سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » التزام پیامبر به جلب رضایت مردم در حوزه‌‌ی حقوق عمومی...
» محمد (ص) در قدرت - قسمت سوم

التزام پیامبر به جلب رضایت مردم در حوزه‌‌ی حقوق عمومی

چکیده :آیا پیامبر مالک جان و مال و ناموس مردم بوده است؟ آیا ایشان فقط فرمان می‌داده است؟ آیا پیامبر مبسوط‌الید بوده است؟ آیا معیار اجرای یک تصمیم، اراده‌ی عامل خدا (خواه رسول خدا و خواه مدعیان نمایندگی خدا بر روی زمین) و اراده‌ی حاکم اسلامی است یا معیار اجرای یک تصمیم، رضایت مردم است؟ ماجرای تقسیم غنائم جنگ هوازن نشان می‌دهد که پیامبر از موقعیت خود به‌عنوان پیامبر و به‌عنوان حاکم استفاده نکرد و به‌عنوان رسول خدا و به‌عنوان حاکم اسلامی به خود اجازه نداد که بدون جلب رضایت مردم، درباره‌ی حقوق متعلق به مردم تصمیم بگیرد....


کلمه – فرید خضرایی:

از دیرباز اندیشه‌ای در میان مسلمانان به‌ویژه اهل تسنن وجود داشت که اطاعت از حاکم در جامعه‌ی اسلامی را لازم و واجب می‌شمرد؛ حتی اگر حاکم عادل نبود. در میان اهل تشیع نیز این نظرگاه در مورد ائمه وجود داشت و برخی از شیعیان در سده‌های آغازین تاریخ اسلام، امام را بر اساس اعتقاد به این‌که آنان از تأییدی الهی برخوردارند، واجب‌الاطاعه می‌دانستند. با این همه، تشیع همیشه بر عدل به ‌عنوان یکی از اصول بنیادی مذهب تأکید داشت.

اگرچه در حکومت‌های گوناگون شیعی (نظیر علویان، آل زیار، آل بویه، حمدانیان، سربداران، ادریسیان، قرمطیان، مشعشعیان، صفویان، و حالا جمهوری اسلامی) در ایران اصل عدل هم‌چنان گم‌شده‌ای والا بود که نامش خودنمایی و دلربایی می‌کرد و البته، مورد سوء استفاده قرار می‌گرفت و می‌گیرد؛ اما خود همین تأکید بر اصل عدل توسط شیعه، همیشه مایه‌ی دردسر حکومت‌ها و مهم‌ترین معیار برای داوری در باب اعمال و رویه‌های حکومت بوده است. عدل معیاری ملموس است که مردم عامی هم می‌توانند بر اساس آن و فهمی که خود از آن دارند و بر اساس مشاهداتشان، در باره‌ی حکومت قضاوت کنند و نیازی نیست که حتما در سر کلاس یک فیلسوف سیاسی بنشینند و بعد بخواهند به داوری درباره‌ی عادل بودن حاکمان و حکومت بپردازند.

اما برخی برای دفاع از فکر واجب‌الاطاعه بودن حاکمان به آیاتی چون “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی‌الامر منکم” استناد می‌کردند و استناد می‌کنند. این توصیه‌ی قرآنی به اطاعت از خدا و پیامبر و یا اطاعت از کسانی که پیامبر در زمان حیاتشان آنان را منصوب کرده‌اند، اغلب به صورت یکطرفه فهم شده است؛ بدین معنا که حاکم اسلامی فرمان می‌دهد و دیگران می‌بایست اطاعت کند. امروزه نیز در جامعه‌ی ما برخی این اندیشه را رواج می‌دهند که ولی فقیه نماینده‌ی خدا بر روی زمین است و اطاعت از او واجب است. یا مثلا ولی فقیه مالک جان و مال و ناموس مردم است. همین اواخر بود که یکی از امام جمعه‌ها خطاب به رئیس دولت گفت که اگر رهبر حکم بدهد زن شما بر شما حرام خواهد شد! برخی افراد، رهبر جامعه‌ی اسلامی را چنان مبسوط‌الید می‌شمرند که گویی نباید به احدی پاسخگو باشد. اینکه این اندیشه‌ها در طول تاریخ اسلام چگونه پرورده شده‌اند، نیازمند بررسی طولانی و دقیق است. اما حال ببینیم که آیا پیامبر مالک جان و مال و ناموس مردم بوده است؟ آیا ایشان فقط فرمان می‌داده است؟ آیا پیامبر مبسوط‌الید بوده است؟ آیا معیار اجرای یک تصمیم، اراده‌ی عامل خدا (خواه رسول خدا و خواه مدعیان نمایندگی خدا بر روی زمین) و اراده‌ی حاکم اسلامی است یا معیار اجرای یک تصمیم، رضایت مردم است؟

*     *     *

آن‌طور که سیره‌ی ابن اسحاق می‌گوید، پیامبر در ماه پنجم سال هشتم هجرت، لشکری به فرماندهی زید بن حارثه به سوی موته برای جنگ با روم فرستاد. این حاکی از آن است که حکومت پیامبر آنچنان قدرتمند شده بود که سپاهی برای نبرد با رومیان می فرستاد. بعد از جنگ موته، فتح مکه پیش آمد و در ماه رمضان بود که مکه فتح شد؛ یعنی در ماه نهم سال هشتم هجری. بعد از فتح مکه نیز جنگ حنین پیش آمد. در این جنگ قبیله‌ی هوازن و همپیمانانش به جنگ پیامبر اسلام و مسلمانان آمدند. پیامبر پس از شکست دادن هوازن و همپیمانانش به محاصره‌ی طائف پرداخت؛ زیرا یکی از قبایل همپیمان هوازن، قبیله‌ی ثقیف بود که محل سکونتش در شهر طائف بود. ظاهرا هفده تا بیست روز یا کمی بیشتر محاصره‌ی طائف ادامه داشت و در تمام این مدت، پیامبر مجال این را نیافت که غنائم به دست آمده از جنگ با هوازن را میان مسلمانان تقسیم کند.

پس از صرف نظر پیامبر از ادامه‌ دادن به محاصره‌ی طائف، ایشان به سوی منطقه‌ای به نام جعرانه حرکت کرد. “و بالجمله چون رسول خدا (ص) به جعرانه رسید تصمیم به تقسیم غنائم و اسیران جنگی گرفت. و شمارۀ اسیران مزبور که زنان و کودکان هوازن بودند به شش هزار نفر می‌رسید، و شتران و گوسفندانی که از آنها بدست مسلمانان رسیده بود از شماره بیرون بود” (ابن هشام عبدالملک 1385: 309).

ماجرای این تقسیم غنائم، طولانی و بسیار آموزنده است و در تاریخ اسلام رویداد بسیار مهمی است، آن‌چنان‌که می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری درباره‌ی چندوچون حکومت اسلامی و تعیین کننده‌ی وظایف رهبری و حکومت در قبال مردم مسلمان باشد. آنچه مفسران و فقها بر اساس افکار و اندیشه‌های خود از آیات و روایات استنباط می‌کنند، نمی‌تواند معتبرتر از رویه‌ی مشهود و محقّق پیامبر باشد. ماجرا از این قرار است که:

“در این هنگام (که رسول خدا (ص) شروع به تقسیم اسیران کرد و یا تقسیم آنها انجام شده بود) گروهی از قبیلۀ هوازن که مسلمان شده بودند به نزد رسول خدا (ص) آمده عرض کردند: ‌یا رسول الله ما اصل و عشیرۀ تو هستیم. بلا و مصیبتی (در این جنگ) به ما رسیده که بر تو پوشیده نیست. اکنون بر ما نیکی کن خدا بر تو نیکی کند. در میان ایشان مردی بود به نام زهیر مکنای به اباصرد [یعنی کنیه‌اش اباصرد بود]. او از جا برخاست و گفت: یا رسول‌الله در میان این اسیرانی که در قرارگاه هستند عمه‌ها و خاله‌ها و پرستاران تو هستند، و اگر ما حارث بن ابی شمر و یا نعمان بن منذر [دو پادشاه حاکم بر بخش‌های کوچکی از شبه جزیره‌ی عربستان؛ اولی حاکم غسان و دومی حاکم حیره] را دایگی و پرستاری کرده بودیم و چنین بلائی به ما روی می‌آورد و چنانچه اکنون به نزد تو آمدیم به نزد یکی از آن دو می‌رفتیم امید فضل و عطوفت آن‌ها را داشتیم در صورتی که تو بهترین سرپرستان هستی” (همان: 310-309).

می‌دانیم که حلیمه دایه‌ی پیامبر از قبیله‌ی بنی سعد بود و آنها از این موضوع استفاده کردند و خود را خویشاوند پیامبر معرفی کردند و از این طریق از وی درخواست کرم و بخشش کردند. پیامبر قلبا و به‌زبان این درخواست را اجابت کرد و تصمیم گرفت تمام اسیران (یعنی شش هزار نفر زن و کودک) را آزاد کند. اما جالب این است که پیامبر – یعنی رسول خدا و حاکم مسلمین – در مقام عمل به خود اجازه نداد که به جای مردم و بدون رضایت مردم تصمیم بگیرد. لذا برای اینکه هم به مقصود خیر خویش دست یابد و هم مردم را راضی کند نقشه‌ای عقلائی و انسانی را طرح کرد:

“رسول خدا [رو به نمایندگان هوازن] فرمود: اکنون بگوئید: آیا زنان و کودکانتان نزد شما محبوبتر است یا اموال و دارائی شما؟
گفتند: یا رسول الله تو ما را بین اموال و زن و فرزندمان مخیر ساختی و ما همان زن و فرزند را اختیار می‌کنیم زیرا آنها نزد ما عزیزتر از دارائی و اموال است.
حضرت فرمود: اما آنچه سهم من و بنی عبدالمطلب [یعنی خاندان پیامبر] است همه را به شما واگذار می‌کنم، و چون من نماز ظهر را خواندم شما برخیزید و بگوئید: ما رسول خدا را نزد مسلمین و مسلمین را نزد رسول خدا (ص) واسطه و شفیع قرار می‌دهیم که زنان و فرزندانمان را بما بازگردانید تا من در آن‌هنگام سهم خود را [سهم از اسیران را] به شما واگذار کنم و از مردم هم بخواهم تا آنها را به شما پس بدهند” (همان: 310).

معنی این کار این است که پیامبر از موقعیت خود به‌عنوان پیامبر و به‌عنوان حاکم استفاده نکرد بلکه از این طریق خواست از اعتبار معنوی خود نزد مردم بهره ببرد و تصمیم خود را عملی سازد و بدین ترتیب، می‌خواست در عین جلب نظر مسلمانان به هوازنی‌ها پاسخ مثبت دهد. یعنی اینکه پیامبر برای خویش حق دخل و تصرف قائل نشد و خود را مبسوط‌الید ندانست، بلکه معیار عملی شدن تصمیمش را رضایت مردم دانست. ادامه‌ی ماجرا بسیار جالب و آموزنده است:

“اینان طبق راهنمائی آن حضرت تا نماز ظهر صبر کردند و چون نماز ظهر به پایان رسید برخاسته و آنچه رسول خدا (ص) دستور داده بود اظهار کردند. حضرت فرمود: اما آنچه سهم من و بنی‌عبدالمطلب است به شما واگذار کردم.
مهاجرین گفتند: سهم ما هم هر چه هست به رسول خدا (ص) واگذار کردیم.
انصار هم گفتند: ما هم هر چه سهم داریم به رسول خدا (ص) واگذار کردیم” (همان: 310).

بدین ترتیب، بخش بزرگی از مسلمانان آن روز به آزادی اسیران هوازن رضایت دادند. اما بخشی از مسلمانان آن روز نیز به این کار رضایت ندادند و از این رو پیامبر مجبور شد سهم آنان را به صورت نسیه بخرد تا رضایت آنان نیز جلب شود:

“اقرع بن حابس گفت: اما من و بنی تمیم حاضر نیستیم سهممان را واگذار کنیم. عیینة بن حصن گفت: من و بنی فزاره هم حاضر نیستیم. عباس بن مرداس گفت: من و بنی سلیم هم حاضر نیستیم، ولی بنی سلیم حرف عباس بن مرداس را رد کرده گفتند: چرا ما هم هر چه سهم داریم از آن رسول خدا باشد. عباس بن مرداس گفت: شما که مرا پست و خوار کردید!
رسول خدا (ص) به آنان که حاضر نبودند سهمشان را واگذار کنند فرمود: زنان و کودکان ایشان را به آنها بازگردانید و من به جای هر یک از آنها شش شتر از نخستین غنیمتی که بدست آمد به شما می‌دهم، و بدین ترتیب زن و فرزند هوازن را از آنها گرفت و به خانواده‌هایشان باز گرداند” (همان: 311-310).

نتیجه‌ای که از این ماجرا تا اینجا می‌توان گرفت، این است که:

1- پیامبر در عمل برای خود ولایتی بر جان و مال و ناموس مردم قائل نبود.

2- پیامبر به‌عنوان رسول خدا و به‌عنوان حاکم اسلامی به خود اجازه نداد که بدون جلب رضایت مردم، درباره‌ی حقوق متعلق به مردم (اسیران به دست آمده در جنگ که به عنوان غنیمت به مردم تعلق می‌گیرد و قیمتی مشخص دارد) تصمیم بگیرد. این یعنی پیامبر خود را مبسوط‌الید نمی‌دانست.

داستان تقسیم غنائم هوازن، نکات دیگری هم دارد که در مطلب بعدی، ابعاد دیگری از آن را به بحث و بررسی می‌گذارم.

 

قسمت های پیشین این نوشته:

محمد (ص) در قدرت (1)

محمد (ص) در قدرت (2)


6 پاسخ به “التزام پیامبر به جلب رضایت مردم در حوزه‌‌ی حقوق عمومی”

  1. عمران گفت:

    بسم الله الرحمن الرحيم

    در قرآن و اسلام ولايت فقيه وجود ندارد و پيامبر اسلام طبق آيات زير ولايت بر مردم نداشت – فقط پيام بر خدا بر مردم بود

    آيه 40 سوره رعد : فانما عليك البلغ و علينا الحساب = بر ( عهده ) تو( يا محمد ص) رساندن پيام است و بر ما حساب كردن ( در روز قيامت )
    آيه 83 سوره زخرف : فذرهم بخوضوا و يلعبوا حتي يلقوا يومهم الذي يوعدون
    پس بگذار ايشان را كه گفتگو كنند و بازي كنند تا برسد به روزي كه وعده شان داده ايم ( در روز قيامت )

    آيات قرآن كه ولايت فقيه را رد و نهي مي كند
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

    آيه 17 سوره جاثيه : ثم جعلناك علي شريعه من الامر فاتبعها = مبعوث كرديم ترا بر امر شريعت پيروي نما
    ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون = از خواسته هاي آنان كه نمي دانند پيروي نكن
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه144سوره آل عمران:وما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل= محمد جزرسول(خدا) نيست- براستي پيش از او رسولاني بوده اند
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 92 سوره مائده : فاعلموا انما علي رسولنا البلاغ = و بدانيد كه بر عهده رسول ما فقط پيام رساني آشكار است .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 99 سوره مائده : ما علي الرسول الا البلاغ = جزء رساندن پيام بر عهده رسول خدا نيست .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 54 سوره نور : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين = بر عهده رسول ما جزء پيام رساني آشكار نيست .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 18 سوره عنكبوت : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين = و بر عهده رسول ( خدا ) جزء پيام رساني آشكار نيست .
    ………………………………………………………………
    آيه 47 سوره شوري :
    فما ارسلناك عليهم – حفيظا ان عليك الا البلاغ= اي پيامبر تو فقط مبلغ دين هستي و كار ديگري به عهده تو نيست – تو نگهبان مردم نيستي
    ………………………………………………………………
    آيه 123 سوره نسا : من يعمل سوءا بجزبه و لا يجد من دون الله وليا و لا نصيرا =
    يعني = هر كس عمل بدي كند جزا داده خواهد شد و براي او ولي و ناصري جز خدا يافت نميشود
    …………………………………………………………………………………………………….
    آيه 28 سوره الاسري : ان لا تتخذوا من دوني وكيلا = يعني = جز من وكيل و كار گذاري نگيريد
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 75 يا 79 سوره آ ل عمران : ولايامركم ان تتخذوا الملائكه و النبيين اربابا ايامركم بالكفر ؟
    خدا شما را امر نميكند كه فرشتگان و پيامبران را ارباب و مربي خود بگيريد – زيرا اينان اينكاره نيستند – آيا خدا به چنين كفري امر مي كند ؟
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 22 سوره غاشيه : فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر = تذكر بده تو فقط مذكري ( تذكر دهنده ) تو بر ايشان تسلط نداري
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 108 سوره انعام : وما جعلناك عليهم حفيظا وما انت عليهم بوكيل= ما تو را ( اي پيامبر ) نگهبان و كارگذار و حافظ مردم قرار نداديم
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 48 سوره نساء : و كفي بالله وليا و كفي بالله نصيرا = خدا كافي است برا ي ولايت و خدا براي ياري كافي است
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 83 سوره نسا ء : فما ارسلناك عليهم حفيظا = يعني = ما تو را براي نگهباني ايشان ( مردم ) نفرستاديم
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 57 سوره الاسري : و ما ارسلناك عليهم وكيلا = تو را كار گذار ايشان نكرديم
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 111 سوره الاسري : و لم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا
    براي خدا شريكي در ملك و ولي و سرپرستي نيست
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 40 سوره رعد : فانما عليك البلغ و علينا الحساب = بر(عهده ) تو رساندن پيام است و بر ما حساب كردن ( در روز قيامت )
    ………………………………………………………………
    آيه 83 سوره زخرف : فذرهم بخوضوا و يلعبوا حتي يلقوا يومهم الذي يوعدون
    پس بگذار ايشان را كه گفتگو كنند و بازي كنند تا برسد به روزي كه وعده شان داده ايم ( در روز قيامت )

    پس رهايشان كن تا در باطل فرو روند و بازي گوشي كنند تا به آن روزشان كه وعده داده ايم برسند ( روز قيامت )
    ………………………………………………………………
    آيه 47 سوره الانبياء : و نضع الموازين القسط ليوم القيمامة فلا تظلم نفس شيا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفي بنا حاسبين = روز قيامت ترازوي عدل بنهيم – به هيچ نفس چيزي ستم نشود اگر چه آن عمل همسنگ يك دانه خردل باشد – آنرا به ايشان بياوريم – كافي است كه ما به روز حساب ( روز قيامت ) برسيم .
    …………………………………………………………………………………………………………………………….

    باتداخل دين با سياست – آبروي اسلام از بين رفت – در طول تاريخ فقط پيامبر اسلام بود كه دين را توانست با سياست ادغام كند و صلح ده ساله انجام داد تا امنيت و آسايش مسلمين مدينه را تامين كند – بعد از آن هيچ حكومتي و حاكم اسلامي نتوانست سياست و دين را با هم اجرا نمايد

    و وظيفه پيامبر اسلام و بطور كلي پيامبران – پيام بري بود و پيام رساني از طرف خدا بر بندگانش كه در آيات بالا وظيفه پيامبر اسلام به خوبي مشخص شده كه شما با كسي كار نداشته باشيد من در روز قيامت حساب تمام كارها را مي رسم كه تمام اعمال انسان در روح او ثبت وضبط مي شود تا به حساب و كتاب رسيدگي شود كه در آيات زير به خوبي مشخص است كه روح پرونده آخرت و روز قيامت همه بندگان خداست و خدا همه بندگانش را روزي ميدهد و با او كاري ندارد تا روز قيامت كه حساب آنها اعمال خوب و بد انسان است كه در روحش ثبت شده است :

    بسم الله الرحمن الرحیم
    * – آیه 2 سوره انعام = او کسی است که شما را از گل آفرید
    * – آیه 71 سوره صاد = من آفریدگار بشر از گل هستم
    * – آیه 72 سوره صاد = و چون تمام کردم آنرا(آفرینش انسان را)
    از روح خود در او دمیدم
    * – آیه 14 سوره الاسرا = بخوان کتاب(پرونده ) خویش را که امروز( روز قیامت ) روح تو بر حساب کننده تو کافیست
    * – آیه 52 سوره قمر = و هر چیزی که کردند در نامه اعمال
    ( در روح انسان) نوشته شده است
    * – آیه 53 سوره قمر = و هر خرد و کلانی در آنجا ( در روح انسان توسط عملکرد خود انسان ) ثبت شده است .
    * – آیه 13 سوره الاسرا = و نامه عمل هر انسان را در گردن او آویختیم ( روح انسانی در جسم ) و روز قیامت کتابی( پرونده ای كه روح انسان است ) برای او به در آوریم که گشوده اش بیند.
    آیه 47 سوره الانبیاء : و به روز قیامت ترازوهای عدل بنهیم – پس به هیچ نفس چیزی ستم نشود و اگر چه آن عمل همسنگ یک دانه خردل باشد – آن را به ایشان بیاوریم – کافی است که ما به روز حساب(روز قیامت) برسیم .
    آیه 83 سروه زخرف : پس بگذار ایشان را که گفتگو کنند و بازی کنند تا برسد به روزی که وعده شان داده ایم ( روز قیامت )
    ………………………………………………………………
    آیه 21 سوره طور = کل امری بما کسبت رهین = هر شخصی گروگان کاری است که ( در دنیا ) کرده است
    آیه 44 سوره یونس = بیگمان خدا چیزی به مردم ستم نمیکند ولیکن مردم به خودشان ستم می کنند
    آیه 30 سوره شوری = و هر مصیبتی که به شما میرسد به سبب آن چیزی است که با دست های خود کرده اید
    ……………………………………………………………………
    آيه 48 سوره مدثر : و در روز قيامت وساطت انبياء و اولياء در باره گناهكاران پذيرفته نمي شود
    آيه 33 سوره لقمان : اي مردم بپرهيزيد از عذاب پروردگارتان و بترسيد از روزي كه هيچ پدري به كار فرزند خويش نيايد و هيچ فرزندي پدر خويش را سود ندهد – بيگمان وعده خدا حق است – پس زندگاني دنيا شما را فريب ندهد – و فريبنده اي بنام بخشايش خدا شما را فريب ندهد .
    آيه 123 سوره بقره : و از روزي ( روز قيامت ) كه كسي به كار كسي ديگر نيايد و از او عوض پذيرفته و شفاعتي پذيرفته نميشود و هيچ كس به او نمي تواند ياري برساند– بترسيد
    آيه 254 سوره بقره : اي كسانيكه ايمان آورده ايد – انفاق كنيد از آنچه شما را روزي داده ايم . پيش از آنكه آن روز ( روز قيامت ) فرا رسد كه در آن خريد و فروش– دوستي– شفاعت– نباشد .

    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    معني اسلام از كلمه سلم ميايد و سلم يعني سالم بودن و صلح و دوستي و سلامتي و راه راه و تقوا
    تمام پيامبران خدا مسلمان بودن يعني سلم و درستي و پاكي را تعقيب مي كردند
    در روز قيامت از انسان و بندگان خدا سئوال نمي شود شما سني هستيد يا شيعه – به پرونده دنيوي انسان كه در دوران زندگي در آن اعمال خودرا ثبت كرده اند يعني روح خدا درجسم انسان را نگاه مي كند پرونده انسان نشانه تمام اعمال انسان است كه خدا مي فرمايد :

    آیه 14 سوره الاسرا = بخوان کتاب(پرونده ) خویش را که امروز ( روز قیامت ) روح تو بر حساب کننده تو کافیست

    پس روح تو براي حساب كردن تو كافي است كه چه كار خوب و بد كرده است –

    بايد مواظب اعمال دنيوي خود باشيم و هر كس گرفتار و گروگان كاري است كه در دنيا كرده است :

    آیه 21 سوره طور = کل امری بما کسبت رهین = هر شخصی گروگان کاری است که ( در دنیا ) کرده است
    آیه 44 سوره یونس = بیگمان خدا چیزی به مردم ستم نمیکند ولیکن مردم به خودشان ستم می کنند
    آیه 30 سوره شوری = و هر مصیبتی که به شما میرسد به سبب آن چیزی است که با دست های خود کرده اید

    خدا بدي بندگانش را نمي خواهد – انسان است كه جهنم را براي خود ميسازد و اگر كسي گناه نكند – جهنمي وجود ندارد مثل اين مي ماندكه من در اين دنيا كار خلاف نكرده باشم – هيچوقت زندان نمي روم و اصلا براي من زندان معني ندارد و كسي به زندان مي رود كه قتل و جنايت كرده باشد ( گرچه در جمهوري اسلامي بدون قتل وجنايات به جرم حرف زدن و مقاله نوشتن و اظهار عقيده انسان به زندان مي رود مثل خبرنگاران و فريخته گان و استادان و منتقدين و ….)
    ……………………………………………………………………

  2. يکي از شما گفت:

    از عمران عزيز تشکر ميکنم که براي روشن شدن اذهان خوانندگان اين همه زحمت کشيده اند ممنون

  3. ناشناس گفت:

    هرگز، ثم هرگز!- نه پیامبر، آن رحمتاً للعالمین چنین گفت و نه حضرتش ص چنین کرد.

    هرگز شان خدای سبحان و پیامبر رحمتش چنین نبوده که از روایت غدیریه اولی بکم من انفسکم چنین استناد شود که کسی که نه منصوب اوست بلکه 1400 سال با او تفاوت تاریخ زندگی دارد و نه خود چنین ادعائی دارد حق داشته باشد زنان ما را حرام کند. نه پیامبر حتی برای یک مورد و نمونه چنین کرد و نه ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و نه سیرت خلقت و حریت انسان و عبودیت اش مقابل احد الواحد چنین است و نه فطرت الهی که بر اساس ان انسان را بوجه عام نمایندگی خود داد و در عین حال مورد محاسبه!
    دیوانگان مفتریان پریشان حالان چاپلوسان بلکه لوسان و روی پا افتادگان از روی ریا فقط چنین احکام و مدعیات ای را میگویند که ده برابر انچه به مردم ضرر میزند به این اقا ضرر میرساند!! و ضرر رساند و له کرد چون ان خاله خرسه!

  4. امیدوار گفت:

    تشکر از نویسنده مطلب و تشکر ویژه از عمران بخاطر زحمات شان

  5. ناشناس گفت:

    کشور ايران را سراسر خرافه دروغ ريا و بت پرستي و شخص پرستي فرا گرفته

    چه کنيم که از اين وضع خطرناک رها شويم و نجات يابيم ؟ خدايا کمک کن تا نجات يابيم

  6. بختياري گفت:

    باسلام خدمت آقاي موسوي ما ساكنان شهر ايذه در استان خوزستان اولين اعتراضات و نسبت به خامنه اي در سال 1382 درايران انجام داديم مابختياريها جان بر كف ايران عزيزيم به اميد پيروزي