شهید بهشتی با دخالت رهبر در کار دستگاه قضایی مخالف بود
چکیده :آیا بنا بوده در نظام مدعی جمهوریت و اسلامیت، قاضی در پروندههای سیاسی و اقتصادی کلان، گوش به فرمان بیت رهبری باشد و اجرای عدالت و احقاق حقوق ملت به مصلحتاندیشیهای اشخاص، ولو در عالیترین مقامات، منوط شود؟ آیا شهید بهشتی، اولین مسئول دستگاه قضایی این نظام، چنین تصوری از جایگاه قوه قضاییه داشت؟...
آیا دستگاه قضایی کنونی جمهوری اسلامی از استقلال رای و شأن و جایگاهی که رهبران انقلاب اسلامی سال 57 برای آن در نظر داشتند، برخوردار است؟ آیا بنا بوده در نظام مدعی جمهوریت و اسلامیت، قاضی در پروندههای سیاسی و اقتصادی کلان، گوش به فرمان بیت رهبری باشد و اجرای عدالت و احقاق حقوق ملت به مصلحتاندیشیهای اشخاص، ولو در عالیترین مقامات، منوط شود؟ در حالی که قوانین بر برابری رهبر با دیگر شهروندان در مقابل قانون تاکید میکند، آیا باید قوه قضاییه زیر نفوذ و منتظر نظر رهبر بماند؟ و آیا شهید بهشتی، اولین مسئول دستگاه قضایی این نظام، چنین تصوری از جایگاه قوه قضاییه داشت؟
محمد سروش محلاتی در چهارمین قسمت از سلسله یادداشتهای خود با عنوان “با میراث شهید بهشتی چه کردیم؟!” به موضوع انحراف جمهوری اسلامی از اندیشههای شهید بهشتی دربارهی دستگاه قضایی میپردازد و با اشاره به دیدگاههای آن شهید دربارهی استقلال قوّه قضائیه، انتخابی و انتصابی بودن مسئولان قضائی و دادگاه های خاص نشان میدهد که آنچه بعدا به صورت قانونی و یا غیرقانونی بدان عمل شد، تا چه حد با افکار شهید بهشتی فاصله دارد.
این نویسنده و پژوهشگر حوزه در قسمتهای پیشین این سلسله یادداشتها به میراث فکری و گفتاری دکتر بهشتی و انحرافات صورت گرفته از آن اشاره کرده و نشان داده بود که قانون اساسی به عنوان مهمترین میراث شهید بهشتی، پس از او با سه چالش تفسیر، تغییر و تعطیل مواجه شده است. او در قسمت اول، به تفسیرهای مغایر با متن از قانون اساسی اشاره کرده و به عنوان نمونه، تفسیر مغایر با متن اصل 44 قانون اساسی را یادآور شده بود.
حجتالاسلام والمسلمین سروش محلاتی در دومین قسمت از مطالب خود، به برخی تغییرات ایجاد شده در قانون اساسی که زمینهساز انحراف نهاد رهبری از اندیشههای شهید بهشتی شد، اشاره کرد و تغییرات مهمی همچون حذف شورای رهبری، حذف شرط «پذیرش مردم» در رهبری و حذف انتخاب مستقیم رهبری توسط مردم را زمینهساز نادیده گرفتن آرمانها و ایدههای شهید بهشتی درباره نقش رهبر در نظام جمهوری اسلامی ارزیابی کرد.
او در سومین بخش از سلسله یادداشتهای خود نیز به موضوع توسعه اختیارات رهبری در قانون اساسی پرداخت که به زعم وی، کاملا برخلاف برداشت شهید بهشتی از ولایت فقیه بوده است. در آن یادداشت، نشان داده شده بود که شهید بهشتی معتقد بود نباید همه اختیارات در اختیار یک فرد یا نهاد قرار گیرد، بنا نیست در نظام حمهوری اسلامی همه خود را با ولی فقیه هماهنگ کنند و خلاصه قرار نیست در انقلابی که هدفش سرنگون کردن دیکتاتوری شاهنشاهی بوده، رهبر نظام جدید به «یک دیکتاتور جدید» تبدیل شود.
اکنون چهارمین قسمت از این سلسله یادداشتها، با موضوع نهاد قضایی جمهوری اسلامی و دیدگاههای شهید بهشتی دربارهی آن، به خوانندگان پیگیر و علاقهمند تقدیم میشود:
در آغاز این سلسله مقالات اشاره کردیم که بازنگری در قانون اساسی در سال 1368 به تغییراتی در قانون اساسی انجامید. این تغییرات، محدود به مواردی که حضرت امام خمینی مشخص نموده و شماره کرده بودند نبود، یک بخش از این تغییرات مربوط به «رهبری» بود که در دو مقاله توضیح دادیم و بخش دیگر به نهاد های دیگری مربوط می شود که در اینجا به بررسی آن ها می پردازیم:
ب) مسائل قوّه قضائیه
در هنگام تدوین قانون اساسی، آیت الله بهشتی، دیدگاه خاصی درباره قوه قضائیه مطرح نمود که بسیاری از آن ها به تصویب رسید، وی به خصوص بر چند اصل اساسی و بنیادین تأکید داشت:
1ـ استقلال قوّه قضائیه
از نظر برخی از اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی، استقلال قضائی، یک «اصل نسبی» تلقی می شد مثلاً آیت الله منتظری معتقد بود که قوه قضائیه، هرچند مستقل از قوهی مقنّنه و مجریه است، ولی به دلیل آنکه اولاً عالی ترین مقامات قضائی منصوب رهبری هستند (اصل 110) و ثانیاً همه قوا زیر نظر رهبری انجام وظیفه می کنند(اصل 57)، لذا قوه قضائیه مستقل از رهبری نیست، لذا ایشان با اینکه این قوه به شکل مطلق، مستقل معرفی شود و در اصل 156 به آن تصریح شود، مخالفت می کرد.(مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی، ص1570) ولی شهید بهشتی از «استقلال مطلق» دستگاه قضا دفاع می کرد و همان را در قانون اساسی تثبیت کرد. مبنای بهشتی آن بود که «زیر نظر رهبری» بودن یک نهاد یا یک قوه، به معنای آن نیست که رهبری به شکل دلخواه در آن دخالت کرده و مثلاً یک قاضی را از محل خود منتقل سازد تا با استقلال قوه منافات داشته باشد. بلکه باید در قانون اساسی راهکارهای استقلال قوه قضائیه مشخص شده تا رهبری هم بر طبق همان ضوابط عمل کند:
«آنچه در این جا به عنوان قانون اساسی می نویسیم در حقیقت استنباط و منظم کردن و فرموله کردن همان چیزهائی است که والی باید انجام دهد، در حقیقت بسیاری از مسائل قانون اساسی از همین قبیل است.»(همان، ص1573)
بر اساس تحلیل آیت الله بهشتی، زیر نظر رهبری قرار گرفتن قوای سه گانه که در اصل 57 قانون اساسی آمده است، ناظر به همان مسؤلیت هایی است که طی اصول مختلف قانون اساسی برای رهبری شمرده شده است نه آنکه فراتر از آن موارد مذکور، اختیاری برای رهبری، اثبات شود و به او اجازه دهد تا در هر یک از قوا دخالت کند، زیرا قانوناساسی، «فرمولِ» اِعمال ولایت را مشخص کرده است. دیدگاه بهشتی در برابر نظر آیت الله صافی بود که می گفت «ضوابط» استقلال را قاضی در اختیار ولی امر قرار می دهد تا طبق تشخیص خود وضع کند. (همان)
2ـ انتخابی و انتصابی بودن مسئولان قضائی
بسیاری از علمای حاضر در مجلس خبرگان بر اساس یک مبنای فقهی که قضاوت از شئون امام مسلمین است، مناصب عالی قاضی را صرفاً «انتصابی» می دانستند. مثلاً آیتالله منتظری با این پیشنهاد که مقالات عالیرتبه قضائی توسط قضاوت «انتخاب» شده و سپس مورد «تأیید» رهبری قرار گیرند، مخالف بود.(همان، ص1605)
ولی آیت الله بهشتی از این دیدگاه دفاع می کرد. وی هرچند تأیید و تنفیذ رهبری را لازم می دانست ولی نصب مستقیم از سوی رهبر را نمی پذیرفت. چه این که در قوه مجریه نیز همین ضرورت تنفیذ وجود دارد ولی رئیس جمهور به جای نصب از سوی رهبر، از سوی مردم انتخاب می شود و سپس مورد تأیید قرار می گیرد. در تلقی بهشتی از نظام ولایتفقیه، دخالت های ولی فقیه در انتخاب مسئولان و اِعمال ولایت، از زمینه هایی در خود نظام برخوردار بوده و به اتکای همان زمینه ها و آمادگی ها انجام می گیرد.
آیت الله طاهری خرم آبادی در اعتراض به این که نباید انتخاب رئیس دیوان عالی کشور و دادستان کل، را محدود به افرادی کرد که مورد تأیید اکثریت قضاوت اند، می گفت :«زیرا با این کار، دست و بال رهبری بسته می شود.» (همان، ص1603) ولی پاسخ بهشتی، بسیار کوتاه بود:«چه اشکالی دارد؟» وی با این پاسخ نشان می داد که اساساً قانون اساسی برای «تحدید اختیارات» است و نباید از آن وحشت داشت. آیت الله بهشتی در پاسخ به مخالفت سید منیر الدین حسینی که می گفت: «قاضی باید منصوب رهبری باشد و با انتخاب از پایین، رهبر در مضیقه قرار می گیرد»، می فرمود:
«مکرر صحبت شده که بسیاری از اصول قانون اساسی در حقیقت تعیین رویه ثابتی برای اعمال ولایت ولی است. عین این مسأله در مسأله پارلمان است. چون اگر تعیین نخست وزیر از حقوق والی است پس چرا باید اکثریت نمایندگان مجلس منتخب مردم رأی بدهند؟ همه این ها یک پاسخ دارد که بهترین راه اِعمال ولایت والی آن است که جا بیفتد. چرا نمی خواهیم انتخاب والی با یک مقدماتی باشد که آن مقدمات نقش او را سنگین تر و مؤثرتر بکند؟» (همان، ص1605)
شهید بهشتی برای انتخابی بودن دستگاه قضائی، استدلال خاصی داشت. او دو روز قبل از رفراندوم قانون اساسی، مبنای آن را اعلام نمود که دستگاه قضائی هم مثل رئیسجمهور و مجلس شورای اسلامی می تواند با «انتخاب مستقیم مردم» باشد ولی در «مقطع کنونی» این کار عملی نیست، لذا با توجه به شرایط حاضر و بر طبق موازین اسلامی، آن را در رابطه با «امامت» قرار داده ایم، یعنی نقش «امت» در انتخاب دستگاه قضائی، «غیر مستقیم» است، «انتخابِ امت» است اما از طریق رهبری. (شهید بهشتی، مبانی نظری قانون اساسی، ص21)
بهرحال آنچه در قانون اساسی 1358 به تصویب رسید، تعیین رئیس دیوان عالی و دادستان کل از سوی رهبری و با «مشورت قضاوت دیوان عالی کشور» بود. (اصل162) که با آنچه بهشتی می خواست فاصله داشت. بهشتی به دنبال آن بود که رئیس دیوان عالی و دادستان کل، به وسیله رهبر، از میان کسانی که مورد «تأیید اکثریت قضات کشور»ند، تعیین گردد که بالاخره در اثر مخالفت آیت الله منتظری و سید حسن آیت، نظر بهشتی به تصویب مجلس نرسید.
البته باید توجه داشت در قانون اساسی58، در رأس قوه قضائیه یک شورای عالی با پنج عضو قرار داشت. که به جز رئیس دیوان عالی و دادستان کل، سه عضو آن «منتخب قضات» بودند، و لذا «جنبه انتخابی» در آن غالب بوده و امکان تسلّط بر آن منتفی بود
3ـ دادگاه های خاص
در هنگام تدوین قانون اساسی، برخی نمایندگان درصدد بودند تا برخی مقامات قضائی و یا برخی دادگاه های اختصاصی که مستقیماً زیر نظر رهبری بوده و از سیستم قوه قضائیه و دادگستری خارج باشد، در قانون اساسی پیش بینی شود. مثلاً سید محمد خامنه ای پیشنهاد کرد که «دادستان ارتش که بالاترین مقام دادگاه نظامی است، از سوی ولیفقیه، نصب شود و تعیین وی به دست دادگستری نباشد.»(مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی، ص1637) ولی آیت الله بهشتی با این پیشنهاد مخالفت کرد و معتقد بود که خارج از مدیریت قضائی کشور، نباید نصب و عزلی ـ حتی از سوی رهبری ـ انجام گیرد و همه باید زیر نظر شورای عالی قضا، قرار داشته باشند. وی براین اساس نسبت به تشکیل دادگاه ویژه روحانیت نیز نظر موافق نداشت و به صراحت آن را بیان می کرد. مثلا در مصاحبه خود اعلام کرد «من با دادگاه ویژه معمّمین مخالف بودم.»(سخنرانی ها ومصاحبه های شهید بهشتی، ج3، ص592)
بالاخره با بازنگری در قانون اساسی در سال 1368، نه تنها مدیریت دستگاه قضا، از نظر شکلی تغییر پیدا کرد، بلکه از نظر ماهوی هم، اصول مورد نظر بهشتی، دستخوش تغییر گردید و در نتیجه با جایگزین شدن «فرد» به جای «شورا»، دو اتفاق افتاد:
یکی آنکه مدیریت دستگاه قضائی از انتخابی بودن به انتصابی بودن محض تغییر یافت و دیگر آنکه مدیریت شورایی، به مدیریت فردی مبدّل شد.
در حالی که نفی مدیریت شورایی به دلیل تجربه ناموفق آن در دهه اول نظام که عملاً به لوث شدن مسئولیت ها و کند شدن روند تصمیم گیری در امور قضائی می انجامید، مستلزم هیچ یک از این دو تغییر نبود و این امکان وجود داشت که با عدم حذف شورای عالی قوه قضائی از رأس قوه قضائیه، از یک سو جنبهی انتخابی ـ انتصابی مسئولان قوه حفظ شود و از سوی دیگر، با تقسیم کار و مشخص شدن قلمرو اختیارات و مسئولیت ها، از تمرکز کلیه اختیارات قضائی، اداری و اجرائی، در «یک فرد»، جلوگیری شود. مثلاً آیتالله امینی می گفت: «مسئولیت قوه، همچنان بر عهده شورای عالی بوده و آنها یک نفر را برای مدیریت قوه انتخاب کنند تا رئیس قوه به جای انتصاب از سوی رهبری، به وسیله قضات «انتخاب» شود و در برابر شورا نیز پاسخ گو باشد.»(مشروح مذاکرات بازنگری، ص352) آیت الله امینی می خواست با این پیشنهاد هم مزایای قانون اساسی 58 را حفظ کند و هم عیوب آن را برطرف سازد، ولی شورای بازنگری با تغییراتی که در قانون اساسی پدید آورد، به طور کلی نقاط قوت گذشته را نادیده گرفت.














حالا درک میکنم که بهشتی رو واسه چی به شهادت رسوندن. اونا هدفشون این بود که با کشتن روشنفکران، حکومت اسلامی رو به این روزی که الان هست بندازن. عجب برنامهی قشنگ 30 سالهای !
اللهم عجل لولیک الفرج
…. بی خردی نابخردان بر مردم سوار است
قوه قضائیه باید مستقل باشد و قاضی عادل بتواند بدون هیچگونه نگرانی بالاترین مقام رهبر رئیس جمهور و … را محاکمه کند و همه به حکم او تمکین نمایند ایا در جمهوری اسلامی این چنین است؟! اقا علی ع امام و خلیفه بود در دادگاهی که خود قاضی را گماشته بود محکوم شد ایا در ایران اسلامی ما چنین است؟! که اگر چنین بود برای نوشتن چند نامه امثال نوری زاد و … به زندانی نمی شدند
درود برر سید اصلاحات خاتمی کبیر
Zende yad Beheshti, dar an doran, donya ra az daricheye, aghlaniato, ghanunmandi, nezaregar bod
amma emruze,,, az panjarehaye Kakh, be GHODRATO, BIEDALATI, nezaregare
Va khod khahi , dar Islame khosusiash, behaddist ke mazlumin bayad dar HASRO, ZENDANO, SULE bashand
مرحوم بهشتی از همان اولش باید در برابر ولایت فقیه می ایستاد و اجازه نمی داد این اصل تصویب شود
ای کاش در انروزها با احساسات قانون اساسی نمی نوشتیم که حالا باید برای استقلال قوه قضائیه خونهابدهیم و خون جگرها بخوریم .هرچند اخر پیروزی با ملت است اما با چه هزینه ای خدا میداند
بهشتی و مطهری را شهید کردند، امام موسی صدر را ناپدید کردند و منتظری را …
حاصلش این شد که می بینید!
ای کاش…
اینک شما در این نوشته در تارنمای خودتان مینویسید و میفرمایید که آقای بهشتی در دخالت رهبر در کار دادگستری ، مخالف بوده! میدانم که هنوز به آنجا نرسیده اید که بتوانید نوشته ام را، در اینجا چاپ کنید که میدانم نمیکنید که آنرا خودزنی و خودکشی میدانید؛ ولی دست کم، خودتان که میخوانید و میدانید، پس کمی شرم بفرمایید و آزاده باشید، یا دست کم، مردم را گول و اَنوَک مدانید که نوشته اید آقای بهشتی با دخالت رهبر در قضا مخالف بوده که نبود.
ساسان ایرانپور
احسنت بر جناب محلاتی ممنون از کلمه بوشهر
نام ایران را ویران خطاب کنیم حله
inha teshnegane ghodratand na asheghane khedmat
دریغ از اندکی تحمل ای دوستان