• صفحه اصلی
  • » بزرگ‌ترین برانداز نظام جمهوری اسلامی...

» سید کاظم قمی

بزرگ‌ترین برانداز نظام جمهوری اسلامی

تاریخ را که می‌خوانی، درمی‌یابی که این موریانه‌ها، عمله و اکره سپاه دروغ هستند: دروغ صدراعظم‌ها به شهریاران؛ دروغ جاسوسان به امیران؛ دروغ شاعران به شاهان؛ و دروغ حاکمان به مردمان. اینک ما در آخرین روزهای سال ۱۳۹۸ به‌ سر می‌بریم، سالی که در طول آن، به ازای هر حادثه (با عوامل طبیعی یا اوامر انسانی)، بارش سهمگین دروغ و پنهان‌کاری ناشیانه را شاهد بوده‌ایم

آقای قاضی، خسته نباشید!

جناب قاضی! این واقعیت انکارناپذیر همان است که معترضان به انتخابات ریاست جمهوری 88 با بالا بردن تابلوی «دروغ ممنوع» در راهپبمابی های مسالمت آمیزشان خیلی پیش از شما اعلام کردند و رهبری را آنقدر خشمگین ساختند که در خطبه های خود از «اتهام دروغ گویی» به رئیس جمهور محبوب برآشفت.

در دام تندروها نیافتیم

اگر می‌خواهیم فضا به‌سمتی نرود که دوباره تجربیات تلخ ۴سال نخست ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی تکرار شود، نباید اجازه دهیم بتوانند فضا را پرتنش کنند. این آن چیزی‌ست که تندروها می‌خواهند، برای آن‌که به مردم و مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام چنین القا کنند که اسلام و انقلاب و نظام در خطر است، تا بدین‌وسیله بتوانند مجوز دخالت در انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی را به‌دست آورند، یا بدتر، خدای نکرده کار را به آن‌جا برسانند که آقای خاتمی نسبت به آن هشدار داده‌است.

نگاتیو یادگاری با دولتی که کشور را به لبه پرتگاه برد

تلاش دستگاه های تبلیغاتی که بفرموده عمل می کنند تا تصویری زیبا از زشت ترین روزهای حیات ایران ارایه دهند هم بی حاصل است. چه کسی خواهان داشتن نگاتیو یادگاری با دولتی است که عکس آن حتی پس از ظهور، همچنان نگاتیو می ماند؟ گویا مقدر است که دولتی که از همه به رهبری نزدیک تر بود، همان طور که تلاش می کرد سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان دهد، عکس یادگاری اش هم برای همیشه با سیاهی هایش در خاطره ها بماند.

آقای عسگراولادی! برای درک واقعیت ها هیچ وقت دیر نیست

از آقایان موسوی و کروبی انتظار دارید توبه کنند و انابه کنان در انتظار رأفت نظام باشند! جناب عسگروالادی! مگر می شود از حقیقت توبه کرد؟ حتی شما و دوستانتان که در سالیان پایانی حیات رژیم ستمشاهی توبه نامه نوشتید و از زندان آزاد شدید آن را یک تاکتیک می دانستید و به واقعیت آن ایمان نداشتید. از موسوی و کروبی نخواهید به جرم پایمردی بر حقوق مردم و تحقق پیش بینی هایشان درباره ی دولت دهم توبه کنند.

انتظار برای حکم حکومتی؟

اینک زمانه ی آن فرا رسیده که همه، از «انتظار»ی همراه بی تحرکی برای ظهور یک منجی، به «انتظار»ی همراه با تلاش و کوشش برای تغییر و تحول وضعیتمان به سمت جامعه ای مملو از آزادی و عدالت و پیشرفت، تغییر جهت بدهیم، چه این، سنت خداوندی است که سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمی کند مگر آن که خودشان برای تغییر آن اقدام کنند. درس هایی که طی بیش از یکصدسال مبارزه حق طلبانه در این مرز و بوم آموخته ایم، به ما می گوید که این تغییر نیازمند آگاهی و عمل به شیوه های مبارزه ی مدنی و مقاومت منفی مسالمت جویانه و صبر و مقاومت است؛ شیوه هایی که باید از این پس، مجدانه به تبیین و ارایه ی آن پرداخته شود و جزء لاینفک گفتگوهای اجتماعی ما قرار گیرد.

آقاي جنتي مردم از “جوك” هاي شما خسته شده اند

جناب جنتی! چرا ما باید همیشه شنونده ی «جوک» های شما باشیم؟ یادتان می آید سخنی که در همین تریبون نماز جمعه درباره ی میلیاردها دلار کمک مالی خارجی به جنبش سبز بر زبان آوردید؟ آن جوک آنقدر بی مزه بود که دیگران از تکرارش پرهیز کردند. جناب جنتی! با جوک های مکرری که درباره ی بی طرفی شورای نگهبان و مقامات عالی نظام در انتخابات ها از زبانشان می شنویم چه کنیم؟ یا جوک دیروز جنابعالی و هم سفره ای های شما در حمایت از کسانی که امروز «جریان انحرافی» شان می خوانید چه کنیم؟

آقای آملی لاریجانی شما هم از عدالت ساقط شدید

جناب لاریجانی! شما در شورای نگهبان عضو بودید زمانی که آقای دری نجف آبادی دادستان کل کشور بود و رفتار احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی را «مجرمانه» اعلام کرد و دم نزدید. و شما بر ریاست قوه ی قضائیه تکیه زده بودید هنگامی که یکی از مشاوران میرحسین نزدتان آمد و از شما خواست با توجه به تخلف اکثریت شورای نگهبان از قانون و نقض بی طرفی در انتخابات، طریقه ای قضایی برای رسیدگی به انبوه شکایات و بررسی اسناد و مدارک و شواهد دال بر تقلب و تخلف بگشایید و از سر بازی قدرت، از پذیرش آن پیشنهاد مقبول سیره ی عقلا سر باز زدید.

نقدِ نقد: پرسشی که بدون پاسخ ماند

آیا ورود به انتخابات به هر قیمتی به نفع گفتمان اصلاح طلبی است یا خدای ناکرده، به مثابه یک انتحار سیاسی جبران ناپذیر خواهد بود؟ من هم نسبت به آقای خاتمی، احترام و ارادت قائل هستم و مانند بسیاری دیگر، ایشان را یکی از سرمایه های اجتماعی ایران امروز می دانم. اما آیا احترام و ارادت به آقای خاتمی یا دیگر چهره های سیاسی گفتمان اصلاح طلبی، باید مانع طرح پرسش هایی شود که از قضا، قصدی جز حفظ این سرمایه و بر باد ندادن آن در فضایی مملو از احساس، اشتیاق و آرزوی (بر حق) برون رفت از انسداد سیاسی موجود ندارد؟

عیسی(ع)، پاپ، محمد(ص) و روحانیت ما

مردان خدا می دانند که خضوع در برابر مخلوق، مکمل خشوع در مقابل خالق است نه در تضاد با آن. موسی که چنان در مقابل فرعون می ایستد، از دون دانستن سگی بر سر راهش به میعادگاه طور پرهیز می کند و ندای خداوند عالمیان را می شنود که اگر چنین نکرده بودی، از پیامبری خلع می شدی. عیسی که چنان از تحریف ها و دکانداری روحانیت یهود برمی آشفت، در کوی و برزن، درس عشق به فرودستان می داد. برای آشنایی با نرمخویی و رأفت محمد، اگر تنها به تاریخچه ی روابطش با اصحاب صفه مراجعه کنیم، کافی است.

انتخابات سازمان نظام پزشکی: مشتی نمونه‌ی خروار؟

چرا پزشکان از حضور گسترده در انتخابات یکی از باسابقه ترین تشکل های صنفی کشور سرباز زدند؟ و چرا در آستانه ی انتخابات 92، چنین رفتاری از سوی برگزارکنندگان انتخابات سر زد؟

امیدواری های تازه برای پیمودن «راه سبز امید»

طرح مسائلی مانند مرزبندی جنبش سبز با نیروهای خشونت طلب و هوادار استبداد موروثی، مخالفت با تجاوز نظامی بیگانگان به آب و خاک کشورمان، مخالفت با حرکت های تجزیه طلبانه، اثبات غیرقانونی بودن حبس رهبران جنبش سبز و دیگر بازداشت شدگان پس از انتخابات، نقشی بس مهم در توضیح اصول حاکم بر جنبش ایفا می کند… حرکت شورا در تبیین مواضع آن در مجامع بین المللی، گامی مثبت به شمار می رود و امیدهایمان را برای پیمودن «راه سبز امید» دو چندان می سازد، اما به طور همزمان، بار مسئولیت همراهان جنبش سبز در داخل و خارج از کشور را دوچندان می سازد.

آرشیو یادداشت های یاران گمنام میرحسین؛ سید کاظم قمی

یادداشت های سید کاظم قمی

اما ما برایتان آرزوی مرگ نمی‌کنیم

ما نه چونان شما، خود را نماینده ی خداوند می دانیم، نه از طرف او عذاب و عقاب تعیین می کنیم، نه برای خود جایی در بهشت ضمانت کرده ایم، نه از دین برای اثبات حقانیت خود استفاده ی ابزاری می کنیم. نه، ما انسان هایی عادی هستیم که تلاش می کنیم در راه حق و خدمت به خلق گام برداریم و دائما مراقب خود هستیم که مبادا از این راه به کژراهه بیفتیم. و ما، هدر پیروی از پیامبر گرامی اسلام (ص) در روز فتح مکه، نه فریاد «امروز، روز انتقام است»، که ندای «امروز، روز رحمت و مهربانی است» سر خواهیم داد. چه خوش آن که پیش از آن روز از گذشته ی تاریک خویش، تائب باشد، و راه جنت اعلی را بر.ی خود نبسته باشد.

درسی که باید از ۱۷دی گرفته می‌شد

در حالی که در همه ی کشورهای مسلمان، زنان بی حجاب و باحجاب با یکدیگر روابطی صمیمانه دارند و به تفاوت های موجود در پوشش احترام می گذارند و آن را در ارزشگذاری به شخصیت یکدیگر دخیل نمی دانند، در جامعه ی ما، پوشش زنان به مثابه پرچمی برای ابراز باورها شناخته شده است؛ و چه پیش داوری های نادرست و چه سوء تفاهم های خانمان براندازی که از این تصور غلط در زندگی روزمره ی ما ایرانیان سرچشمه نمی گیرد. تصور این که کسی که تار مویش آشکار است نمازخوان و روزه گیر باشد برای آنانی که در این زمینه رعایت بیشتری به خرج می دهند دشوار شده، و تصور این که فردی باحجابی مانند چادر و روسری، منتقد سیاست های نادرست حکومت و خواستار اصلاح وضع موجود است برای آنانی که حجابی متفاوت دارند ناممکن گشته است.

جنبش سبز و آلزایمر تاریخی سیاست‌ورزان

آنها که از طولانی شدن راه خسته شده اند و در آستانه دروازه تنگ عرصه سیاست ورزی رسمی در انتظار فرصتی برای ورود و حضور به هر قیمتی هستند، فراموش کرده اند که اتخابات ریاست جمهوری سال 88، آغاز اجرای طرح اقتدارگرایان برای بیرون راندن اصلاح طلبان و منتقدان از عرصه سیاسی کشور، یکدست سازی قدرت و ایجاد تنوع سیاسی مصنوعی و نمایشی در میان طرفداران خود بود… راه مبارزه مدنی، راهی است پر پیچ و خم و دشوار، اما دستاوردهای آن بس ماندنی و آینده ساز، و هر ملتی که خواهان تحول بنیادین در وضعیت امروز خود و ساختن فردایی بهتر است، چاره ای جز صبر و استقامت و تلاش بی وقفه در این راه ندارد.

ای زهرای پاک، زمانه‌ی ما را دریاب

دریاب همسران و مادرانی که عزیزشان را به خاک و خون کشیده اند و نام شهید را بر سنگ مزارشان بر نمی تابند. دریاب همسرانی و فرزندانی که در حسرت دیدار همسران و پدران و مادرانشان، روز را در پای دیوار بلند اوین به شب می رسانند و نام تو را در این انتظار بی پایان زمزمه می کنند. دریاب ما را که در هیاهوی دین خواهی دین فروشان به بی دینی متهم شده ایم و فریادهامان را در گلو شکسته اند. دریاب ما را، و مظلومیتمان را به پیشگاه خدایت شکوه کن و از او بخواه به ما صبر و شکیبایی و استقامت دهد و یاری اش را لحظه ای از ما دریغ ننماید.

بازیچه دست انحصارطلبان نخواهیم شد

فرض کنیم ما هم با ادبیات جنگی و نظامی ماشین تبلیغاتی جریان حاکم همزبان بوده و شرکت در انتخابات را مشتی بر دهان دشمنان خارجی و ایادی داخلی شان، یا به تعبیری که اخیرا رایج شده، پیاده نظام دشمنان قسم خورده نظام و اسلام، بدانیم. در این صورت، طبیعی است که در غیاب اصلاح طلبان، باید به یکی از دسته بندی های موجود و یا رهنمودهای حکیمانه مسئولان بلندمرتبه نظام گوش فرا دهیم. اما مشکل دقیقا از همین جا آغاز می شود.

جدایی نادر از سیمین؛ سربلندی مردم، سرافکندگی مردم ستیزان

خیلی پبش از آن که داوران گلدن گلوب، متقدان فیلم لندن، یا داوران اسکار به این فیلم رأی داده باشند، این مردم ایران بودند که با استقبال گسترده و کم نظیر (و نه نظیر اکران های فیلم رقیب در تجمعات اتوبوسی و ساندیسی) به آن رأی مثبت دادند. فرهادی جایزه خود را پیشاپیش از مردمش دریافت کرده، و جوایز جهانی که این روزها به او داده می شود را باید به منزلة تأیید آن آراء دانست.

کارناوال 9 دی: استمداد از خودفریبی و تبلیغ درمانی

استفاده از این گونه شیبیه سازی های تاریخی البته نخستین بار نیست که انجام می گیرد و مدت هاست که خلق از این قیاس ها در خنده شده اند. گاهی خود را درجایگاه پیامبر (ص) و فرمانده فتح الفتوح دیدن، گاهی خود را علی (ع) دانستن و منتقدان و معترضان را طلحه و زبیر نامیدن و فریاد «این عمار؟» سر دادن، گاهی خود را حسین وار آمادة شهادت نشان دادن، سنت مألوف راهبری این کشتی توفان زده شده است

خزان بهارستان در زمستان پاستور

حاکمیت اگر بصیرت داشت، آن روز که آرای مردم را آن گونه نادیده گرفت، می بایست صحنه های شرم آوری مانند صحنة امروز صحن علنی مجلس را پیش بینی می کرد. و صدالبته خود مجلسیان نیز در تنزل جایگاه آن، شریک جرم محسوب می شوند

رجـــزخوانی با این ادبیات نشانه‌ی قدرت نیست

حاکمان کنونی ایران زمین چه اصراری دارند نشان دهند که نه از اسلام بویی برده اند و نه از میراث گرانبهای این مرز و بوم چیزی دستگیر آنها شده است؟ و مگر اینگونه سخن گفتن جز نشان دادن ترس و واهمة حاکمان از تهدیدهای خارجی تأثیر دیگری دارد که این گونه بی مهابا زبان به دشنام و تمسخر می گشایند؟ قدرت واقعی را در چهره های آرام و البته مصمم بهتر می توان دید تا در حفرة دهان های گشوده به دشنام.

روز شرم برای قوه قضائیه

معلوم شد تأثیر خطابه های بلندبالای مسئولان قوة قضائیه دربارة استثنا قائل نشدن در برابر قانون شکنان، تنها دامن مردم کوچه و خیابان را می گیرد. معلوم شد که تنها گفتن این که «رأی من کجاست؟» گناهی نابخشودنی است. معلوم شد آزادی قلم هدیه ای است که تنها به نورچشمان حاکمیت عطا شده و دیگران از آن بهره ای ندارند. معلوم شد که هنوز هم می توان گفت که «گنه کرد در بلخ آهنگری

درسی از حوادث منطقه: راه آزادی از آگاهی می‌گذرد

شرایط امروز ما نشان از این واقعیت تلخ دارد که اقتدار حکومتی که در ابتدای انقلاب نهادینه شد تا از آزادی پاسداری کند و کشور را تعالی بخشد، سرانجام در جباریتی کم نظیر و نخوتی جاهلانه در حال فروپاشیدن است. اگر بخواهیم آزادی خود را حفظ کنیم، باید اطمینان یابیم که در نظام سیاسی زندگی می کنیم که در آن هیچ عنصری از قدرت که مبتنی بر صلاحدید فردی عمل کند یافت نمی شود تا در نتیجه‌ی آن حقوق ملت به حسن نیت یا سوء نیت فرمانروا یا هر کارگزار دولتی دیگر وابسته باشد. این اطمینان، به طور قطع از طریق انهدام یکباره‌ی نظام سیاسی، به ویژه بر اثر دخالت بیگانگان، حاصل نمی گردد. از همین روست که آگاهی بخشی همواره در صدر فهرست فعالیت های همراهان جنبش سبز می نشیند و راه تغییر، راهی است که صبوری و درایت رهروانشان را می طلبد.