» محمد نوری زاد
ضرب و شتم نوری زاد توسط ماموران اطلاعات/ قاضی گفت: اگر قاضی مستقل پیدا کردی سلام مرا به او برسان
گفتم: من می توانم از شما شکایت کنم. خیالش از بیهودگیِ شکایت من راحت بود. گفت: برای شکایت باید بروید دادگاه انتظامی قضات. گفتم: آن حکم جلبِ تقلبی را به من بدهید تا از شما شکایت کنم. چهره اش را به تعجب آلود و گفت: من مدرک به شما بدهم علیه خودِ من ازش استفاده کنید؟ گفتم: اگر درکارتان درستی بود حتماً اینکار را می کردید. گفت: کجاست آدم درست؟ گفتم: شما چرا خود را ذلیل این اطلاعاتی ها کرده اید؟ مگر نه این که شما باید مستقل باشید؟ گفت: اگر قاضی مستقل پیدا کردی سلام مرا به او برسان. من قاضیِ دادسرا هستم. یک قاضیِ دادسرا مگر می تواند مستقل باشد؟
شکایت سپاه از محمد نوری زاد به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام
محمد نوری زاد در سایت خود از شکایت سپاه خبر داده است. بر اساس نوشته نوری زاد وی باید ظرف مدت ده روز خود را به دادگاه معرفی کند. موارد اعلام شده برای شکایت وی توهین به کتاب الله، توهین به رهبری، تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی ذکر شده است.
نگذاریم ستارگان این سرزمین بی صدا بمیرند
محمد نوری زاد سخنگوی حرف های نا گفته ی این ستارگان بی نشان است و با هجمه هایی که اخیرا به او شده است درستی قدم اش را در این مسیر و درستی جایی را که ایستاده است به اثبات رسانده است. حال سوال اینجاست که ما کجای این مسیر ایستاده ایم؟؟ ما که بارها عدالت طلبی و آزادی خواهی مان را بر گوش حاکمان فریاد زده ایم آیا لحظه ای شده است در تنهایی خود این مفاهیم زیبا را برای یکبار هم که شده برای خود ترجمه کنیم؟
روایت محمد نوری زاد از شلر؛ دختری که در کرمانشاه قربانی شد
مباد این حادثه در خانه ی هریک از ما تکرار شود. که اگر شلر در تهران و در خانه ی هر یک از ما می بود، اکنون در کانون خبرهای داغ بر سر زبانها بود. شاید انتشار این مطلب، مثل تآثیری که خون ستار بهشتی بجای نهاد، باعث شود که ما شاهد حوادثی اینچنین نباشیم.
شین مثل شین آباد؛ دیدار نوری زاد با قربانیان آتش سوزی
بد نمی شود اگرهنرمندان خوب ما و ورزشکاران محبوب ما به صورت گروهی ویا حتی فردی سری به این دختران بزنند. این دختران سالها باید در مسیر دشوار مداوا و جراحی قرارگیرند. آنچه که این سالهای سخت را تحمل پذیرمی کند، همین دیدارهای عاطفی و دوستانه است. باور کنید من سخت دلتنگ تماشای عکسی هستم که در آن ببینم سرکارخانم معتمد آریا در میان نشسته و این دختران با شادمانی از سر و کولش بالا رفته اند. می گویم: ننه گیلانه ی خوب ما، این بچه ها را دریاب!
مادر ستار بهشتی: قسم می خورم تا برگزاری دادگاه علنی ایستاده ام و نمی ترسم
محمد نوری زاد در مراسم سالگرد ستار بهشتی با تجلیل از مقام این زندانی سیاسی به انتقاد از مسئولان و نمایندگان مجلس پرداخت و گفت: ما خون فرزند شما را دیدیم، نه تنها انکار نمی کنیم بلکه در کنار شما هستیم. مردم فراموش نمیکنند که بدهکار خون شهیدان جنبش سبزند.
گزارشی از مجلس ترحیم افشین اسانلو
یکی ازبرادران افشین نشست وبرایم ازابتدای زندانی شدن افشین گفت، تا روزی که جنازه اش را روی دستشان گذاردند. که: افشین راننده ی اتوبوس بین شهری بوده. سال هشتادوهشت، پیش ازماجرای جنبش سبز، تلاش می کند سندیکایی برای استیفای حقوق رانندگان به راه اندازد. اما پیش ازآنکه قدمی برای تأسیس آن سندیکا بردارد، دستگیرش می کنند ویک راست می برندش اوین. با ضرب وشتمی سنگین ازاو می خواهند به خائن بودنش اعتراف کند. به این که عضوشبکه ای تروریستی بوده. شبکه ای که می خواسته دانشمندان هسته ای را شکاروترور کند. افشین که ایستادگی می کند، یک ضرب می فرستندش به زندان سنندج. تا ربطش بدهند به: پ ک ک.
برای رهنورد ومیرحسین وکروبی
اکنون ما ساکتیم. بضرورت. مثل اقیانوس. اقیانوس آرام. موج های ما اما درراه است. موج های کوه مانند ما. کجاست زورق دزدان ودروغپردازان که دربرابرموج های بلند ما تاب آورد؟ بله، موج های ما در راه است. گرچه این روزها ادای زندگی کردن را درمی آوریم. وبه جلد خوشباوران فروشده ایم. ما این روزها درمحدوده ی دو”حماسه” غلت می زنیم. اگرشباهنگام با صدای غرشی وغریوی ازخواب بدرجستید، مهراسید. صدا، صدای موج های بلند ماست. حماسه این است.
سروده های نوروزی/ محمد نوری زاد
نوروز هشتاد و نه را در سلولی با دو نفر، و نوروز نود را تنها بودم. از نوروز اولی این را به یاد دارم که به محض تحویل سال نو، دهانم را به دریچه ی کوچکی که در قسمت پایین درِ سلول تعبیه شده نزدیک کردم و با تمام توان فریاد کشیدم: مبارکه، مبارکه. فریاد من آنقدر بلند و پر انرژی بود که همه ی زندانیان را بوجد آورد و همگی یک صدا فریاد شدند و کف زدند و برای دقیقه ای زندان و زندانی بودن و زندانبانان را کنار گذاردند.
آیهای از قرآن که به آن عمل نمیکنیم
اگر دستگاه قضایی ما، و همۀ محکمه ها، در هر کجا، همین یک آیه را، مرامنامه و اساسنامه خویش قرار می دادند، و بر اجرای همه جانبه آن پای می فشردند، بشر، به ناب ترین شکل ممکن، در آغوش عدالت و انصاف و بزرگی و کرامت جای می گرفت. فلاکت جاری بسیاری از کشورهای اسلامی، در این است که عدالت و انصاف و درستی که هیچ، زبانم لال خودِ خدا را نیز قربانی منافع فردی و جمعی خویش می کنند. کجا می توان شاهد این بود که یکی برخیزد و علیه خود، و علیه پدر و مادر خود، و علیه خویشان خود شهادت بدهد؟
برای سردار علی فضلی
باور کنید من آنقدر که از تماشای چهره ی این روزهای سردار علی فضلی غصه می خورم و در خود می گدازم، از عربده ی سردارانی که تا خرخره از دلارهای نفتی انبان اندوخته اند، مشمئز نمی شوم. حاج علی فضلیِ خوب ما خود را قاطی بازی بزرگانی کرد که به دستهای پاک او حسد می ورزیدند. آنان، او را به میانه ی بازی خونین خود کشاندند و یکی از غیر انسانی ترین نقش های خود را برای این مرد دوست داشتنی کنار گذاردند.
احضار محمد نوری زاد به دادگاه، به اتهام انتشار یادداشت های انتقادی
محمد نوری زاد، مستندساز و نویسنده، بابت انتشار یادداشت های انتقادی اش به دادگاه احضار شد. وی که پیش از این هم چند بار به اتهام انتقاد از مسئولان ارشد نظام احضار، بازداشت و زندانی شده است، باید روز نوزدهم اسفند ماه خود را به دادگاه معرفی کند.
محمد نوری زاد: نباید ترسید و سکوت کرد؛ باید فعال بود و فریاد زد
ما را چاره ای جز اعتراض مدنی نیست. هرچند زندانها از ما پرشوند! اتفاقا پرشدن زندانها از ما، که نه پولی بالا کشیده ایم و نه دست به جیب مردم برده ایم و نه امضایمان پای قراردادهای ننگینِ ترکمان چایی نشسته، لکه ی ننگی خواهد بود بر پیشانی آنانی که خود را اهل بصیرت می دانند و ما را فتنه گر. و حتماً نیز به زندان رفتن ما تأثیرات شگرفی در گشودن این بن بست نفرت انگیز بجای خواهد نهاد. مثلاً مگر حاکمیت بسادگی می تواند از شوکِ زندانی کردن آقای سید محمد خاتمی بدر آید؟
پرسش محمد نوری زاد از آیت الله خزعلی: اینک که دست مهدی از اینترنت و قلم کوتاه است آرامش یافته اید؟
آیت الله خزعلی ای که لابد از مواضع و سخنان و نوشته های پسرش دکتر مهدی شرمنده ی خاص و عام و علما و آیات عظام شده است. همو که احتمالاً خود دست بدامان برجستگان بیت و دستگاه قضا و دستگاه اطلاعاتی کشور برده که: بیایید و این پسر مرا آنقدر در زندان نگه دارید تا بپوسد. من که پدر اویم راضی ام. خونش پای خود من.
ما یا رژیم پهلوی؟ مسئله این است
آری بیست و دوم بهمن ماه امسال، با شتاب سر میرسد. بیآنکه کوله باری از شادمانی با خود بیاورد. انبانِ این روز پیروزی، از این روی تهی از سرور است که در سن سی وچند سالگی اش روی به کهولت برده است. این کهنسالِ سی و چند ساله، نمی داند چرا در روز تولدش، باید از جای بر جهد و به رقص و پایکوبی بپردازد. این کهنسال سی و چند ساله، امروز در بد مخمصه ای گرفتار آمده است. او همچنان باید به این پرسش سهمگین پاسخ بدهد که به ازای آن همه زحمت و مجاهدت و سرمایهای که صرف پیروزی و پایداری اش شده است، چرا کوله بارش از آزادی، از علم، از یکپارچگی، از امید، از فهم، از امنیت، از آرامش، از عدل و از قانون تهی است. و چرا باید این کهنسال سی وچند ساله، بر پشت خود گوژی از اعتیاد، از مصرف، از دروغ، از ریا، از عقب ماندگی ، از تحقیر ، از بی قانونی ، از بی کیاستی و از هدر دادن سرمایه های بیبدیل انقلاب رویانده باشد؟
خباز در مناظره با زاکانی: انتخابات اسلامی می خواهیم نه صدامی/ در همه تخلفات این دولت شریک هستید، به مردم بگویید اشتباه کردیم
خباز در خصوص اتفاقات پس از انتخابات گفت: باید ببینید علت چیست؟ استارت آن اتفاقات در مناظرات قبل از انتخابات اتفاق افتاد. وقتی هتاکی و اهانت در مناظرات بوجود می آید و وقتی مردم می بینند رقیب کاملا دوپینگ شده و امکانات کشوری در اختیارش گذاشته شده است و مهمتر از همه وقتی بعد انتخابات در میدان ولیعصر مردم تهران را خار وخاشاک می خوانند، طبیعتا مردم عصبانی می شوند. هرچند بازهم می گویم ما مسائل پس از انتخابات را تایید نمی کنیم، ولی اگر باز هم به معلول بپردازیم، یعنی قصدمان اصلاح امور نیست و باز هم قرار است در بر همان پاشنه بچرخد.
راز حصر این سه تن
زندانی کردن بی سرانجام و یکجانبه و بدون محاکمه ی موسوی و رهنورد و کروبی، هرنتیجه و هر دستاوردی که برای حاکمان ما داشته باشد، حتماَ این دستاورد را نیز خواهد داشت که: حاکمان ما نه مسلمانند و نه متمدن. که اگر مسلمان بودند، به تضییع حقوق انسانیِ مخالفان خود دست نمی بردند، و اگرمتمدن بودند، به تضییع حقوق شهروندی آنان.
نامه بیست و هفتم محمد نوری زاد به رهبری
من نمی دانم تا کجا می خواهید درمسیری که روسها برای شما تدارک دیده اند پیش بروید. اما می شود انتهای این مسیررا ازهمین اکنون مشاهده کرد. این نامه، نامه ی بیست وهفتم است ومن درنامه ی نخست خود ازدام روسیه وچین سخن گفته ام وشما را ازسپردن مناسبات داخلی وبین المللی کشوربه این دو برحذرداشته ام. که البته می دانم کارازکارگذشته است وما تا گردن درباتلاق روس وچین فرو رفته ایم وخروجمان به سهولت ممکن نیست.
هشتمین قسمت فیلم کوتاه محمد نوریزاد با عنوان «شعبون بیمخها»
شعبون بی مخ ها درهمه ی ادوار تاریخی شان تماشایی بوده اند. در زمان ما تماشایی ترند. علت را در این بدانید که هر عربده ای که می کشند بلافاصله در هزاران شبکه ی مجازی تکثیر می شود… شعبون ها روحانی و غیرروحانی ندارند… این فیلم کوتاه، داستان یک روحانی است که متاسفانه جهل را بر طبق اخلاص می نهد و از آن تن پوشی برای فریب مردمان می دوزد.
نامه محمد نوری زاد به نلسون ماندلا
همه ی ما به اوج که می رسیم، باقی عمر خود را در همان اوج بلوکه می خواهیم. و حتی برای این که از آن اوج فرونغلتیم، دروغ می بافیم و زور می گوییم و ظلم می کنیم و آدم می کشیم و غارت می کنیم. شما اما عطای آن همه اوج شورانگیز را به لقای فهم مردم بخشودید و حظّ تماشای نیکبختی آنان را بر همه ی لذتها برتری دادید.
چهارمین قسمت فیلم کوتاه محمد نوریزاد با عنوان «شعبون بیمخها»
در این فیلم در کنار تصاویری از شعبان جعفری و دکتر مصدق بهمراه تصاویری از کتک خوردن مردم در خیابان ها در سال های اخیر، به مقوله استقبال مردم از مسئولین و همچنین نمونه هایی از رفتارهای آن ها در قبال علی مطهری نماینده مجلس و سردار علایی پرداخته ام. همچنین در کنار نمایش توهین های بسیجیان به فائزه هاشمی رفسنجانی و شکستن شیشه ماشین های مردم توسط بسیجی ها، با رهبری سخن گفته ام.
مصاحبه اختصاصي محمد نوري زاد با رهبر جمهوري اسلامي ايران
شوربختانه دراین سالهای رهبری- به دلایل گوناگون- تلاش من برای صحبت با ایشان بجایی نرسید. با خیلی ها تماس گرفتم وآنان را واسطه قراردادم. ازدر راندنم ازپنجره داخل شدم. بی آنکه نتیجه ای عایدم شود. ظاهراً این قفل، ناگشودنی می نمود. وزمان، گذشت وگذشت واین دربسته، بازنشد که نشد.
محمد نوری زاد: این جامعه، شایسته آن همه شهادت ها و از جان گذشتگی ها نیست + ویدئو
نوری زاد در این کلیپ که با نام ممد نبودی ببینی منتشر شده است بار دیگر به تبیعض های قومی و دینی پرداخته و از رهبری خواسته است تا نگاه تبعیض آمیز خود به جامعه را تغییر دهد و در راستای حل معضلات کنونی گامی اساسی بردارد.
نماهنگ/ غزلواره های شیدایی برای زوج های زندانیان سیاسی با صدای محمد نوریزاد
کلیپ “عاشقان دربند” با صدای محمدنوریزاد، جهادگر و مستند ساز منتقد که مدت زیادی از سه سال گذشته را در زندان اوین گذرانده و سروده ی مریم شربتدار قدس همسر فیض الله عرب سرخی، فعال سیاسی دربند تهیه شده است. این نماهنگ تقدی می شود به زوج هایی که میله های سلول فاصله شان نینداخته، زوج هایی که دیوارهای زندان دورشان نکرده و به آن ها که شیشه های جرم گرفته ی سالن ملاقات نزدیکترشان کرده است.
نوریزاد: چرا همه سرنخها در کشور به اراده شخصی رهبر ختم میشود؟
در نهج البلاغه نامه های حضرت علی به معاویه هست. نامه های معاویه به حضرت علی هم هست. این یعنی چه؟ یعنی حضرت علی برای نامه ی فردی مثل معاویه ارزش قائل می شده. در نهایت ادب با او محاجه می کرده. حالا رهبر ما همان حضرت علی و من همان معاویه. انصاف نبود به نامه های این معاویه ی خانگی پاسخ داده می شد؟
محمد نوریزاد: قلمی که واقعیت های جامعه را نبیند، هیزمی است که به کار سوختن می آید
هیچوقت یادم نمی رود احساس آن روزی را که مرا تحت الحفظ به سمت زندان اوین می بردند. احساس کسی را داشتم که دارد تقاص سالها بی خبری خود را می پردازد. شاید باور نکنید که من آن روز روی زمین نبودم. بلکه روی ابرها راه می رفتم. چون خدا را سپاس می گفتم که عقوبت مرا از همین دنیا شروع کرده. عذاب هایی که من در زندان اوین دیدم و خانواده ام در بیرون زندان متحمل شدند، ذره ای از تقاص همراهی من با حکومت و نظامی بود که حالا آشکارا دستش به خون بی گناهان آلوده شده بود. و تقاص سالها بی خبری ام
محمد نوری زاد: اینها نمایندگان واقعی مردم نیستند
مثل همان کاری که صدام میکرد و به همان چیزی که از پیش مشخصش کرده بود دست مییافت. درحقیقت ما با ضرب و زور، جماعتی را به اسم نماینده به مردم حقنه کردهایم و حالا با سماجت ازمردم میخواهیم بخاطر واگشایی مجلسی با این کیفیت، پابکوبند وشادمانی کنند. واین البته قبول میفرمایند که شدنی نیست. منظورم این است که خدای متعال یک خصلتی دربنی بشربه ودیعه نهاده که با آدمهای عاریتی حال نمیکند. واین بازالبته تقصیرما نیست. به همان ودیعهٔ الهی مربوط است.
خوابهای بعد از انتخابات طائب برای نوری زاد
نوری زاد در بیست و سومین نامه اش به رهبری از برخی از تهدیداتی که علیه او و خانواده اش می شود پرده برداشته و به سخنان طائب اشاره کرده و گفته بود: جناب حجة الاسلام والمسلمین، هروقت خواستی دست بکار شوی، حتماً یک نگاهی به پایان کارخویش، وبه دستهای خونینِ خود بینداز. ما را باکی نیست. ما مهیاییم.
روز نوشت محمد نوریزاد/ از اصغر فرهادی تا سردار علایی
دریغ که برای فرهادی و تیم او، از جانب رهبر پیامی برنیامد. که این سکوت، از دل خود تفاسیرگوناگون برمی جوشاند. و مهمترین آن، اهمیت به ذات فوتبال و تماشاگران آن است و بی اعتنایی به سینما و مخاطبان او. و باز این که: فوتبال ایران برحس ها می دمد، و سینمای فهیمانه ی ما بر عقل ها. مابقی این تفسیر را بعهده ی خود شما وا می نهم. چرا که واگشایی هرچه بیشتراین مقوله، قلم را به تنگنا درمی اندازد. اما همین را بگویم و بگذرم که تبریک به فرهادی، تأیید فیلم اوست و این تأیید، تبعات و مطالباتی برای خود دارد که جای گفتن آن اینجا نیست. راستی امام خمینی با تأیید فیلم “گاو” آیا بر قدر خود نیفزود؟ و چهره ی دیگری از فهم خود را به ما نشناساند؟
برادر سه شهید: دستگاه ظلمیه قضائیه چه بر سرش آمده است؟
حمله به مراسم امام حسین علیه السلام که در دوران طاغوت هم سابقه نداشته است؛ در نظام مقدس؟! جمهوری اسلامی با توجیهات غیرشرعی و عقلانی جهت حفظ نظام «حفظ آقای خامنه ای در قدرت» واجب است!؟