شهید بهشتی با تحمیل «جمهوری اسلامی» بر نسلهای آینده مخالف بود
چکیده :شهید بهشتی به استدلال امام خمینی در برابر رژیم سلطنتی وفادار بود و تحمیل ارادهی خویش بر نسلهای آینده را مجاز نمیدانست. او استدلال میکرد که قانون اساسی، با رفراندوم و رأی مردم اعتبار پیدا می کند، و وقتی مردم آن را نخواهند، اعتباری برای آن باقی نمی ماند. به عقیدهی او، اساساً نظام اسلامی، بر مبنای رأی آزاد مردم تحقق می یابد و ما حق نداریم این آزادی را از آن سلب نموده و نظام خاصی را بر آن ها تحمیل کنیم....
کلمه – گروه سیاسی: صدها هزار نفری که در 12 بهمن 1357 در بهشت زهرای تهران پای سخنرانی امام خمینی (ره) نشسته بودند، با گوش خود شنیدند که او میگفت پدران ما چه حقی دارند که سرنوشت ما را تعیین کنند، و استدلال میکرد که بر فرض نسل زمان رضاشاه، سلطنت پهلوی را پذیرفته باشد، این تصمیم برای نسلهای بعد اعتباری ندارد. اما این قسمت از سخنرانی امام که میتوانست مبنای استدلالی صریح علیه تحمیل سلطهی حاکمیت و تصمیمات مفروض نسلهای پیشین بر نسلهای جدید قرار گیرد، بعدها در مواضع رسمی مسئولان و بحثهای سیاسی و رسانهای به طرز محسوسی کمرنگ شد و حتی کار به جایی رسید که در پخش تلویزیونی سخنان 12 بهمن امام نیز بیسروصدا به سانسور این بخش از اظهارات ایشان پرداختند.
اما این سخن صریح، که عمق دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب را نشان میدهد و البته امام چند ماه بعد در اصرارش بر برگزاری سریع رفراندوم جمهوری اسلامی، بار دیگر اعتقادش را به آن ثابت کرد، در حال حاضر و در مشی فعلی حکومت دیگر هیچ محلی از اعراب ندارد و از این رو شاید نسل امروز باور نکنند که کسانی همچون امام خمینی و شهید بهشتی واقعا معتقد نبودند که باید یک شکل حکومت را بر مردم تحمیل کرد و بلکه حتی میگفتند که باید نسلهای آینده را در انتخاب راهی احتمالا متفاوت، آزاد گذاشت و چارهای جز این نیست که ملت در هر زمانی و تحت هر شرایطی، حاکم بر سرنوشت خویش باشد.
شهید بهشتی در مواضعی که درباره چگونگی «بازنگری در قانون اساسی» اتخاذ کرد، به صراحت این اعتقاد را ابراز کرد و گفت که نظام و قانون اساسی، مشروعیت خود را از رای مردم میگیرند و نمیتوان این مبنای مشروعیت را برای امروز پذیرفت و برای فردا نپذیرفت، و نمیتوان حق تعیین سرنوشت را برای نسل امروز روا و برای نسلهای فردا ناروا پنداشت. او تصویری از جمهوری اسلامی ارائه میداد که با حاکمیت امروز یکسره متفاوت است، و برداشتی از انقلاب اسلامی داشت که امروزه شاهد انحرافی تمامعیار از آن هستیم.
محمد سروش محلاتی در سلسله یادداشتهایی با عنوان «با میراث شهید بهشتی چه کردیم؟!» که پیش از این پنج قسمت از آن در کلمه منتشر شده، به سیر انحراف نظام از اندیشههای شهید بهشتی میپردازد و دستکاری قانون اساسی پس از او در مسیری مخالف دیدگاههای وی را مورد واکاوی قرار میدهد.
این نویسنده و پژوهشگر حوزه در قسمتهای پیشین این سلسله یادداشتها به میراث فکری و گفتاری دکتر بهشتی و انحرافات صورت گرفته از آن اشاره کرده و نشان داده بود که قانون اساسی به عنوان مهمترین میراث شهید بهشتی، پس از او با سه چالش تفسیر، تغییر و تعطیل مواجه شده است. او در قسمت اول، به تفسیرهای مغایر با متن از قانون اساسی اشاره کرده و به عنوان نمونه، تفسیر مغایر با متن اصل ۴۴ قانون اساسی را یادآور شده بود.
وی در دومین قسمت از مطالب خود، به برخی تغییرات ایجاد شده در قانون اساسی که زمینهساز انحراف نهاد رهبری از اندیشههای شهید بهشتی شد، اشاره کرد و تغییرات مهمی همچون حذف شورای رهبری، حذف شرط «پذیرش مردم» در رهبری و حذف انتخاب مستقیم رهبری توسط مردم را زمینهساز نادیده گرفتن آرمانها و ایدههای شهید بهشتی درباره نقش رهبر در نظام جمهوری اسلامی ارزیابی کرد.
او در سومین بخش از سلسله یادداشتهای خود نیز به موضوع توسعه اختیارات رهبری در قانون اساسی پرداخت که به زعم وی، کاملا برخلاف برداشت شهید بهشتی از ولایت فقیه بوده است. در آن یادداشت، نشان داده شده بود که شهید بهشتی معتقد بود نباید همه اختیارات در اختیار یک فرد یا نهاد قرار گیرد، بنا نیست در نظام جمهوری اسلامی همه خود را با ولی فقیه هماهنگ کنند و خلاصه قرار نیست در انقلابی که هدفش سرنگون کردن دیکتاتوری شاهنشاهی بوده، رهبر نظام جدید به «یک دیکتاتور جدید» تبدیل شود.
سروش محلاتی در چهارمین قسمت نیز به موضوع انحراف جمهوری اسلامی از اندیشههای شهید بهشتی دربارهی دستگاه قضایی پرداخت و با اشاره به دیدگاههای آن شهید دربارهی استقلال قوّه قضائیه، انتخابی و انتصابی بودن مسئولان قضائی و دادگاه های خاص نشان داد که آنچه بعدا به صورت قانونی و یا غیرقانونی بدان عمل شد، تا چه حد با افکار شهید بهشتی فاصله دارد.
نویسنده در پنجمین بخش هم به دیدگاه شهید بهشتی دربارهی چگونگی مدیریت صدا و سیما پرداخت و نشان داد که چگونه با وجود تاکید معمار قانون اساسی بر استقلال صدا و سیما از رهبری، در جریان بازنگری قانون اساسی و پس از آن، نظام از دیدگاه شهید بهشتی منحرف شد و نظرات راهگشای او مبنی بر محدود ماندن اختیارات رهبر را کنار گذاشتند، آن هم در حالی که حتی رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت (آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی) نیز با سپردن صداوسیما به رهبر مخالف بودند؛ هرچند بعدا در زمان رهبری آیتالله خامنهای صداوسیما به تریبون اختصاصی رهبر و تاییدکنندگانش تبدیل شد.
اکنون در بخش جدیدی از این سلسله مطالب، حجتالاسلام سروش محلاتی به یکی از کلیدیترین انحرافات قانون اساسی از آرمانهای ابتدایی انقلاب میپردازد و اشاره میکند که چگونه در انقلابی که با شعار نفی تصمیمگیری یک نسل برای نسلهای بعدی به پیروزی رسید و در حکومتی که با این آرمان بر سرکار آمد، باز بنای جدیدی برای تحمیل شکل و نوع حکومت بر نسلهای آینده گذاشته شد؛ به طوری که در حال حاضر حق تعیین سرنوشت نسلهای امروز و فردا، به ارادهی شخصی رهبر وابسته شده است و کسی دیگر حتی نمیتواند سخنان امام خمینی (س) را تکرار کند که: پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم بگیرند …
ششمین بخش از سلسله یادداشتهای حجتالاسلام سروش محلاتی با عنوان «با میراث شهید بهشتی چه کردیم؟!» را در ادامه بخوانید:
در مجلس تدوین قانون اساسی (خبرگان 58) موضوع راه بازنگری در قانون اساسی مورد بحث قرار گرفت، پیشنهاد مطرح شده از طرف گروه مربوطه این بود که:
اولاً: ضرورت تجدید نظر در قانون اساسی و موارد آن از سوی مجلس شورای اسلامی، اعلام میگردد و سپس به تأیید رهبری می رسد،
ثانیاً: مردم 70 نفر حقوقدان یا مجتهد را برای بازنگری انتخاب می کنند،
ثالثاً: بخش کلیات قانون اساسی، غیر قابل تجدیدنظر است.
در هنگام بررسی این اصل، اکثریت اعضای مجلس خبرگان با آن موافق بودند، ولی آیت اله بهشتی به تنهایی به مخالفت با آن پرداخت، مخالفت بهشتی، بر محور مطلب سوم بود و استدلال وی این بود که چگونه ممکن است قانونی که با رفراندوم، اعتبار پیدا می کند، در آینده همین شیوه، برای تغییر آن، معتبر نباشد؟! از این رو بهشتی معتقد بود که بازنگری را باید به خود مردم واگذار کرد، و ما نمی توانیم برای نسل های آینده، تصمیم گیری کرده و آنان را از بازنگری در برخی اصول، منع کنیم؟
دیدگاه بهشتی در این باره و کیفیت استدلال وی، اختصاص به خود او داشت، و او در برابر اعتراضات، از دیدگاه خود عدول نکرد، تأمل در آن مباحثات، در شناخت زوایای تفکر سیاسی بهشتی، بسیار مفید است:
«حسینعلی منتظری: آنچه خیلی مهم است و باید استثنا شود از بازنگری، شورای نگهبان است که مجلس بدون شورای نگهبان، مصوباتش ارزش قانونی ندارد.
بهشتی: اگر این بیاید، خیلی از اصول دیگر هم باید بیاید. اصولاً من با بودن این اصل ـمحدود کردن موارد تجدید نظر ـ مخالفم، من فکر می کنم هیچ لزومی ندارد و ملت راه تجدید نظر را می داند، وقتی الان قانونیت قانون اساسی با رفراندوم است، پس این راه همیشه باز است.
سید حسن طاهری خرم آبادی: اگر واگذار به مجلس یا رفراندوم شود، ممکن است در بعضی از اصول تغییر کند و بر خلاف مبانی اسلام یا حقوق ملت شود و بیشتر تزلزل ایجاد کند.
بهشتی: آقا هیچ تزلزلی ایجاد نمی کند، اگر شما بیست اصل هم در اینجا بگذارید که این قا نون اساسی هیچ قابل تغییر نیست، بعداً با یک رفراندوم می توانند تمامش را عوض کنند!
سید حسن طاهری: با رفراندوم می توانند، ولی قبل از رفراندوم آن را محدود می کنیم که نتوانند.
بهشتی: آقایان توجه ندارند، یک قانونی که اعتبار قانونی و حقوقی اش را از یک مبنایی می گیرد مثل مجلس مؤسسان یا رفراندوم، هیچ وقت نمی تواند آن قانون، نفی کننده اعتبار همان مبنا برای نوبت بعد باشد، اصلاً این محال است.
سید عبدالکریم هاشمی نژاد: اگر آن مبنا بگوید: آن قانون غیر قابل تغییر است، آن هم غیر قابل تغییر می شود.
بهشتی: مگر ما می توانیم برای آیندگان، تکلیف تعیین کنیم، هر مکلفی خودش میداند.» ( مذاکرات، ص1735)
در این گفتگوهای بسیار جدی دو گرایش کاملاً متفاوت دیده می شود: یکی گرایش حضرات آقایان منتظری، طاهری خرم آبادی و بسیاری از علمای حاضر در خبرگان که معتقد بودند باید همه راههای تجدید نظر و بازنگری در اصول کلی قانون اساسی را برای نسل های بعد مسدود کرد تا جمهوری اسلامی آینده ی تضمین شده ای داشته باشد. در این گرایش حضرات از یک سو خود را «ذی حق» می دانستند تا درباره ی سرنوشت نسل های بعد تصمیم گیری کنند و همه راه های قانونی برای تغییر نظام را به سوی آن ها ببندند و از سوی دیگر بر این گمان بودند که این شیوه موفقیت آمیز بوده و جلوی انحراف نظام را خواهد گرفت.
گرایش دیگر، که شهید بهشتی بر آن پافشاری داشت این بود که چنین شیوه ای نه تنها از نظر پشتوانه ی عقلی، عقیم و غیر قابل دفاع است، بلکه به لحاظ عملی نیزنا کارآمد است، استدلال وی این بود قانون اساسی، با رفراندوم و رأی مردم اعتبار پیدا می کند، و وقتی مردم آن را نخواهند، اعتباری برای آن باقی نمی ماند. اعتبار قانون اساسی، مانند اعتبار حکم شرعی نیست که در حدوث و بقای آن، خواست مردم دخالتی نداشته و صرفاً به «اراده شارع» بستگی دارد، بلکه این مردم اند که با رأی خود نشان می دهند که چه چیزی را می خواهند یا نمی خواهند، و محال است در چنین موضوعی، آنچه را که آن ها نمیخواهند، شما به گردن آن ها بگذارید! به علاوه که اساساً نظام اسلامی، بر مبنای رأی آزاد مردم تحقق می یابد و ما حق نداریم این آزادی را از آن سلب نموده و نظام خاصی را بر آن ها تحمیل کنیم.
به هر حال بحث های جدّی بهشتی در آن هنگام باعث آن شد، که اصل مربوط به بازنگری در قانون اساسی که در پیش نویس آمده بود، و سپس در گروه مربوطه هم با اصلاحاتی به تصویب رسیده بود، در مجلس خبرگان به نتیجه ای نرسیده و به طور کلی حذف شود و در نتیجه موضوع بازنگری در قانون اساسی، در قانون اساسی 58 مسکوت ماند. بر این اساس، نیامدن امکان بازنگری و شیوه آن در قانون اساسی 58، به دلیل غفلت اعضای مجلس خبرگان از این موضوع نبود، بلکه به دلیل آن بود که شخصیت تأثیر گذاری مانند بهشتی، یک تنه به مخالفت با آن پرداخت و محدود کردن اراده ملت را در آینده غیر قابل قبول و محال دانست.
در آن دوره امام خمینی چند ماه قبل در احتجاج با رژیم پهلوی و در ابطال قانون اساسی سلطنت، این مبنا را مطرح میکرد و میگفت فرضاً پدران ما برای خودشان به سلطنت رأی داده باشند، ولی آنان چه حقی نسبت به نسل ما داشته اند؟
شجاعت سیاسی و آزاداندیشی علمی بهشتی در آن بود که می توانست همان منطق امام خمینی در برابر رژیم سلطنتی را دوباره مطرح نموده و این بار در حالی که کمتر از یک سال از عمر نظام نوپای جمهوری اسلامی گذشته است، مجدداً درباره ی این نظام جدید مطرح سازد. در آن مجلس، بهشتی بود که به همان مبنا وفادار مانده بود و با جرأت آن را بازگو می کرد، ولی دیگر شخصیت های انقلابی، از منطق گذشته عدول کرده بودند و تحمیل اراده ی خویش بر نسلهای آینده را مجاز می دانستند.
در بازنگری سال 1368، اصل 167 به کیفیت بازنگری در قانون اساسی اختصاص یافت که مقام رهبری درباره ی آن تصمیم گرفته و موارد آن را مشخص نموده و ترکیب شورای بازنگری را تعیین کرده و موارد تغییر ناپذیر را نیز شمارش نموده است. این اصل نیز از چند جهت با تفکر شهید بهشتی، متفاوت، و با استدلال ها و مبانی او، ناسازگار است:
الف) استثنا کردن مواردی به عنوان تغییر ناپذیر مثل اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ولایت امر و … .
ب) واگذار کردن تصمیم گیری درباره ی بازنگری و موارد آن به رهبری با مشورت مجمع تشخیص، در حالی که خبرگان 58 این تصمیم را به مجلس شورای اسلامی با تأیید رهبری محول کرده بود.
ج) ترکیب اعضای شورای بازنگری اکثراً انتصابی گردید، مانند اعضای شورای نگهبان، اعضای مجمع تشخیص نظام و ده نفر به انتخاب رهبری، در حالی که در طرح خبرگان 58، اعضای شورای بازنگری تماماً توسط مردم انتخاب می شدند.
در پایان، چه خوب است اندکی تأمل کنیم که:
1ـ آیا آیت اله بهشتی، استنباط متفاوتی از «نظام حکومتی اسلام» نداشت؟
2ـ آیا شهید بهشتی، درک متفاوتی از «جمهوری اسلامی» نداشت؟
3ـ اندیشه ها و آرمان های شهید بهشتی، اینک در جامعه ما، در چه موقعیتی قرار دارد؟ چقدر آن را می شناسیم؟ و چقدر به آن وفادار مانده ایم؟
با میراث شهید بهشتی چه کرده ایم؟و بالاخره:














اصل منع شکنجه در قانون اساسی را مدیون شهید بهشتی هستیم. اگر او زنده بود، همکلاسی های ما در زندانها زیر دست بازجویان شکنجه نمی شدند، و فاجعه ی کهریزک پیش نمی آمد.
اصل ۳۸ – منع شکنجه
هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
انقلاب برهبري امام بود .وارثان و يا سخن بهتر دزدان چشم ان خط را ندارند
روحش شاد
وقتی زنده بود همین ها که امروز اسمشان موتلفه است داشتند دق می کردند که چرا مردم شهید بهشتی را این همه دوست دارند.
بنام خدای خمینی(س)
بطور حتم و یقین اگر ملت ایران در روز فروردین 57 چیز دیگری غیر از جمهوری اسلامی مطالبه میکردند حضرت امام(س) بغچه وسائل شخصی خود شو بر میداشت و میرفت قم!! ارزشی که حضرت امام(س) برای رای مردم و خود مردم قائل بود همان ارزش واقعی فقه شیعه و اهل بیت(ع) بود و چیزیکه الان میبینم هزار سال با راه امام(س) فاصله دارد و بیشتر شاهد خلیفه گری به سبک و سیاق خلفای اهل سنت هستیم چیزی در مدل عربستان کنونی و نه بیشتر!!
اما در پاسخ به 3 سوال سایت کلمه:
۱ـ آیا آیت اله بهشتی، استنباط متفاوتی از «نظام حکومتی اسلام» نداشت؟
جواب: چرا، چون اصولا حکومت اسلامی مورد توجه برخی آقایان در آنزمان و هم اکنون نیز، حکومت اسلامی عاری از جمهوریت است و در واقع واژه حکومت، علیرغم آنکه توجیهی کلی برای تمام حکومتهای سیاسی ست ولی از نظر آقایون در حال حاضر منظور مدلی عاری از جمهوریت است! متاسفانه این جریان با دستاویز قرار دادن جملات حضرت امام(س) که در آن از حکومت اسلامی نام میبرد بدون توجه به سخنان متعدد حضرت امام(س) در صحیفه نور و…مبنی بر حق رای مردم و اینکه رای مردم حقی ست که اگر برخلاف آن عمل کنیم برخلاف نظر خدا و پیامبرش عمل کرده ایم(قریب به این مضامین) و همچنین تاکید مکرر حضرت امام(س) بر رفراندوم و…..قلب کرده و منظور را حکومت اسلام تلقین میکند نه جمهوریت!!
۲ـ آیا شهید بهشتی، درک متفاوتی از «جمهوری اسلامی» نداشت؟
جواب: درک شهید بهشتی از جمهوریت همان نظر حضرت امام(س) بود، کمی دقت در صحیفه گره گشاست!! نگاه کنید امام(س) در برابر مواضع برخی فقها و مراجعی که حق رای مختص فقها و..میدانستند چه موضعگیری سرسختانه ای میکنند!!
۳ـ اندیشه ها و آرمان های شهید بهشتی، اینک در جامعه ما، در چه موقعیتی قرار دارد؟ چقدر آن را می شناسیم؟ و چقدر به آن وفادار مانده ایم؟
جواب : آرمانها و اندیشه های شهید بهشتی همچون حضرت امام(س) فعلا مورد تهاجم سنگین و قلب واقعیت جناح تمامیت خواه قرار دارد بطوریکه پاره کردن عکس امام(س) سناریوی بود برای کشیدن مردم به خیابانها و بس!! چرا که اصولا سرسوزنی به حضرت امام(س) اعتقادی نیست و در مورد شهید بهشتی این فرزند خلف و صالح حضرت امام(س) وضع کاملا واضح و روشن است فقط کافی ست نگاهی به نمایشگاه های دوسال گذشته کتاب بیاندازیم تا همه چیز دستگیرمان شود!! اندیشه حضرت امام(س) و شهید بهشتی سمی ست مهلک بر پیکره این جریان بنابراین در برخورد با تفکر این استاد و شاگرد قلب و ماله کشی توآمان با ترس شدید از سوی حکومتیان احساس میشود!!
با میراث شهید بهشتی چه کرده ایم؟
با میراث شهید بهشتی آن کردیم که متاسفانه با میراث حضرت امام(س) و شهدا!!
چیزیکه الان مشاهده میکنیم نه اثری از جمهوریت است و نه اسلام!! مدلی ست من در اوردی و بس!!
همه کسانی که در ورود امام نقش اساسی داشتند ترور شدند.
1- شهید مطهری
2- شهید قدوسی
3- شهید مفتح
4- شهیدبهشتی
این شهیدان را من یادم هست که در ورود امام نقش اساسی ایفا کردند.
مثلا شهید مطهری و قدوسی در بهشت زهرا بودند و شهید مفتح
شهید بهشتی در فرودگاه مهرآباد بود و با بلندگو مردم را هدایت می کرد
تنها شخص شناخته شده ای که در ورود امام نقش داشت و ترور نشد آقای ناطق نوری بود.
آقای خامنه ای هم که اصلا معلوم نبود کجا بود و بعدا پیدا شد.
واقعا آقای خامنه ای در روز ورود امام کجا بودند؟
دکتر بهشتي شخصيتي بي مثال بود. صد حيف که انديشمنداني مانند او را سازمان خشونت طلب مجاهدين از ملت گرفت.
بهشتی: مگر ما می توانیم برای آیندگان، تکلیف تعیین کنیم، هر مکلفی خودش میداند.»
اگرامروز شهید بهشتی می بود یا اجازه نمی داد آقای خامنه ای مطلق الع…باشدیا به حکم صداوسیمامرتد بودودرحبس خانگی
با سلام
متاسفانه حالا گفته ها امثال دکتر بهشتی، شریعتی ، مهدس بازرگان و آیت الله طالقانی را بهتر درک می کنیم.
آنها شناخت خوبی از روحانیت داشتند و می دانستند اگر قدرت بون نظارت درست آنها باشد مملکت به چه سمتی خواهد رفت.
خداوند روح همه شان را شاد نمائید که خوب می شناختند همه را و حالا دلائل آن همه حمله به دکتر شریعتی و دکتر بهشتی معلوم شده.
چرا که سد راه استبداد بودند و عدها ی زودتر از همه به این آگاهی رسیده بودند و سد ها را خراب کردند.
یا حق
یا حق
حالا بهتر میتوان فهمید که چرا بهشتی حذف فیزیکی شد و چه کسانی و چرا این کار را کردند
بله دیگه،چون آقای خامنه ای اونجا نبودن پس نتیجه میگیریم ایشون کلا تو انقلاب هیچ کاره بودن!!
عزیز من برو سابقه ی ایشون وسوابق انقلابی و بعد از انقلاب ایشون رو بخون بعد بیا اظهار نظر کن
شما هیچ میدونستی هیچ میدونستی هیچ میدونستی که همین آقای موسوی که سنگشونو به سینه میزنین یک ساعت هم سابقه ی انقلابی ندارن؟ میدونستین یک ثانیه هم قبل از انقلاب تو زندان نبودن؟؟؟در شرایطی که حتی به کوچکترین جرم ها افراد رو زندانی میکردن ؟؟ آقای موسوی واقعا کجا بودن؟؟؟؟
کلمه نامردی اگه اینو نذاری باشه تو کامنتا.
امام خمینی(ره) : حفظ نظام از اوجب واجبات است.
درود بر خانواده سبز شهید بهشتی
همه اشتباهاتي داشته اند، كاش روزي برسد به اشتباهاتمان اعتراف كنيم. همه
ایرانی مسلمان کلمه برای تو و امثال خیلی مرد است. شما با انقلاب کاری کردید که با زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و محسن روح الامینی و بختیار و فروهرها و و بشمار و بشمار تا قیامت بنابر این من و پدر و مادرم که در انقلاب شرکت کردیم و پدر بزرگ من که زندان شاه را دیده امروز هیچ کداممان به آنچه کرده ایم مفتخر نیستیم. بنا بر این بنده از همین تریبون که مردانگی دارد در حق تو و نه من اعلام می کنم که غلط کردم که انقلابی باشم، انقلابی ای که تو هم در صفش باشی و مراد تو نیز.
ما انديشه شهيد بهشتي را در يك دموكراسي، از همان نوع دموكراسي مصطلح رايج در دنيا مي خواهيم.
بدون تعارف، ديگر حكومت اسلامي نامش نبايد روي نوع حكومت ايران باشد، ولو اينكه خيلي از جاها و قوانين اسلامي باشند كه قطعا خواهد بود، چون اكثريت ما مسلمانيم و همين طور اصول رايج دموكراسي، اسلامي هم هست و با اسلام مغايرتي ندارد.
حكومت ديني تعطيل. حكومت نظاميان تعطيل.
حكومت مردم سالار ، اين را ديگر بچه هم مي داند قوانينش چگونه است. مجلس، رييس جمهور،قوه قضاييه،انتخابات آزاد و سالم.
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.میراث شهید بهشتی!!!حالا از این شهید ملکوتی سو استفاده نکرده بودین که کردین!اولا انقلاب میراث مستضعفان و پابرهنگان بود!دوما اگر کسی را بخواهیم نام ببریم امام است نه شهید بهشتی عزیز!راستی شما گفتید نظر مردم باید حاکم باشه خیلی خوب همین مردم گفتند جمهوری اسلامی و در قانون اساسی گفته اند که نمیشود این نظام را ولو با انتخابات عوض کرد!حالا درد شما چیه نمیدونم؟!حفظ نظام از اوجب واجبات است!این جمله کیست؟!از این چه استنبادی میکنید؟!میدانم برای نابودی جمهوری اسلامی لحظه شماری میکنید اما…!بله شهید بهشتی شخص محترم و بزرگی هست و نقش بزرگی در انقلاب داشته و دارید!اما ایشان یک شخص هست و نظرشان نظر شخصی ایشان است و برای ما محترم اما رای اخر را شورا میدهد نه ایشان!در کل به قول این شهید فرزانه و با کمی تغییر البته:امریکا و جنبش سبز از جمهوری اسلامی عصبانی باش و از عصبانیت بمیر!یا حق.
آقای ایرانی مسلمان این نظامی که تو از آن دم میزنی کجاست اصلا ما نظام نداریم نظام یعنی خواست مردم وجامعه “یعنی دموکراسی واقعی. نظام مورد نظر شما در سیاست یعنی دیکتاتوری ومفت خوری عده ای خاص ومادام العمر بودن حاکمان خاص.در دموکراسی واقعی هرچند یکبار این نظام باید به هم بخورد تا افرادی که طمع خاص دارند فرصت چپاول وسوء استفاده نداشته باشند.!
ایرانی مسلمان سلام
حفظ نظام از اوجب واحبات است نه حفظ نظام دیکتاتوری و استبدادی که دست به کشتار و شکنجه و تجاوز مردم زد
فقط میتوان گفت حیف که امروز آن مرد ها در کنارمان نیستند…هرچند اگر بودند به قول دوستمان در حبس خانگی بودند…میر حسین نیز از یاران آنها بود و امروز به جرم حقگویی در حبس است
از تمام دوستان خواهشمندم این چند تا جمله رو تا آخر بخونن و از حکایت این حکومت مطلع بشن!
برادر گرام، بسیجی مسلمان(!!!!!!)
شما آیا شرم نمیکنی که با این جسارت موجودیت دوستان سبز و ملت سبز ما رو زیر سوال میبری؟؟
توی عصر تکنولوژی، مثل رئیس جمهورتون تو چشم ملت نگاه میکنی و دروغ میگی؟ اونم به این شکل تابلو؟؟
کیه که ندونه میر حسین از انقلابیون زمان ماست؟؟ بقول خودت، هیچ میدونستی هیچ میدونستی میر حسین کسی بوده که در زمان پهلوی و حتی قبل از به ظهور رسیدن آقای خامنه ای در سیاست، سازماندهی اعتراضات خیابانی بر علیه حکومت وقت رو بر عهده داشته و به این دلیل بازداشت و زندانی شده؟ هیچ میدونستی میرحسین عزیز ما در سال ۱۳۵۵ تحت تعقیب ساواک و سازمان های امنیتی با همسرش زهرا رهنورد مجبور به ترک ایران شده و به مدت ۱۰ ماه در آمریکا با عضویت در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بر ضد حکومت پهلوی دست به مبارزه زده و در سال ۱۳۵۶ با بازگشت به ایران به مبارزه سنگینش ادامه داد؟
حرف شما بویی از سلامت و منطق نبرده اما بر فرض محال که حرف شما منطقی باشه و واقعی، من هم با روش خودتون جواب شما رو میدم.
اگر قرار بود که با این منطق، خوب یا بد بودن افراد رو بسنجیم آیا به قول خودت هیچ میدونستی هیچ میدونستی هیچ میدونستی آیت الله منتظری کسی بود که قبل از انقلاب بارها و بارها به زندان افتاده بود؟ حکومت ولایی شما با ایشون چه کرد؟
آیا هیچ میدونستی اقای بهزاد نبوی از زندانیان هم بند شهید رجایی بوده؟ حکومت ولایی شما با اون چه کرد؟
ایا میدونستی سید محمدعلی ابطحی کسیست که با وجود به سن قانونی نرسیدن در بحبوهه انقلاب بارها توسط ساواک احضار شد و روزها در زندان بود؟؟ حکومت شما با این سید عزیز چه کرد؟ آیا او را وادار به اجرای نمایش در دادگاه نمایشی نکرد؟؟
هیچ میدونستی سید محمد خاتمی از انقلابیون بنام بوده؟ مجلس فرمایشی شما با او چه کرد؟ آیا در صحن مجلس شعار اعدام او رو سر نداد؟
از هاشمی رفسنجانی انقلابی تر سراغ نداریم، این حکومت سفاک با او چه کرد و چه میکنه؟؟ آیا از عدد ماه های زندانی بودن آقای کروبی (شیخ عزیز ما) اطلاعی داری؟؟ حکومت با او چه میکنه؟؟ و الا ماشاالله
و از این طرف، هیچ میدونستی احمدی نژاد شما ۱ روز هم سابقه زندان نداشته؟؟ آیا حکومت به طرز ناشیانه ای او رو بر مردم قالب نکرد؟؟
آیا رئیس کل بسیج مستضعفین، نقدی خونخوار ۱ روز سابقه زندان نه، سابقه مبارزه در راه پیروزی انقلاب رو داشته؟؟ جاش الان کجاست؟؟ آیا عزیز جعفری ۱ روز سابقه زندان شدن در زندان های ساواک رو دارن؟ ندارن برادر جان، اما الان چه میکنه؟ آیا در مقام یک نظامی حرف سیاسی نمیزنه و آیا بر خلاف سخنان صریح امام عمل نمیکنه؟؟ آیا عزیز جعفری اکنون عزیز آقای شما نیست؟؟
آیا سید احمد خاتمی که در عضو مجلس خبرگانه و البته مخترع “ادبیات رکیک و سخیف سیاسی ” هست، و از جایگاه نمازجمعه نسخه برای رئیس جمهورت میپیچه، آیا سابقه حتی ۱ دقیقه زندانی شدن در زندان شاه رو توی کارنامه اش داره؟؟ آيا این شخص، نگهبان در خونه ی رهبرتون نیست؟؟
و از همه جالب تر براتون بگم : آیا میدونستی، هیچ میدونستی واقعا که شخصی به اسم آیت الله محمد تقی مصباح یزدی نه تنها یک روز هم سابقه زندانی شدن رو نداره بلکه در سالهاي قبل از انقلاب با فعاليت هاي سياسي مخالف بود؟؟؟!!!!!!!!! آیا میدونستی این شخص نه تنها مخالف کارهای سیاسی بود بلکه دیگران رو هم از این کار نهی میکرد؟؟ و در واقع مخالف مشی سیاسی امام خمینی (ره) بود؟؟؟؟ این شخص آیا امروز که مثل جاهلیت عرب، خامنه ای رو بت وار میپرسته و به پاش می افته و لقب پدر معنوی دولت کریمه رو به خودش اختصاص داده و شده سوگلی خونه ی آقا، و حکم ارتداد ملت رو صادر میکنه، آیا در جایگاه واقعی خودش نشسته؟؟ آیا میدونستی این فرد حتی به علت تندروی هایی که داشته و به زبون عامیانه ناشیگری هایی که میکرده، از کلاس درس آیت الله بهشتی و آیت الله صدوقی بزرگ، اخراج شده بوده؟؟
بنابراین نگذارید به روش خودتون باهاتون صحبت کنن که سخت کیش و مات میشین
منطق میگه معیار، حال افراده! میر حسین گذشته ی درخشانی داشته و اگه نداشت مورد تایید خمینی(ره) نبود و در حال حاضر هم چون ملت رو یار و یاور بود و با حکومت بر سر رای ملت و بر سر خون ملت مصالحه نکرد، عزیز ماست و خواهد بود.
در این ماه رمضون هر چی قران میخونم برای سلامتی میر عزیز و شیخ نازنین مونه!
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
با بازخوانی این موضعگیریهای حقطلبانه شهید بهشتی مبنی بر اصالت رأی جمهور در وضع قوانین زمینی، انسان بیشتر متوجه آن فرمایش معروف آقای خمینی ره راجع به شخصیت باعظمت شهید بهشتی ره میشود آنجا که مرحوم امام ره بلافاصله پس از شهادت آقای بهشتی (که البته نقش اصلی متحجران هم در آن ترور غیر قابل انکار است )میفرمایند :” بهشتی یک ملت بود از برای ملت ما .” خدایا ما امروز خیلی به فراگیر شدن معارف و اندیشه های شهید بهشتی در ایران نیاز مندیم مددی بفرما.آمین. افتخار میکنیم در خط اسلامی هستیم که در کتاب آسمانیش بارها با ذکر کلمه “ناس ” ( یا همان مردم به بیان عام ) مدافع راستین حق آزاد انتخاب سرنوشت برای ملتها بوده است. باتشکر از گروه سیاسی سایت محترم کلمه و با تشکر از محقق محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای محمد سروش محلاتی.
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
آیا شما ها که دست به تفسیر سخنان شهید بهشتی میزنید از ایشان اجازه تفسیر یا وکالت دارید که این قدر صریح و محکم نظرات شخصی خود را منطبق بر چند جمله از ایشان کرده، منظور خودتان را برداشت میکنید.
مشکل بحث اینه که خیلی موارد واضح رو می پیچونین. اولا اینکه اگه همه مخالف بودن غیر از شهید بهشتی چرا رای آورد؟ فرضا مرحوم منتظری و بعضی دیگه موافق بودن شهید بهشتی مخالف بعد اگر کس دیگه ای ببینه که استدلال شهید بهشتی قویه دیگه لازم نیست خودشم استدلال کنه. این هم تو رای دادن نشون داده شده که مسکوت گذاشتن یا رای ندادن. این نشان دهنده استدلال ضعیف شما است.
آخر بحث می گین مجمع شده آن موقع مجلس بود ولی نمی گین که اصلا اون موقع مجمع وجود نداشت که بخواد بحثش بشه.
و کلا این بحث که میراث شهید بهشتی یک بحث منحرف کننده است. همینطور می شه یک میراث نامه دیگه واسه هاشمی، منتظری، شهید مطهری… بنویسیم و همه بعضا متفاوت باشن و بگیم چی شد.
مشکل شما هم اینه که تو روز روشن که افتاب چشم آدم رو در میاره میگید نه الان شبه. حرف حساب جواب نداره . به قول آقای کروبی یه روز طرفدارهای شما جمع بشن تو هر جاییکه خواستید. با تمام امکانات و ساندیس و … یه روز هم طرفدارای ما جمع میشن تو کویر قم تا همه دنیا ببینه کی به کیه تو مملکت . حرفهای شما فقط بازی با کلماته و خودتم میدونی شما هیچ وجهه ای ندارین بین مردم. اینکه 4 نفر 30 سال پیش نشستن یه قانون رو تصویب کردن به نسل امروز مربوط نمیشه. وحی منزل که نیست . این آقای خامنه اییه شما از خدا که بالاتر نیست. مگه خدا برای هر بنده 4 تا مامور گذاشته که هرچی من میگم همونه؟ آقا نمیخوایم. شما هم یا به رای مردم گردن میدید یا مثل بقیه امثال خودتون به زودی طناب زمخت دار رو گردنتون میشینه. والسلام
به نام پروردگار پایدار
ما همه هرکدام يک بهشتی هستیم از بت سازی بپرهیزید
خواهش می کنم در راستای بندگی خدا و بت زدایی از این پس به جای امام ، امام خمینی و … از عبارت ایت الله العظمی خمینی استفاده فرمایید
رمز پایداری پیامبران الهی صلوات الله علیهم اجمعین و امامان معصوم شیعه ع و تمامی اولیاء و صلحا و علمای عامل و پیروان شایسته معصومین ع منجمله آقای خمینی ره و آقایان کروبی موسوی و خاتمی و شهید بهشتی ره در لبیکی است که به دعوت پروردگار یکتای عالم داده اند آنجا که پروردگارشان خطاب به ایشان می فرماید: ألا تطغوا فی المیزان….و ایشان نیزبرسفارش پروردگارشان وبر میزان طغیان نکردند.
ما طرفدار جمهوری اسلام هستیم چون ملت اسلام را پیاده کند آیا بد است؟ اسلام است که به سرداری پیامبر رحمت و اخلاقش و حیدر کرار شهید عدالت و تقوایش کمر زیاده خواهان و رانت خواران و ستمگران را میشکند و اموال غارت شده توسط باندهای فوتبال متحد سرداران و رانتهای غارت ملیاردی بانکهای بیت المال را پس میگیرد حتی اگر به نام (کابین) زنان و اقرباء خود در ایران و خارج کرده باشند.
در جواب ایرانی مسلمان
احسنت خداوند از قرانهائی که میخوانی رهبران اسلام را ازاد و سرفراز به اغوش طرفداران امام برغم کوری دشمنان خط و سیره امام بازگرداند یکی همانها که گفتی و صاحب یک روز فضیلت نبودند و دیگر موج سواران رند و انگل ضد انقلاب. خدایا به فرق شکافته حیدر کرار مولای زهد و تقوی و شهید عدالت در این ماه مبارک دعای ما مستجاب و رفقا و مؤمنین ما را دلشاد و قرة عین بفرما انک انت السمیع العلیم.
دوست ناشناس که فرمودید:
“همه کسانی که در ورود امام نقش اساسی داشتند ترور شدند.
۱- شهید مطهری
۲- شهید قدوسی
۳- شهید مفتح
۴- شهیدبهشتی
این شهیدان را من یادم هست که در ورود امام نقش اساسی ایفا کردند.
مثلا شهید مطهری و قدوسی در بهشت زهرا بودند و شهید مفتح
شهید بهشتی در فرودگاه مهرآباد بود و با بلندگو مردم را هدایت می کرد
تنها شخص شناخته شده ای که در ورود امام نقش داشت و ترور نشد آقای ناطق نوری بود.
آقای خامنه ای هم که اصلا معلوم نبود کجا بود و بعدا پیدا شد.
واقعا آقای خامنه ای در روز ورود امام کجا بودند؟”
آقای خامنه ای و آقای هاشمی هم ترور شدند ولی بحمد الله زنده ماندند
در آن زمان مسئولیت اداره مدرسه علوی (که امام ره در آن مستقر شدند) با آقای خامنه ای و مسئولیت هماهنگی و گارد حفاظت از امام مشترکا با آقای ناطق نوری و آقای هاشمی بود.
شما بهتره بپرسید امثال آقایان کروبی، خاتمی، موسوی خوئینی و …. که ادعای ارث و میراث از نظام دارند کجا بودند
اولا چرا با گذاشتن كلمه امام پشت اسم ايشون مقدسش مي كنيد.مگر نه اينكه امام معصوم بود و با مردم!!! آيا مي ترسيد كه نقدي بهش وارد بشه؟! چرا داريد بدعت گذاري مي كنيد؟چرا!!؟!!
حفظ نظام؟ كدوم نظام؟ كدوم آرمان؟ به قول بازيگر خوبمون: آيا واقعاً اين بود آرمان هاي ما؟!!! نظامي كه بعد از سي و چند سال هيچ كدوم از سرانش عوض نشدن؟آيا اين دمكراسيه؟ اصل نظام چيز بدي نيست اما وقتي بايد قشنگ بشه كه به اجرا در بياد و ما هم در اجرا چيز خوبي نديديم!
و اما ادامش: مگر نه اين كه خميني كبير گفت بهشتي يك ملت بود؟ شماها به اعتقادهاي خودتون رو هم درست نمي شناسيد!!!
متاسفانه در كشور ما هيچ كس به فكر مردم نيست!!! همه يا زاين طرف بوم افتادن يا ازون طرف!!!
هيچ كس به ميانه روي و اعتدال علاقه اي نداره!
پيامي به همه دوستان: اين دشمنان قسم خورده ما نيستند كه دلشون به حال ما سوخته باشه نبايد اجازه داد كشور به دستشون بيافته بايد همين نظامي رو هست با پتانسيل هاي دخلي اصلاح كنيم؛
اصلاح هم يا از بالا به پايين صورت مي گيره يا از پايين به بالا …
حامد جان این نظام اصلاح پذیر نیست چون ذاتش دگم و صلب هستش. این نظام رو باید برکنار کرد و در یک مجلس موسسان ملی یک جمهوری عرفی را جایگزین آن نمود
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.سلام به شما که به من جواب دادی.از جمله اول من که بگذریم نظام در مسیر خودش هست و خواهد بود مشکلات زیاده اما حل خواهد شد!این نظام برای استقلال ملت امده بود که موفق بوده ازادی در حد شرعیات اومده که اونم نسبتا موفق بوده.جمهوری هم موفق بوده و این همه انتخابات برگذار شده در مورد اسلامیت هم که قوانبن ما اسلامی هست و سعی میشود در مسیر ان حرکت کنیم اما هنوز جا برای پیشرفت هست!اقاقی بهشتی یکی از تئوریسین ها و بزرگترین اشخاص انقلاب بوده و ما برای ایشان شانی د رحد شهید مطهری قائلیم!امام ایشان در ان مجلس یک نظری دادند و بقیه هم یک نظر دیگر رای اکثریت شد قانون حالا شما ناراحتی!شماها که اصلا به جمهوری اسلامی اعتقادی نداری!و جمهوری ایرانی میخواید چرا اینقدر دلسوز شدید!! شما به فکر خودتان باشید و جمهوری اسلامی را برای ما مرتجعین بگذارید!به حق خون شهید بهشتی ما پیروزیم.یا حق.
بسیجی جان این حکومت موفقیتش در چه بود؟ میدانی هفته پیش در حکومت اسلامیت!!!!! سه هزار میلیارد تومان اختلاس شد؟ اگر کسی کمتر از 100 میلیارد تومان اختلاس کند میگویند بیعرضه است!!!! این از برکات حکومت امام خامنهای شماست. برادر عزیزم مشکل شخص ایشان نیست مشکل ساخت استبدادی حکومت است که متاسفانه دین را شمشیر قدرتش کرده. هر کسی مادامالعمر و بینظارت بر سریر قدرت بنشیند و بگوید من برگزیده خداوندم دورش از فساد پر میشود و این میشود که شما در مملکت میبینید. این است اسلام؟ اسلام شما دینی است که اجازه میدهد حکومتیان و پاسدارنش به راحتی آب خوردن میلیارد میلیارد پول مملکت را به بانک های خارجی ببرند؟ اسلامتان اجازه میدهد علیه مردم بدبخت و بیچاره سوریه که از حکومت 50 ساله حزب پلید بعث متنفرند لشکر بکشید و بدترین جنایات را در حقشان بکنید که صهیونیستها با فلسطینیان چنان نکردند؟ آیا دینتان به شما اجازه میدهد با طاغوتترین و بیخداترین رژیمهای روی زمین چین و کرهشمالی بالاترین قراردادها را ببندید و تولید داخلی را ویران کنید تا اربابان چینی شما خوشنود گردند؟
آیا ندیدی دختربچه 5 ساله کنار پدرش کارگری میکند ولی مداح فاسدی چون منصور ارضی میلیارد میلیارد رانتخواری؟ آیا نمیبینی دخترکان معصومی که بابت نان شبشان باید تنفروشی کنند؟به خدا این مملکت استعداد اینرا دارد که در حد 4 اقتصاد برتر دنیا باشد ولی حکومت استبداد دینی شما ایران را به فلاکتی رسانده که هر کشور جعلی و دستساز غربی چون امارات هم برای خط و نشان میکشد. برادر من از خواب بیدار شو. به خداوند بزرگ سوگند که در جمهوری ایران تو از الان آزادتری. میتوانی حزبت را تشکیل دهی. می توانی مرامت را تبلیغ کنی (البته نه با چماق و رانت). بیا از نان حرام خوردن دست بردار و بیا به سوی ملت.
خودتون کامنت میزارین خودتون جواب میدید خودتون …. ملت رو خر فرض کردید؟؟؟ بابا کدوم شیر پاک خورده ای میاد به سایت پر از چرندیات شما سر بزنه… حتما میخواید ادعای آزادی بیان کنید… جمع کنید خودتونو …
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.پیمان سلام.اختلاس و یا هر جرم دیگری در هر حکومتی شده و خواهد شد حتی ان حکومت حکومت پیامبر باشد!شما نگران فسادی!بگو شیخ مکرمتان درباره ان 600 میلیون رشوه توضیح بدهد!بگو اقا مهدی هاشمی از استات اویل برای شما بگه!الان هم فساد هست و بعدا هم خواهد بود!این حرف شما در موردد بردن پول به بانک های خارج را قبلا از رسانه های صهیونیستی شنیده بودیم و جالبه هیچ وقت سند رو نکردن مثل شما و داستان تقلب!حکومت سوریه دیکتاتوریه اما از سلفیها و صهیونیستها بهتره ما اسد دیکتیتور را به اسراییل ترجیح میدهیم برادر!قرار داد با چین و روسیه و کره شمالی هم هیچ ایرادی نداره همتنطور که علم را از چینی ها یاد بگیریم ایرادی نداره!اجناس چینی هم کل دنیا رو گرفته نه تنها ایران بهتره میزان بدهی امریکا به چینو بدونی 1200 میلیارد دلار!بعد میفهمی چین کجا رو اشغال کرده!چرا فقر در جامعه هست اما در کجا نیست؟!یک کشور رو نام ببر یا یک حکومت در دنیاکه فقیر نداشته باشه ثروتمند هم نداشته باشه!در مورد اقای ارضی هم خودت میدانی و خدا در ان دنیا!حکومت ما باعث شد که الان تو از سگ امریکا کمتر نباشی!جرئت کنی بگویی که انرژی هسته ای حق مسلم ماست!جرئت کنی ماهواره بفرستی!جرئت کنی از مظلومان دفاع کنی!جرئت کنی و از موضع بر حق کشورت کوتاه نیای!ببین بقیه کشورها رو که با یک اخم امریکا میمیرند اما ماییم که باعث شدیم امریکا در مشکلاتشم راه رو از ایران بخواد(افغانستان رو میگم) عقده حقارت شما به خاطر ترس و نداشتن ایمان به خداست چون فکر میکنی روزی ملت رو اینها میدن نه خدا!من شغلی ندارم که حرام یا حلال باشد پولم! دانشجویم!نان حرام مال کسانی است که الان در تلویزیونهای خارجی دارند ضد ایران و اسلام فعالیت صادقانه میکنند.یا حق.
آقای عزیز هرکس هم کارهای خوب کرده و هم کارهای اشتباه. هیچ کس کارنامه اش سفیدسفید یا سیاه سیاه نیست. هرکسی کار کند، اشتباه هم خواهد داشت دیکته ننوشته البته غلط ندارد. از رفتگان بت نسازیم. قدرت داشته باشیم، انصاف داشته باشیم سعه صدر داشته باشیم و افراد را به ویژه پس از رفتنشان بتوانیم انصافانه نقد کنیم. هم صفات خوبشان کارهای نیکشان و هم صفات بد کارهای اشتباهشان را در بررسی های خود گوشزد کنمی. سوکمندانه در هنگامی که هستند، یا به واسطه جو موجود یا بواسطه رعب و ترس و وحشت حاکمه، یا بواسطه تعصب طرفداران چشم و گوش بسته، یا بواسطه چاپلوسی یا ماخود به حیایی که متاسفانه عادت موروثی ما ایرانیان است، نمی توانیم نقد آن شخص را به درستی نقد کنیم. ازهمین روی از افراد دیکتاتور ساخته و به جان خودمان می اندازیم. دیکتاتور را من و تو میسازیم، بت ها را نیز. آقایان مطهری، طالقانی اینان افراد خوشنامی بودند اما این عزیزان هم بسیار ایراد داشتند. باید شهامت داشته باشیم و آنقدر ظرفیت داشته باشیم که بتوانیم هم ایراد آنان را بگوییم و هم تحمل شنیدن انتقاد ازآنان یا ایراد گیری از آنان را داشته باشیم.
مطلب را کوتاه می کنم. یک سوال اساسی ازشما نویسنده و گردآورنده محترم این مطالب دارم. اگر ایشان نمی خواستند جمهوری اسلامی به نسل های آینده تحمیل شود، چرا ولایت فقیه را که اصلا مورد پسند و علاقه مردم نبود و هیچ مقبولیتی نداشت وتنها خواست آیت الله خمینی و عده ای از طرفداران چشم و گوش بسته ایشان بود وبه صورت کاملا ناگهانی و بدون پیش درآمد ظهورکرد و مطرح شد، ایشان با مهارت به اعضای مجلس خبرگان قبولاندند؟ نفرمایید آیت الله خمینی کتابی به این نام نوشته بودند که تازه آن کتاب هم نام دیگری داشت و بعدا به این اسم تغییر نام یافت. حتی مرحوم آیت الله منتظری هم که آن اندازه سنگ ولایت فقیه را به سینه میزدند، بعدها از مردم به خاطر طرفداری از نظریه ولایت فقیه پوزش خواستند و من اطمینان دارم در اثر وسوسه و نفوذ آقای بهشتی بود که ایشان هم آن هنگام آن اندازه طرفدار ولایت فقیه شده بودند زیرا با آنکه ایشان رئیس مجلس خبرگان بودند، اما همه میدانیم که رئیس واقعی و گرداننده اصلی مجلس خبرگان کسی نبود جز دکتر بهشتی. پس نفرمایید او هرگز نمی خواست جمهوری اسلامی را به نسل های آینده تحمیل کند زیرا من بلافاصله ازشما خواهم پرسید پس دراین صورت چگونه ولایت فقیه را به ما نسل حی و حاضر تحمیل کرد؟
امیدوارم روزی برسد که ما بتوانیم آراء و عقاید مخالفت را به راحتی و آزادی ارائه کرده و طاقت و تحمل شنیدن انواع و اقسام عقاید مخالف را داشته باشیم و رگهای گردنمان راست نشود. تعصب و جانبداری بیجا و قدیس سازی و بت سازی از اشکالات بزرگ فرهنگ ماست و یکی از ایرادات بزرگ خلق و خوی ما ایرانیان.