مردمنامه 8/ نمازت را دیدم و نماز خوان شدم
چکیده :می خواهند تو را به زانو زدن مجبور کنند من جوانی بودم که اصلا نماز نمی خواندم اما دیدن تصاویر نماز خواندن تو و ایستادگی های همچون کوه در مقابل توهین های مشتی که ادعا می کنند نماز شب خوان هستند مرا به نماز خواندن چنان ترغیب کرد که الان دیگر تمام نمازهایم را از جنس تو و برای خدا می خوانم......
در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامهای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.
تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.
کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.
مخاطبان محترم میتوانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.
***
سلام میرحسین جان
سلامی دوباره قبلا هم نامه ای برایت نوشته بودم سلامی به گرمی نفس هایت که همچنان بساط مکاران و ستم گران را می سوزاند و قیافه شان را برافروخته تر می کند. ان چیزی که باعث شد دوباره در خواست کلمه را که مبنی بر نوشتن نامه به تو بود جواب دهم قطره های اشکم بود که ناگهان باغصه ای که تمام قلبم را فرا گرفت همراه شد.
خواستم بگویم چرا محاکمه ات نمی کنند تا تکلیفت معلوم شود قلبم اتش گرفت … اتشی که اشک هایمان را روشن تر می کند… می خواهی در پشت میز محاکمه چه بگویی جان دلم… بگویی راست گفته ام.
بگویی که با این آیه قران امده ام: وان الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله مع المحسنین
بگویی حجاب را از سر ریاکاران قدیس ماب کنار زده ام.. بگویی حتی یک جمله هم برای نفع شخصی نگفته ام. بگویی مرحم داغ مادرانی بوده ام که فرزند خود را از برای زیاده خواهی عده ای بی خرد از دست داده اند…
بگویی با تمام جان و مال و ناموس خود امده ای تا آخر چه بگویی …
صاحب منبری می گفت که از شما از راه هایی که کسی نفهمد و در بین عموم اشکار نبوده از شما خواسته توبه کند…
باز هم سکوت کرده ای سکوت تو خجالتی است که اگر می فهمید اصلا این سخن را به میان نمی اورد تنها و بی یار مانده ای اما عقب نشینی نمی کنی.. می دانم خانه ات را برای وحشت خانه و پر از میله و اهن کرده اند اما نمی دانند که تو و تمام هواداران واقعی تو فقط از خدا می ترسند نه از داد و بیداد های یک مشت منبر نشین عاشق قدرت و به تعبیر خودت اقتدار گرا.. اقتدار گرایانی که خود را ان قدر حقیر کرده اند که تنها با دیوار اهنی و دیوار نویسی های مرگ بر تو و روش های مشمیز کننده وکثیفی که که نام اوردن انها در این نامه نمی گنجد..
می خواهند تو را به زانو زدن مجبور کنند من جوانی بودم که اصلا نماز نمی خواندم اما دیدن تصاویر نماز خواندن تو و ایستادگی های همچون کوه در مقابل توهین های مشتی که ادعا می کنند نماز شب خوان هستند مرا به نماز خواندن چنان ترغیب کرد که الان دیگر تمام نمازهایم را از جنس تو و برای خدا می خوانم…
تو که اهسته می خوانی قنوت ربنایت را میان ربنای سبزت دعایم کن حالا هم هیچ نشده زندان تو و مرا جسور و گستاخ تر کرده که حقیقت را فریاد بزنیم و چشم در چشم استبداد بایستیم و ما داریم هزینه ی سنگینی پس می دهیم برای وارستگی هایمان … نمی دانم که ایا می توانم تو را ببینم در اینده ای نزدیک یا دور… ماه هاست صدایت را نشنیده ام اما هنوز صدایت را که می گفتی پیروز قطعی انتخابات هستی فراموش نمی کنم… چرا که خیانتی است به شهدا و ایران و هر انچه من وتو با هم در پیمودن این راه سبز ا هم امده ایم…. تو گفتی که راه سبز را زندگی کنیم…
نمی خواهم تو را بی اشتباه معرفی کنم اما من هم پر از اشتباهم اما با هم راه صداقت مردی و ایستادگی را می پیماییم و این چیزی است که دندان های شان برای شاخه گل های تو تیز می کنند …
نمی دانم چرا هنوز سکوت مرگباری بر همه ی ما سایه انداخته است… و به خدا قسم سکوت تو این نامردمان را دیوانه کرده است که این گونه به تو هجوم می برند… و سکوت ما روزنه های امید را بر مستبدان روشن کرده که هر کاری می خواهند می کنند می کنند….
دستانت را می خواهم ببوسم… نمی توانم صدایت را بشنوم نمی توانم
فقط فقط تنها راهم همین نامه بود …
دیگر دلتنگ نیستم… مشتاقم مشتاقم و بار روحیه ای همچون کوه چشمانم را در ظلمت دوخته ام تا اختر ما طلوع کند…
4 ابان 1392 ماهان از خوزستان
مردمنامه ۱/ برای مهدی کروبی: از امید برایت مینویسم
مردم نامه ۲/ ای کاش بودید و سلام ما پنهانی نبود
مردمنامه ۳ تا ۵/ امید، اصلیترین دستاورد یاران سبز













