سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

در دام تندروها نیافتیم

چکیده :اگر می‌خواهیم فضا به‌سمتی نرود که دوباره تجربیات تلخ ۴سال نخست ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی تکرار شود، نباید اجازه دهیم بتوانند فضا را پرتنش کنند. این آن چیزی‌ست که تندروها می‌خواهند، برای آن‌که به مردم و مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام چنین القا کنند که اسلام و انقلاب و نظام در خطر است، تا بدین‌وسیله بتوانند مجوز دخالت در انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی را به‌دست آورند، یا بدتر، خدای نکرده کار را به آن‌جا برسانند که آقای خاتمی نسبت به آن هشدار داده‌است....


کلمه – یوسف رحمانی

محمدتقی مصباح‌یزدی، در گفت‌وگو با یک هفته‌نامه‌ی منتسب به یکی از نمایندگان پرهیاهوی مجلس، که علاوه بر بهره مندی از رانتهای اقتصادی از رانت توزیع در میان نمایندگان به‌محض انتشار هم برخوردار است، گفته اگر در شرایط جدید کشور احساس کند «باورها و ارزش‌های اسلام در معرض خطر است»، با «کمال جدیت» وارد صحنه خواهدشد. او هم‌چنین گفته‌است: «اگر کار به جایی رسید که پرده برداشته‌شد و معلوم شد که این تعابیر [رایج در فضای جدید کشور] به‌دنبال مواجهه با ارزش‌های ریشه‌ای اسلامی‌ست، ما هم ناچاریم که صریح‌تر با آن برخورد کنیم»، و ادامه می‌دهد: «در مرحله‌ی اول صحیح نمی‌دانیم که آدم شمشیر را از رو ببندد».

چندی پیش، سیدمحمد خاتمی در واکنش به کفش‌پرانی به کاروان استقبال از رییس‌جمهور در بازگشت از نیویورک، گفته‌بود: «اگر جلوی جریان‌های تخریبی گرفته نشود، مثل زمان اصلاحات می‌شود که اوایل این‌طور بود و بالأخره منجر به ترور شد». همان موقع، برخی نمایندگان عضو جبهه‌ی پایداری در مجلس گفتند پیش‌بینی ترور توسط خاتمی احتمالاً ناشی از اطلاع از فعالیت تروریست‌هاست، و او را مسئول ترور دانستند؛ در واقع، هشدار خاتمی را به خودشان تلقی کردند.

بحران‌آفرینی آشکار تندروها برای دولت یازدهم کم نبوده‌است؛ هرچند به‌خاطر مصالحی که عمدتاً ناشی از تهدیداتی‌ست که بقای نظام را به‌مخاطره انداخته‌است، بنای این جریان ـــ به‌گفته‌ی آقای مصباح ـــ بر واکنش‌های فرهنگی «ساده و نرم» است. این اظهارات ایشان، نشان می‌دهد پیش‌بینی ۳ ماه پیش آقای خاتمی، تا چه‌حد نزدیک به واقعیت بوده‌است. از گفته‌های آقای مصباح معلوم می‌شود که بناست برخوردی که با دولت خاتمی صورت گرفت، احتمالاً پس از حل‌وفصل بحران هسته‌ای و حرکت به‌سمت عادی‌شدن امور اقتصادی کشور، با دولت حسن روحانی هم در پیش گرفته‌شود، و با ادبیات آقای مصباح، شمشیر از رو بسته شود. یادمان هست که توجیه بحران‌آفرینی علیه خاتمی و دولتش، مثل همیشه، همین مستمسک نخ‌نمای «ارزش‌های اسلامی» بود.

در تبیین این شکل واکنش، می‌توان از بسته‌شدن ۲ باب بر ایشان و هم‌فکران‌شان، که حتا هریک به‌تنهایی می‌تواند بقای‌شان را با تهدید مواجه کند، تا چه رسد که هر ۲ با هم روی دهند، سخن گفت: یکی این‌که مؤسسه‌ی حوزوی ایشان در ۸سال احمدی‌نژاد ردیف ویژه و پرمایه‌ای در بودجه‌ی سنواتی کشور داشت و این امر اکنون تاحدودی تعدیل شده‌است، و دیگر این‌که بسط آزادی‌های فرهنگی که باز هم تاحدودی در این دولت در حال پی‌گیری‌ست، سیطره‌ی نظریات ایشان و هم‌فکران‌شان را که در فضای بسته‌ی نقد و نظر چیرگی داشتند، به‌شدت دچار ضعف می‌کند. همین حالا هم آقای مصباح‌یزدی در میان حوزویان و محافظه‌کاران جایگاه مستحکمی ندارد، و مؤید این سخن همین که هیچ‌یک از نامزدهای محافظه‌کار انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری، حاضر نشد در حمایت از نامزد مورد تأیید ایشان ـــ سعید جلیلی ـــ از صحنه کنار برود.

آقای خاتمی می‌گوید: «وجود این جریانات طالبانی و خشن، نشانه‌ی آزادی بیان و آزادی فکر نیست، نشانه‌ی تخریب و دهن‌کجی به آرای ملت و تصمیمات رهبری و فضایی است که در جامعه‌ی ما ایجاد شده‌است» و معتقد است وزارت اطلاعات و قوه‌ی قضاییه مسئول‌اند که این امر را پی‌گیری کنند. اما باید دانست که حذف این جریان، حتا اگر این امر کاملاً ممکن باشد، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، که با تندترشدن واکنش‌ها مشکل را پیچیده‌تر هم می‌کند.

این جریان نه یک سازمان، که یک اندیشه است، و همه به‌وضوح می‌دانیم که نمی‌شود اندیشه را، فارغ از این‌که ماهیتش چیست، به‌بند کشید. ضمن این‌که رأی اکثریت، دلیل برخورد با گروهی نیست که طرز فکرش با اکثریت متفاوت است. علاوه بر این، هرگونه برخوردی با این دیدگاه، که در هوچی‌گری ید طولایی دارد، فضا را بحرانی می‌کند، و این بحران، مایه‌ی ارتزاق حامیان این طرز فکر است.

اگر اینان همان‌گونه که تاکنون آزاد بوده‌اند بتوانند اظهارنظر کنند، و این اظهارات با بی‌توجهی نویسندگان رسانه‌ها مواجه شود، رفته‌رفته از غلظت نوشته‌های «مصباحی» کاسته می‌شود. اگر تمرین کنیم با امثال این اظهارات، که مثلاً در سرمقاله‌های «کیهان» هم به‌وفور یافت می‌شوند، با سکوت برخورد کنیم، بهترین پاسخ را ارائه کرده‌ایم؛ همان‌گونه که علی مطهری در ماجرای شنود از دفترش رفتار کرد.

هنوز ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، و تعرض ِ متعاقب آن به کوی دانشگاه را، که برخی تحلیل‌گران به‌درستی آن را واکنش تندروها به پی‌گیری قضایی عاملان قتل‌های زنجیره‌ای دانستند، فراموش نکرده‌ایم، هنوز یادمان هست که فتوای این قتل‌ها را چه روحانیونی صادر کردند، و حتا می‌دانیم برخی عوامل اصلی آن قتل‌ها ـــ گذشته از سعید امامی، که به‌قول مرحوم کیومرث صابری‌فومنی در هفته‌نامه‌ی «گل‌آقا»، «خودکشانده‌شد» ـــ هنوز در وزارت اطلاعات باقی مانده‌اند. در عید غدیرخم، که برخوردهای نامتعارف با دختران میرحسین موسوی با واکنش دختران آقای موسوی روبه‌رو شد و در ادامه دست خانم موسوی توسط یکی از نیروهای امنیتی مستقر «گاز گرفته‌شد»، برخی تحلیل کردند که جریانی در وزارت اطلاعات نمی‌خواهد اوضاع عادی شود. اگر اظهارنظرها را با سکوت دفع کنیم، با این‌گونه اقدامات این جریان باید چه‌گونه برخورد کرد؟

بخشی از بازجویی‌های عوامل قتل‌های زنجیره‌ای از بعضی تعلل‌ها در جلوگیری از وقوع آن‌ها حکایت دارند؛ یعنی چند ماه پیش از وقوع آن قتل‌ها، برخی معاونان ارشد وزارت اطلاعات از برنامه‌ریزی برای این جنایت‌ها خبر داشتند و کاملاً امکان جلوگیری از این قتل‌ها فراهم بوده‌است، که متأسفانه با عدم واکنش به‌جای برخی مقامات، آن فجایع به‌وقوع پیوست. این‌که رییس‌جمهور سابقه‌ی حضور در عالی‌ترین نهادهای امنیتی حکومت را داشته‌است، و هم‌راه با اطرافیانش به‌خوبی به جوانب گوناگون این حیطه آشناست، می‌تواند مایه‌ی دل‌گرمی باشد که دیگر نظیر آن تعلل‌ها صورت نخواهندگرفت.

باید آگاه باشیم که تحرکات احتمالی در نهادهای اطلاعاتی ـ امنیتی کشور، می‌تواند بحران‌های بزرگی برای امنیت ملی کشور پدید آورد، و چاره‌ی چنین تحرکاتی نه برخوردهای قضایی، که پیش‌گیری‌های مرسوم در دست‌گاه‌های اطلاعاتی کشور است. عده‌ای از نویسندگان رسانه‌ها هنگام معرفی وزرا و مسئولان دولت آقای روحانی گله داشتند که چرا این‌قدر نیروهای اطلاعاتی ـ امنیتی در این دولت حضور دارد؛ اکنون روشن می‌شود حضور این نیروها به‌گونه‌ای شفاف و تحت نظارت مردمی در رأس امور، برای مقابله با چنین جریاناتی چه‌قدر مغتنم است.

در این میان، آن‌چه از ما برمی‌آید، این است که به دام تندروها نیافتیم. اگر قرار به واکنش به اقدامات و اظهارات‌شان است، این واکنش باید خالی از هرگونه عصبانیت یا موضع‌گیری باشد. از دید من، در برابر بسیاری از اظهارات و اقدامات، اساساً سکوت بهترین واکنش است؛ مانند سکوت در برابر اهانت‌های انسان هرزه‌گویی که در نهایت او را خاموش می‌کند، و مانند سکوت خردمندانه‌ی ۲۵ خرداد ۸۸، که بهترین پاسخ به اهانت‌های احمدی‌نژاد در سخن‌رانی روز قبلش بود.

قول معروفی منسوب به یکی از دانشمندان بزرگ وجود دارد که در آن انسان را از کشتی‌گرفتن با خوک بر حذر می‌دارد؛ چه، در این میان انسان است که کثیف می‌شود، و در عین حال، خوک از کثیفی انسان لذت می‌برد. بلاتشبیه، در واکنش به تندروها هم، اگر می‌خواهیم فضا به‌سمتی نرود که دوباره تجربیات تلخ ۴سال نخست ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی تکرار شود، نباید اجازه دهیم بتوانند فضا را پرتنش کنند. این آن چیزی‌ست که تندروها می‌خواهند، برای آن‌که به مردم و مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام چنین القا کنند که اسلام و انقلاب و نظام در خطر است، تا بدین‌وسیله بتوانند مجوز دخالت در انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی را به‌دست آورند، یا بدتر، خدای نکرده کار را به آن‌جا برسانند که آقای خاتمی نسبت به آن هشدار داده‌است


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.