آیتالله بهشتی: من بساط دادگاههای خلخالی را جمع خواهم کرد
چکیده :روزی بنده را به دفتر خودشان احضار کردند و من دیدم که این شهید بزرگوار که هیچگاه دیده نمیشد از متانت خودشان خارج شوند. با همه محبتی که به من داشتند با عصبانیت و صدای لرزان نامهای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند این نامه را بخوان. من واقعاً تعجب کردم که چه اتفاقی میتواند ایشان را آنقدر عصبانی کند....
کلمه: موضوع رفتارهای تند دهه اول انقلاب، به خصوص اقدامات موسوم به «اعدام های انقلابی» که در چند سال اول پس از سقوط رژیم شاه صورت گرفت، از جمله نقاط مبهم تاریخ معاصر ایران بوده و هست. برای فهم همه جانبه ابعاد هر رویداد تاریخی، از جمله این اعدام ها، شنیدن اظهارات طرف های مختلف ماجرا، رجوع به اسناد دست اول و تحریف نشده و همچنین مرور خاطرات افراد حاضر در آن روزگار و بررسی نقش و دیدگاه شخصیتهای بانفوذ آن دوره، به فهم دقیق تر واقعیت ها کمک می کند.
خاطره ای که چند سال پیش سرحدیزاده از یاران نزدیک شهید آیت الله بهشتی درباره او گفته و از تنها باری که عصبانیت او را دیده سخن به میان آورده، شاید یکی از صدها ناگفته تاریخ معاصر ماست که بازخوانی و بازنشر آن خالی از لطف نیست. به خصوص در این روزها که گاهی شخصیت شهید بهشتی نیز به جرم بدکرداری دیگران مورد حمله قرار می گیرد و دیدگاه های واقعی او زیر غبار تحریف هایی که میراث خوارانش صورت داده اند، پنهان می ماند.
برای آشنایی بیشتر با دیدگاههای بهشتی، این سلسله مطالب را بخوانید:
با میراث شهید بهشتی چه کردهایم؟!
آیا ولایت فقیه مورد نظر شهید بهشتی، این بود؟
شهید بهشتی با توسعه اختیارات رهبری مخالف بود
شهید بهشتی با دخالت رهبر در کار دستگاه قضایی مخالف بود
چه شد که صداوسیما به تریبون اختصاصی رهبر تبدیل شد
شهید بهشتی با تحمیل «جمهوری اسلامی» بر نسلهای آینده مخالف بود
سرحدیزاده، وزیر کار دولت دوم میرحسین موسوی بود. بسیاری از نیروهای سیاسی کشور، از مخالف و موافق و چپ و راست، او را به صداقت و سلامت می شناسند. او که از 19 سالگی زندانی سیاسی رژیم پهلوی بوده است، پس از انقلاب به عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی درآمد.
این خاطرات را او پنج سال پیش در یک سخنرانی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله دکتر بهشتی بیان کرده است:
کمتر کسی است که عصبانیت شهید بهشتی را به یاد داشته باشد و یا اینکه دیده باشد که ایشان از اعتدال خودشان خارج شوند. من واقعهای را نقل میکنم که بدانید چنین شخصیتی را چه حوادث تلخ و ناگواری برافروخته میکرد.
ایشان رئیس دیوان عالی کشور بودند و طبیعی بود که حوادثی که در دستگاه قضائی و جامعه رخ میداد به ایشان منتقل میشد. روزی بنده را به دفتر خودشان احضار کردند و من دیدم که این شهید بزرگوار که هیچگاه دیده نمیشد از متانت خودشان خارج شوند. با همه محبتی که به من داشتند با عصبانیت و صدای لرزان نامهای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند این نامه را بخوان. من واقعاً تعجب کردم که چه اتفاقی میتواند ایشان را آنقدر عصبانی کند.
ماجرای نامه به این ترتیب بود که یکی از نگهبانهای پزشکی قانونی برای شهید بهشتی نامه نوشته بود که در یک شب که من در اینجا نگهبان بودم از دادگاهی که مسئولیت آن با مرحوم آقای خلخالی بود چهار نفر اعدامی را برای ما فرستادند که آنجا بماند تا صبح ببرند و دفن کنند. این چهار جنازه را در سردخانه گذاشتیم نیمههای شب از محل نگهداری جنازهها سر و صدایی آمد دیدم یکی از این اعدامیها هنوز نیمهجان است و من به سرعت با آقای خلخالی تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم و آنها هم شبانه دو سه نفر را فرستادند، فرد نیمهجان را با تیر زدند و رفتند ما هم که در ترس و واهمه از آن مأمورین بودیم هیچ عکسالعملی نشان ندادیم. من بهت زده به آن نامه نگاه کردم و فهمیدم که حتی یک اعدام غیراسلامی چگونه ایشان را خشمگین ساخته است.
بعد از مدتی که از عصبانیت ایشان کاسته شد و من دیدم که میتوانند آرامتر صحبت کنند به من گفتند فلانی من باید به این اوضاع خاتمه دهم من بساط اینگونه دادگاهها را جمع خواهم کرد و تو هم به سهم خود مسئولی و هرگز نباید اجازه رخداد چنین اتفاقاتی را بدهی. البته اختیارات من در آن زمان طوری نبود که بتوانم نفوذی در دستگاه آقای خلخالی داشته باشم. نکته بسیار جالبی که باید در تاریخ کشورمان بماند این است که حکمی هم که به ایشان داده شده بود از ناحیه بنیصدر داده شده بود و به هر حال شهید بهشتی به کرات نسبت به وضع این دادگاه و نحوه عملکرد آن اظهار ناراحتی میکردند و این بار که چنین اتفاقی افتاده بود با ناراحتی و عصبانیت گفتند من بساط این دادگاه را برخواهم چید. کافی است که خداوند شاهد اصل نیت و دلیل حساسیت من باشد و دیگران هر فکری میخواهند بکنند.
غرض از بیان این ماجرا این بود که بدانید این شهید عزیز ما چقدر از این مسئله که حتی چنین برخوردی با آدمی که مجرم بوده انجام شود حساسیت نشان میدادند و ببینید در آن دوران چنین موجود لطیفی با چه مسائلی مواجه بوده و چه اتفاقاتی که در دستگاههای موجود میافتاد و غالباً طوری بود که من بسیار تحت تأثیر قرار میگرفتم. ایشان یک لحظاتی را برای فکر کردن جستجو میکردند و در جمیع این مسئولیتها لحظاتی را که فکر میکردند به این مسئله توجه معطوف میداشتند که اگر هر اشتباهی توسط ایشان صورت گیرد. چون از شخصیتهای حساس انقلاب بودند و ملت روی همه برخوردها و رفتارهای ایشان حساسیت نشان میدهند و تمام تلاششان متوجه این مسئله بود که کوچکترین بیتقوایی حتی در برخورد با مخالفانشان نداشته باشند و اتفاقاً انصاف و اخلاق را در این میدانستند که نسبت به حقوق مخالفان بیشتر توجه کنند.
حتی وقتی بنیصدر با ایشان برخورد میکرد، ایشان بنیصدر را دعوت به آرامش میکردند و فضایی ایجاد کرده بودند که حتی طرفداران و علاقمندان ایشان اجازه بیاحترامی به بنیصدر نداشتند هرچند بنیصدر درست برعکس عمل میکرد.














آقای سرحدی زاده جزو آدم هایی بودند که با اعدام های فله ای مخالفان ضدیت داشتند حتی با اعدام های توده ای ها و … و من این موضوع را در سال 62 از ایشان شنیدم
پس این دادگاه انقلاب فرزند خلف دادگاههای خلخالی است!
شما اگر حق طلبید چرا الکی بت می سازید؟
اگر بهشتی از این روند این قدر عصبانی بود چرا جای دیگری نگفته و از او ثبت نشده؟
خوش بود گر محک تجربه آید به میان:
همین بنی صدر که شما می فرمایید آدم بدی بود و بهشتی با او بزرگوارانه مدارا می کرد، همان موقع به اعدامها و شکنجه ها اعتراض کرد و همین شما و آقای بهشتی بودید که انکار می فرمودید. حالا این خاطرات را تعریف می کنید؟
بنی صدر در سخنرانی روز عاشورای 59 گفت: “در قانون اساسی مگر شکنجه حرام نشده؟ ممنوع نشده؟ در کجای دنیا، در کدام دین و در کدام کشور و حکومت اسلامی 6 نوع زندان وجود دارد؟ چرا اینها تعطیل نمی شود؟ ما الان شش نوع زندان داریم. زندانهای آقای خلخالی، زندان دادگاه انقلاب، زندان شهربانی، زندان دادگستری، زندان کمیته ها، زندان سپاه پاسداران. ده ها و صدها نفر بی جهت گرفتار شده اند. با این شش نوع زندان، ما چیزی بدتر از رژیم گذشته ایم. چرا باید هر کس و هر نهادی یک زندان داشته باشد؟ اینها باید تعطیل شوند. جو اسلام جو اعتماد است. این همه دستگاه های ترسناک مخوف درست نکنید. چرا هیأتی تشکیل نمی شود که به کار زندانهای گوناگون برسد؟ چرا در رژیم اسلامی، انسان و جان او این همه بی منزلت شده است که بتوان مثل آب خوردن محکوم کرد و بدون این که کسی بفهمد کار او را تمام کرد؟ چطور می شود که اشخاص را می گیرند و به زندان می برند و ماه ها جزو فراموش شدگان می شوند؟ بس کنید این کارها را. دستگاه قضایی نباید ابزار دست قدرت شود. اگر این طور شد، این همان است که حسین به خاطرش قیام کرد و شهید شد”.
جواب آقای بهشتی به این سخنان برحق بنی صدر، این بود: “بی شک در موقع خود، کسانی که شایعه شکنجه در زندانها را درست کرده اند، تحت تعقیب قضایی قرار می گیرند”
سایت کلمه! آیا توقع زیادی است که از شما انتظار انصاف و حق طلبی داشته باشیم؟
اگر راست میگید چرا این حرفا را قبلا نمی گفتید؟؟؟؟؟؟
چون شما را تو قدرت راه ندادن زورتون گرفته……………..