سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت محمد نوری زاد از شلر؛ دختری که در کرمانشاه قربانی شد...

روایت محمد نوری زاد از شلر؛ دختری که در کرمانشاه قربانی شد

چکیده :مباد این حادثه در خانه ی هریک از ما تکرار شود. که اگر شلر در تهران و در خانه ی هر یک از ما می بود، اکنون در کانون خبرهای داغ بر سر زبانها بود. شاید انتشار این مطلب، مثل تآثیری که خون ستار بهشتی بجای نهاد، باعث شود که ما شاهد حوادثی اینچنین نباشیم....


محمد نوری زاد:

داستان چه بود؟ روز بیست و چهارم مهرسال نود، رهبر در جمع دانشگاهیان دانشگاه رازی حضور یافت.

آن روز، پنجمین روزازسفررهبربه کرمانشاه محسوب می شد. وی درآن روزسخنان برخی ازدانشجویان و اساتید را شنید و خود نیز مفصل سخن گفت. این سخن معروف رهبر، متعلق به آن زمان است: … يك سؤال اين است كه مسئله‌ى پيرى و جوانى نظام چگونه قابل تحليل است؟ هر موجود زنده‌اى دوران جوانى‌اى دارد، دوران پيرى‌اى دارد. وضع نظام اسلامى در اين زمينه چيست و چگونه خواهد شد؟ آيا نظام اسلامى پير خواهد شد؟ فرسوده خواهد شد؟ از كار افتاده خواهد شد؟ براى اينكه چنين وضعى پيش نيايد، آيا راهى وجود دارد؟ اگر يك وقتى چنين حالتى پيش آمد، آيا علاجى براى آن متصور است و وجود دارد؟ اينها سؤالات مهمى است. اين سؤالات بايد در مراكز فكر و تصميم‌گيرى و تصميم‌سازى – عمدتاً در حوزه و دانشگاه – بين اصحاب فكر مطرح شود؛ بايد روى اينها فكر شود، بحث شود؛ شما جوانها هم رويش فكر كنيد…

بله، این سخنِ رهبر به همان روز و به همان سفر ایشان به کرمانشاه مربوط است. اتفاقاً جمعی از دانشجویان طوماری تهیه کرده بودند به امضای هفتاد هشتاد نفر. یکی از آنان حتی بخش هایی ازآن را برای رهبر می خواند. نوشته ای انتقادی از وضعیت جامعه و دانشگاه. که می توانست به همین ” مشخصه های پیری و فرسودگیِ یک نظام و یک جامعه ” مربوط باشد.

یکی از امضاء کنندگان این طومار، شِلِر بوده است. دختری که در ترمِ پایانیِ رشته ی علوم سیاسی دانشگاه رازی درس می خوانده و بقدر خود ازعلم سیاست وعلم مملکت داری چیزهایی می دانسته. البته اما خام و آکادمیک. نه به جوری که در اینجا – درجمهوری اسلامی – جاری است.

فردای آن روز شلر گم می شود. تماس های پدر و مادر به نگرانی می انجامد. چند روزی می گذرد. نخیر، خبری از شلر نیست. پدر همه جا را زیر پا می گذارد. برای یک طایفه، گم شدن یک دختر با کلی حرف و حدیث همراه است. شلر یعنی کجاست؟

یک ماه می گذرد. دو ماه سه ماه چهار ماه. کمی به پنج ماه مانده است که اززندان اوین به پدر زنگ می زنند. که: بیا و دخترت را ببر. سراسیمه به تهران می روند. به زندان اوین. بعد از کلی معطلی، درِ زندان گشوده می شود. بانوانی زیر بغل شلر را گرفته اند. روی پایش بند نیست. ای خدا، این که شلر ما نیست. شلر ما برورویی داشت. چالاک و ورزشکار و کمی حتی تپل بود. این دختر که چهل پنجاه کیلو بیشتر وزنش ندارد. شلر را تحویل می گیرند. بشرطی که هر وقت زنگ زدند و گفتند: بیاورش، بیاورندش. شلر اما مرده ای بود. لاغر و ناتوان. با پاهایی لرزان. او را لای پتویی می پیچند و به کرمانشاه و از آنجا به روستا می برند.

تا چهار ماه، شلر اگر می خواست جابجا شود، باید زیر بغلش را می گرفته اند. کارش سکوت بوده و سکوت و بُهت و بُهت. هماره به یک جا خیره می شده و با کسی سخنی نمی گفته. تا این که کم کم رمق می گیرد. سرپا می شود. اما جرأت خروج از خانه را ندارد. چرا که در تک تک نگاه مردم باید به این پرسشِ بطئی پاسخ بدهد که: راستش را بگو در آن پنج ماه بی خبری با تو چه کرده اند؟ شلر از هوش سرشاری بهره ها داشته و سنگینیِ پرسش درونی مردم را از نگاهشان می خوانده و مدام می گفته: باور کنید به من دست نزدند.

یک هشت ماهی سپری می شود. سال گذشته کمی پیش از این روزها “برادران” زنگ می زنند. که: شلر را بیاور. داستان تلفن را به شلر می گویند. که آماده شو. سه روز مهلت داده اند. شلر دو روز در خود فرو می شود. باز همان سکوت و بُهت و زانوان لرزان. در انتهای روز دوم، که فردایش باید حرکت می کرده اند، شلر را می بینند که خوابیده. این چه وقت خواب است؟

پدربزرگ، از سال های دور، یک تفنگ شکاری داشته که در خانه ی آنها نگهداری می شده است. یک حوله ی خیس، پیچیده بر سرِ لوله ی تفنگ، انگشت بر ماشه، و: شلیک!

یکی از فرازهای سخن رهبر در جمع دانشجویان رازی – در همان سفر به کرمانشاه – این بوده است: … آزادى انسانى به معناى آزادى اخلاقىِ بى‌بندوبارىِ فرهنگىِ غربى نيست. ما نبايد براى اينكه خودمان را در چشم غربى‌ها شيرين كنيم، دم از حرفى بزنيم كه آنها مي زنند؛ كه حرفِ غلط است، باطل است و امروز دارد بطلان خودش را نشان ميدهد. ما از احترام به انسان، احترام به زن حرف ميزنيم؛ اين نبايستى اشتباه بشود با آنچه كه در غرب در زير اين مفاهيم ترجمه ميشود و گفته ميشود و بيان ميشود. مفاهيم اسلامى مورد نظر است؛ عدالت با معناى اسلامى خود، آزادى با معناى اسلامى خود، كرامت انسان با معناى اسلامى خود؛ كه اينها همه در اسلام روشن است، مبيّن است. غربى‌ها هم براى خودشان يك حرفهائى دارند. در اين زمينه‌ها، در اين ارزشگذارى، راه آنها، راه كج و منحرفى است…

یک اشاره: مسئولیت انتشاراین مطلب تماماً بعهده ی خود من است. خانواده ی شلر با هیچ رسانه ای دراین خصوص صحبت نکرده اند. حتی با خود من نیز. من این اطلاعات را بصورت پراکنده از اهل محل از خویشاوندان از دوستان اهل حق از هرکجا بدست آورده ام. قصد من از انتشار این تراژدی این بوده و این است که: مباد این حادثه در خانه ی هریک از ما تکرار شود. که اگر شلر در تهران و در خانه ی هر یک از ما می بود، اکنون در کانون خبرهای داغ بر سر زبانها بود. شاید انتشار این مطلب، مثل تآثیری که خون ستار بهشتی بجای نهاد، باعث شود که ما شاهد حوادثی اینچنین نباشیم.

شانزدهم دیماه نود و دو – اهواز

منبع: وب سایت نویسنده


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.