نماهنگ/ غزلواره های شیدایی برای زوج های زندانیان سیاسی با صدای محمد نوریزاد
چکیده :کلیپ "عاشقان دربند" با صدای محمدنوریزاد، جهادگر و مستند ساز منتقد که مدت زیادی از سه سال گذشته را در زندان اوین گذرانده و سروده ی مریم شربتدار قدس همسر فیض الله عرب سرخی، فعال سیاسی دربند تهیه شده است. این نماهنگ تقدی می شود به زوج هایی که میله های سلول فاصله شان نینداخته، زوج هایی که دیوارهای زندان دورشان نکرده و به آن ها که شیشه های جرم گرفته ی سالن ملاقات نزدیکترشان کرده است....
کلمه: برای آنان که ایستادن را پیش از رویش نابالغ سایه های سرد ایستاده اند. برای آن ها که فراتر از بدنامی شوم این خاطره های مکدر، نامدار مبارزه علیه سیاهی بوده اند.
با هر بار مرور برگه های تاریخ و بازخوانی سفیدی های بین خطوط، ایمان ها محکمتر می شود که مگر این سنگ ریزه های بی مقدار سر بسته ی مسموم می توانند خوشنامی اقیانوس بیکرانه آسمانی شان را مشوش کنند. مگر علف های ناخواسته مذبذب می توانند به درخت تنومند پیر این سرزمین طعنه پیری و فرتوتی بزنند. مگر می شود شاخه های بی ریشه راز سربلندی شاخه های سرسبز جوانان ایران زمین را ادراک کنند.
حتی اگر دست های دزد و مرموز دفتر خاطرات سرزمین مان را دریده اند، حتا اگر آلبوم عکس های رنگی تاریخ ما را به یغما برده اند. ما استوار و جوان بر ریشه های ریشه دار و پیر خویش ایستاده ایم. ما خاطره زندگی را در گام های بلند خویش جسته ایم.
ما ایستاده ایم…
ما خط سرخ روییدن را از دفتر زنان و مردان بزرگ مسیر سبزمان آموخته ایم.
ما به عزم طلوع صبح، خیره به خورشید، بر باور روشن مام ایران زمین ایستاده ایم.
***
نماهنگ “عاشقان دربند” با صدای محمدنوریزاد، جهادگر و مستند ساز منتقد که مدت زیادی از سه سال گذشته را در زندان اوین گذرانده و سروده ی مریم شربتدار قدس همسر فیض الله عرب سرخی، فعال سیاسی دربند تهیه شده است.
این نماهنگ تقدی می شود به زوج هایی که میله های سلول فاصله شان نینداخته، زوج هایی که دیوارهای زندان دورشان نکرده و به آن ها که شیشه های جرم گرفته ی سالن ملاقات نزدیکترشان کرده است.
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.
***
غـــزلــم شـــــــور عاشـــقی دارد غزلی سرخوش از ترنم باران
نـغـمـه هـاشـان چه سـوزهـا دارد عاشــــقان دلداده در هجـــران
*
دل مـریـم در این فضــای غریـب بی قــــــرار لحظـه هایی شـاد
کـز ورای شــیــشـــه هـایی ســرد عشـق می بارد از نگاه عمـاد(1)
*
عاطـفـه خود تجســمی پاک اسـت از طلوع مــــــــطلعی روشـن
قلـب و روح و جسـم و هم جانـش شــده آمیختــــــه با نام حســن(2)
*
از سـیــامــک تـــــرانــــه ها دارد عـنــــدلـیـب نگـــاه فــــرزانه
کـــز حـدیث مهـــرشـان باقـیســت داســـتـان شــــمع و پـــروانه(3)
*
آرش امـا صبـــور و پـا بـر جــــا نگــــران و غـــمین و دلــداده
که چـه رنـج ها کشــیده دلبنـــدش همـــــــره و امینــــــش، آزاده(4)
*
آریــا از نـــــــــوای زیبـــــــایـش سبـــزه های امیــــد می روید
بـر دل عـــــادلــه بـه هــر نجــوا ضربه های غـــرور می کوبد(5)
*
مـرغ دلـتـنــگ عشــــق فـــروغ بال و پـــر گشـــوده تا افـلاک
خستــگی، خستـه از صبـوری او بابک از ظلمت ستـم، بی باک(6)
*
به طپـش های قلب امیـن سـوگند در شبانگه که جـغــــد می نالد
غصـه و هجـر و فـراق، خواهد شد و سحــــر با بهـــــــاره می آید(7)
*
دلم غمیـن طفـل نگـار که هنــوز به این سـرا نیامده ظلم ها بیند
گل محبت و مهــر نگاه بهمـن را از آنسوی دیوار و میله ها چیند(8)
*
موج آرامش از صدای فــــــرید زده آســـایـش ستــــم بر هـــــم
چه صبـــورانه می نهـــد ســارا به دلِ زخـم خوردگان، مـرهــم(9)
*
آن دگـر ســو سـمیـــــــرا چـون مرغ عشقی بلا کشـــیده، ولی
از قـفـس رهـیـــده بـا نیـــــکـان پر کشـیــــده تا نگــــاه عـــلی(10)
*
پــونه بـا عــطـر یـاس بـارانــی دیده بر ره که کـی رسد یارش
نـغـمــه خـوان نــویـد روزی که ز ره آید امیـد و غمخـــوار(11)
*
مهــدیه خود، حکایتی دگر است از فــــراق و آوازۀ هـجـــران
که بــه ســـوز خـوانـد و سـرود دل بیقــرار وحیــــد از زندان(12)
*
بـس تـرانه ز فــائـزه می خواند به خــلوت خـود عـلیــرضا اما
قصـه هایــش پـر از شـکیبـایی نغمـه هایش پر است از غوغا(13)
*
و من اندوهگیـــن قلب پروینــم چون ستـاره در شبـی بس تار
که فراق حمیدرضای صبورش به آسمـــان ستـم فکنده شـرار(14)
*
لب نادیــا شکـفتــه با خـنـــــده دلــــش امـا دفینـــــــۀ محــنت
که امیــــــر قلــــب او هـر دم می درخشـــد از دل ظـلمــــت(15)
*
این بهــاران شکـوفه ها گـریند از فــــراق بهـمــــن و ژیــــلا(16)
و نسیـــم با ستــــاره ها گـــوید قصـۀ هجـــر مسعـود با مهسا(17)
*
غــزلـم بـوی ســــبـزه را دارد سبزه هایی به بنـد و در زندان
از حصارش چه باک، کروبی به رهش فاطمه است هم پیمان
*
از اسـارت، ســــرودهـا دارند پایـمــردی را تـرانه ها دارند
قلب رهنـورد و میر مظلومش غــزل از عاشـــقانـه ها دارند
*
باز میـله ها کمیـن دیدار است باز عشق ها اسیر دیوار است
که غــزلـواره های شیـــــدایی در فـراق یار چه غمبار است
*
1- مریم شفیعی، عماد بهاور
2- عاطفه خلفی، حسن اسدی زیدآبادی
3 – فرزانه میرزاوند، سیامک قادری
4- آزاده قرنچیک، آرش سقر
5- عادله ضیائی، آریا آرام نژاد
6- فروغ اکبری، بابک داشاب
7- بهاره هدایت، امین احمدیان
8- نگار شاه پری، بهمن صادقی نور
9- سارا توسلی، فرید طاهری
10- سمیرا صدری، علی جمالی، نیکان کوچولو
11- پونه حسنی، امید نوروزیان
12- مهدیه گلرو، وحید لعلی پور
13- فائزه نیاز آذری، علیرضا فلاحتی
14- پروین محمدی، حمید رضا ایزد یاری
15- نادیا قاسم پور، امیر خرّم
16- ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی اموئی
17- مهسا امر آبادی، مسعود باستانی














خودمونیم، این صدای محمد نوری زاد عجب حس وحالی داره. آدم با صدای گرم نوری زاد می تونه قدم بگذاره به اونجایی که فرشته ها زندگی رو با هم همنوایی می کنند.
به امید آزادی همه ی دوستان دربند… جا دارد همینجا یادی از اسیران آزاده کنیم. عبدالله مومنی . مهدی اقبال . احمدرضا یوسفی و احمد زید آبادی و ابوالفضل قدیانی و محمدرضا مقیسه . فروزنده . بهشتی شیرازی …محسن امین زاده. محسن میردامادی.محسن محققی. معتمدنیا .امین هادوی. علیرضا رجایی. حمزه کرمی . شعله سعدی . کاپتان ملکی.حمید قاسمی. دراویش گنابادی.دکتر مولوی ….
زیبا و تاثیر گذار
خدايا اسيران آزاده ی ما را از بند برهان
خدايا اسيران آزاده ی ما را از بند برهان
خدايا اسيران آزاده ی ما را از بند برهان
واقعا زیبا و غم انگیز بود تشکر از نوری زاد عزیز و سایت کلمه به خاطر این نماهنگ زیبا
چه کنیم با اینهمه غم!!!! خدایا اسیران ما را از بند برهان.
« برگ سبزیست تحفۀ درویش »
سیرِ سرمشقان ، امامان و نبی — رنج و سختی ، حاصلش پایندگی
خام بودن ، پُخته گشتن ، سوختن — مَشعلِ رَه گشتن و اَفروختن
خوش بُوَد ، شیرین و جذّاب و جَمیل — همچو زینب، هم حسین و هم خَلیل
حق اَعلا و عزیز است و گِران — خون بهایش جملۀ هستی و جان
هر که مؤمن گردد و از بد بری — خود خدا مشتاق هست و مشتری
هر که در این راه مقرّب تر بُوَد — جام سختی و بلا بیشش دهند
چنین است زندگی ، سیرِ تکامل — که تا حاکم شوند حق و تعادل
چنین است رَه ، تا کامت بر آید — وُصول یابی و هجرانها سر آید
چنین است ره تا عشق رو نماید — عدالت سرزَنَد ، مینو نماید
چنین است ره به هر کار و سرایی — اگر اهلِ دلی و داد خواهی
چنین است ره ، جهد و سعی بسیار — که جهل محو گردد و هر خفته بیدار
چنین است ره بِباید رفت و پیمود — بقدر وُسع ، مُنّور کرد و بنمود
بسی آلام و پله است و مراحل — بود دائم نبردِ حق و باطل
بِبَر لذّت زِ لَحظه لَحظۀ آن — بدان قدر خود ای محبوب جانان
توئی گوهر که دزدان در ربودند — به بند افکندن و نورت زدودند
ولی تابنده تر گشتی به عالم — نمودی فاش و احیاء قدر آدم
همی آمر به جور، مأمور و راضی — شریکند جُملگی ، خواهی نَخواهی
همی حامی و طراحانِ آزار — خِسارت هم ضَرر بینند بسیار
همی پَست و بالای این روزگار — نَماند و نَمانَد به کس برقرار
هم جهان فانی و باشد امتحان — غافل و جاهل نباشم هر زمان
هم رۀ سبز از بَدی ها بَس بَریست — سیرِ سالارِ شهیدان و علیست
هم بُوَد آدم ، آه و چند دمی — به که بنماید سرور و خرّمی
سرو سبزم ، پُرامید و استوار — اُوج پروازم به سوی کوی یار
صابرم ، راضی و شاد زین سیر پاک — مشعل و نورم زِ حَیّ تابناک
راۀ حق پیوسته پُر رنج و بَلاست — امتداد ماجرای کربلاست
گر چه در بند و دلم بشکسته است — گرچه بالم زخم و چشمم بسته است
گر چه پایم در قُل و زنجیر بُوَد — می روم گر آتش و شمشیر بود
گر چه جسمم پیر شود هم ناتوان — روح و جانم بس توانا و جوان
جرح و درد و رنج و قطره قطره خون — جمع گردند و کنند ظلم سرنگون
چو افتد بر زمین ، هر سبز پیشه — زند بر عمقِ خاک بسیار ریشه
نهالانی بِروید پاک و زیبا — شوند پُر بار و سبزدر شهرو روستا
سراسر شاد و خرّم گردد ایران — به عقل و عشق والا و درخشان
نکته ها بسیار باشد ای سمیع — ناتوانم تا دهم شرحِ وسیع
« گر خطا گفتیم اصلاحش تو کُن — مُصلحی تو ای تو سلطان سُخُن »
الهی خود حقایق را بیان کن — چو عین ذاتشان بر من عیان کن
الهی تو دانی ضمیرِ همه — همان مرحمت کُن که آن نیز بِه
هر چه دهی خوش بُوَد ای دلنشین — چونکه تو بِه دانی و بِه آفرین
« برگِ سبزیست تُحفۀ درویش » — هدیه بر بَندیانِ سبز اندیش
هم به غیر و مخالف و هم کیش — هر که نو گوید و نَهد پا پیش هر که نو گردد و نِکو اندیش — بهرِ ایران و مردم و هم خویش
ali bood, doostan lotfan har che mitoonin in clipe ziba ro pakhsh konin mardomo bidartar mioke, ke che kasayi daran be kahatere ma dard mikeshan.
خدايي نوريزاد وقعا هنر مندي از هر انكشت شما هزار هنر مي باره اون نامه نويسي ها اون نقاشي ها از زندان اون فيلم ها و . . . .
با تشکر از شعر زیبای خانم مریم شربت دار قدس که همیشه با قلم رسا و شیوای خود بیانگر ظلمها هستند .
متاسفانه بیست بار تلاش کردم نتونستم ببینمش. حیف
زنده بادآزادی برقراربادحکومت دمکراتیک.هیچوقت درهیچ حکومتی صدای آزادیخواهان خاموش نمیگردد.
باسلام ودرود.چراسایت کلمه ازین نواهاوترانه های رهایی دیگرامکاناتی راتهیه نمیکندتابتوان انرابراحتی دانلودوتکسیرنمودتادردسترس همگان قرارگیرد؟
دم شما گرم.فیضی بردیم خدایی..حالی کردیم الهی…..هر کس به یک شیوه و عمل نام خود را در تاریخ به ثبت میرساند.یکی میشود چنگیز و یزید و هیتلر ….و دیگری میشود :ابراهیم خلیل ال…و حر دلاور و در زمان حال : بهترین نمونه این عزیزان که در دست خودکامان در زندان بسر میبرند…..مهم این است که نامت به نکویی ببرند
ممنون شیر میدان
درود بر آقای نوری زاد شجاع و خانم شربت دار قدس صبور و مقاوم … با وجود این دلاوران است که نام دلیرانمان زنده و جاوید می ماند.
اشکم در اومد تازه این ها مشت نمونه خروارند الهم فک کل اسیر