سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» محمد (ص) در قدرت - قسمت دوم

کارکرد عمامه‌ی پیامبر!

چکیده :سوای بحث‌های عقیدتی که مسلمانان در کتاب‌ها و مقالاتشان انجام می‌دهند و به تمجید و ثنای پیامبر می‌پردازند، عملکرد پیامبر در چشم یک ناظر دقیق و بی‌طرف در چنین ارزیابی‌ای چه نمر‌ه‌ای دریافت می‌کند؟...


کلمه – فرید خضرایی:

قسمت دوم از سلسله مطالب بررسی رفتار و عملکرد پیامبر را در زمانی که ایشان صاحب قدرت بود، به خوانندگان کلمه تقدیم می‌کنیم. در این قسمت و نیز برخی قسمت‌های بعدی، موضوع بحث چگونگی رفتار پیامبر با مخالفانش است.

قسمت اول را در اینجا بخوانید

رهبران حاکم بر جوامع اسلامی در دوره‌ی معاصر معمولا به یکی از اشکال زیر با مخالفان و منتقدان خود رفتار کرده‌اند:

1) قلع و قمع و نابودشان کرده‌اند؛

2) مخالفان را به زندان فرستاده‌اند و یا حصرشان کرده‌اند؛

3) تبعیدشان کرده‌اند؛

4) از حقوق انسانی و اجتماعی مختلف محروم‌شان ساخته‌اند و آنان را در مضیقه و تحت فشار قرار داده‌اند.

و گاهی می‌بینیم در بعضی موارد همه‌ یا بعضی از این‌ها با هم در مورد یک فرد و خانواده‌اش انجام شده است. اما پیامبر وقتی که صاحب قدرت و حکومت بود با هر یک از مخالفان خود چگونه برخورد کرد؟ مخالفان و منتقدان پیامبر را در درون اجتماع عربی آن زمان می‌توان این‌گونه دسته‌بندی کرد:

1) دشمنان قسم‌خورده و مصمم به قتل پیامبر و اقدام‌کننده به آماده‌سازی مقدمات یا لوازم ترور پیامبر یا اجراکننده‌ی نقشه‌ی قتل پیامبر؛

2) دشمنان قسم‌خورده و تحریک کننده‌ی دیگران علیه پیامبر و مسلمانان؛

3) دشمنان قسم‌خورده اما بدون تصمیم به قتل ایشان و بدون هرگونه اقدام عملی علیه ایشان؛

4) مخالفان عقیدتی و دینی صرف؛

5) منتقدان مسلمان پیامبر که خود به دو دسته تقسم می‌شوند: الف) مسلمانان منافق که کارشان به نحو دائم و تعمدی کارشکنی علیه پیامبر و مسلمانان بود؛ ب) دیگر مسلمانانی که بنحو موردی گفتار و رفتار پیامبر را نقد می‌کردند یا به حضرت در مواردی اعتراض می‌کردند.

به واقع، جای آن است که رفتار پیامبر با هر یک از این انواع دشمنانش بررسی شود و معلوم شود که آیا رفتار پیامبر با مخالفان و منتقدانش مثل رفتار رهبران جوامع اسلامی معاصر و دیگر رهبران و حاکمان بوده است؟

سوای بحث‌های عقیدتی که مسلمانان در کتاب‌ها و مقالاتشان انجام می‌دهند و به تمجید و ثنای پیامبر می‌پردازند، عملکرد پیامبر در چشم یک ناظر دقیق و بی‌طرف در چنین ارزیابی‌ای چه نمر‌ه‌ای دریافت می‌کند؟ بنده ندیده‌ام که کسی اینگونه رفتار پیامبر را زیر ذره‌بین برده باشد. آنها که مسلمان‌اند، دائم اقدام به ستایش پیامبر می‌کنند و آنها که با اسلام مخالف‌اند، پیامبر ما را دائما و بدون بررسی و تحقیق همه‌جانبه‌ی مواردی که گفتیم، به خشونت در ترویج اسلام متهم می‌کنند. هنوز اتهامات پاپ بندیکت شانزدهم را به اسلام فراموش نکرده‌ایم. اما اگر ما بخواهیم که از الگوی پیامبر در دوران خودمان استفاده کنیم ناچاریم چنین تحلیلها و ارزیابی‌هایی انجام دهیم.

به نظر می‌رسد رفتار پیامبر با همه‌ی مخالفان یکسان نبوده است. این موضوع از هر جهت جای بحث و بررسی دارد و چون بنده هنوز همه‌ی جوانب را بررسی و مطالعه نکرده‌ام، حکمی کلی به نفع پیامبر صادر نمی‌کنم. اما در زیر یک نمونه‌ی درس‌آموز برای رهبران اسلامی معاصر و عبرت‌آموز برای همه‌ی را ما نقل می‌کنیم:

کارکرد عمامه‌ی پیامبر

“صفوان بن امیه از کسانی بود که (با رسول خدا (ص) دشمنی شدیدی داشت و چنانچه پیش از این گفتیم هنگام فتح مکه با جمعی اقدام به جنگ کرد، صفوان هنگامی که از مقابل لشگر اسلام فرار کرد (از ترس آنکه مبادا به دست یاران رسول خدا (ص) کشته شود) از شهر خارج شد و به سوی جده رفت تا از آنجا خود را به یمن برساند. عمیر بن وهب (که از جریان مطلع شد) به نزد رسول خدا آمده عرض کرد: یا نبی‌الله صفوان بن امیة از بزرگان این شهر است که از ترس شما به سوی جده گریخته تا خود را به دریا بیندازد [منظور گوینده این است که از ترس شما می‌خواهد از طریق دریا بگریزد]. اگر ممکن است او را امان دهید! رسول خدا (ص) فرمود: او در امان است.

عرض کرد: یا رسول‌الله پس نشانی و علامتی به من بدهید که او به امانی که شما داده‌اید اطمینان پیدا کند.

حضرت عمامه‌ای را که هنگام فتح مکه بر سر بسته بود، به عمیر بن وهب داد.

عمیر آن عمامه را گرفت و با عجله خود را به جده رسانید و هنگامی به آنجا رسید که صفوان می‌خواست سوار کشتی شود. عمیر فریاد زد: ای صفوان! خدا را در نظر بگیر. مبادا خود را به هلاکت افکنی. من از رسول خدا (ص) برای تو امان گرفته‌ام.

صفوان گفت: از من دور شو و در این باره با من سخن مگوی.

عمیر به او گفت: ای صفوان پدر و مادرم به فدای تو باد. او بهترین مردم است و در نیکی و احسان و بردباری از همه بهتر است. عزت او عزت تو است و شرف و فرمانروائی‌اش، شرف و فرمانروائی تو است!

صفوان گفت: راستش این است که من بر خود ترسناکم (و می‌ترسم مرا بکشد).

عمیر او را مطمئن ساخته گفت: او بزرگوارتر و بردبارتر از اینها است که تو گمان کرده‌ای.

صفوان به همراه عمیر به مکه بازگشته به نزد رسول خدا (ص) آمد و به آن حضرت گفت: این مرد (یعنی عمیر) می‌گوید که تو مرا امان داده‌ای؟

[پیامبر] فرمود: راست گفته.

[صفوان] عرض کرد: پس دو ماه به من مهلت بده.

حضرت فرمود: من چهار ماه به تو مهلت دادم [یعنی می‌دهم].

 

منبع: (ابن هشام عبدالملک 1385 ج2: 282-281؛ زندگانی حضرت محمد (ص) (ترجمه‌ی کتاب سیرة‌النبویه)، ترجمه‌ی حجت‌الاسلام حاج سیدهاشم رسولی محلاتی. تهران:‌ انتشارات کتابچی، چاپ دهم)


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.