سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

محمد (ص) در قدرت (1)

چکیده :شواهد تاریخی متعددِ حاکی از فرعونیت حاکمانی که بر مسلمانان حکم رانده‌اند، این تردید را در آدمی پدید می‌آورد که نکند این خاصیت اسلام است که این‌چنین رهبر را مقدس و متکبر می‌سازد!؟ نکند اصلا خود پیامبر اسلام هم نعوذ بالله وقتی که به قدرت رسیده است، خود را بالاتر از هر چون‌وچرایی قرار داده است و حکومتش رنگ تقدس گرفته ‌است؟...


کلمه – فرید خضرایی:

رهبران جوامع اسلامی، چه در گذشته و چه در حال، چنان مقام رفیعی برای خود ساخته‌اند و به خود و به دستگاه حکومت خویش چنان تقدسی بخشیده‌اند که آنان را از هرگونه نقد و چون‌وچرا فراتر قرار داده است. شواهد تاریخی متعددِ حاکی از فرعونیت حاکمانی که بر مسلمانان حکم رانده‌اند، این تردید را در آدمی پدید می‌آورد که نکند این خاصیت اسلام است که این‌چنین رهبر را مقدس و متکبر می‌سازد!؟ نکند اصلا خود پیامبر اسلام هم نعوذ بالله وقتی که به قدرت رسیده است، خود را بالاتر از هر چون‌وچرایی قرار داده است و حکومتش رنگ تقدس گرفته ‌است؟

این تردیدها مرا کنجکاو کرد که ببینم محمد (ص) در زمان اقتدار و حکومت، و نه در موقعیتی که هنوز از قدرت برخوردار نبود، چگونه عمل کرده است؛ چون در زمان بی‌قدرتی افراد ممکن است رفتار مطلوبی داشته باشند و خود را موجه بنمایانند. این است که می‌کوشم در تاریخ اسلام چگونگی رفتار محمد (ص) را در دوران حکومتش در مدینه در زمانی که اسلام بر مکه و مدینه استیلا یافته بود، وارسی کنم و هر بار به‌صورت مختصر بخشی از عملکرد وی را در نوبت‌های متوالی بنویسم و رفتار ایشان را زیر ذره‌بین قرار دهم و هیچ توجیه و تساهلی به نفع ایشان در کار نیاورم. پس حکایاتی از رفتار محمد (ص) را از منابع تاریخی معتبر بازخواهم گفت تا در مجموع بتوان درباره‌ی نحوه‌ی عملکرد ایشان در زمانی که صاحب قدرت بود، قضاوت کرد.

اظهار فروتنی برای پیرمرد مشرک

در ماجرای فتح مکه که در اثر آن حکومت پیامبر بر مدینه و مکه و سپس کل شبه‌جزیره‌ی عربستان مسلط شد، پیامبر برای طواف کعبه به مسجدالحرام رفت و ابوبکر، صحابی نزدیک پیامبر که سال‌ها به‌عنوان یک مهاجر ترک دیار کرده بود، فرصت را برای مسلمان کردن پدر پیرش که جدای از او در مکه می‌زیست، مغتنم شمرد تا در اولین فرصت ِ به‌دست آمده پدرش را به جرگه‌ی مسلمانان در آورد. رسم بر این بود که هرکس می‌خواست مسلمان شود، او را نزد پیامبر می‌‌آوردند تا در حضور وی مسلمانی خویش را بر زبان بیاورد؛ و ابوبکر چنین کرد:‌

“و چون سیّد [پیامبر] به مسجد حَرَم رفته بود، ابوبکر به خانه‌ی خود رفت و دستِ پدر برگرفت و او را خدمتِ سیّد آورد. و سیّد چون ابوبکر را دید که دستِ پدر گرفته بود و او را می‌کشید و می‌آورد و پدر ابوبکر به‌غایت پیر بود و ضعیف و از پیری چشمهای وی به خَلَل آورده بود، گفت «ای ابوبکر، چرا پدر رها نکردی در خانه‌ی خود تا من برِ وی رفتمی؟»

ابوبکر گفت «یا رسول‌الله، اولاتر چنین بود که وی به خدمتِ تو آمدی، نه آن‌که تو پیش وی رفتی.»

و پدر ابوبکر هنوز به اسلام نیامده بود. چون ابوقحافه – پدر ابوبکر – پیش سیّد بنشست و سیّد دست آهسته بر سینه‌ی وی نهاد و گفت «مسلمان شو». پدر ابوبکر گفت «مسلمان شدم» و آن‌گاه گفت «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول‌الله!» ” (سیرت رسول‌الله، ترجمه‌ی سیره‌ي ابن اسحاق از روایت عبدالملک ابن هشام، ترجمه‌ی رفیع‌الدین اسحاق ابن محمد همدانی (قاضی ابرقوه)، ویرایش جعفر مدرس صادقی، 1373، ص 446، تهران: نشر مرکز، چاپ اول).

این یعنی این‌که محمد (ص) در همان لحظات آغازین پیروزی بزرگ خویش، که معمولا آدم‌ها در این لحظات مست غرور و شادی و لذت‌اند و سر از پا نمی‌شناسند، رنج گام برداشتن پیرمرد مشرک را دید و این رنج را برای مسلمان شدن بر او گران دانست؛ چندان که ترجیح خود را مبنی بر این‌که بهتر بود من به نزد وی می‌رفتم، بر زبان آورد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.