سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

كربلاي 7: كيمياى كلمه

چکیده :حسين بن علي، خطبه ها خواند تا جنگ آغاز نشود و عمر سعد خوش نداشت كه خطبه ى او به درازا بكشد؛ ابن زياد وي را عتاب داده بود كه من تو را به مغازله ى نصيحت با حسين نفرستادم؛ تو براي جنگ رفته اي و جنگجويان به زبان شمشير سخن مي گويند؛ زنهار كه كلمات حسين، يارانت را سست كند......


کلمه- محمدجواد اکبرین: آورده اند كه هر چه به عاشورا نزديكتر مي شد جانِ زينبِ كبرى نيز بي تاب تر مي شد و تنها كلمه هاي برادر بود كه دلش را آرام و آتشِ وحشي دلتنگي اش را رام مي كرد…

«كلمه»، نبود!

خرما بود كه از طورِ نينوا بر درون مريم، شهد مي دميد تا مسيحِ شكيب را به بدرقه ى صليب بفرستد…

اينجا صليبِ جهل و كبرياي كاخ جور را جز با كيمياي كلمه نميتوان تاب آورد كه «كلمة الله هي العليا»…

حسين بن علي، خطبه ها خواند تا جنگ آغاز نشود و عمر سعد خوش نداشت كه خطبه ى او به درازا بكشد؛ ابن زياد وي را عتاب داده بود كه من تو را به مغازله ى نصيحت با حسين نفرستادم؛ تو براي جنگ رفته اي و جنگجويان به زبان شمشير سخن مي گويند؛ زنهار كه كلمات حسين، يارانت را سست كند…

ابن زياد دريافته بود كه اعجاز حسين در كلمات اوست و نمي خواست كلمه هايش شمشير عرب را كُند و جانِ خفته اش را بيدار كند…

يزيد نيز زخم كلمه هاي كاخ سوز او را تاب نياورد و تمام كينه اش را يكباره آن روز آشكار كرد كه سرها و نيزه ها را به كاخ شام آوردند؛

غزل مي گفت و لبهاي غزال عشق را به كام چوب خيزران مي رساند و مي خواند:

لعبَتْ هاشمُ بالمُلكِ فلا

خبرٌ جاءَ و لا وحيٌ نَزَلْ

نبوّت، بازي بني هاشم با حكومت بود

كه نه وحيي از آسمان نازل شده و نه خبري از غيب رسيده است!

اين غزل را غريبه اي از كفار نمي خواند؛ اين ترانه ى همان خليفه اي بود كه كوفيان، امير مؤمنانش خواندند و در سكّه هاي سياهش، بخت سپيدِ خود را جستجو مي كردند و به طلبِ آرامش از هراس او، آرام از اهل بيت پيامبر ربودند و اينك خليفة الله و وليّ امر مسلمانان را مي ديدند كه مست از خاموش كردن صداي حسين، وحي و غيب را به سُخره مي گيرد.

يزيد گمان مي كرد كه حاصل لبهاي دوخته، كلمه هاي سوخته است اما و هزار اما كه كلمه، امانت خداست، راز حيات است و به درازاي عمر خدا، دل از آدمي مي بَرد…

لبهاي حسين اگر رنگ نداشت كه به ضربه هاي خيزران، ببازد يزيد اما رنگ از رخسار باخت وقتي صداي زني را شنيد كه ادامه كلمه هاي سوخته بود

نخل را سر، بريده بود و نميدانست كه خرمايش را مريمِ نينوا نوشيده و گهواره طفل ثارالله را به نيل سپرده تا بماند و هزاره در هزاره، آرام از فرعون و دل از ساحران ببرد.

کربلای یک: سکّه ی سکوت

کربلای دو: حنابندانِ هانی!

کربلای سه: دار و دلدار

کربلای چهار: نای و نی

کربلای پنج: ناز عشق و نماز عقل

کربلای ۶: بار دیگر پیامبر!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.