سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردم‌نامه 29 و 30/ مردی که مردم با نام کوچک صدایش می‌زنند...

مردم‌نامه 29 و 30/ مردی که مردم با نام کوچک صدایش می‌زنند

چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....


در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

***

هزار روز گذشت. حالا رسیدیم به هزار و اندی روز. نامه های این روزها را می خوانم. نامه هایی برای تو.

مثل همیشه تو “میر حسین” شان هستی. نه بیشتر و نه کمتر. می دانی، تا آدم ها احساس نزدیکی نکنند کسی را به نام کوچک نمی خوانند. مردم ما تو را به اسم کوچک می خوانند اما تو همیشه در خاطره هاشان بزرگ بوده ای.

دومین ماه پاییز هم دارد کم کمک رخت بر می بندد. این روزها همه چیز دردناک است. دلم برای فریادهایت پشت بلند گوی وجدانت تنگ شده است. “درود بر کارگران”.

تو کارگران را فریاد می زدی. تو را به جرم انسانیتت محروم کرده اند. البته فکر می کنند که تو محروم شده ای. می دانی چرا؟ چون آن ها خود دل در گرو چند تکه تخت و چوب نهاده اند.

خدایت می داند که هیچ کس جز تو نمی توانست آن ها را در هم بشکند. آن ها از وقتی که تو آمدی شکستند. وجدان بیدار تو از همان روزها خواب آن ها را ربوده است.

می دانی میر حسین عزیزم، حتی نام تو هم بر اندام شان رعشه می افکند. گاهی وقت ها خودم را جای آن ها می گذارم. بهشان حق می دهم بترسند. می دانی چرا؟

سال های پس از انقلاب، آدم هایی آمدند و رفتند. همه شان را مجبور به تعامل کردند. اما آن ها می دانستند که تو مرد روزهای جنگ این مرز و بومی. او می دانست مردی که آمده است را با هیچ چیز نمی تواند پای میز مصالحه ببرد. خواستند کوچک ات کنند اما خدایشان خوارشان کرد. حالا تو شده ای کابوس های هر شب شان.

هر چه قدر که تو با وجدان بیدارت این روزها هم بازی شده ای و شادمانی؛ آن ها گریزانند. من خوب می دانم که این روزها هم می گذرند. برای تو آسان و برای آن ها سخت. دلم گاهی وقت ها به حالشان می سوزد. نمی دانند که تو را جاودان کرده اند در امیدهای هر روزمان.

میر حسین عزیزم، تو شاد باش و می دانم که هستی. این جا دل همه، تا تو را هیچ فاصله نیست. زمستان که بگذرد، برای ذغال فقط روسیاهیش به جا می ماند.

***

مردی از سال های دور احساس وظیفه کرد و آمد

بسم الله الرحمن الرحیم

مدتی بود این سرزمین شوره زار شده بود. شوره زار امید. شوره زار عقلانیت. شوره زار اخلاق.

تا این که مردی از سال های دور احساس وظیفه کرد و آمد و با خود نهالی آورد.

چاله ای کند، نهال را کاشت، به آن آب داد و برای آن سایه بانی درست کرد .

چهار سال می گذرد و امروز آن نهال درختی شده که میوه می دهد و خود سایه بان جوانان این سرزمین است. امروز این درخت منتظر است تا باغبان برگردد و ثمره تلاش بی چشمداشت خود را ببیند.

به زودی زود ان شا الله

مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید

مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان

مردم‌نامه 21 و 22/ تا پایان راه با هم هستیم

مردم‌نامه ۲3 و ۲4/ هزار روز حصر؛ هزار قصه از چشم های منتظر

مردم‌نامه ۲5 و ۲6/ دلم برای شهری که برایمان ترسیم کردی تنگ شده

مردم‌نامه ۲7 و ۲8/ سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.