ظرافتهای خبرنویسی درباره زندانیان سیاسی
چکیده :چه لذتی بزرگ تر از این که وقتی خلاصه خبرهای زندانیان، کارگران، تحلیل های جمع و جور سیاسی و تک جمله هایی از میرحسین را خلاصه می کنی و در یک فایل پی دی اف ساده قابل چاپ منتشر می کنی، خبر برسد که فلان افراد یا آن یکی گروه خودجوش از درون مردم به توزیع آن همت گمارده اند، یا کسی روایت کند که دانش آموزان و دانشجویان را دیده که در متروها و کیوسک های تلفن، گوشه و کنار خیابان و اماکن عمومی، در میهمانی ها و یا در کلاس های درس دست به دست می گردانند. تجربه این لذت، به هر خبرنویسی این اجازه را می دهد که اخبار جنبش سبز و زندانیان سیاسی و موضوعات مرتبط را در قالب های گاهی خشک اصول حرفه ای محدود نکند و مصالح و موازین را یکسره با قواعد اخلاق بسنجد و قبل از هر چیز به اصول اخلاقی پایبند باشد تا بتواند با مراعات همه ملاحظات، همچنان همراه مردم در راه سبز امید جلو برود. ...
کلمه -صدرا حبیبی:
گاهی باید ساعت ها بنشینی و فکر کنی و خودت را ورانداز کنی که بفهمی دقیقا داری چه می کنی و حقیقتا چه می خواهی. مشغول یک کار رسانه ای طبق موازین حرفه ای شده ای یا اینکه در راستای اعتقاداتت که این روزها در بستر جنبش سبز نمود پیدا کرده فعالیت می کنی؟ گاه ساعت ها راه می روی و کلمه ها و جمله ها را اول در دلت و بعد بلند بلند می خوانی تا بلکه به دلت بیفتد که باید چه کنی. روزهایی که رعایت سفت و سخت اصول حرفه ای با اهداف جنبشی که به آن تعلق داری، یا حتی گاهی با مسائل انسانی و اخلاقی، ناسازگار می شود و یا زمان هایی که چهارچوب جنبش را اصول رسانه ای ویران می کند.
اخبار زندانیان، شهدا، راهپیمایی ها، اعتراضات، بازداشتی های جدید و خبرهای عجیبی از درون زندان که یکی پس از دیگری می آیند. روزهای متمادی می گذرد که خبر شادی بخشی در چمدانت نیست. تا آنجا که حتی ملاقات یک زندانی سیاسی با خانواده اش برایت می شود خبر. در تمام این دوران، این خبرها آمدند و رفتند و جنبش پا گرفت و صداهای اوج گرفته در خیابان به نجواهای پنهایی در خانه ها و زمزمه هایی گرچه در گوشی اما وسیع تر در کلاس های درس و مترو و اتوبوس و تاکسی و … تبدیل شدند.
در گیر و دار اخبار زندانیان سیاسی و شکنجه ها و بازجویی ها، دو گروه خبر سراغت می آیند: اخباری که قطعی نیستند و اخباری که قطعی اند اما این اطمینان وجود ندارد که انتشار آن به صلاح باشد. گاهی خبری می آید و می دانی که اگر واقعیت داشته باشد بسیار ضروری است که فوری منتشر شود ولی هنوز از منبع مطمئن نیستی و حتی ممکن است یک دام باشد، و ناچاری ریسک کنی و تن بدهی به تصمیمی که معلوم نیست بهترین کار ممکن باشد. گاهی هم خبری درباره کسی می آید و زمان تنظیم آن مطلع می شوی که خانواده او ترجیح می دهند ماجرا خبری نشود و دیگران نظر دیگری دارند؛ و سخت تر آنجا می شود که ترجیحات خود زندانی و خانواده اش فرق می کند. زندانی ترجیح می دهد خبرش منتشر شود و خانواده او، نگران از جوسازی ها، باور کرده اند که شاید اگر خبری نشود برای عزیزشان بهتر باشد.
بارها خبرهایی داشته ایم که معتقد بودیم حق مخاطب است که بداند، اما نگرانی از اینکه ممکن است به ضرر کسی – مثلا یک زندانی – تمام شود؛ و دوباره دوگانه ی اخلاق و اصول حرفه ای را جلوی رویت می بینی.
بارها پیش آمده که یک زندانی به مرخصی آمده و ما قبلا از مرخصی ندادنش انتقاد کرده بودیم و حالا زمان مرخصی تهدیدش می کنند که اگر مرخصی اش خبری شود دیگر از این حق هم محروم خواهد شد؛ اینجا بین حق مخاطب و ضرورت گردش آزاد اخبار و اطلاعات با مصلحت زندانی و حق نظردهی او درباره خبرهایش تزاحم پیش میاد. سخت تر از این، آن روزهاست که خبری از زندان در شکلی قابل درک – مثلا در یک کاغذ مچاله یا با یک دستخط قابل شناسایی – می رسد و حتی می توانی از قرائن و روابط، تایید آن را بگیری؛ اما خبرآورنده را نمی شناسی و در این شرایط به شدت امنیتی، دوباره شک تو را فرا می گیرد که آیا این خبر واقعی است؟
یا ناشناس هایی که خود را یاران گمنام جنبش سبز می نامند و اخبار زندانیان را به دستت می رسانند و فقط در کار خدا می مانی که روزی که تصمیم گرفتی در مسیر حق حرکت کنی، چطور همه را همراهت می کند تا برای انجام رسالتت کم نیاوری. روزی که دست همکاری و دوستی دادی، صدای نگران مادری و کلمات لرزان همسری برایت می شود فانوس راه و هر پیغام از داخل زندان گام هایت را محکم تر می کند که درست می روی. هر بار که کار سخت می شود و گره می خورد، یادت می آید روزی را که میر از “آگاهی بخشی” گفته بود، و یادت می ماند که تنها راه ماندن در راه حقیقت و رسیدن به “زندگی سبز” اطلاع رسانی است.
چه لذتی بزرگ تر از این که وقتی خلاصه خبرهای زندانیان، کارگران، تحلیل های جمع و جور سیاسی و تک جمله هایی از میرحسین را خلاصه می کنی و در یک فایل پی دی اف ساده قابل چاپ منتشر می کنی، خبر برسد که فلان افراد یا آن یکی گروه خودجوش از درون مردم به توزیع آن همت گمارده اند، یا کسی روایت کند که دانش آموزان و دانشجویان را دیده که در متروها و کیوسک های تلفن، گوشه و کنار خیابان و اماکن عمومی، در میهمانی ها و یا در کلاس های درس دست به دست می گردانند.
تجربه این لذت، به هر خبرنویسی این اجازه را می دهد که اخبار جنبش سبز و زندانیان سیاسی و موضوعات مرتبط را در قالب های گاهی خشک اصول حرفه ای محدود نکند و مصالح و موازین را یکسره با قواعد اخلاق بسنجد و قبل از هر چیز به اصول اخلاقی پایبند باشد تا بتواند با مراعات همه ملاحظات، همچنان همراه مردم در راه سبز امید جلو برود.
به این امید
* * *
مجموعه مطالب ویژه دویستمین شماره روزنامه تکبرگی کلمه:
دانلود ویژهنامه شماره 200 روزنامه تک برگی کلمه در سه صفحه
آرشیو کامل 200 شماره روزنامه تکبرگی کلمه
گزارش تصویری/ تکثیر و توزیع روزنامه کلمه در مترو و تاکسی، خانه و محل کار، شهر و روستا
رسانه قابل اطمینان/ حسین زمان
به پاس سه سال همراهی/ مریم شربتدار قدس
آرزوهای من برای کلمه/ محمد نوریزاد
دانستن باطلالسحر خفقان است/ فخرالسادات محتشمیپور
شبنامهها علیه تاریکی و استبداد/ علی مزروعی
روزنامهی بیروزنامهها و رسانهای برای هر شهروند/ سید مهرداد طباطبایی
آقای میرحسین! این امانت توست/ حسین ناصری نیا
گسترش آگاهی؛ چشم اسفندیار خودکامگان و اقتدارگرایان/ نسیم بهشتی
نماد ِ بودن و سبز ماندن/ بیتا موحد
چالشهای خبرنویسی درباره زندانیان سیاسی/ مانی حقیقی
انتخاب سبز بودن/ صحرا عابدی
نهضت آگاهیبخشی با دست خالی/ زهره نقیبی
گفت و گو با خانوادههای زندانیان سیاسی درباره آگاهیبخشی و عملکرد کلمه/ زهرا صدر













