سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردم‌نامه 31/ حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک...

مردم‌نامه 31/ حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک

چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....


در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

***

یادی از گذشته ها:

نزدیک به هزار روز گذشت… این روزها تنها جمله ای که از میرحسین توی ذهنم چرخ می خورد این است: وگرنه ما که به همان کار فرهنگی خودمان مشغول بودیم… و من این را باور کردم چون بیست سال تمام به اثبات آن مشغول بود.

از همان لحظه ای که گفت می آید تمام قلبم را پر کرد… دیگر جایی برای کسی نمانده بود. روزها با عطش عجیبی در کتابخانه دانشگاه درباره اش جستجو می کردم. کتاب نقاشی هایش را که پیدا کردم تازه دنیای میرحسین را شناختم و فهمیدم چرا اینقدر برای ما تازه است این مرد.

انگار از یک دنیای دیگر بین ما پرتاب شده بود… شاید نمی دانست زبان این نسل چگونه است اما می دیدم که چگونه با قلبش فاصله ها را کنار می زند…می دیدم چطور هر روز که می گذرد در کنار هم بزرگتر می شویم. گاهی حیرت می کردم… از دست هایش که برای تکان دادن در جمع مردم ساخته نشده بود. ناشیانه تکانشان می داد. انگار تنها برای آفرینش نقش از دل رنگ ها ساخته شده بود.

کم کم صحنه عوض شد…پای قول و قرار در میان آمد. با کروبی قراری گذاشت و با ما هم. ما هم با او قراری گذاشتیم. ……

از گوشه و کنار می شنیدم که نخواهند گذاشت رای بیاورد …شنیده بودم بهایش هر چه باشد برای حکومت مهم نیست…

با ساده دلی فکر می کردم قرار است این کار را با خودکارهای محو شونده انجام دهند! با خودم خودکار بردم…

چه شبی بود…می دانستم نتیجه فردا، راه همه ما را تا ابد مشخص می کند و من نگران قولی بودم که دادم…

با دوستان تا نیمه شب در خیابان ماندیم و سپس خسته و ناامید به کوی دانشگاه برگشتیم…تا صبح کابوس دیدم. با دوستانم عهد کردیم اگر نقاش روزهای زیبای قبل از انتخابات به احمدی نژاد تبریک بگوید دیگر هرگز نامی از او نبریم. اما تقدیر دیگری در راه بود. فردا ورق برگشت… حوادث را همه یادمان هست…خلاصه بگویم حکایت وفاداری او و نداها و سهراب ها بود و عهد شکنی ما… حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک و تسلیم شدن ما…

حکایت مردی که از غرور چیزی نمی دانست و تنها عشق بود… و آنها که در آن زمان با سکوتشان بصیرت خود را نشان دادند حالا پاداش خود را گرفته اند. …

افسوس جایگاه تصاحب شده اش را نمی خورم چرا که رهایی اش از این منصب را لطف خدا به او می دانم که وقت آمدن گفته بود: والذین جاهدو فینا لنهدینهم و ان الله لمع المحسنین. بیشتر به حال خودمان افسوس می خورم که در این گرداب غرق می شویم و بی خبریم.

در این هزارمین روز حصرش به این می اندیشم که ماندگارترین تصویر قلبم را او کشید… نقشی که هرگز از لوح دل و جانم نمی رود.

سحر.ع

مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید

مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان

مردم نامه، بسته سوم: سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.