سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ده نامه به همراهان در حبس مردم: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید...
» مردم نامه/ بسته اول

ده نامه به همراهان در حبس مردم: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید

چکیده :در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش، کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند. بسته ی اول مردم نامه که شامل ده نامه ی اول شهروندان به همراهان در حبس جنبش سبز مردم ایران نگاشته و منتشر شده به شرح زیر است...


در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش، کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

بسته ی اول مردم نامه که شامل ده نامه ی اول شهروندان به همراهان در حبس جنبش سبز مردم ایران نگاشته و منتشر شده به شرح زیر است:

***

مردم‌نامه ۱/ برای مهدی کروبی: از امید برایت می‌نویسم

سلام شیخ مهدی

نامه نوشتن برای تو خیلی سخت شده. نمی دانم از چه باید بنویسم و از کجا.

سال ۸۸ هنوز ایران بودم و داوطلبانه در ستاد انتخاباتی تو مشغول فعالیت شدم به امید تغییر برای ایران.

اما شب بعد از انتخابات همه امیدها ناگهان پر پر شدند. یادم می یاد آن شب تا صبح یکی از دوستانم ساعتی یکبار روی صفحه فیسبوک خود می نوشت: آیا موسوی و کروبی با ما خواهند ماند؟ و شما ماندید. روزهای تلخی بود و من نمی خواهم از تلخیهایی که همه می دانیم بنویسم. می خواهم از امید بنویسم. حوادث بعد از انتخابات ۸۸ نشان داد که مردم ما خیلی با تجربه تر از قبل حرکت می کنند و رهبران جنبش تازه پای سبز نیز می دانند چگونه بازی کنند.

یادم می آید شجریان که با صدای بلند خواند تفنگت را زمین بگذار که باز دوری از افراط و پختگی حرکت را نشان می داد.

بعد از ۸۸ برای ادامه تحصیل ایران را ترک کردم و حوادث را از دور دنبال می کنم و به همین دلیل احساس می کنم باید محتاطانه تر سخن بگویم.

حدس می زنم حبس خانگی کمی از اخبار دنیا دورت کرده باشد. همزمان با جنبش و پیروزی مردم مصر بود که در خانه حبس شدی. از مصر بگویم که بی تدبیری و زیاده خواهی دولت نوپا همراه شد با کم تحملی مخالفان و دخالت مجدد نیروهای نظامی. دولت مردمی توسط نظامیان کنار گذاشته شد و دوباره مصر صحنه درگیری شد. تلخ است، اما هم شبیه به تجربه انقلاب ما بود و هم نبود. زیاده خواهی دولت مردمی شباهتش بود به ما. دخالت نظامیان دورنمای آینده مصر را تیره کرد و معلوم نیست کی و کجا مردم مصر تصمیم گیر سرنوشت خود می شوند. سوریه هم در آتش جنگ داخلی می سوزد و سایه جنگ بر سر این کشور همسایه است. دل انسان از کشته شدن کودکان بی گناه و مردمی که برابری می خواهند به درد می آید.

اما در این میان، مردم ما آهنگ دیگری می زنند. خطر جنگ را خوب می فهمند. دخالت نظامیان را نمی خواهند. از جنگ داخلی و تجزیه کشور بیزارند. تغییر می خواهند، اما چنانکه در راهپیمایی سکوت نشان دادند، تغییر را تدریجی و با کمترین درگیری می خواهند. برابری می خواهند. حق مخالف خود را به رسمیت می شناسند و به اصول دموکراسی پای بندند.

برخلاف تصور حاکمیت که با حبس شما، جنبش سبز پایان می یابد، حرکت همچنان زنده است و در یک حرکت مسالمت آمیز دیگر سبزها بنفش پوشیدند و باز از طریق انتخاباتی آرام حرف خود را زدند و حسن روحانی را به قدرت رساندند.

نمی دانم خبر داری یا نه، اما شعار مردم بعد از پیروزی مردم این بود:

برادر شهیدم، رایت را پس گرفتم

این شعار نشان داد که جنبش زنده است، اما به دور از افراط حرکت می کند.

در غیاب شما محمد خاتمی هم فعال تر شده است و از خواسته آزادی شما عزیزان و سایر زندانیان سیاسی دست بردار نیست.

حرکتها و خبرهایی که از دولت نوپای روحانی می رسد کمابیش نشان می دهد که فشار و خواست عموم مردم برای آزادی شما و سایر زندانیان، دولت را به حرکت واداشته است. من که خیلی امیدوارم به سال نرسیده آزادی تو، مهندس موسوی، خانم رهنورد و بعد مژده آزادی سایر زندانیان را بشنویم.

پایان شب سیه سپید است و حرکت هوشمند مردم نوید آینده ی متفاوت و روشن را برای ایران می دهد. البته باید صبور بود، و ما نشان دادیم صبوریم و پر امید.

منتظر آزادی رهبران سبز هستیم تا در کنار هم این راه دشوار را ادامه دهیم.

یادم می آید پیمانی که در مناظره تلوزیونی با مهندس موسوی بستی که تا آخر بمانید، و مردانه ماندید. از صمیم قلب مقاومتتان را می ستایم و چشم به راه آزادیتان هستم.

در کنار هم، ما پیروزیم.

یکی از میلیونها سبز ایران

رضا

***

مردم نامه ۲/ ای کاش بودید و سلام ما پنهانی نبود

سلام

ای کاش بودید و ما مجبور به پنهانی سلام کردن نبودیم.

چه روز های سختی می گذرانید! خدا می داند…

چه روز های شومی را پشت سر گذاشتیم! خدا می داند…

آنچه بر این مردم گذشت و آنچه بر شما گذشت! خدا می بیند…

یادتان هست؟ روزهای رنگی و آفتابی کشورمان را؟ یادتان هست همه با هم سبز شدیم تا ایرانمان شاد و پرنشاط باشد؟ چه شد که ناگهان خون سرخ آن همه آدم امیدوار رنگ سبز پیراهن هایمان را سیاه کرد؟

روزهای خوبمان! روزهای پر از امیدمان ناگهان سیاه شد!

زمانی سخت, سخت تر از همیشه بر این مردم گذشت! اما گذشت…

بعد از انتخابات ۱۳۹۲ و خوانده شدن رای هایمان کمی خوشحال شدیم! جان گرفتیم! به آینده امیدوار شدیم، امیدوار شدیم.

ولی نه آنقدر که در شب قبل از انتخابات ۱۳۸۸ بودیم, فقط دیگر روزهایمان به سیاهیه روز های بعد از انتصاب احمدی نژاد نیست.

این روز ها حالمان کمی برای خودمان خوب است ولی غصه دار مردم سوریه ایم. باز هم فقط خدا می داند که چه بر مردم سوریه… می گذرد.

عزیزان درحصر مردم ایران نگران روز هایی که می آید نباشید! خدا نگاهش به ما هست! ما را میبیند! خدا نگه دار همه ی ماست.

زهره

***

مردم‌نامه ۳/ مردم ببند و بگیر را نشانه ضعف می دانند

با سلام

به خاطر شرایط حاد کشور با وجود مشکلات عدیده در انتخابات، تعاملی نسبی بین مردم وحکومت بوقوع پیوست و موجب انتخاب آقای روحانی شد.

پس تعامل بین مردم وحاکمیت موثر است و می تواند به رفع مشکلات با جامعه بین المللی کمک کند. نه اینکه اول مسئله خارج را حل می کنیم و بعد به داخل می پردازیم. این منطقی نیست.

استقبال از آقای روحانی در نیویورک بخاطر همین رای مردم بود. ما باید همچنین متوجه افکار عمومی در سطح جهان نیز باشیم. ممکن است دولتهای غربی زیاد بفکر آزادی عزیزان در حصر و زندان نباشند ولی تحت تاثیر افکار شهروندانشان هستند. برای مردم جهان فضای امنیتی در ایران هیچ توجیهی ندارد.

آقای هاشمی از نمایندگان پارلمان اروپا می پرسید غربی ها چه چیز از ایران می خواهند؟ آنچه مسلم است اینست که مردم جهان خواهان صلح و صفا در سطح جهان هستند. و ببند و بگیر را نشانه ضعف می دانند.

به امید آزادی همه زندانیان در بند.

***

مردم‌نامه 4/ امید، اصلی‌ترین دستاورد یاران سبز

درود بر سبز پوشان، درود بر سبز قامتان، درود بر شما دریا دلان که دریا به احترامتان سبز میپوشد

به راستی که وجودتان جامعه را سبز کرد،،،، ریشه های خشکیده امید را جانی دوباره بخشید ،،،و شاخه های زرد ایرانمان را سبز نمود،،،

امید اصلی ترین دستاورد شما یاران برای من نوعی بود و هست ، امید به اینکه هنوز هم امیدی هست، هنوز هم ایرانی هست و هنوز هم هستند کسانی که بخواهند که نباشند تا ایران وایرانی باشد،.

شما عزیزان به من امید دادید و من هم شما رو به همون امید سوگند میدم که نا امید نشید،

مطمئن هستم که نا امیدی در کار شما نیست و مطمئن هستم که این ظلم طولی نخواهد کشید، و با همون امیدی که از شما گرفتم به آزادیتون امید دارم.

سرما و تاریکی شب را به امید جان گرفتن از گرما و نور خورشید وجودتان تحمل میکنیم.

پاینده باشید

***

مردم‌نامه 5/ تا روز جشن بزرگ آزادی

سلام بر ازادی

سلام بر میر فرزانه

سلام بر شیخ اصلاحات

سلام بر بانوی صبر و اسقامت

نمی دانم از کجا باید شروع کنم از دلتنگی هایم بگویم یا از حرفای نگفته ام

نزدیک ۳ سال است که ما را از دیدن رویت و از شنیدن صدایت محروم کرده اند.

اخر کجای این عدالت است؟

میر فرزانه ام!

من مجتبی ۲۷ ساله از تهران ۳ سال است که همیشه اسم تو بر لب دارم.

عکسهایت را با دوستانم شیر میکنم

تو چه کرده ای که این چنین من را شیفته مرام و شخصیت خود کرده ای؟

دلم برای بانوی سبزمان تنگ شده

بانویی که در همه حال کنارت بود و همیشه یا رو یاور مردمش بود

ای شیخ اصلاحات!

هنوز هم یادمان نمیرود که چگونه بر سر ارمان و باور خود ایستادی تا مردم کشورت به حق خود برسند.

دلم برای همه شما تنگ است

امیدوارم روزی این دیوار حصر را بشکنیم تا با هم جشن بزرگ ازادی را بگیریم

دوستدار همیشه سبزتان

مجتبی درخشانی

***

مردم‌نامه ۶/ همچون ماندلا و گاندی

رهبران آزاده جنبش سبز،

سلام

انسان نمی تواند در مقابل بی عدالتی بی تفاوت باشد، نمی تواند به ظلم و استبداد اعتراض نکند، نمی تواند برای نیل به جامعه دلخواه و زندگی خوب- به شیوه ای که خود تشخیص می دهد- تلاش نکند. نلسون ماندلا برای میلیون‌ها نفر در جهان نمادی از غلبه امید و غرور بر نومیدی و تنفر، غلبه عشق و ازخودگذشتگی و خویشتنداری بر خصلت‌های اهریمنی و انتقامجویی است.

زمانی‌که از ماهاتما گاندی پرسیدند که آیا مقاومت بدون خشونت از اشکال “عمل مستقیم” است، او پاسخ داد: “از اشکال نیست بلکه تنها شکل آن است”. او مقاومت بدون خشونت را “عظیم‌ترین نیرو در دنیا” می‌‌نامید و آن را نیرویی می‌دانست که مثبت‌تر از الکتریسیته و حتی قدرتمندتر از “اتر” است. گاندی معتقد بود که عدم خشونت می‌تواند در هر مرحله‌ای از تجربۀ بشری به اجرا گذشته شود. بنابراین، عدم خشونت برای گاندی نه تنها یک تاکتیک سیاسی، بلکه معنویت و روش زندگی‌ نیز بود.

برای پیروزی در مبارزه علیه خشونت، باید غیر خودخواهانه عمل کرد. این عاری بودن از خودخواهی باید از یک احساس وظیفه ناشی‌ شود تا به جای تمایل به کشتن محافظت کند. بر طبق نظر گاندی، بزرگ ‌ترین وظیفه اخلاقی‌ مبارزه با بی‌ عدالتی بود حتی اگر منجر به رنج کشیدن ما شود، چراکه از طریق این رنج کشیدن می‌‌توانیم به دیگران نشان دهیم که اشتباه می‌‌کنند.

این جملات را از این دو بزرگمرد معاصر بدان جهت یاد آور شدم که عدم خشونت اصل شیوه مبارزه آنها برای رسیدن به آزادی بود که به سرانجام رسید به گونه ای که ستایش مخالفان را نیز برانگیخت. من شخصا یقین دارم سکوت شما بزرگواران، برخورد تان با مخالفان در این چند سال دربند، همانند شیوه و منش این دو بزرگمرد است.

باور کنید که هیچ کس نمی تواند انسانی را که به آزادی و کرامت هم نوعش باور دارد به بند بکشد. اینجا سرزمینی است که به خاطر بی دریغی و باور مردمانش، زیباترین نقطه زمین است.

به امید اینکه روزی ما هم ماندلا و گاندی وار بتوانیم طعم شیرین آزادی را بچشیم.

محمد حیدری

***

مردمنامه ۷/ رسولان بی ادعا

برای تمام آزادگان در بند و رهبران سبزشان

رسولان بی ادعا

در لابلای پیچ پیچ رویای سبزتان

اعجازتان صفوف سکوت و مهر!

وقتی که باد کولی سرگردان

شمیم شما را

بر سر هر کوی می برد

رندان مست، هلهله زن

آسیمه سر

سماع آغاز می کنند

پرواز می کنند

با عشق بی حصار آواز می کنند

دریای بی کران

در موج موج اعجازتان

چون نیل کوچک موسا

سراب می شود

یعنی که آب می شود

اورادتان

مزامیر هر شبه

تا صبح تا سپیده

همراه ناز و کرشمه زهره

داوود را خجل و شرمسار می کنند

انگشت فخر بتکانید!

انگشت فتح!

که شما وحی منزلید

حلاج این دمید.

ع.ر.مهر

***

مردم‌نامه ۸/ نمازت را دیدم و نماز خوان شدم

سلام میرحسین جان

سلامی دوباره قبلا هم نامه ای برایت نوشته بودم سلامی به گرمی نفس هایت که همچنان بساط مکاران و ستم گران را می سوزاند و قیافه شان را برافروخته تر می کند. ان چیزی که باعث شد دوباره در خواست کلمه را که مبنی بر نوشتن نامه به تو بود جواب دهم قطره های اشکم بود که ناگهان باغصه ای که تمام قلبم را فرا گرفت همراه شد.

خواستم بگویم چرا محاکمه ات نمی کنند تا تکلیفت معلوم شود قلبم اتش گرفت … اتشی که اشک هایمان را روشن تر می کند… می خواهی در پشت میز محاکمه چه بگویی جان دلم… بگویی راست گفته ام.

بگویی که با این آیه قران امده ام: وان الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله مع المحسنین

بگویی حجاب را از سر ریاکاران قدیس ماب کنار زده ام.. بگویی حتی یک جمله هم برای نفع شخصی نگفته ام. بگویی مرحم داغ مادرانی بوده ام که فرزند خود را از برای زیاده خواهی عده ای بی خرد از دست داده اند…

بگویی با تمام جان و مال و ناموس خود امده ای تا آخر چه بگویی …

صاحب منبری می گفت که از شما از راه هایی که کسی نفهمد و در بین عموم اشکار نبوده از شما خواسته توبه کند…

باز هم سکوت کرده ای سکوت تو خجالتی است که اگر می فهمید اصلا این سخن را به میان نمی اورد تنها و بی یار مانده ای اما عقب نشینی نمی کنی.. می دانم خانه ات را برای وحشت خانه و پر از میله و اهن کرده اند اما نمی دانند که تو و تمام هواداران واقعی تو فقط از خدا می ترسند نه از داد و بیداد های یک مشت منبر نشین عاشق قدرت و به تعبیر خودت اقتدار گرا.. اقتدار گرایانی که خود را ان قدر حقیر کرده اند که تنها با دیوار اهنی و دیوار نویسی های مرگ بر تو و روش های مشمیز کننده وکثیفی که که نام اوردن انها در این نامه نمی گنجد..

می خواهند تو را به زانو زدن مجبور کنند من جوانی بودم که اصلا نماز نمی خواندم اما دیدن تصاویر نماز خواندن تو و ایستادگی های همچون کوه در مقابل توهین های مشتی که ادعا می کنند نماز شب خوان هستند مرا به نماز خواندن چنان ترغیب کرد که الان دیگر تمام نمازهایم را از جنس تو و برای خدا می خوانم…

تو که اهسته می خوانی قنوت ربنایت را میان ربنای سبزت دعایم کن حالا هم هیچ نشده زندان تو و مرا جسور و گستاخ تر کرده که حقیقت را فریاد بزنیم و چشم در چشم استبداد بایستیم و ما داریم هزینه ی سنگینی پس می دهیم برای وارستگی هایمان … نمی دانم که ایا می توانم تو را ببینم در اینده ای نزدیک یا دور… ماه هاست صدایت را نشنیده ام اما هنوز صدایت را که می گفتی پیروز قطعی انتخابات هستی فراموش نمی کنم… چرا که خیانتی است به شهدا و ایران و هر انچه من وتو با هم در پیمودن این راه سبز ا هم امده ایم…. تو گفتی که راه سبز را زندگی کنیم…

نمی خواهم تو را بی اشتباه معرفی کنم اما من هم پر از اشتباهم اما با هم راه صداقت مردی و ایستادگی را می پیماییم و این چیزی است که دندان های شان برای شاخه گل های تو تیز می کنند …

نمی دانم چرا هنوز سکوت مرگباری بر همه ی ما سایه انداخته است… و به خدا قسم سکوت تو این نامردمان را دیوانه کرده است که این گونه به تو هجوم می برند… و سکوت ما روزنه های امید را بر مستبدان روشن کرده که هر کاری می خواهند می کنند می کنند….

دستانت را می خواهم ببوسم… نمی توانم صدایت را بشنوم نمی توانم

فقط فقط تنها راهم همین نامه بود …

دیگر دلتنگ نیستم… مشتاقم مشتاقم و بار روحیه ای همچون کوه چشمانم را در ظلمت دوخته ام تا اختر ما طلوع کند…

۴ ابان ۱۳۹۲

ماهان از خوزستان

***

مردم‌نامه ۹/ قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشی

اگر این نامه به دست میر حسین رسید، می خواستم بدونه که عذاب وجدان داره روز به روز روحم رو می خوره.

می خواستم بدونه که اصلن قرار نبود که او صلیب رو تنها به دوش بکشه.

و بدونه که اگر قبل از اینکه به جای واقعیش برگرده، اتفاقی برایش بیافتد، هیچ وقت تو زندگی خودم رو نخواهم بخشید…

***

مردم‌نامه 10/ الهی! آگاهی برای این ملت از نان شب واجب‌تر است

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی سلام

من‌زاده شهر تبریزم.‌ زاده شده به روز بیست و دوم بهمن ماه پنجاه و هشت. بنا به فرموده شما و احساس نیاز خودم در مورد آگاهی دادن در شبکه‌های اجتماعی از فرصتهای کوتاهی برای برقراری ارتباط با قشر اجتماعی موجود در این شهر از هر طیف شروع به طرح بعضی مسائل و باز کردن فضا برای صحبت و هم اندیشی برای آگاه کردن مردم برای مقابله با آنچه بدبختی مردم می‌دانستم کردم. در این میان از شنیدن الفاظی مانند وطن فروش بی‌دین و بی‌منطق بی‌بهره نماندم.

در این شهر پان ترکسیم بی‌داد می‌کند. هیچ جوان میانسال و… را نمی‌توانید بیابید که دم از آذربایجان بزرگ و جدایی آن از کشور نزند. در مورد قشر دینی هم که آنچان دگم اندیش هستند که حتی جرات وارد شده به مسائلشان را به خودم نمی‌دهم. اگر راستش را بخواهید حتی می‌توانم بگویم می‌ترسم.

تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که حتی یک ساعت از تفکر کردن به شما در روز باز نمانده ولی شرمسار از این هستم که نتوانستم حتی به اندازه سر سوزنی یار و یاور و کمک رسان شما برای آزادی و رهایی بند و بی‌داد باشم.

از اعماق قلبم از شما پوزش می‌طلبم که ما ملت ایران برای بار چندم در طول تاریخ رهبر واقعی خود را تنها گزاردیم ماند امیر کبیر و مصدق. خیلی دوست دارم زندگی عادی را‌‌ رها کرده دنبال تاریخ واقعی این مملکت بروم و تا آخرین نفس زندگی پر ارزش اهدایی از خدا را در راه ساختن و آباد کردن ایران دل بند کنم.

شما در سال ۸۸ نفس تازه‌ای در کالبد غمگین و رخوت زده این کشور دمیدید و بدخواهان قدرت و توانایی بیشتر از ما داشتند.

الهی آگاهی برای این ملت از نان شب واجب‌تر است خودت صلاح مردم هر چه هست به پیش آر. اگر مزاحم اوقات شریف حضرت عالی شدم بر من ببخشید. دیگر سخنی ندارم. شما را به خدا احد و واحد می‌سپارم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.