ده نامه به محصورین؛ سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت
چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....
در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامهای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.
تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.
کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.
مخاطبان محترم میتوانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.
***
مردمنامه ۲۱/ تا پایان راه با هم هستیم
گفته بودید هر که از ما پرسید بگویید ما خوشیم. ما هم به شما می گوییم خوشیم به خوشی شما
تمام روزهایی که از هم دور هستیم بر ما و شما بسیار سخت گذشت اما خوشی ما از آن است که سازگار برفطرت پاک انسانی عمل کردیم
هر گاه سختی مسیر اذیتمان می کرد یاد شما و گفتار و رفتارتان راه را برایمان سبز و هموار می کرد
زین پس نیز چنین خواهد بود. اطمینان از آنکه با عزت و اقتدار همواره کنار مردم خواهید ماند انگیزه های در کنار شما بودن را در دلهای ما دوچندان می کند
عاشورا که بیاید هزار و یک روز است که از شما دوریم. و ما با الهام از رهنمودهای عملی حضرت سیدالشهدا علیه السلام با خدای خود پیمان می بندیم که تا پایان این راه سبز کنارتان باشیم
انشاالله
جانباز دفاع مقدس – حمید رضا عسکریان
***
مردمنامه 22/ همانطور که پای هموطنانت ایستادی پای شما می ایستیم
سلام بر میر که چه عرض کنم بر شیرحسین موسوی عزیزم که به خاطر ما مردم و هزینه ندادن ما مجبور به عقب نشینی و کشیدن این بار سنگین شد
میرحسین عزیز چهارسال پیش اومدیم حرفمونو زدیم کشته دادیم زندانی دادیم و هزینه های بسیار دیگر
الان فضای مملکت طوری شده که تمامی قشرها با جنبش بسیار زیبای سبزمان به لحاظ عقیدتی همسو شدند
حال اینجا اعلام میدارم همانطور که پای هموطنانت ایستادی پای شما می ایستیم فقط منتظر فرمان میرمان هستیم تا این سیاهی و پلیدی را ریشه بخشکانیم
سلام ما را به شیرزن ایرانی همسر عزیزت خانم رهنورد برسان و بگو راهتان را با قدرت ادامه میدهیم تا بهار آزادی.
رهبر سبزم میرحسین عزیز ما منتظر فرمانت هستیم به امید آزادی ایران و ایرانی
ماهان شیبانی
***
مردمنامه ۲۳/ هزار روز حصر؛ هزار قصه از چشم های منتظر
آزادگی را نمی توان آموخت، ایستادگی را نیز، تنها می توان با دیدنش، با غرور از انسان بودن سخن گفت. از نیروی اراده ای که سنگ را نیز می تواند بسان قطره های آب شکل دار کند.
روزهای زیادی است که ارتباطمان را قطع نموده اند. دلخوش به عکس ها و نوستالژی فیلم ها و نوشته ها مانده ایم.
بزرگی، که در قالب این زمان ما نمی گنجد را شما برای نسل های در راه به یادگار گذاشته اید تا شاید روزی آن ها نیز با جغرافیای روح خود با ادراک اکتسابی شان از پیرامون، همان راهی راهی را که شما رفته اید را بپیمایند.
به امید دیداری بسیار نزدیک، سلامت و سبز باشید.
سیمین زاهد
***
مردمنامه24/ مسیحای معاصر میهن
حرف زدن آسان است. موقع عمل کردن است که آدمها را می توان شناخت. این را از ما ایرانیان بپرس که تا دلت بخواهد وعده های دروغ شنیده ایم.
سال ۸۸ که به میدان آمدی گفتم یکی از همانهاست که خوب بلد است حرف بزند. ولی خوب است که این یکی لااقل حرفش را می زند. در طول تبلیغات بیشتر شناختمت و حرفهای جدیدی را از تو شنیدم که حتی وعده دهندگان دروغین هم از گفتنش ابا داشتند.
روی بوم سخن هایت تصویری چنان زیبا می کشیدی که باورکردنی نمی نمود. گذشت تا انتخابات و تقلب و پایداریت. آنجا بود که با خود گفتم اگرچه از هیچ کسی نباید بت ساخت که بت ها محکوم به شکستنند اما در این دوران قحط الرجال باید گفت مهندس میر حسین موسوی مسیحای معاصر میهن است.
والسلام
***
اگر از میرحسین کتابِ حافظ رو نگرفتن، امیدوارم تو هزارمین روز باز نکنه و بخونه:
یاری اندر کس نمیبینم،
یاران را چه شد!
امیدوارم اگه خوند، بلند نخونه که خانمِ رهنورد بشنوه. خودش که غصه میخوره هیچ، برایِ میرحسینش هم غصه میخوره. امیدوارم اگه رهنورد شنید، اون کارکنایِ اطلاعات نشنوند که با دختر میرحسین…
امیدوارم میرحسین یک امشب رو بخوابه تا شبِ هزارم هم تموم شه.
بشمریم:
هزار و یک
هزار و دو
هزار و سه
…
تا کی میشه شمرد؟ حوصلهمون از شمارهی چند سر میره؟
امیدوارم، امیدوار بمونم. حداقل به این یک حرفِ میرحسین گوش بدم. برایِ بذرِ هویت امید داشته باشم. امیدِ رهایی از حصر.
هویتِ میرحسینی..
محمدامین کامرانی
***
مردمنامه ۲6/ دلم برای شهری که برایمان ترسیم کردی تنگ شده
سلام خیلی دلم برای بهار ۸۸ تنگ شده
برای روزی که شما به شهر ما اومدین
برای کشور و جامعه ای که برای ما ترسیم کرده بودی
برای عدالت
برای ذره ای آزادی که بتونم حرفامو بزنم
و هر چیزی و هر کسی جای خودش باشه
هر روز در نماز برای آزادی و سلامتی همه تون دعا میکنم
به امید استجابت دعاهامون
***
مردمنامه 27/ ماه من ظلمت نشین اختر است
روزگاری رفت مردی برنخاست زین خراب آباد گردی بر نخاست
دشمنان مشغول مکر و حیلت اند دوستان را هم نبردی بر نخاست
هر که چون من گرم خویی پیشه کرد از دلش چون آه سردی بر نخاست
صد جوان همچون بهشتی رفته اند از میان جمع فردی بر نخاست
درد از درمان گذشت و هیچ کس از پی درمان دردی بر نخاست
ماه من ظلمت نشین اختر است آفتاب روشنی چون شیخ مهدی برنخاست
در ره آزادگی از بین ما چون مصدق رهنوردی بر نخاست
“فرشاد اسود”
***
مردمنامه 28/ سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت
ما ماندیم و شرم تاریخی
شما ماندید اسطوره تاریخ ایران
در دل اژدهای سیری ناپذیری زر و زور و تزویر آزادی و عدالت را فریاد زدید
سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت
بازهم سرباز ارتش سبزت می مانم
***
مردمنامه 29/ مردی که مردم با نام کوچک صدایش میزنند
هزار روز گذشت. حالا رسیدیم به هزار و اندی روز. نامه های این روزها را می خوانم. نامه هایی برای تو.
مثل همیشه تو “میر حسین” شان هستی. نه بیشتر و نه کمتر. می دانی، تا آدم ها احساس نزدیکی نکنند کسی را به نام کوچک نمی خوانند. مردم ما تو را به اسم کوچک می خوانند اما تو همیشه در خاطره هاشان بزرگ بوده ای.
دومین ماه پاییز هم دارد کم کمک رخت بر می بندد. این روزها همه چیز دردناک است. دلم برای فریادهایت پشت بلند گوی وجدانت تنگ شده است. “درود بر کارگران”.
تو کارگران را فریاد می زدی. تو را به جرم انسانیتت محروم کرده اند. البته فکر می کنند که تو محروم شده ای. می دانی چرا؟ چون آن ها خود دل در گرو چند تکه تخت و چوب نهاده اند.
خدایت می داند که هیچ کس جز تو نمی توانست آن ها را در هم بشکند. آن ها از وقتی که تو آمدی شکستند. وجدان بیدار تو از همان روزها خواب آن ها را ربوده است.
می دانی میر حسین عزیزم، حتی نام تو هم بر اندام شان رعشه می افکند. گاهی وقت ها خودم را جای آن ها می گذارم. بهشان حق می دهم بترسند. می دانی چرا؟
سال های پس از انقلاب، آدم هایی آمدند و رفتند. همه شان را مجبور به تعامل کردند. اما آن ها می دانستند که تو مرد روزهای جنگ این مرز و بومی. او می دانست مردی که آمده است را با هیچ چیز نمی تواند پای میز مصالحه ببرد. خواستند کوچک ات کنند اما خدایشان خوارشان کرد. حالا تو شده ای کابوس های هر شب شان.
هر چه قدر که تو با وجدان بیدارت این روزها هم بازی شده ای و شادمانی؛ آن ها گریزانند. من خوب می دانم که این روزها هم می گذرند. برای تو آسان و برای آن ها سخت. دلم گاهی وقت ها به حالشان می سوزد. نمی دانند که تو را جاودان کرده اند در امیدهای هر روزمان.
میر حسین عزیزم، تو شاد باش و می دانم که هستی. این جا دل همه، تا تو را هیچ فاصله نیست. زمستان که بگذرد، برای ذغال فقط روسیاهیش به جا می ماند.
***
مردمنامه 30/ مردی از سال های دور احساس وظیفه کرد و آمد
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی بود این سرزمین شوره زار شده بود. شوره زار امید. شوره زار عقلانیت. شوره زار اخلاق.
تا این که مردی از سال های دور احساس وظیفه کرد و آمد و با خود نهالی آورد.
چاله ای کند، نهال را کاشت، به آن آب داد و برای آن سایه بانی درست کرد .
چهار سال می گذرد و امروز آن نهال درختی شده که میوه می دهد و خود سایه بان جوانان این سرزمین است. امروز این درخت منتظر است تا باغبان برگردد و ثمره تلاش بی چشمداشت خود را ببیند.
به زودی زود ان شا الله
مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید













