مردمنامه 38/ هزار روز حصر چهها که با آدم نمیکند
چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....
در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامهای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.
تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.
کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.
مخاطبان محترم میتوانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.
***
سلام سید جان، سلام خانم من، سلام شیخ شجاع
وقتی میخواهم نامهای این چنین بنویسم حالم خراب میشود، مو بر تنم سیخ و اشک گوشه چشمم را میگیرد. ولی چه میشود کرد چارهای نیست همانگونه که در این۳۰سال رفته نبوده است، شاید این نامه را هیچ وقت شما نتوانید بخوانید ولی باز هم یک دلخوشی مجازی و دروغ میگوید بنویس.
دلم برایت بگوید که داستان از زمانی شروع شد که خاتمی و اصلاح طلبان بعد از۸ سال، هیچ برنامه خاصی برای انتخابات نداشتند، البته اگر خاطرتان باشد آقای معین و شیخ شجاعمان آمدند ولی فایدهای نداشت میدانید چرا؟ چون برنامهای نداشتیم و گفتیم تا ابد قرار است دولت دست ما باشد و… ولی آنجا بود که بازی را باختیم آنجا بود که اجماع نکردیم حداقل بر روی آقای، رفسنجانی، تاوانش را نیز دادیم ۴سال رکود و زجر و بدبختی مردم و منی که میخواستم بروم و نبینم این بدبختیها را که باز هم تردید کار دستم داد.
بگذریم، تا سال۸۸ که همه میدانیم چه شد، من زودتر از شما تجربه حبس و حصر را از سر گذراندهام و میدانم که چه سخت است دور از همه چی بودن، چه قدر سخت است رئیس جمهور یک مملکت باشی و نباشی، چه قدر سخت است ببینی تمام رای مردم رفت بر باد، ۱۰۰۰روز حصر چهها که با آدم نمیکند، پیر میشوی و غصه میخوری و اشک میریزی و کاری از دستت برنمی آید ولی چه میشود کرد.
دوست دارم ببینم آزادیتان را، دوست دارم حال و هوای مردم را ببینم بعد از خلاصی شما عزیزان از حصر، دوست دارم مانند منتظری گرانقدر ببینم که تمام شده است حصرتان.
فقط تنها چیزی که من و امثال من را سرا پا نگاه داشته، امید است، امید به روزهای خوب در کنار هم بودن، امید روزهای آزادی و امید روزی که این مملکت همانی شود که امام راحل میخواست، همانی شود که طالقانی و… میخواستند، به امید روزهایی که این دولت امید وعدهاش را به همه ما داد.
اِنشاءالله
از چرخ به هر گونه همیدار امید وز گردش روزگار میلرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید
چهاردهم آبان هزار و سیصد ونود و دو
یکی از میلیونها جوان اصلاح طلب
مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید
مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان
مردم نامه، بسته سوم: سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت
مردمنامه ۳۱/ حکایت تسلیم نشدنش در برابر صحنه آرایی های خطرناک
مردمنامه۳۲/ نامه مادر شهید اعرابی به محصوران: با شما در راه حق و عدالت همپیمانم
مردمنامه ۳۳/ در بن بست تو، راه آسمان باز است
مردمنامه ۳۴ و ۳۵/ جنبش سبز را زندگی کردیم













