سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » انتقال سیدحسین رونقی ملکی به بیمارستان/ زندان حاضر به پرداخت هزینه‌های درمان نیست...

انتقال سیدحسین رونقی ملکی به بیمارستان/ زندان حاضر به پرداخت هزینه‌های درمان نیست

چکیده :سیدحسين رونقی به دلیل وخامت وضعیت جسمی به بيمارستان هاشمي نژاد منتقل شد. مسولان اعلام کرده اند که درصورت صلاحديد فقط مدت حضور در بيمارستان را تمديد مي كنند و چون زندان با بيمارستان قرارداد ندارد نمي توانند هزینه ها را پرداخت كنند. همچنين به دلايل امنيتي هم ماموران بايد تمام وقت در كنار تخت حاضر باشند. ...


سیدحسين رونقی، وبلاگ نویس زندانی محبوس در بند 350 زندان اوین که از روز شنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده بود به بيمارستان هاشمي نژاد منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، سیدحسين رونقی، وبلاگ نویس زندانی محبوس در بند 350 زندان اوین که از روز شنبه گذشته با انتشار نامه ای خطاب به رهبری، دست به اعتصاب غذا زده بود یکشنبه شب به دلیل وخامت وضعیت جسمی به بيمارستان هاشمي نژاد منتقل شد.

بر اساس این گزارش این انتقال به دستور شخص دادستان صورت گرفته است.

مسولين زندان پيشتر اعلام كرده بودند كه كليه هزينه هاي درماني را تقبل مي كنند و برخلاف دفعات قبل بعد از انجام عمل جراحي تا هر زمان كه پزشكان جراح تشخيص بدهند وي مي تواند در بيمارستان بماند. همچنين به دليل حساسيت بخشي كه اين زنداني بيمار در آن نگهداري مي شود و خطر انتقال ويروس بسيار بالاست و بخش در حالت ايزوله نگهداري مي شود مسولان زندان با حضور مامورين درخارج ازبخش موافقت كرده بودند.

اما چند روز پيش مسولان اعلام کردند که درصورت صلاحديد فقط مدت حضور در بيمارستان را تمديد مي كنند و چون زندان با بيمارستان قرارداد ندارد نمي توانند هزینه ها را پرداخت كنند. همچنين به دلايل امنيتي هم ماموران بايد تمام وقت در كنار تخت حاضر باشند.

اين فعال حقوق بشر هم اعلام كرده با چنين شرايطي حاضر به انجام عمل جراحي نيست و خواهان اعطاي مرخصي درماني است.

روز شنبه نیز کلمه گزارش داده بود که مأموران امنیتی با رفتار اهانت‌آمیز و تهدیدهای مکرر موجب رنجش و آزار حسین رونقی و خانواده‌اش شدند و علیرغم توصیه پزشکان که حسین رونقی از سه ماه پیش باید بستری شده و مراحل درمانی‌اش را طی کند، مأموران امنیتی اجازه‌ی بستری شدن مجدد را به وی نداده و او را پس از دو ساعت به زندان بازگرداندند.

رونقی طی روزهای گذشته نیز به علت وضعیت بد جسمی شبانه به بیمارستان طالقانی تهران منتقل و پس از انجام آزمایشاتی به زندان بازگردانده شده بود.

وی شنبه‌ی هفته‌ی گذشته با انتشار نامه‌ای خطاب به رهبری از آغاز اعتصاب غذای خود خبر داده بود. رونقی در قسمتی از نامه نوشته بود: «اینجانب در اعتراض به این رویه های غیر قانونی از تاریخ ششم خرداد ۱۳۹۱ اعلام اعتصاب غذا می کنم و مسوولیت حفظ جان من بر عهده مسوولان جمهوری اسلامی است. این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است.»

این وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر هم اکنون دو سال و نیم است که بدون مرخصی در زندان اوین به سر می‌برد. وی در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت و بلافاصله به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی مدت ۱۰ ماه را در سلول‌های انفرادی این بند زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.

روزشمار اعتصاب:

در پی وضعیت بد جسمی: انتقال دو ساعته سیدحسین رونقی ملکی به بیمارستانی خارج از زندان

نامه معتمدنیا به حسین رونقی: متاسفم از آنچه به نام اسلام بر تو رفته است

نامه حسین رونقی به آرش صادقی: برادری و آزادگی‌ات بر من عیان شده است؛ به اعتصاب غذایت پایان بده

حمایت ۹۰۰ فعال مدنی از حسین رونقی، وبلاگ نویس زندانی

طرح سبز/ سیدحسین رونقی در اعتصاب غذا

نامه سیدحسین رونقی ملکی به آیت‌الله خامنه‌ای: حکومت با کفر می‌ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت

اعلام اعتصاب غذای اعتراضی حسین رونقی، وبلاگ نویس زندانی


3 پاسخ به “انتقال سیدحسین رونقی ملکی به بیمارستان/ زندان حاضر به پرداخت هزینه‌های درمان نیست”

  1. ناشناس گفت:

    تف بر این متصدیان زندان آنها فقط بلدند که جوانان بیگناه مردم را به این روز بیندازند و وقتی زمان مداوای آنان رسید حتی از پرداخت هزینه هم خودداری کنند. فقط ثروت ایران باید صرف مردم غزه و لبنان شود؟ فقط این رهبر ما بلد است که دل به مردم بحرین بسوزاند در حالیکه مردم ما را اینگونه به کشتن میدهند. اگر رهبر ما غیرت و همت داشت، همین امروز دستور میداد در زندانها را بازکرده این سی هزار زندانی سیاسی را که هیچ گناهی ندارند جز ایستادگی در برابر دیکتاتورظالم آزاد کنند. آیا رهبر ما از غیرت ها دارد یا فقط بلد است حرف بی ربط بزند؟

  2. ناشناس گفت:

    برای حسین رونقی ملکی، بابک زمانه و دیگر بابک های گمنام که جان خود را برکف دست گذاشتند و از این سرزمین پاسداری کردند:
    بابک
    دست هایش بسته بود از پشت
    امامشت
    جامه اش از جنس خون و
    جامش از خمخانه ی زرتشت
    خسته تن. جان در خطر. آزرده دل . خاموش
    مهر را در سینه می پرود
    کینه را در خویشتن می کشت.
    ….
    ارغوان دیدگانش
    باشفق هاو شقایق های میهن گفتگو می کرد.
    تیرباران نگاهش
    بارگاه معتصم را زیر و رو می کرد
    دل به فرمان دلیری داشت
    ترس را بی آبرو می کرد
    …..
    اهرمن از خشم می لرزید
    دژدل و دژخو و دژآهنگ
    بانگ زدبا واژگانی زشت و بی فرهنگ
    ای سگ ای زندیق
    کامت چیست
    ای موالی ای عجم
    سودای خامت چیست
    پس چرا از ما نمی ترسی ؟
    پس چرا بر خود نمی لرزی؟
    ……
    بابک اما….
    رای دیگر داشت
    کشتی ی اندیشه در دریای دیگر داشت
    در نگاهش مرگ آسان مینمود اما ….
    زندگی در باورش معنای دیگر داشت
    زیر لب
    نجوای دیگر داشت
    ……….
    زنده باید بود و شادی کرد
    عشق را در سینه ها باید نهادی کرد
    با پیام راستی ..
    با مردمان بایست رادی کرد
    مام بوم خویش را باید نگهبان بود
    در پی ی آبادی گیتی دل و جان بود
    …….
    اهرمن فرباد زد
    افشین .. چه می گوید؟
    و افشین .اه افشین. وای افشین-
    آن گنهکار پریشان روزگار شرمسار از برگ برگ خونی ی تاریخ
    آن همان آکنده از هر گند
    آن همان بی ریشه بی پیوند
    خوفناک از کرده ی خود سر به زیر افکند
    ……..
    اهرمن با تیز خندی طعنه زد
    بابک هراسانا؟
    و بابک آن گو نستوه
    آن نستوه سبلانکوه
    آن اسطوره ی بیگانه با اندوه
    آن آئینه دار مزدک و مانی
    آن دلخسته از تزویر و نیرنگ مسلمانی
    چشم در چشم ستم فریاد زد –
    بسیار آسانا..
    ….
    بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
    و پژواک خروشش رفت تا ژرفای آذرپاد
    که د ستش را بزن جلاد
    و دژخیم سیه بنیاد
    همان مزدور ظلمتخانه ی بیداد
    با یک ضربه از پهلو
    چنان زد تا که خون فواره زد از پاره ی بازو
    تهمدل در هم کشید ابرو
    سهمدل خر خنده زد بر او

    اختران کی می برند از یاد
    آن شبی که شیون شمشیر ها پیچید در بغداد
    ……
    و بابک –
    تا نبیند اهرمن سرخی ی او را زرد
    تا نخواند از نگاهش درد
    تا نپندارد که پایان یافت این آورد
    چهره را با خون ناب و تابناکش ارغوانی کرد

    و آنگاه ….
    تا نیفتد پیش پای اهرمن –
    خودرابه پشت انداخت…
    چشم ها را بست
    شهپر اندیشه را وا کرد
    بال در بال همای عشق
    گشت و گشت و گشت..تا خود ار
    بر فراز کشور سیمرغ پیدا کرد
    هر طرف هر سو نگه افکند
    یک طرف کورش سیاوش کاوه چون خورشید
    سوی دیگر رستم و گرد آفرید و آرش و جمشید
    و با نورافکن امید
    پیر طوس و خیزش یعقوب و دیوا شتیج را هم دید
    ….
    و دیگر گاه
    بر لبانش گوهر لبخند
    دست در دست هزاران بابک آزاد یا در بند
    باآسودگی جان باخت
    …..
    او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
    تا ز خشت جان پاک خویش
    ایران ساخت
    ایران ساخت
    ایران ساخت
    مسعود …..سپند

  3. ندا گفت:

    فقط می تونم بگم افسوس می خورم به حال مردم ایران که … و غبطه میخورم به جوانهایی که جان خودشون رو به خاطر عقایدشون وآزادی وطن فدا کردند درود برشما