سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردم‌نامه 37/ مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد...

مردم‌نامه 37/ مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد

چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....


در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

***

آشنایی من با شما از روز انصراف جناب خاتمی و حمایت ایشون از شما شروع شد که البته برای من که از روزهای جبهه و جنگ تنها آژیر و سنگر و تعطیلی مدرسه یادگار مونده بود اومدن شما خوشایند نبود! یادآوری دوره‌ای که شما اون رو طلایی می‌خواندی و بهش افتخار می‌کردی برای من مفهومی نداشت.

من دوره ی خاتمی عزیز رو به یاد داشتم و اولین حق رایم رو که البته بهش می‌بالیدم. آرزوی اومدن دوباره خاتمی با مطرح شدن اسم شما به یآس بدل شد. هرچند پدرم با ناباوری و البته اشتیاق از این اتفاق استقبال کرد و از توانایی‌ها و خدمات صادقانه شما تو اون سالهای سخت گفت.

رسیدیم به مناظره‌ها من که دانشجو بودم و مدام در حال سفر کردن بین شهرم و محل تحصیل مجبور بودم بیشتر این مناظره‌ها رو از طریق رادیو دنبال کنم. دوست داشتم اگر قراره رآیی بدم بدونم به کی و برای چی؟

تا شب کذایی مناظره شما با آقای اسمشو نبر! اون شب بعد از مناظره کلی دلگیر بودم که چرا در برابر این همه گستاخی فقط می گفتید: چیییییز!!! من بین دوستام صاحب نظر بودم و حالا مونده بودم در برابر اون یکی دو نفر (از جمع چند ده نفری) که جوگیر توهمات و چاخانهای دکتر بودن چی جواب بدم. به چی افتخار کنم؟ از چی دفاع کنم؟ چی رو نقد کنم؟

اون روز هم گذشت نزدیک شده بودیم به روز رای گیری و من همچنان مردد. حتی وقتی اومدی به شهرمون با وجود اینکه نزدیکی محل تجمع بودم سعی نکردم از ازدحام جمعیت رد شم و به محوطه نزدیک شم. اون شب سر کوچه ویدیو کلوپی محله، یه کارت کوچیک سبز با عکس شما داد که پشتش زیارت حضرت فاطمه بود. همون شب به حافظ تفآل زدم و طبق معمول ما رو شرمنده خودش کرد! (شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی/ مردی از خویش برون آید و کاری بکند!)

دو روز مونده بود به روز موعود و شهر پر بود از التهاب مردمی که با شور و هیجان از نظرشون دفاع می کردن. بچه‌هایی که کنار خیابون دست تو دست هم با شوق تمام از رفتن احمدی آخر هفته میگفتن، از ممنوعیت دروغ و…

روز رای گیری به همراه جمیع خانواده (از معدود دفعات هماهنگی تمام و کمال بود) رای سبزمونو رو صبح اول وقت به مردی دادیم که به توانایی هاش امید بسته بودیم به مردی که خاتمی اونوو به خودش ترجیح داد به مردی که باور داشت ادب مرد به ز دولت اوست و …

و اما امیدمون خیلی زود با جادوی سیاه تبدیل به بهت شد فردای اون روز نای راه رفتن نداشتم متحیر بودم از این جماعت مزوری که تا دیروز بالغ بر 80% آراءشون مثل من بود و امروز …

باید برای انجام کار میرفتم بیرون از خونه، روی شهر خاک مرده پاشیده بودن، روز اول هفته بود ولی انگار یکی از روزهای تعطیلی بود با مناسبت سوگواری! هیچوقت غربت 23 خرداد سال 88 رو فراموش نمی‌کنم، روز خاکسپاری آرزوهای مردمی که با امید تغییر از مسالمت آمیزترین راه ممکن به صندوق های جادوی سیاه اعتماد کرده بودن …

24، 25، 30 خرداد و … تو این روزها جواب تمام سوالاتم رو گرفتم، به مردمم بالیدم، همراهی شما رو باور کردم و برای رسیدن به آزادی به دنبال آگاهی رفتم. بیش از 4 ساله که اون کارت سبز کوچیک همراه همیشگی آینه ی خاتم کاری توی اتاقمه تا هر بار که توی اون نگاه میکنم نقشی رو که شما هنرمندانه بر من و امثال من زدی یادآوری کنم و سپاسگذار همیشگی همراهی آگاهانه، دلسوزانه و صادقانه شما باشم.

امروز میدونم که چرا در برابر اون همه گستاخی چیزی جز چیز، برای گفتن نداشتید! …چون وقتی معامله با خدا باشه کسی برای خودش چیزی قائل نیست که در معرض نمایش و بیع و شراء قرار بده و شما اینو با مرامت بارها معنا کردی.

بت پرست نبوده و نیستم ولی دوست دارم بدونید بعد از لطف خدا و عشق پدرم، بیشترین اثر رو توی سرنوشت من، شما داشتید.

با آرزوی سلامتی و سربلندی

س-ص

مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید

مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان

مردم نامه، بسته سوم: سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت

مردم‌نامه ۳۱/ حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک

مردمنامه۳۲/ نامه مادر شهید اعرابی به محصوران: با شما در راه حق و عدالت هم‌پیمانم

مردم‌نامه ۳۳/ در بن بست تو، راه آسمان باز است

مردم‌نامه ۳۴ و ۳۵/ جنبش سبز را زندگی کردیم

مردم‌نامه ۳۶/ برای زهرا رهنورد مبارز راستین انقلاب اسلامی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.