سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ده نامه به محصورین؛ مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد...
» مردم نامه/ بسته چهارم

ده نامه به محصورین؛ مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد

چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....


در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

صفحه فیس بوک مردمنامه

***

مردم‌نامه ۳۱/ حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک

یادی از گذشته ها:

نزدیک به هزار روز گذشت… این روزها تنها جمله ای که از میرحسین توی ذهنم چرخ می خورد این است: وگرنه ما که به همان کار فرهنگی خودمان مشغول بودیم… و من این را باور کردم چون بیست سال تمام به اثبات آن مشغول بود.

از همان لحظه ای که گفت می آید تمام قلبم را پر کرد… دیگر جایی برای کسی نمانده بود. روزها با عطش عجیبی در کتابخانه دانشگاه درباره اش جستجو می کردم. کتاب نقاشی هایش را که پیدا کردم تازه دنیای میرحسین را شناختم و فهمیدم چرا اینقدر برای ما تازه است این مرد.

انگار از یک دنیای دیگر بین ما پرتاب شده بود… شاید نمی دانست زبان این نسل چگونه است اما می دیدم که چگونه با قلبش فاصله ها را کنار می زند…می دیدم چطور هر روز که می گذرد در کنار هم بزرگتر می شویم. گاهی حیرت می کردم… از دست هایش که برای تکان دادن در جمع مردم ساخته نشده بود. ناشیانه تکانشان می داد. انگار تنها برای آفرینش نقش از دل رنگ ها ساخته شده بود.

کم کم صحنه عوض شد…پای قول و قرار در میان آمد. با کروبی قراری گذاشت و با ما هم. ما هم با او قراری گذاشتیم. ……

از گوشه و کنار می شنیدم که نخواهند گذاشت رای بیاورد …شنیده بودم بهایش هر چه باشد برای حکومت مهم نیست…

با ساده دلی فکر می کردم قرار است این کار را با خودکارهای محو شونده انجام دهند! با خودم خودکار بردم…

چه شبی بود…می دانستم نتیجه فردا، راه همه ما را تا ابد مشخص می کند و من نگران قولی بودم که دادم…

با دوستان تا نیمه شب در خیابان ماندیم و سپس خسته و ناامید به کوی دانشگاه برگشتیم…تا صبح کابوس دیدم. با دوستانم عهد کردیم اگر نقاش روزهای زیبای قبل از انتخابات به احمدی نژاد تبریک بگوید دیگر هرگز نامی از او نبریم. اما تقدیر دیگری در راه بود. فردا ورق برگشت… حوادث را همه یادمان هست…خلاصه بگویم حکایت وفاداری او و نداها و سهراب ها بود و عهد شکنی ما… حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک و تسلیم شدن ما…

حکایت مردی که از غرور چیزی نمی دانست و تنها عشق بود… و آنها که در آن زمان با سکوتشان بصیرت خود را نشان دادند حالا پاداش خود را گرفته اند. …

افسوس جایگاه تصاحب شده اش را نمی خورم چرا که رهایی اش از این منصب را لطف خدا به او می دانم که وقت آمدن گفته بود: والذین جاهدو فینا لنهدینهم و ان الله لمع المحسنین. بیشتر به حال خودمان افسوس می خورم که در این گرداب غرق می شویم و بی خبریم.

در این هزارمین روز حصرش به این می اندیشم که ماندگارترین تصویر قلبم را او کشید… نقشی که هرگز از لوح دل و جانم نمی رود.

سحر.ع

***

مردمنامه۳۲/ نامه مادر شهید اعرابی به محصوران: با شما در راه حق و عدالت هم‌پیمانم

جناب آقای مهندس موسوی رئیس جمهورِ منتخب ما در سالِ ۸۸ و خانوم رهنورد عزیز و جناب آقای کروبی

بیش از ۱۰۰۰ روز است که شما عزیزان در حصر و حبس قرار گرفته اید و ما مردم صبورانه این دوری را تحمل کرده ایم علت این تحمل را شما گرامیان می دانید ، نه از روی ضعف بلکه نشان از آگاهی و امیدی ست که در وجود یکایک ما برای رسیدن به آرمانهایمان و بخاطر منافع ملی کشورمان ما را وادار به صبر می نماید و شما عزیزان را به ایستادگی و همراهی با ما.

هرگز روزهای با هم بودن را را فراموش نخواهیم کرد.

آنهایی که ما را کم میپندارند و همچنان اصرار بر کم بودنمان دارند، خودشان نیز باور دارند که ما بیشماریم. انتخابات پرشور مردم در خرداد ۹۲  دلیلی بر حقانیت و خواسته های مشروع ماست.

ولی آنها را چه شده است؟  آیا باز هم نیاز دارند خودشان را ارباب و ما مردم را رعیت بدانند.

آیا هنوز باور نکردند که ما مردم با اکثریت تمام در انتخابات ۸۸ به شما آقای موسوی کاندیدای محبوبمان رای دادیم و برای اینکه شما رئیس جمهور شوید در انتخابات شرکت کردیم.

حاکمیت با کمال تاسف ما مردم را باور نکرد و آرای ما را نادیده گرفت، گویی می‌خواستند خودشان را از ما جدا نمایند و تصمیم بر این گرفتند که به ما مردم نیز زهرِ چشمی نشان دهند تا دیگر جرات و یارای اعتراض را نداشته باشیم، به همین علت ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورا و ۲۵ بهمن و روزهای دیگر سلاح بر دست ما مردم را به زیر سختترین فشارها و سرکوبها قرار دادند و فرزندانِ نازنینمان را غرق در خون و گروهی دیگر را راهیِ زندان ها و کهریزک نمودند و بسیاری را نیز به دیارِ غربت.

اما از حاکمیت می پرسم: از این همه ظلم چه عایدتان گردید؟ جز اینکه باز مجبورید به سمتِ مردم بیایید، پس بشتابید تا دیر نشده است، چون ما مردم آغوشهایمان را برای تمامیِ کسانی که به سوی ما می آیند باز کرده ایم البته برای کسانی که از گناهانِ خود پشیمان گشته و از خدای مهربان و مردم حق جو شرمسارند هر چند باز هم میگویم با این حال کسانی که در حق ما ظلم کرده اند با تمامیِ خصلت های ناپاکشان چون هموطنند باید آنها را بخشید اما آنها نیز باید بدانند خداوند تصمیم گیرنده است که حق الناس را به آنها میبخشد یا نه؟

آری آقای مهندس و آقای کروبی و خواهرِ عزیز خانم رهنورد همیشه به یادِ مهربانیهایتان هستم و ایستادگی و مقاومتتان را می ستایم و همچنان حمایت خود را از شما دریغ نخواهم کرد.

قسم به خونِ شهدا با شما هم پیمان خواهم بود و در راهی که همانا راهِ حق و عدالت است همانگونه که فرزندنم نیز به آن معتقد بوده، کوتاه نخواهم آمد.

به امید روزی که شما عزیزانِ در حصر و زندانیان سیاسی آزاد گردید و ما مردم و حاکمیت در کنار هم و دست در دستِ هم برای ساختن ایرانی آباد و آزاد تلاش کنیم.

در اینجا نیز لازم میدانم از جناب آقای روحانی رببس جمهور محترم تقاضا کنم برای آزادی شما عزیزان و برای اینکه در بین مردم و حاکمیت، همبستگی و آشتی ملی برقرار شود ، بر عهد و پیمانی که با ما بسته اند و برای رسیدن به آن بیشتر تلاش و پافشاری نمایند.

***

مردم‌نامه ۳۳/ در بن بست تو، راه آسمان باز است

بنام خدای عادل

سلام بر میرحسین

و سلام بر همراهان دربندش

و سلام بر حسین

و سلام بر یارانش

بارها خوانده و شنیده بودیم که قدرت فساد می آورد

آری قدرت باعث فساد میشود

اما فساد در کسانی که ظرفیت فساد را دارند

قدرت علی را فاسد نکرد

و میرحسین را

اما قدرت کسانی را که در جریان انقلاب به خانواده میرحسین پناه برده بودند

فاسد کرد

همانها که قبلا گفتند: “شاه گناهش همین بود که میگفت آنچه من میگویم، نه آنچه ملت میخواهد”

و الآن خودشان

…..

خدا کند همه عاقبت بخیر شوند

پدربزرگم روحانی و امام جماعت مسجد بود

همواره در دعاهایش تکرار میکرد:

خدایا دشمنان اسلام را اگر قابل هدایتند، هدایت وگرنه نیست و نابود کن

آمین

میرحسین را نه تنها قدرت فاسد نکرد

بلکه برای رسیدن به قدرت حاضر نشد خون خلق به زمین ریخته شود

قطعا اگر مخالفان او در وضعیت مشابه قرار میگرفتند

خلق را قربانی نفس خود میکردند

همانگونه که عبدالله ابن زبیر کعبه را مطمح نیات خود کرد

و به سوختنش راضی بود

و همین میرحسین را محبوب دلها کرده است

و جالب اینکه

هرچه بیشتر در حصر و حبس باشد

محبوبتر خواهد شد

او احساس خطر کرد

و صد البته

احساس مسئولیت هم

اما متاسفانه

حکمرانان صلاح خویش بر صلاح ملک و مملکت ترجیح دادند

خدا صحت و سلامت و عافیت بر او و همراهان دربند و دوستدارانش ارزانی کند

به امید اینکه هر چه زودتر خداوند اسباب آزادی او فراهم کند

اختر نشین شب های ابری و بی قرار زمستان

آن که بال های بسته اش قدرت پرواز نداشت

و چشمان بسته اش تاب دیدن نور

در به روی تو بست

اما نمی دانست

که در بن بست تو

راه آسمان باز است

ما با تو پرواز می کنیم

محمد رضا محمدی

***

مردم‌نامه ۳۴/ جنبش سبز را زندگی کردیم

به نام او که بزرگ است و بخشنده

رحیم است و کریم

علیم است و سمیع

سلام بر میر دل ها سلام بر بانوی همراه و سلام بر شیخ شجاع

وقتی که تصمیم گرفتم چند خطی را برای شما بندگان خوب خدا بنویسم بی اختیار زمان برای من به عقب برگشت به خرداد ۸۸, به تیر ۸۸, به آبان وآذر و به بهمن. مگر می شود آن روز ها را فراموش کرد آن روزهای پر التهاب برای ما بچه هایی که انقلاب ۵۷ را ندیده بودیم خود از جنس انقلاب بود و البته تولدی دیگر . انگار زندگی تازه ای را آغاز کرده بودیم زندگیمان تازه معنا و مفهومی به خود گرفته بود انگار نیروی عظیمی قادر به تکلم شد تا هر آنچه را که حق است بر زبان بیاورد و از هیچ نهراسد که این عین زندگی است و این زندگی همان بندگی است.

آری جنبش سبز متولد شد گفته بودی که این نهال سبز رشد می کند، تنومند می شود، بار می دهد گفته بودی باید از آن مراقبت کرد جنبش سبز را زندگی کرد و ما همان کردیم که گفتی ما از تو آموختیم برای داشتن ایرانی آباد و آزاد باید تلاش کنیم و نسبت به همه چیز مسئول باشیم زیرا تنها یک آگاه مسئول می تواند کشورش را از بحران ها نجات بخشد.

تو به ما آموختی که بیدار باشیم و غفلت نکنیم زیرا زمانی برای جبران آن نخواهیم داشت. تو به ما آموختی که صبور باشیم زیرا روشنایی سحر نزدیک است و در تمام این مدت تو با ما بودی اگر چه در حصری اما مگر می شود برای همراهی و همدلی مرزی قائل شد. ما در کنار تو دوستان تازه ای را شناختیم که برای به ثمر نشستن این نهال هزینه های زیادی را پرداخت کرده و می کنند پدران و مادران، برادران و خواهرانی که هر یک باری را به دوش کشیده اند و معلمی بودند برای ما از همه ی آنها سپاسگزاریم.

ما مدیون همه ی شما هستیم.

و خوش به حال خدا به خاطر داشتن چنین بندگان خوبی!

مادر سبز

***

مردم‌نامه ۳۵/ سال هزارم است که سرنیزه حاکم است

روز هزارم است که یاران نیامدند

سال هزارم است که سرنیزه حاکم است

روز هزارم است و یاران کربلا

حصر یزید زمانند و بیرون نیامدند

***

مردم‌نامه ۳۶/ برای زهرا رهنورد مبارز راستین انقلاب اسلامی

بسمه تعالی

سرکار خانم پروفسور زهرا رهنورد

با سلام و احترام؛ خواستم به عرض برسانم که من بنده خدا اگر می دانم و اگر امثال من بسیاری می دانند که شما چقدر عزیز و بزرگ هستید، به طریق اولی خدای حکیم و علیم بهتر می داند جایگاه والای شما کجاست و البته من نمی دانم که خدای مهربان شما را برای چه روزهایی دارد آماده می کند و نمی دانم در سرای باقی به کدام آسمان معنی بالا می برد؟

آری شما عزیز و بزرگ هستید. یادم می آید در زمان شاه که اکثر نااهلان و نامحرمان دست اندرکار مدیریت کشور در کنج عافیت بودند و اثری از آنها در میدان و زندان مبارزه نبود، شما داشتید با قلم توانای خود مردم را به اسلام عزیز و غریب فرا می خواندید و گرگها را با نیش قلم خود می تاراندید.

شما عزیز و بزرگ هستید، زیرا چون مولا و مقتدای خود علی”ع”، هم با قاسطین در گیر شده اید و از هیمنه دروغین آنها هراسی به خود راه نداده و با تمام توان به همراه خانواده و همسر انسان خود زندگی معاویه گونه، مکارانه، مستبدانه و نابود کننده حرث و نسل آنها در لباس دین را به مردم معرفی و ریا و نفاق آنها را برملا کرده اید.

شما عزیز و گرامی هستید، زیرا با ناکثین هم در افتاده و با آثار خود راه مستقیم خود را از راه و مسیر فمینیستهای افراطی جدا کرده و مظهر و الگوی زن روشنفکر مسلمان شده و حجت موجه دختران و زنان مسلمان و ایرانی شده اید.

شما الگوی حجاب و عفاف در جامعه ای هستید که ناکثین زیرک و خیانتکار جامعه با سابقه انقلابی، یا اسلامی یا ملی گرایی خود، به گمراه کردن فرزندان این ملت مشغول بوده و در زمانه گریز فوج فوج نسل سوم و چهارم از استبداد دینی؛ آنها را در پناه سفارت خانه های چین و شوروی و سوریه و…در آورده و داد این مردم مظلوم به آسمان بلند است که:

که از چنگال گرگم در ربودی چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی سعدی (گلستان )

و بالاخره شما خیلی عزیز و دوست داشتنی هستید که صف خود را از صف خوارج جدا کرده و برای گرفتن حق فدکهای غصب شده و احقاق حقوق مردان و زنان جامعه از جان و مال و آبرو و همسر و فرزندان دست شسته و نشان دادید که زهرای رهنورد، زهرای رهنورد است و نمی گذارد که استبداد دینی زنها و دختران جامعه را از حق تحصیل و شغل متناسب با آن و انجام فعالیتهای مدیریتی، حقوقی و سیاسی باز داشته و به کنج عزلت و افسردگی براند.

اما حرف دل ما این است که دلمان برای شما تنگ شده. شما خط قرمز ما هستید و اینها نمی توانند ما را …… دلخوش کنند. ما انتصاب را برنمی تابیم، ما رییس جمهور انتخابی خود را می خواهیم. آن که امام فرمود مخالفانش عرضه اداره یک دکان نانوایی را هم ندارند و کاش عرضه اداره جامه مدرن را نداشتند و دیگر دست به جنایت و دزدی و چپاول بیت المال نمی زدند و ملتی را به خاک سیاه نمی نشاندند.

با این همه ما حواسمان به دشمن خارجی هم جمع است و اجازه سوء استفاده را به او نیز نداده و با ادبیات زمان قبل از پیروزی انقلاب می گوییم که ما با امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا و چین و انگلیس و…مخالفیم. ما همچون شما عدالت و عقلانیت و آزادی و معنویت را معیار دینداری می دانیم و در هر فرصتی مقدس مآبان را رسوا خواهیم کرد.

به احترام شما تمام قد بلند شده و کلاه از سر برمی دارم. عاقبت به خیر شوید.

مشهد ابوذر امامی آبان۹۲

***

مردم‌نامه ۳۷/ مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد

آشنایی من با شما از روز انصراف جناب خاتمی و حمایت ایشون از شما شروع شد که البته برای من که از روزهای جبهه و جنگ تنها آژیر و سنگر و تعطیلی مدرسه یادگار مونده بود اومدن شما خوشایند نبود! یادآوری دوره‌ای که شما اون رو طلایی می‌خواندی و بهش افتخار می‌کردی برای من مفهومی نداشت.

من دوره ی خاتمی عزیز رو به یاد داشتم و اولین حق رایم رو که البته بهش می‌بالیدم. آرزوی اومدن دوباره خاتمی با مطرح شدن اسم شما به یآس بدل شد. هرچند پدرم با ناباوری و البته اشتیاق از این اتفاق استقبال کرد و از توانایی‌ها و خدمات صادقانه شما تو اون سالهای سخت گفت.

رسیدیم به مناظره‌ها من که دانشجو بودم و مدام در حال سفر کردن بین شهرم و محل تحصیل مجبور بودم بیشتر این مناظره‌ها رو از طریق رادیو دنبال کنم. دوست داشتم اگر قراره رآیی بدم بدونم به کی و برای چی؟

تا شب کذایی مناظره شما با آقای اسمشو نبر! اون شب بعد از مناظره کلی دلگیر بودم که چرا در برابر این همه گستاخی فقط می گفتید: چیییییز!!! من بین دوستام صاحب نظر بودم و حالا مونده بودم در برابر اون یکی دو نفر (از جمع چند ده نفری) که جوگیر توهمات و چاخانهای دکتر بودن چی جواب بدم. به چی افتخار کنم؟ از چی دفاع کنم؟ چی رو نقد کنم؟

اون روز هم گذشت نزدیک شده بودیم به روز رای گیری و من همچنان مردد. حتی وقتی اومدی به شهرمون با وجود اینکه نزدیکی محل تجمع بودم سعی نکردم از ازدحام جمعیت رد شم و به محوطه نزدیک شم. اون شب سر کوچه ویدیو کلوپی محله، یه کارت کوچیک سبز با عکس شما داد که پشتش زیارت حضرت فاطمه بود. همون شب به حافظ تفآل زدم و طبق معمول ما رو شرمنده خودش کرد! (شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی/ مردی از خویش برون آید و کاری بکند!)

دو روز مونده بود به روز موعود و شهر پر بود از التهاب مردمی که با شور و هیجان از نظرشون دفاع می کردن. بچه‌هایی که کنار خیابون دست تو دست هم با شوق تمام از رفتن احمدی آخر هفته میگفتن، از ممنوعیت دروغ و…

روز رای گیری به همراه جمیع خانواده (از معدود دفعات هماهنگی تمام و کمال بود) رای سبزمونو رو صبح اول وقت به مردی دادیم که به توانایی هاش امید بسته بودیم به مردی که خاتمی اونوو به خودش ترجیح داد به مردی که باور داشت ادب مرد به ز دولت اوست و …

و اما امیدمون خیلی زود با جادوی سیاه تبدیل به بهت شد فردای اون روز نای راه رفتن نداشتم متحیر بودم از این جماعت مزوری که تا دیروز بالغ بر ۸۰% آراءشون مثل من بود و امروز …

باید برای انجام کار میرفتم بیرون از خونه، روی شهر خاک مرده پاشیده بودن، روز اول هفته بود ولی انگار یکی از روزهای تعطیلی بود با مناسبت سوگواری! هیچوقت غربت ۲۳ خرداد سال ۸۸ رو فراموش نمی‌کنم، روز خاکسپاری آرزوهای مردمی که با امید تغییر از مسالمت آمیزترین راه ممکن به صندوق های جادوی سیاه اعتماد کرده بودن …

۲۴، ۲۵، ۳۰ خرداد و … تو این روزها جواب تمام سوالاتم رو گرفتم، به مردمم بالیدم، همراهی شما رو باور کردم و برای رسیدن به آزادی به دنبال آگاهی رفتم. بیش از ۴ ساله که اون کارت سبز کوچیک همراه همیشگی آینه ی خاتم کاری توی اتاقمه تا هر بار که توی اون نگاه میکنم نقشی رو که شما هنرمندانه بر من و امثال من زدی یادآوری کنم و سپاسگذار همیشگی همراهی آگاهانه، دلسوزانه و صادقانه شما باشم.

امروز میدونم که چرا در برابر اون همه گستاخی چیزی جز چیز، برای گفتن نداشتید! …چون وقتی معامله با خدا باشه کسی برای خودش چیزی قائل نیست که در معرض نمایش و بیع و شراء قرار بده و شما اینو با مرامت بارها معنا کردی.

بت پرست نبوده و نیستم ولی دوست دارم بدونید بعد از لطف خدا و عشق پدرم، بیشترین اثر رو توی سرنوشت من، شما داشتید.

با آرزوی سلامتی و سربلندی

س-ص

***

مردم‌نامه ۳۸/ هزار روز حصر چه‌ها که با آدم نمی‌کند

سلام سید جان، سلام خانم من، سلام شیخ شجاع

وقتی می‌خواهم نامه‌ای این چنین بنویسم حالم خراب می‌شود، مو بر تنم سیخ و اشک گوشه چشمم را می‌گیرد. ولی چه می‌شود کرد چاره‌ای نیست همانگونه که در این۳۰سال رفته نبوده است، شاید این نامه را هیچ وقت شما نتوانید بخوانید ولی باز هم یک دلخوشی مجازی و دروغ می‌گوید بنویس.

دلم برایت بگوید که داستان از زمانی شروع شد که خاتمی و اصلاح طلبان بعد از۸ سال، هیچ برنامه خاصی برای انتخابات نداشتند، البته اگر خاطرتان باشد آقای معین و شیخ شجاعمان آمدند ولی فایده‌ای نداشت می‌دانید چرا؟ چون برنامه‌ای نداشتیم و گفتیم تا ابد قرار است دولت دست ما باشد و… ولی آنجا بود که بازی را باختیم آنجا بود که اجماع نکردیم حداقل بر روی آقای، رفسنجانی، تاوانش را نیز دادیم ۴سال رکود و زجر و بدبختی مردم و منی که می‌خواستم بروم و نبینم این بدبختی‌ها را که باز هم تردید کار دستم داد.

بگذریم، تا سال۸۸ که همه می‌دانیم چه شد، من زود‌تر از شما تجربه حبس و حصر را از سر گذرانده‌ام و می‌دانم که چه سخت است دور از همه چی بودن، چه قدر سخت است رئیس جمهور یک مملکت باشی و نباشی، چه قدر سخت است ببینی تمام رای مردم رفت بر باد، ۱۰۰۰روز حصر چه‌ها که با آدم نمی‌کند، پیر می‌شوی و غصه می‌خوری و اشک می‌ریزی و کاری از دستت برنمی آید ولی چه می‌شود کرد.

دوست دارم ببینم آزادیتان را، دوست دارم حال و هوای مردم را ببینم بعد از خلاصی شما عزیزان از حصر، دوست دارم مانند منتظری گرانقدر ببینم که تمام شده است حصرتان.

فقط تنها چیزی که من و امثال من را سرا پا نگاه داشته، امید است، امید به روزهای خوب در کنار هم بودن، امید روزهای آزادی و امید روزی که این مملکت همانی شود که امام راحل می‌خواست، همانی شود که طالقانی و… می‌خواستند، به امید روزهایی که این دولت امید وعده‌اش را به همه ما داد.

اِنشاءالله

از چرخ به هر گونه همی​دار امید وز گردش روزگار می‌​لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید

چهاردهم آبان هزار و سیصد ونود و دو

یکی از میلیون‌ها جوان اصلاح طلب

***

مردم‌نامه ۳۹/ آگاهی‌ اسارت پذیر نیست

میرحسین منِ ملتی است که داستان دانستن را آغاز کرده ایم، مگر می‌توان حصر مان کرد؟

موسوی موسوی است، موسوی من است، موسوی من مردمی است که روزی بنیان‌های ظلم این کشور را به باد نیستی‌ دادیم، و هشت سال قهرمانانه سینه در مقابل گلوله تجاوز سپر کردیم تا گرمای لوله هاشان شرمنده از استقامت ما شد و خاموش و سرد گشت. از نسل من دانشجویی است که آن‌هنگام که صلاح دانستم امنیت میز دانشگاه را به پای عشق سنگر قربانی کردم و دفتر سفید را با رختی خونی عوض کردم.

موسوی من است، من ایرانی‌، ایرانی‌ که معنایش مقاومت است، معنایش مشروطه است، ستارخان و باقرخان است، میرزا کوچکی است که پشتوانهٔ‌اش تفنگی بود و اعتقادی و مقابلش سپاهی تا بن دندان مسلح.

دیواری کشیده اید از آهن و آجر تا موسوی را به بند اسارتان بکشید که نمی دانید، شاید هم می دانید که آگاهی‌ اسارت پذیر نیست، که مگر می‌توان مردمی که داستان دانستن را خوانده اند را به عقب بازگردانید؟ که مگر می‌توان دیواری آنقدر بلند ساخت که وجدان بیدار یک ملت شهید و اسیر داده را به بند کشد؟ اندیشه بند پذیر نیست که موسوی یک اندیشه است، اندیشه که این دیوار‌ها قادر به حذف و حصرش نیستند که آوایش از هر دیواری گذر خواهد کرد و تاثیرش را خواهد گذاشت.

***

مردم‌نامه ۴۰/ ما صابریم و بی صبری به درگه ات، روا نَبود

سلام

جناب آقایان موسوی وکروبی وسرکار خانم رهنورد

من را ببخشید که شماها دربند اسارت هستید و من آزادنه در قبال ایثار شما زندگی میکنم و باز هم من را ببخشید که مجبور شدم در انتخابات ۹۲ شرکت کنم چون وظیفه اصلی من باید تحریم انتخابات می بود لیکن تنها راه نجات را شرکت در انتخابات دیدم .

باز طلب بخشش می کنم که قدرت تحصن و راهپیمایی را از ما گرفته اند.

اگر به اندازه سالیان عمرم طلب مغفرت کنم باز گوشه ایی از این حصرغیرقانونی شما را که بخاطر ما تحمل کردید پرنخواهد کرد.

ما در مقابل شما بزرگواران سرافکنده ایم که نتوانستیم تا به آخر در خیابان بایستیم.

عزیزان ایران در زمام حکومت حکم زندان را دارد فقط حیاط این زندان بزرگتراست.

عزیزان و سروران این را بدانید با تمام فشارهای اقتصادی، بیکاری، فشارهای سیاسی، فیلترینگ وغیره تا آخر ایستاده ایم کافیست فرمانی صادر شود زندان ها را پر میکنیم (البته اینرا به آقای نوریزادهم گفتم جوابی ندادند) ولی بخدا سوگند من آماده هستم.

از خداوند میخواهم که توانی به کسانی (مسئولین) که به آزادی شما می اندیشند بدهد.

محمدصداقت چوکامی ۴۸ساله از تهران

***

بی حرمتی به ساحت نیکان، روا نَبود

دیدارعید غدیر این چنین، روا نَبود

سیلی زدن به نرگس ما قصهِ غم است

این هتک حیثیت مقابل مادر، روا نَبود

تَبَّتْ یَدَا به دو دستی که غاصب است

آخر، ستم که به این سیّده روا نَبود

این ناکسان که زِ ا قوامِ دوّمی هستند

درسیره شان المودة فی القربی، روا نَبود (۲)

یاران چه شد آئین مردی و مردانگی؟

هرگز سکوت در این زمانه، روا نَبود

بانوی سبز ما زهرا، ای رهنورد عشق

این عیدی از جانب خَصم، بر شما روا نَبود

میرم، حسین، ای یادگار دوران انقلاب

این گونه بی ادبی به محضرتان، روا نَبود

فریاد، ای رهبر معظم، ای مظهر فقاهت مان

در مَحضر خدا و جسارت، چنین روا نَبود

این قافله جدا زِ کوثر نبوی(ص) نیست ای همرهان

بر آل مُصطفی(ص) سیلی زدن به خدا، روا نَبود

آه ای خدای مُنتقمِ حقِ هرمظلوم

ما صابریم و بی صبری به درگه ات، روا نَبود

این خون نوشته را تقدیمِ، گُلی زِگلستانِ مُصطفی (ص)کردم

واللهِ درشأن فاطمه(س) غیر سوره کوثر، روا نَبود

۱ – توضیح ضروری این که در دولت قبل با آن همه نابسامانی و نامردمی ها، جسارتی چنین سخیف به ساحت نخست وزیر دوران دفاع مقدس و خانواده ایشان صورت نگرفت…؟! اما در دولتی که ریاستش مدعی است که حقوق دان است نه نظامی ودر مناظرات از اعتدال و میانه روی سخن می گفت رفتاری این گونه حقیرانه که یاد آور ظلم به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است روا نیست.

۲ – قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدی نمی خواهم، مگر دوستی ومحبت درباره نزدیکانم

وحید / ۱۳۹۲

مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید

مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان

مردم نامه، بسته سوم: سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.