگونه فقر روزافزون آنان را نچشید؟

چگونه دم از انقلاب زد و رهایی ملت ها از یوغ استکبار، و به چشم ندید که باتوم و گلوله ایادی اش بر سر پیرمردی فرود می آید که در ۷۵ سالگی هنوز باید مسافرکشی کند و از قضا او و میلیون ها ایرانی دیگر هستند که باید از صدقه سر آمال و امیال رهبر شیعیان لبنان و سوریه و عراق و یمن روزی ۳ باک بنزین بزنند و این زخم سه برابر شدن را بر جان ببینند. آیا او آنها را دید یا فقط ایادی توهمات و خیال سعودی و آمریکا و پادشاهی و مجاهدین خلق را دید؟

آیا او، که سی سال در مسند حکمرانی مطلقه این کشور به شکستن قوانین و تحدید قوا و بی ثمر ساختن نهادهای قانونی کشور با استفاده از زور نامشروع نظامیان تحت سلطه خویش مشغول است، اساسا یکبار برای بر باد دادن ثروت ملت در کشورهای همسایه و عمق نفوذ من درآوردی استراتژیک نظام از ملت اجازه گرفته و نظر آنان را خواسته است؟

آیا می توان از رهبر این کشور پرسید چرا مردم ایران باید هزینه سوخت ماشین های خود را سه برابر بپردازند و با دست های بسته به باتلاق تورم جدید انداخته شوند و موسسات و شرکت ها و هولدینگ ها و بنیادهای غول پیکر رنگارنگ زیر نظر بیت و استان قدس و ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان که جملگی در تیول رهبرند یک قران مالیات نپردازند؟

چه کسی او را رخصت داده است که روابط سیاست خارجی کشور به حرکت لب و دهان او باید قفل باشد و هیچ نهاد انتخابی استصوابی حتی حق طرح بحث درباره رابطه درست و ایده آل با کشورهای بزرگ دنیا و دست کشیدن از بازی مبتذل تسلیح گروههای مخالف کشورهای همسایه ایران را تا مرز منفوریت ایران در میان همسایگان، نداشته باشد مگر نظری و ایده ای که جنون او را تأیید کند و بر زخم عمق استراتژیک نداشته اش مرهمی باشد؟

و کدام عمق؟ عمق نظامی که رکوردهای فساد و اختلاس و ناکارآمدی و قوانین انسدادی را شکسته است؟

عمق اخلاقی نظامی که در ۵ روز بیش از ۳۰۰ تن از مردم خود را در اعتراضات خیابانی به گور می فرستد و هزاران تن را روانه زندان می‌کند و هزاران زخمی و مجروح بر دست خانواده هایشان می‌گذارد؟ نظامی که حتی اجساد کشته شدگان را به خانواده هایشان نمی دهد و نظامی که حتی از مجلس ختم آن آرمیدگان جلو میگیرد و شکل و اعضای آن را تعیین می‌کند؟
میدانید مسئله چیست؟

مسئله همان سوال بی پاسخ مانده و در گلو خفه شده ی ۸۸ است، همان سال خون که میرحسین گفت تاریخ به پیش از ۸۸ باز نمی‌گردد، سوال همان است که چرا از ملت اجازه نمی گیرید؟

چرا ملت محرم نیست؟

چرا ملت نباید بفهمد که چگونه و چرا رهبر کشور و بازوان نظامی و امنیتی و اقتصادی اش، بی اذن و اجازه ملت از پول و سرمایه ملی برمیدارند و به احدی پاسخگو نیستند و ناگهان در سوریه پروژه ساخت سی هزار مسکن توسط جمهوری اسلامی آغاز می‌شود؟

آنچه آزار دهنده است اینجاست: ما، همه ما چه کرده ایم که نمی توانیم از این نظام و رهبر خودکامه پرسش کنیم این کشور را و سرنوشت مارا به کجا می‌برد و با اجازه که می برد؟

همه ما چه کردیم که از احترام به رهبری در چارچوب قانون اساسی به حدس زدن نظر رهبری و درک منویات او و مسخ قانون اساسی رسیدیم؟

چه کردیم که از نظارت استصوابی محدود بیست سال پیش به بی معنا شدن انتخابات با ظهور فراگیر ترین شکل نظارت استصوابی و تایید صلاحیت پانصد میلیونی در مسجد سید عزیز الله رسیدیم؟

چه کردیم که از دفاع از مرزهای خود به دفاع از گروه های شبه نظامی در یمن و عراق و لبنان رسیدیم و پرچم ایران را در آتش دیدیم؟

کرده های ما چه بود که از همدلی با سوریه به همراهی با آدم کش بزرگ سوریه و حفظ آن دولت با بیش از نیم میلیون کشته سوری رسیدیم؟

چه چیز را اصلاح کردیم و بر اصلاح چه چیز پای فشردیم و کجا بر کدام اصل انسانی و اخلاقی ایستادیم و مرز نهادیم که کارمان از وزارت اطلاعات به اطلاعات سپاه رسید؟

و چه کردیم که از رییس‌جمهوری که می‌گفت برای حفظ حقوق ملت و پاسداری از قانون اساسی جانش را هم میدهد به رییس‌جمهوری رسیدیم که کشتن سرکوب و حبس مردم خودش، همین بچه محل های دیروز مان را جشن می‌گیرد و به بی اطلاعی خودش از ماجرای خون آلود آخر آبان فخر می فروشد و قهقهه می‌زند و ما را از دوربین هایش می‌ترساند؟

نمی‌دانم چه بر سر ما می آید؟

نمی توانم بفهمم چطور فرزندان ایران را متهم به مزدوری می‌کنند؟

نمی توانم بفهمم چرا آن ماموران که بر جماعتی، زنان و مردانی پاک سیرت و شجاع دل و غیور که هنوز دست به هیچ سنگ و آتشی نبرده بودند سرب و آتش گشودند و مستقیم سر یکی همچو خواهر یا برادر یا پدر و مادر مرا نشانه رفتند، مجازات نمی شوند؟

حتی فهمیدنش درد و زهر دیدن آن شکنجه‌ها را تسکین نمی بخشد.

اما می توانم بفهمم که ما، همه ما خود این راه را گشودیم و با ندیدن های دیگری و فقط دیدن خود و هم حزبی های خود، درخت دیکتاتوری را در این کشور آب دادیم و خاکش را از خون ملت برداشتیم و دیگر نمی توانیم تعارف داشته باشیم و به بهانه های گوناگون دم از «جمهوری اسلامی» بزنیم؟ سهل است که آیا اکنون دیگر کسی می تواند مدعی این باشد که ردی از جمهوری و رگی از اسلام در سراپای رفتار این نظام باقی مانده که بر اساس آن دم از انتخابات و اصلاحات و دیگر اعتبارات بزند؟ اعتباراتی که جملگی در جبین ملت می درخشد. ملتی که غیرتش بر سر اعتراض به نقض حقوق ش و نادیده انگاشتن ش و نامحرم دانستن ش، اغتشاش و شورش نام گرفت و در میانه هیاهوی مجلسیان و مراجع، با ورود رهبر دیکتاتور بی پناه ماند و همه نهادها و شخصیت های مخالف و معترض را زبان کشیده در کام دید؟ ملتی که در حسرت مرجعیت مستقل و غیور و آزاده شیعه، آیت الله سیستانی ایرانی را در عراق نگریست که چگونه تمام قد و به مثابه پیشوای آزاده دینی، تو گویی همچون الگویی برای آموختن ایرانیان، پشت ملت خود ایستاد و ریختن خون مردم معترض را حرام دانست و به شهادت فساد گسترده مالی و فقر روزافزون ملت حکم به عدم صلاحیت دولت داد اما از آن سو مراجع تقلید شیعه ایرانی را در ایران دید که نه فساد سیستماتیک، نه فقر و فاقه مردم و نه سبعیت و خشونت حکومت و نه حتی هدر شدن خون ملت زبان او را در دفاع از این مردم بی پناه، حتی در تعریضی به حکومت، لااقل در مرهمی بر زخم جامعه رنج دیده ایران نجنباند و همیت او را نتکاند.
بی گمان صدای گلوله های اذناب حکومت مستبده صدای اقتدار نبود بلکه بر فروپاشی نظامی بزدل و بی بنیاد گواهی میدهد که از فرط دروغ گویی و دزدی حق، نمی تواند مردم خود را قانع کند و با آنان به سخن بنشیند و از حمایت ملت مطمئن باشد و از همین روست که دست آخر باید بخشی از مردم را به جان ملت بیندازد و بر این تفرقه دروغین، حکم ضحاک براند. این نتیجه پرسش هایی است که از شرطیت بنیادین حقوق ملت و میزان اتکای مشروعیت سیستم سیاسی بر پایه آن برمیاید و هیچ نظم سیاسی بی پاسخ گویی بدان برقرار نیست.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.