» کلمه

حق مردم، مهمتر از حق خدا

حاکمان اموی مردم را بنده و برده خود می دانستند که برای تأمین رفاه و آسایش آنان آفریده شده، و فلسفه وجودی شان خدمتگزاری به آنان است، دقیقا به همین معناست. خود را در واقع یا ظاهر و به منظور تسلط بر مردم، خلیفه و جانشین پیامبر، و حتی نماینده خدا در زمین پنداشته، و مردم را خادم و کارگزار خود می دانستند که کمترین حقی در برابر حکومت ندارند و فقط باید فرمانبردار باشند و بس.

یک دیدار نوروزی و ترس های پنهان نشدنی تندروها

افراطیون حق دارند. آنها فردایی را می بینند که موانع بیهوده از پیش پای دولت و همراهان خردورز آن در حاکمیت برداشته شود و قفل حصر غیر قانونی با کلید تدبیر و امید بشکند. آنها نگران اند که اگر امروز پس از چهار سال فضاسازی و دروغ پردازی، سید محمد خاتمی حتی با اقبال گسترده در میان نخبگان رو به رو می شود و دولتمردان به دیدار وی می شتابند، فردای رفع حصر که برسد، محبوبیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی برایشان بیشتر دردسرساز شود.

سفر به سرزمین جنگ زده

خاطرات حضورم در ماهشهربه اواخرسال ۵۸ و ماه‌ها قبل از جنگ بازمی گردد. زمانی که مهندس سیدمحمد غرضی استاندار خوزستان بود. همو که مدتی قبل در برنامه «شناسنامه» – که بهترین نماد آشکارغرض ورزی و نمود روند غیر منصفانه و غیراخلاقی صدا وسیمای عزت خان ضرغامی در بد نام کردن بعضی از چهره‌های محبوب رقیب است- در گفتاری غیرمنصفانه در باره جناب میرحسین موسوی، هرطور دلش خواست قضاوت کرد و آنچه دلش خواست گفت لابد به گمان اینکه این سید همیشه در حصر خواهد ماند و او وامثال او دراین بازی بدون حضور رقیب، برنده‌اند!

فاطمه فاطمه است

اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد ” ام رافع ” بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که – ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌ های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.

به اشتیاق طبیعت به بهانه بهار

یادمه اون روزای اولی که عکس روستامون تو زندان بدستم رسید، تصمیم گرفتم دست بقلم بشم ونامه‌ای به دادستان بنویسم اینکه بگم: ببخشید گفتن برای اشتباهی که نکردم در توان من نیست، اما به حکم این اشتیاقی که واسه روستامون دارم، من رو آزاد کنید! نامه‌ای که نوشتم اما هیچوقت نفرستادم.

جنگ و صلح

تئوریسین استبداد دینی بار دیگر مدعی شده است که رهبر فقید انقلاب به نظام جمهوری اعتقاد نداشت و صرفا برای این که معلوم شود نظام مورد نظرش سلطنت نیست از لفظ جمهوریت استفاده کرد وگرنه همواره حکومت اسلامی مدنظر او بود.

توبه حقیقی، توبه قضایی

اینان خواسته و ناخواسته برای نظام اسلامی، نوعی یا مرتبه‌ای از عصمت لحاظ می‌کنند و برای فرض «علم به خطای حاکمیت» حسابی باز نمی‌کنند یا اگر به آن توجه نیز دارند به لوازم فقهی یا عملی آن پای‌بندی نشان نمی‌دهند.

نوروز و آزادی

به نظر میرسد یکی از نگرانیهای مسئولین، از رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی، مسائلی است که ممکن است پس از آن اتفاق بیفتد. ملاقات اتفاقی و شاید برنامه ریزی شده تعدادی از بانوان محترم با آقای موسوی و خانم رهنورد میتواند تا حدودی در جهت رفع این نگرانی عمل کند. خوشبختانه دوستداران عزیزان محصورین، از شعور سیاسی بالایی برخوردارند و به خرابی نمیاندیشند بلکه به دنبال راههای عاقلانه برای اصلاح امور و بهبود وضع کشورند.

درس نوروزی از کی روش

در آستانه نوروز دیگری هستیم و هنوز تعداد زیادی از عزیزان و نخبگان سرزمین مان به جرم بصیرت عملی در تمیز سره از ناسره و آزاد اندیشی در زندان و تبعید و حصر هستند. شوربختانه زمستان سرد و تاریک مان ادامه دارد و هنوز نشانه ای جدی از بهار و بیداری در میان بخش مهمی از اصحاب قدرت دیده نمی شود. به ازای شادی شکستن قلک پول دوران کودکی این روزها بدنبال خبر شکستن میله های زندان وحصرها هستیم. با خیال آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی سعی میکنیم خستگیمونو در کنیم و زمستونو سر کنیم.

ضرورت خانه تکانی در دولت برای تحقق شعارها

تمایل دولت بویژه شخص ریاست محترم جمهوری در تغییر تدریجی فضای موجود را ارج می نهم اما لازم میدانم به این واقعیت اشاره کنم که تحقق شعارها و وعده های انتخاباتی و سخنان پس از آن بدون خانه تکانی دولت بویژه دستگاه امنیتی تحت نظرش امکان پذیرنخواهد بود.

بازی صدا وسیما با دین مردم

صدا وسیما دارد با عقاید مردم بازی می کند وکسی به کسی نیست! کمترین تالی فاسد این اظهارات نادرست این است که مردم حق دارند وقتی ظهورحضرت را نزدیک نمی بینند درراستگویی عارف گران قدری مانند مرحوم آقای بهجت به یقین برسند.

تایم‌لاین نظرات کاربران شبکه‌ اجتماعی توییتر درباره حصر

حصر، ابزار مخالفان مردم برای فراموشی همراهان مردم است. کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی با بیان نظرات‌شان، به خود و مخاطبان‌شان یادآوری می‌کنند که هر ایرانی یک رسانه است و آنان که در کنار مردم ایستاده‌اند با تهدید، زندان و حصر فراموش شدنی نیستند.

جامعه ایرانی و دشمنانش

دلیل مخالفت زیاد با رسانه های اجتماعی چیست؟ فیس بوک و توئیتر و دیگر شبکه های اجتماعی چه تهدیدی برای کشور یا حاکمان و یا امنیت کشور دارند؟ ترس اقتدارگرایان از لایک و کامنت های عاشقانه و حتی بیان تند مواضع سیاسی نیست. آنها از اینکه من و تو ما بشویم می ترسند. آنها قدرت مردم که منوط به سازمان یافتگی و متشکل شدنشان است را تهدید می دانند. آنها دشمنان جامعه اند.

بانوی سبز محصور

نکند دخترها ما را از قافله فراموشکاران به حساب آورند؟! نکند رمز بقای ما «ما همه با هم هستیم» در هیاهوی این روز عاشقی و شیدایی گم شود؟! گیریم دستمان بسته باشد صدایمان که هنوز از حلقوم بیرون می آید و طراوت و نشاطی که خداوندگار در لحظه به آن می بخشد تا به یادگارهای همیشه عزیز «کوکب» و «زهرا» و «نرگس» سلامی بهمنی نثار کنی با دعای خالی شدن دل ها از کین و دعای سلامت برای پدر و مادر عزیزشان در همین روز ولنتاین که عاشقانه ها در حصر و بند و حبس معنای واقعی خود را می یابند.

کرامت انسانی ۵ سرباز‎

فقر، تبعیض، جهل، سرباز بی پارتی، سپاهی که از مرزها غافل و مشغول سیاست و یا چرتکه انداختن است، پلیسی که از تروریست ها باز مانده و مشغول موی زنان است و جامعه ای که دل نگران است. نگران پنج فرزند سربازش، نگران او که آمد کرامت انسان را پاس بدارد. همان حلقه مفقوده ای که زنجیره فقر، تعصب، خشونت، ترور، بی مسئولیتی نهادها و بی پناهی مردم عادی را رقم زده است.

۲۲ بهمن ۸۸

در آن روزها حکومت سرخوش از سرکوب روز عاشورا و نمایش ۹ دی بود. علاوه بر سرکوب خونین معترضین در روز عاشورا دستگیری های فله ای نیروهای فعال مان آغاز شده بود. دروغ و اتهام و فحاشی برای مرعوب کردن نیروهای متمایل به این جریان به اوج خود رسیده بود. توسل به شیوه های غیر اخلاقی و ترویج دروغین اهانت به مقدسات لقلقه ی زبان مدافعان حکومت شده بود. در چنین شرایطی کروبی و موسوی بی محابا ماشین دروغ پراکنی حکومت که برای سرپوش گذاشتن بر اتفاقات تلخ و کم نظیر آن روزها به هر امری متوسل می شد را به چالش کشاندند.

رنگ سبز امید بهمن ۵۷

اینک اما پس از گذشت دهها سال از آن روزهای زیبا و سرنوشت ساز، چه بر سر انقلاب ما آمده است که فرزندان و یارانش را در همین ماه به حصر می کشند و دشمنان دیرین و واقعی را غرق در شادی می سازند؟ ای کاش امسال، پیش از آن که جغد حسرت و ویرانی در دلها لانه کند، مرغ آرامش و شادی بار دیگر بالهای پر مهرش را بر این سرزمین بگسترد و عزیزان در حصر و بندمان عطر خوش بهمن را در هوای آزاد و آزادی استشمام کنند.

حبس بهتر است یا حصر؟

بد نیست که آموزگاران، به ویژه آنان که همکارانشان در زندان‌ها هستند، به مناسبت دهه ی فجر هم که شده موضوع انشای خود را “حبس بهتر است یا حصر؟” قرار دهند

این وطن مصر و عراق و شام نیست

اکنون با سوریه ای مواجهیم که کاملاً ویران شده، میلیون ها نفر آواره شده، زیربناها تخریب شده است و همه تروریست های عالم در آن جمع شده اند. با مصری روبه روییم که هر روز در خیابان های قاهره، اسکندریه، سوئز و جاهای دیگر درگیری هایی عنیف برقرار است و ده ها کشته می دهد. با عراقی روبه روییم که استان الانبارش در دست «داعش» اسیر است و مردم این استان به استان های کردنشین و کربلا پناهنده شده اند و هفته ای نیست که انفجاری در کرکوک، موصل، بغداد، بعقوبه، توزخرماتو و اماکن دیگر، صدها نفر کشته نگیرد.

نادیده گرفتن محمود افغان در نابودی کشور

یکی از تکفیری ها در مجلس و در همان روز اول اجرای توافق ژنو، دکتر روحانی را البته بدون ذکر نام به شاه سلطان حسین تشبیه کرد. دقیقا همان تشبیهی که در سال ۸۷ در مورد آقای خاتمی البته قبل از اعلام رسمی نامزدی مهندس موسوی به کار بردند. من نگران چنین تبلیغاتی نیستم زیرا مردم می دانند که همین جریان های پرادعا، میهن و ملت را در سال های اخیر به رغم درآمدهای افسانه ای نفت با چنین وضع اسفناکی مواجه کرده اند و اکنون نیز درصددند به هر قیمت مانع حل دیپلماتیک و مسالمت آمیز اختلافات ایران و غرب شوند. دولت تدبیر و امید باید فضای انتقادی در جامعه را باز نگه دارد و ضمن استقبال از نقدهای کارشناسانه منتقدان صاحب نظر هرگز نباید معطل تحلیل ها و تهدیدهای اقلیتی پرمدعا و بی بصیرت شود که ناجیان کشور را شاه سلطان حسین می بینند اما محمود افغان را که ایران را شخم زد هرگز ندیدند و تأثیرات مخرب او را در تاریخ کشورمان ملاحظه نکردند.

چگونه با محصوران و محبوسان اعلام همبستگی کنیم؟

به تبعیت از سنت همراهان پیشرو و سرافرازمان، از شما یاران سبز و همراهان صبور و آزاده درخواست می‌کنیم پیشنهادهای خود را برای چگونگی نمایش دوباره‌ی راه سبزی که در آنیم، و برای اعلام همدلی و همبستگی به عزیزان درحصر و حبسمان، با استفاده از شبکه‌های اجتماعی گوناگون، مطرح کنید تا یک‌بار دیگر، و همه با هم، سرود دلنشین آزادی و امید سر دهیم.

سحرخیزی دوباره آقای سحرخیز

شاید لازم است چندین و چند پیشنهاد عملی دیگر نیز به این پیشنهاد افزوده شود. پیشنهاداتی که هم احساس رضایت درونی برای شخص ایجاد نماید و هم نمود بیرونی آن برای شیفتگان قدرتهای ناپاک و کاسبان ثروتهای غیر مشروع ، اثبات فراوانی حامیان جنبش سبز باشد.

ما و سومین سالگرد حبس و حصر

از این رو پیشنهاد من این است که در شرایط حبس و حصر این سه عزیز و دیگر زندانیان سیاسی – عقیدتی، فریاد اعتراض خود را با این حرکتی نمادین از سالگرد قیام مردمی ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز کنیم تا به ۲۵ بهمن برسیم. اما این بار با سکوت معنادار، با لب‌های بسته و رگ‌های گشوده برای نجات انسان‌های نیازمند، برای کمک به ارتقای انسانیت و بشردوستی؛مگر نه این است که اگر دنبال پیروزی در انتخابات هستیم و کسب قدرت، هدف اصلی ما استقرار صلح و امنیت در ایران و جهان است و رسیدن به سرمنزل بهروزی و توسعه از مسیر بنیان‌های آزادی، مردم سالاری و حقوق بشر.

شاخصه های ملی گرایی در اندیشه بازرگان

کمال، کرامت و آزادی انسان، باورهای بنیادین بازرگان بودند، از همین رو همه چیز را در دنیا برای نیل به این اهداف می‌خواست. برای بازرگان ایران، ایران بود به هویت انسان‌هایش، پس او ایران را هم برای ایرانی‌ها می‌خواست و براستی ایران را برای همه ایرانی‌ها می‌خواست. اهل شعار نبود، اگر می‌گفت برای ساختن ایران همه باید دست در دست هم دهیم به مهر، در عمل لیست “همنام” را برای انتخابات مجلس اول ارایه می‌دهد با این رویکرد که در پیشبرد کشور همه باید سهم داشته باشند

مفهوم انسانیت در میلاد پیامبر نور

اولین محور در شناساندن صحیح شخصیت پیامبر اکرم(ص) به مردم تأکید بر بشر بودن اوست که غفلت از این جنبه از شخصیت پیامبر باعث انحراف در عقیده یا عمل شده و در نتیجة این غفلت احساس جدایی و عدم هماهنگی با پیامبر یا عدم امکان تأسی به او و یا داشتن انتظارهای غیر معقول از اوست. در حالی که یادآوری جنبه بشری اسوه باعث احساس قرابت و آمادگی برای پیروی بی چون و چرا از او میگردد. جلوه های دیگر تعیین شئون و محدوده وظایف را در آیات الهی درمی یابیم.

ترس از آشکار شدن همدستی در غارت

پشت این هیابانگ‌ها، یک ترس و یک نگرانی نهفته است. ترس از آشکار شدن همدستی آنها در غارت سازمان یافته هشت سال اخیر اموال ملت ایران که طی آن حتی به اموال کارگران و بازنشستگان به راستی بیچاره این سرزمین هم رحم نشد و دوم نگرانی از تمام شدن این ضیافت هشت ساله استثنایی نه‌تنها در تاریخ ایران، بلکه تاریخ خاورمیانه و بسته شدن راه ویژه‌خواری‌ها و رانت‌ها.

در جست‌وجوی قانون

باید به تلخی اعتراف کرد که پس از گذشت بیش از یک سده از انقلاب مشروطه، اصلی‌ترین مطالبه و شعار آن ـــ قانون ـــ هنوز در محاق است، و به بهانه‌های گوناگون زیر پا گذاشته می‌شود. هنوز، با گذشت بیش از ۱۰۸ سال از امضای فرمان مشروطه و تأسیس مجلس قانون‌گذاری، قانون در صدر نیست، و این اشخاص‌اند که تصمیم می‌گیرند چه‌گونه رفتار شود. ساده این‌که خودکامگی و استبداد، هنوز شیره‌ی جان این مملکت را می‌مکد.

هر توهینی را بد بدانیم

در پی دیدار برخی هنرمندان کشورمان با رئیس جمهور، هنرمند دیگری به نام شاهین نجفی به آنها پیامی توهین آمیز داد. این پیام توهین آمیز به مذاق بسیاری از فعالان فضای مجازی خوش نیامد و واکنش های متعددی در برابر این حرکت ناپسند در گرفت. اما جهت رسیدن به یک خودانتقادی و قراری تازه بین خودمان در پایان این نوشته کوتاه، پیشتر یک سوال از خودمان، مجموعه معترضان به این پیام موهن داشته باشیم. اینکه آیا توهین چون خطابش به هنرمندان محبوب کشور بود این گونه اسباب ناراحتی شد و یا اگر این گونه توهین ها به افراد دیگری هم بشود شایسته نکوهش است؟

آقای احمدی مقدم این بار چه پاسخی دارد؟

سردار مقدم! تا چه زمانی قرار است بیگناهان پای چوبه ی دار بروند و زندگی ها متلاشی شود و جوانی ها به یاس و پیری برسند تا شما متقاعد شوید که بدترین شیوه ی برخورد با مردم را انتخاب کرده اید؟فکر نمی کنید دیگر وقت آن رسیده که به جای دفاع از مامورانی که چنین بی رحمانه به جان مردم افتاده اند و تبهکاران بزرگ میلیاردی و قاتلان واقعی مردم در خیابان ولیعصر و آزادی و … را رها کرده اند، شرمسار روی آنانی باشید که به امید ایرانی اسلامی و امن انقلاب کردند و خون دادند و از کشور محافظت کردند تا آن را به شما تحویل دهند؟

این«بسیجی اقتصادی» را زندانی نکنید!

مدعی بود که بسیجی اقتصادی است اما نه معنای بسیج را می فهمید و نه اقتصاد را، او همان جوان سربازی بودکه هفده میلیون دلار را صبح از بانک مرکزی تحویل می گرفت و به افرادی که گفته بودند تحویل می داد و هفده میلیون تومان دستمزد می گرفت. او اینقدر این کار بی زحمت را انجام داد تا به خم و چم موضوع اشراف پیدا کرد که چگونه با واسطه گری پولدار شود اما راه دیگری را هم کم کم شروع کرد وآن از اصل پول برداشت کردن، چون ظاهرا حساب و کتابی درکار نبود.