سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گزارش کلمه از راهپیمایی امروز خیابان ولی عصر...

گزارش کلمه از راهپیمایی امروز خیابان ولی عصر

چکیده : اين راهپيمايي بار ديگر به مردم يادآوري مي كرد كه دوسال پيش در چنين روزي حكومت به صورت گسترده در انتخابات رياست جمهوري تقلب كرده است. آنها با حضور خود به حاکمیت نیز اتفاقات دو سال پیش را یاد آوری می کردند و نیز یاد آوری کردند که پس از دو سال سرکوب و ارعاب و کتک زدن مردم این تعداد جمعیت را باید جدی بگیرند چرا که آنها و دهها برابر این جمعیت مطالباتشان را فراموش نکرده اند. مردم در سكوت آرامش اين راه پيمايي سكوت را انجام دادند .حضور مردم پررنگ بود و تا ساعتها پياده روهاي خيابان ولي عصر با گام هاي آرام مردم پر و خالي مي شد....


کلمه -گروه اجتماعی: امروز در پیاده روهای تهران مردم با فریادی که در چشمانشان سر به آسمان می گذارد سالگرد دزدیده شدن رای شان را به یاد حاکمیت آوردند. بازداشتهاي گسترده، امنيتي كردن فضاي شهر و حضور سنگين نيروهاي نظامي ، امنيتي واكنش حكومت دربرابر راه پيمايي دهها هزار نفری مردم تهران بود، راهپیمایی ای که در سكوت کامل انجام شد.

اين راه پيمايي امروز بعد از ظهر از ميدان ولي عصرتهران به سمت ميدان ونك برگزار شد.

به گزارش خبرنگار كلمه، اين راهپيمايي بار ديگر به مردم يادآوري مي كرد كه دوسال پيش در چنين روزي حكومت به صورت گسترده در انتخابات رياست جمهوري تقلب كرده است. آنها با حضور خود به حاکمیت نیز  اتفاقات دو سال پیش را یاد آوری می کردند و نیز یاد آوری کردند که پس از دو سال سرکوب و ارعاب و کتک زدن مردم این تعداد جمعیت را باید جدی بگیرند چرا که آنها و دهها برابر این جمعیت مطالباتشان را فراموش نکرده اند. مردم در سكوت آرامش اين راه پيمايي سكوت را انجام دادند .حضور مردم پررنگ بود و تا ساعتها پياده روهاي خيابان ولي عصر با گام هاي آرام مردم پر و خالي مي شد .

طبق معمول هميشه و روال دو سال گذشته همه جاي اين مسير و حتي در جاهايي غير از اين مسير نيروهاي امنيتي و انتظامي حضور پر رنگ داشتند و مردم را با خشم و غضب نگاه مي كردند، مردمي كه در اين روز تنها كلام ارتباطي شان با يكديگر لبخند بود آنها به يكديگر لبخندهاي معني دار مي زدند . وقتي مردم براي استراحت كردن گوشه اي را انتخاب مي كردند يا حركت شان را كمي كند مي كردند خيلي زود نيروهاي امنيتي ،بسيج و انتظامي و .. به مردم نزديك مي شدند و مي گفتند حق توقف ندارند . آنها در اعتراض مردم كه مي گفتند ما فقط در حال استراحت هستيم اغلب با خشم اين ماموران روبرو مي شدند كه تهديد كنان از مردم مي خواستند زودتر حركت كنند . كلماتي چون حركت كن ، نايست و زودتر برو مدام بر زبان آنان جاري بود .

مانور وحشت هم در خيابانهاي شهر جريان داشت موتور سواراني كه با صداي بلند در خيابان حركت مي كردند و موتورهایشان صداي عجيبي مي كرد . آنها همچنين با باتوم هايشان بر ميله هاي فلزي خيابان مي كشيدند تا با ايجاد اين صداي بلند مردم را بترسانند .

ا زهمان ابتداي شروع تظاهرات بازداشت معترضان آغاز شد . آنها حتي سكوت يك معترض را هم تحمل نمي كردند وهر كس را كه دلشان مي خواست صدا مي كردند و بعد از چند لحظه اي بگو و مگو به داخل خودرو هايشان مي راندند . هر چند همه مردم به اين بازداشتها اعتراض مي كردند، اما اغلب بازداشت شدگان در آرامش کامل بودند. پلیس بي توجه به اعتراض مردم ، معترضان را مي برد .

در حد فاصل اين خيابان بارها درگيري هاي رخ داد . درگيري هاي كه با تحريك ماموران حكومت انجام مي شد چرا كه مردم فقط در سكوت راه مي رفتند و هيچكس شعار نمي داد. آنها هر جا كه جمعيت را كمي به هم فشرده تر و متمركز تر مي ديدند به آنها حمله مي بردند و با شوكر و باتوم به جان شان مي افتادند و بعد هم جمعيت زيادي را بازداشت و مي بردند . روبروي پارك ساعي و بعد از بيمارستان دي امروز چنين درگيري هايي رخ داد .

بعد از بيمارستان دي در خيابان ولي عصر تهران دو ميني بوس قديمي كه روي آنها نوشته شده بود شهرداري تهران و توسط نيروهاي لباس شخصي اداره مي شد پر بود از زنان و مرداني كه فقط در پياده روهاي خيابان ولي عصر راه پيمايي سكوت مي كردند . يكي از ميني بوس ها با مردان و پسران جوان پر شده بود و ديگري با زنان . نه تنها تمام صندلي هاي اين دو ميني بوس پر بود كه تمام ماشين هم پر از بازداشت شدگان بود و حتي ديگر جايي براي ايستادن نداشت . نيروهاي بسيج و لباس شخصي به اعتراض دستگير شدگان هيچ توجهي نمي كردند و به زور بقيه دستگير شدگان را هم در ميني بوسي كه حالا دو برابر ظرفيتش مسافر داشت سوار مي كردند .

ونهاي نيروي انتظامي هم همين طور بود و اينجا و آنجا پر از معترضان شده بودند و مردم با تعجب مي پرسيدند چرا آنقدر بازداشت مي كنند ؟ مگر ما چه كار مي كنيم.ما که فقط در آرامش راه پيمايي مي كنيم؟

نيروهاي امنيتي و انتظامي همين طور مردم را به نوعي تحريك به شعار دادن مي كردن مثلا در جاهايي فرياد الله اكبر سر مي دادند تا ببينند مردم چه عكس العنلي نشان مي دهند مردم اما با سكوت و لبخند به اين رفتارها پاسخ مي دادند . مردم امروز با آرامش عجيبي همه چيز را نظاره مي كردند

خبرهای رسیده به کلمه نیز حاکی است بسیاری از بازداشت شدگان آزاد شده اند.

حاشيه ها:


امروز نيروهاي بسيج با جليقه هاي پلنگي ، ماموران سپاه با جليقه هايي خاكي رنگ كه بر پشت بيشتر آنها نوشته شده بود سپاه منطقه بهشتي ، ماموران يگان امداد با لباسهاي سراپا مشكي ، لباس شخص ها ، ماموران وزارت اطلاعات ، ماموران گارد ضد شورش و نيروي انتظامي در همه جاي خيابان ولي عصر ديده مي شدند .

بازهم حضور جوانان موسوم به بسيجي كه كمتر از پانزده سال داشتند در خيابانهاي شهر مشهود بود. جواناني كه لابه لاي جمعيت مي چرخيدند و سعي مي كردند به حرفهاي تظاهرات كنندگان گوش دهند و با اطلاع به مافوق شان خودي نشان دهند .

– فيلمبرداري از تظاهرات كنندگان به صورت علني انجام مي شد . ماموران امنيتي از همه مردمي كه در خيابانها پياده روي مي كردند با آرامش تمام فيلمبرداري مي كردند و در اعتراض مردم هم هيچ پاسخي نمي دادند .

-هر كس لباس يا نماد سبز رنگي با خود همراه داشت دستگير مي شد. چند پسر جوان با تي شرت سبز بازداشت شدند. يكي از ماموران لباس شخصي سر يكي از اين جوانان را به در خودرويي كه قرار بود سوار آن شود كوبيد وبا عصبانیت گفت ديگر موسوي و رنگ سبزش براي هميشه مرده است . او اين جوان را داخل ميني بوسي كرد كه پر از جوانان معترض بازداشت شده بود .

– امروز حضور زنان و مردان مسن بسيار پر رنگ بود و مثل هميشه زنان در اين تجمع هم حضور پرنگ تري داشتند .

– برخي خيابانها براي تردد موتور سواران معمولي بسته شده بود يكي از اين موتور سواران رو به ماموران نيروي انتظامي فرياد زد ما هم از خودتان هستيم آمده ايم تا کتک بزنيم !

– امروز پيرمردي كه از شهروندان معترض بود و به كندي حركت مي كرد و در پاسخ بدو و تند حركت كن نيروهاي امنيتي به آنها گفت كه يك خس و خاشاك كه اين همه ترس ندارد، آن مامور به سوي پيرمرد حمله كرد تا بازداشتش كند اما با اعتراض شديد مردم مواجه شد و آنها او را رها كردند .

اخبار مرتبط:

شهروند-خبرنگار ۱ : امروز جوانه امید دوباره در دلم سبز شد

شهروند-خبرنگار ۲ : رضایت و امید را می شد در چهره همه دید


راهپیمایی سکوت/حضور پرشمارتر مردم در تقاطع مطهری-ولی عصر و ساعی

راهپیمایی سکوت/ بازداشت تعداد زیادی از مردم معترض و آرامش مردم

راهپیمایی سکوت/ درگیری گارد ضد شورش با مردم مقابل پارک ساعی


134 پاسخ به “گزارش کلمه از راهپیمایی امروز خیابان ولی عصر”

  1. سبز باش گفت:

    من عاجزانه خواستار این هستم که این همه مسیرهای تمرین شده حریف رو نگذارن واسه راهپیمایی….یک بار هم مسیر فلکه دوم صادقیه تا میدان توحید رو تست کنن…فوق العادس…پر از فرعی…راه فرار…و یکی از محله های مخالفین در تهران..

  2. سپیده امید گفت:

    خیلی عالی بود تمام پیاده رو های از ونک تا ولیعصر پر از مردم بود ، در سکوت و با رد و بدل شدن لبخندی که برای اتحادشان می زدند. کامنت هایی که گفته اند کسی نبود باید چشمانشان را معالجه کنند و یا از منزل بیرون بیایند تا ببینند که این مردم چگونه حماسه می آفرینند و باعث افتخار کشور خود می شوند و دژخیمان را چگونه به شکست و زاری می کشانند. البته معلوم است که چه کسانی این کامنت ها را می گذارند. می خواهند گوهر را انکار کنند، غلاف از آنکه واقعیت انکار نشدنی است.
    به امید پیروزی مردم

  3. آرش کمانگیر گفت:

    سلام
    من شخصا اکثر مسایل فوق را شخصا دیدم،واقعا دم مردم گرم،خیلی از مردم تو ماشینا بودن بعضی از لباس شخصی ها ماشینهارو با وسواس نگاه می کردند تا اگه تعداد مشکوک داخل آن نشسته اند گیر بدهند،خیا بان بهشتی از سر تختی شدید ترافیک بود تا سر ولی عصر،به خاطر گلوگاه ورود شرق تهران به ولی عصر،از سر حافظ تو کریم خان هم مسیر ماشینا به سمت ولی عصر بسته بود ،سر حافظ پر بود از نیروهای سرباز ناجا با باتوم،7 تیر در ضلع غرب و شرق پر بود از بسیجی های موتور سوار شاید 150 نفر،جنوب غربی پارک لاله قرارگاه و محل تجمع موتور سوران ببسیجی بود شاید 200 موتور که با یک وانت نیسان پلاک سپاه پر از ساندیس و آب معدنی و کیک برای بسیجی ها،تا در موقع لزوم وارد شوند، اگه این حکومت میگه جنبش مرده این همه نیرو نمیاره صحنه اونهم بعد از 2 سال پس ما زنده ایم هنوز حکومت ای حکومت فاشیستی

  4. یک شاهد عینی گفت:

    سلام!
    دیروز فوق العاده بود !!!
    فوق العاده بود فوق العاده بود . . . .

    فقط یه نکته ایی:
    یکی از صحنه هایی که خیلی قابل توجه بود صحنه درگیری یکی از ماموران _ فکر میکنم نیروی انتظامی _ با یک بسیجی بود که منجر به درگیری طرفین شد.
    مامور نیروی انتظامی در لحظه های اول با دست به صورت بسیجی کوبید که درگیری شروع شد.

    عده ی گسترده ایی از مردم هم فقط به دلیل ایستادن برای تماشای این صحنه حدود 50 متر بالاتر توسط نیروی انتظامی دسنگیر شدن.

    در کلانتری ای که خود من منتقل شده بودم تعداد دستگیری ها به حدی بود که ماموران نیروی انتظامی مجبور شدن در نهایت از تمام آدم هایی که حضورداشتن کارت ملی بگیرند و آزاد کنند.

    یاد آوری میکنم هرچقدر برخورد نیروهای بسیج زننده و وقیحانه بود ماموران نیروی انتظامی به نسبت با ادب و محترمانه با مردم برخورد کردند و به اندازه خودم ازشون تشکر میکنم.

  5. ناشناس گفت:

    تو که نوشتی سبزها انقدر کمن که میشه شمردشون پس این همه لشکرکشی سپاه و….. برا چی بود.خودتو گول نزن.ما بیشماریم

  6. ناشناس گفت:

    واقعا نميدونم كي راست كي راست ميگه كي دروغ!
    خدايا خودت كاري كن

  7. ناشناس گفت:

    هدی صابر
    راهت ادامه خواهد یافت

  8. ناشناس گفت:

    درود بر ايراني آزاده
    به ازائ هر يكنفري كه ديروز با راهپيمايي سكوت خود تمام هيبت ودرندگي عمله ظلم و ديكتاتوري را به هيچ انگاشت صد نفر همراه .منتظر فرصتي براي ابراز مخالفت با طرز فكر حاكم بر كشورند.(اما ديكتاتور و ديكتاتور دوست ها منافقانه نه مجوز راهپيمايي ميدهند و نه به عظمت اين مردم معترفند.)مرگ بر منافق

  9. پیام گفت:

    سلام
    برای من خیلی جالبه که این دوستان طرفدار حکومت ظلم دایما می خوان بزرگی و شکوه و حضور مردم بیدارمون رو نادیده بگیرن
    اگه واقعا جنبش سبز مرده و شما اعتقاد دارید که بر حقید و همه طرفدار شما هستن پس چرا اینقدر می ترسید بابا این همه نیرو و ساندیس و بگیر و ببند برای چی بود پس دیروز
    من فکر می کنم اونی که سرش رو زیر برف کرده شماها هستین دوستان که یا جیره بگیر حکومت ظلم هستین یا مشتی قلدر ماب که شک دارم عرق هموطن، ناموس و احترام به انسانیت و بشناسین و یا در بهترین حالت مشتی ساده دل که بجای تفکر و تعقل بندتون رو دادین دست یه عده حقه باز که با سراب بهشت دنیای همه رو تباه کردن
    مردم ایران همیشه آزادیخواه ، بزرگ و با احترامند و به امید پروردگار در آینده نزدیک طعم شیرین پیروزی بر حکومت تاریکی رو خواهند چشید و با سرنگونی حکومت ظلم همه جیره بگیران اون هم به زمین فرو خواهند رفت
    مردم بزرگ ایران را نادیده نگیرید

  10. ناشناس گفت:

    ba harfe agha saeed moafegham …namz jomee

  11. ناشناس گفت:

    من در بلوار بودم از ساعت 3 موتوری ها با لباس شخصی ها حضور خود را علنی کردند و مردم ها با نگاه های مسخره امیز از کنارشان میگذشتند ولی در گیری رخ نداد و واقعا افسوس به این مردم که به راحتی زیر بار ظلم میروند اگر همه میومدند الان برنده ی میدان بودیم
    به نظر من مردم ما دیگه خسته شده اند و منتظر یه فرصت مناسبی هستند که کارو تمام کنند نه اینکه بیان تو خیابونا بعد کتک بخورند بعدشم هیچی به هیچی باید دنبال راه حل بود.

  12. ناشناس گفت:

    شهادت هدی صابر را به خانواده محترمشان تبریک می گویم چرا که شهادت مقدس ترین مرگ هاست.

  13. yeki گفت:

    میخواستم پیروزی دیروز را تبریک بگویم و طرحی که به نظرم آمده…
    قبلا در گویا ترجمه ای از آقای عمار ملکی دیده بودم که فکر میکنم یاد
    اوری آن مناسب باشد. ۱۵ قسمت است ولی پیاده روی سکوت که دیروز انجام شد
    میتواند بسیار قابل باز سازی باشد.
    با تواججوه به تابستان بودن در ایران، در خواست از مردم برای پیاده روی
    روزانه میتواند فشار بر طرف مقابل بیاورد. مثال آقای ملکی در مورد لهستان
    است که مردم با رادیوی که فکر میکردند احتیاجی به گوش کردن به دروغ هایش
    نیست ، به پیاده روی میآمدند. با فرقانی که رادیو بزرگ خانه در آن بود.
    مدلی که مسله دیروز در تهران قابل اجرا میباشد. نشان از زنده بودن .
    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/11/113444.php

  14. رز سفید گفت:

    در شرایطی که مردم مسلمان سوریه توسط حکومت دیکتاتور بشار اسد هر روز به طرز وحشیانه ای به خاک و خون کشیده می شوند همتای دیکتاتور ان در ایران نه تنها در مقابل این فجایع سکوت کرده است بلکه با کمک های مالی و مشاوره آنها را در این راه کمک می کند شما قضاوت کنید آیا اینها کمترین نشانی از اسلام و انسانیت دارند

  15. ناشناس گفت:

    فقط آه و اشک این ظلم در دلم سنگینی می کند .اماده درگیری مسلحانه هستم تا نشان بدهم که هنوز رزمنده ام وبرای ازادی وطن از جان مایه می گذارم. تا نابود کنم دیکتاتور پلید را.

  16. 2222 گفت:

    mahan<<<<<khodetoon mirafteen ke bebinid raste ya na man khodam didam ke 2 ta khanoomoo sate 5 o nim gerftan tooye meydoone valiasr faghat dashtan harf mizadan ba ham ,,,,be har age ham migi chizi naboode pas bara hichi oo hichkas mamoorashoon to khoiyaboon boodan ta 22e shab

  17. ناشناس گفت:

    مکان انتخاب شده برای راهپیمایی سکوت بسیار بد بود. عرض خیابان ولیعصر خیلی از خیابان آزادی کمتر و کم ترددتر است. و همچنین امکان فرار برای مردم وجود نداشت. بسیاری از افراد شرکت کننده را بدون دلیل دستگیر کردند. دو نفر از همراهان من را نیز دستگیر کردند که منجر به اخذ تعهد و گرفتن عکس و تشکیل پرونده برایشان شد. طی دنبال کردن اینکه به کجا منتقل شدند به اطلاعاتی دست یافتیم : تعداد بازداشتی های دیروز حدود 8000 تا 9000 نفر شامل دختر و پسر و پیر و جوان بوده است. بعد از آزادی همراهان ما که در نیمه شب صورت گرفته متوجه شدیم که همه شان حضور در “اغتشاشات خیابانی 22 خرداد 90 ” را امضاء کردند. و تعهد دادند که در هیچ اغتشاشات دیگری شرکت نکنند. بدین ترتیب این تعداد بعلاوه افراد خانواده و دوستانشان جهت شرکت در مراسم بعدی با مشکل مواجه می شوند. استراتژی حکومت برای کم کردن تعداد مردم در راهپیماییهای آینده این چنین است.
    اینجا ما از ابتدا نسبت به مسیر انتخاب شده مشکل داشتیم. و اتفاقا افرادی از همراهانمان که دستگیر شدند به همین دلیل قصد شرکت نداشتند که بعد با توجه به شرایط و تکلیف شرکت کردند که منجر به بازداشتشان شد.
    آیا مسیر قبلی که بارها تجربه شده بود (امام حسین تا آزادی) بهتر نبود؟
    تحلیل شما از برنامه دیروز چیست؟

  18. سپهر گفت:

    منو همون اول زیر پل توانیر گرفتن، ساعت 5 بود تقریبا، اولین نفری که دستگیر شد اونجا من بودم، بعد همینطور میگرفتن مردمو، یه دختری رو گرفتن همکاری نکرد به زور بردنش تو ون خانوما، بعد بردنمون 103 گاندی… بیشتر از 300 نفر اونجا دستگیر شده بودن.
    نکته جالب اینکه بعد تفهیم اتهام تو بازجویی طرف میگفت داشتی شعار میدای و اصلا اتهام همه بعد اقدام علیه امنیت ملی، “شعار دادن بر ضد مسئولین نظام” بود. بعد از اینکه قبول نکردم، طرف میخواست به زور حرف تو دهنم بذاره که صدای شعار میومد، میگفت بنویس من شعار نمیدادم ولی صدای شعار میومد، و جالب تر اینکه طوری اصرار میکرد که من فکر کنم بهتره بنویسم صدای شعار میومد و اینطوری سریعتر آزاد میشم، حتی یه بار گفت میبینی که دارم کمکت میکنم(سر سوال ماهواره دارید، وقتی گفتم داریم، گفت بنویس داریم ولی از شبکه های غیر اخلاقی استفاده نمیکنم… و دو سه تا مورد دیگه مثل این)… ولی قبول نکردم و گفتم کسی شعار نمیداد.

    و یه چیز دیگه اینکه رفتار نیروی انتظامی تا اونجا که من دیدم خوب بود و اگه اذیتشون نمیکردی و سر و صدا راه نمینداختی با احترام نسبی برخورد میکردن (هر چند که کارشون همچنان غیر قانونی بود)… ولی بسیجی ها مثل گذشته بودن

  19. آرش گفت:

    دیروز واقعاً مردم خیلی زیاد بودند. خیلی دلگرم شدم . ممنونم از همۀ ایرانیای عزیز. منم با همسرم رفتم .

  20. مشهدی گفت:

    دیروز مشهد پر از ماموران نیروی انتظامی و لباس شخصی بود .حداقل اگر کسی هم فراموش کرده بود که دیروز چه خبره حضور این لباس شخصی ها و نیروی انتظامی خودش این موضوع رو به مردم یادآوری می کرد که سبزها بیشمارندو گرنه این همه لشگر کشی نداشت . در ضمن به نظر من نیومدن مردم به خیابون نمیتونه دلیل بر عدم وجود مخالف در بین مردم مشهد و حداقل بودن انها باشه . مشهد مردمی محافظه کار داره . ای کاش مجوز راهپیمایی رو میدادن تا مشخص میشد که چه کسی داره راست میگه و حق با کیه . به هر حال من که رفتم . وظیفه ام بود برم و رفتم . هرکسی که تو خونه اش بود و با من هم دل بود داشت تو دلش آرزوی آزادی ایران رو میکرد از نظر من همراه من بود . یادم نرفته که تو همین خیابون احمد آباد چقدر طرفدارای میر حسین عزیز از طرفدارهای دولت سیب زمینی بیشتر بودن . کافیه یه خورده به گذشته فکر کنیم . ماپیروزیم .

  21. بسیجی گفت:

    به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.عجب راهپیمایی باشکوهی!!!واقعا که اینقدر مهم بود که چهار ستون نظام لرزید!این همه تبلیغ این همه هیجان دادن به طرفدارانتون اخرشم هیچ برید و به مرده ها بچسبسد ببینید کی کجا میمیره برید و از مرگش سو استفاده کنین!گفتی یاداور تقلب!!!اسنادش کجاست؟اها یادم رفت طرفداران شما از شما سند نمیخوان هر چی بگین باور میکنن!اگه یک روز خواستید این اسناد رو که حتما دارید رو برملا کنید اخه دارن خاک میخورن!نکنه مردم محرم شما نیستند!بگید این اسناد غیر قابل انکارو حداقل طرفداراتون بدونن!این روزها دل ما هواداران انقلاب بسیار شاد شده اون از افتضاح دوستان اپوزیسیون شما این هم از تظاهرات ده ها هزار نفری و باشکوه شما در ولی عصر!
    خدا شما رو واسه ما نگه داره چون باعث ابنساط خاطر ما میشین و قدرت ما و زبونی و حماقت دشمنان ما رو به رخ دنیا میکشین!اینو واسه خودت گفتم مدیر سایت نذاشتی هم عیبی نداره!!!یا حق.

  22. آرش گفت:

    راست گفت فرمانده نیروی انتظامی که ما از این تظاهرات ترسی نداریم،چونکه دقیقا می دانند هدف جنبش سبز یک تظاهراتی است که فقط برای اعلام وجود است و بعدش خدانگهدار،درمقابل اونها به راحتی می توانند جونای فعال رو دستگیر بکنن و بیندازند تو سیاهچالهای اوین ،پس مادامیکه از 88 جنبش سبز به این روش کار میکند برای رژیم مشکلی پیش نخواهد اورد،وزبان حال رژیم این است که بذار سبزها تا هر وقت دلشون می خواد پارس بکنند وشب به خونه هاشون برمیگردند،ما تا وقتیکه اعتصاب عمومی نکنیم(مانند مصر – يمن -تونس – ليبي-سوريه) به هیچ چیزی نخواهیم رسید

  23. عدالت گفت:

    عالي بود وزيبا .لبخند مردم.چشمهايي كه ازشور عشق وباور ازادي مي درخشيد.من تنها رفتم اما همه ي خانواده و دوستانم اگه معذوريتي نداشتن ميامدن وحضور ميليوني ميشد.اين مزدورهاي خائن ديروز سگ هم اورده بودن.تو پاركينگ سر خيابون زرتشت بودن.اينها كه سگها وگرگهاي انسان نماي دست پرورده زياد دارن.ديگه چرا اين حيوانات بي گناه خدا رو الوده به مطامع كثيف خودشون ميكنند؟

  24. ناشناس گفت:

    با این استدلال میشه گفت که همه اونایی که شما میگید مردمند،بسیجی لباس شخصی اند.

  25. ناشناس گفت:

    تا کور شود هر آن که نتواند دید…..

  26. آزاده گفت:

    به امید آزادی همه زندانیان سیاسی در بهار سبز آزادی

  27. یک ایرانی آزاده گفت:

    شکی نیست که طراحان این پروژه ها نه دلشان برای مردم سوخته و نه برای آباد کردن مملکت
    در این قبیل اعتراضات معمولاً تیم رهبری جریان تنها و تنها بدنبال بدست آوردن قدرت خود هستند که باحضور اندک مردم در خیابان های موعود این خواسته به آرزوئی دست نیافتنی تبدیل شده است.
    البته این عبارات به معنی تائید حرکات به اصطلاح بسیجیان نبود که اگر آنها واقعاً بسیجی بودند باید ابتدا یک دوره کامل فرهنگ ناب بسیجی را بیاموزند و سپس وارد چنین کارزاری آن هم درصورت ضرورت گردند.
    بسیجی واقعی بی ادب نیست
    بسیجی واقعی موجب ارعاب مردم بی گناهی که درحال ترددند نمی شود که اگر شود (که شدند) دچار گناهی نابخشودنی(حق الناس)شده اند.
    بسیجی واقعی از آموزه های قرآنی مدد می گیرد، نظیر عبارت “قولوا لینا” (با مردم به نرمی سخن گوئید)

    و هزاران امتیاز دیگری که می تونید با کمی بررسی در رفتار انسان های کریم و بزرگوار بیابید.

  28. ناشناس گفت:

    خيابان وليعصر هميشه شلوغه اون رو به پاي جنبش سبز نگذاريد

  29. سبز گفت:

    عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  30. عین الله گفت:

    به نام خدا– از ساعت 6 الی 8 حضور مردم در خیابان ولی عصر(عج) حد فاصل میدان ولی عصر تا میدان ونک پر رنگ و با شکوه بود و تن ماموران را می لرزاند. از بسیجی 14 ساله تا 70 ساله – سربازان خسته و بی رمق – لباس شخصی های جو ر واجور (لاغر مردنی تا هیکلی و وحشتناک)- نیروهای امنیتی و اطلاعاتی – نیروهای سپاه و یکان ویزه و شعبان بی مخهای موتور سوار حضور داشتند. پایین تر از خیابان زرتشت یکی از افسران نیروی انتظامی با یکی از بسیجیها به دلیل نامعلومی درگیر شد و شروع به زد و خورد کردند و اوضاع متشنج شد . افسر بدبخت را با هل به سمت ماشین پلیس برده و انتقالش دادند. زنده باد جنبش سبز . یا حجت ابن الحسن به فریاد مردم ایران برس .

  31. مرتضی گفت:

    اخه چه قدر دروغ می گید شما یه کم مردانگی داشته باشید راست بگید بابا انصافتون کجا رفته ؟ نکنه مامورا انصافتونم قربانی کردند ؟

  32. رضا گفت:

    شخصا فکر نمیکردم اینقدر مردم بیایند….

  33. ناشناس گفت:

    یک سوال این سایت جرس چرا کوچکترین خبری از حضور مردم در 22 خرداد نمی دهد؟
    مشکوکه

  34. sahar گفت:

    dame hamamoon garm

  35. ali گفت:

    خدا پشت و پناه همتون—هستيم در اخر

  36. امیر گفت:

    اولا به اون ناشناس که نوشته “بسته دیگه”بگوئید بی سواد “بسه دیگه ثانیا شما که دوسال پیش رو هم تکذیب می کردید.ثالثا اونهایی رو که گرفتند حتما لبو فروش بودند.رابعا راستی شما که کامپیوتر بلد نبودید نکنه به بازداشتی ها گفتید براتون بدون فیلتر وارد اینتر نت بشن وکامنت بذارند.خامسا …ولش کن راستی تو تا 3 بیشتر بلد نیستی بشمری فایده نداره شمردن

  37. ناشناس گفت:

    بسمه تعالي
    به جاي يكي از آن همه دوربين
    دوربين‌ها اين بار يك پاي بازي بودند.
    اصلا اين بار يعني 2 ضربدر 365 روز بعد، خيلي چيزها فرق كرده بود.
    دوربين‌ها، بي سيم‌ها، روزنامه‌هايي كه مامور به پوشاندن بي‌سيم‌ها شده بودند و دهان‌هاي پر از حرف كه بسته روي صورتها نشسته بودند و انواع و اقسام آن چشم‌ها: از بي اعتنا و وحشت‌زده و پرسشگر و فضول و منتقم و پوشاننده و پاك و ناپاك و خيس و خشك و ترسو و اميدوار روشن و سبز و آبي و رئيس و عاشق و كم سو گرفته تا سفيدِ سفيدِ و سفيدْ و موتورها و باتوم‌ها و ميني بوس‌هاي به ظاهر الكي و دستبند و همه و همه، اين بار، جور ديگري مثلا از جنس سكوتِ سهمگين‌ ِ صحرايي خشك و بي جنبنده، آمده بودند.
    شايد براي همين هيچ دوربيني، به سمت صداي خشمگين زن نچرخيد وقتي گفت:«امام زمان ازتون نمي‌گذره». شايد هم چيز ديگري مثلا اينكه ماجرا توي پياده‌رو نمي‌گذشت، دوربين‌ها را غافل كرده بود و شايد كسي فكرش را نمي‌كرد به مناسبت سالگرد دو دال و دو 2 براي آقاي راننده و كلاج و دنده كف بزنند.
    البته ماجرا از توي پياده‌رو شروع شد. آن طرف پسر شلوغ‌كن توانست در برود و بزند اين سمت. چون مامورها زير رگبار جيغ‌ دختر و شلوغ‌بازي يك شلوغ‌كن‌ ديگر، يكهو غافل شده بودند و همينكه پسر شلوغ‌كن خودش را انداخت توي اتوبوس، چشم‌هايي كه روي سه پايه اتوبوس فيكس شده بودند اين صحنه را همان آن طرف ديدند كه رئيس مامورها، متوجه زرنگي پسر شد.
    چشم‌هاي تيزتر البته ديده بودند كه رئيس مامور‌ها از چرخيدن ساده لوحانه نگاه دختر جيغو متوجه اتوبوس و پسر شلوغ‌كن شده بود.
    مامورها يورش آوردند به اين سمت كه آن صدا، سكوت سهمگين شهر را شكست: «امام زمان ازتون نمي‌گذره»
    حتي رئيس مامورها در آن سوي شيشه‌هاي اتوبوس كولر دار هم ايني را كه آن خانم چادر مشكي فرياد زد، شنيد اما خودش را زد به آن راه.
    مامورها ريختند توي اتوبوس پر از چشم كه سوزني هم در كار انداختن نمي‌توانست باشد. مامورها آمده بودند به كار انداختن شلوغ‌كن به دام.
    جوانك مي‌لوليد و مامورها. زن دو باره و اين بار خطاب به جماعت درآمد كه«نگذاريد هر كاري دلشان مي‌خواهد بكنند».
    معلوم بود رئيس مامورها اين را هم متوجه شده است و دارد خودش را مي‌زند به آن راه.
    مامورها پسر شوغ‌كن را خِركِش مي‌كردند كه زن بلندتر گفت«انگار بن‌لادن گرفته‌اند» و اينجاي ماجرا يك پاي رئيس مامورها روي ركاب ماند و با زن از در ناسزا آمد و زن بر خلاف تحليل رئيس ماموراها تندتر و خشمگين‌تر شد.
    رئيس مامورها تهديد به بازداشت زن كرد و زن جوري فرياد زد كه بعد، همه چشم‌ها رئيس مامورها را هو كردند و راننده هم پايش را گذاشت روي گاز تا پاي ديگر رئيس مامورها بين زمين و آسمان بماند.
    زن فرياد زده بود«شماها عددي نيستيد».
    رئيس مامورها وقتي يك پايش هنوز بين زمين و آسمان بود متوجه صداي كف و هوراي چشم‌ها براي راننده و كلاج و دنده شد و نمي‌توانست خودش را به آن راه بزند.

  38. عبدا... گفت:

    واقعا روتون زیاده که به حرکت مزبوحانه و انگشت شمار انقدر امید دارید بی جهت نیست که خداوند در قرآن کزیم فرموده بر گوش و چشم شان قفل زده ایم.

  39. آزادی گفت:

    من دیروز دستگیر شدم و روانه بازداشتگاه وزرا، جمعیت اینقدر زیاد بود که در راهرو زندان جای رفت و آمد نبود
    زنده باد ایران و ایرانی
    مرگ بر دیکتاتور

  40. اشنا گفت:

    قابل توجه ساندیس خورهای عزیز حکومتی که از قشر بیسواد و مفت خور و بی پدر ومادر و خدا نشناس جامعه می باشند .خداوند چشم وگوش و…..را برای دیدن و شنیدن ……انچه که به ان واقعیت گویند به منو تو داده دریغا که تو طرز استفاده صحیح انها را هنوز نمی دونی

  41. رز سیاه گفت:

    رز سفید چرا همه مردم مسلمان سوریه رو میبینن. مگه مردم بحرین مسلمان نیستند.

  42. گزارشگر سبز گفت:

    من ودوستم از جمله شرکت کنندگان در راهپیمایی بودیم .چند مطلب را به صورت تیتر وار می اورم:
    اول :مسیر انتخابی به لحاظ موقعیت مغازه های لوکس ومراکز دولتی وشرکتها خیلی خوب بود ولی طولانی بود وشیب مسیر را سخت کرده بود.موافقم که دیگر در انقلاب برگزار شه ولی یه مسیر بهتر گذاشته بشه .به بچه های شیراز دورود می فرستم وبهشون می گم مسیر رو بیارید فلکه شهرداری وخیابان زند بهتر نیست ؟
    دوم:یکی از خانم ها به دوتا دختر سبز گفت :چه بستنی های سبزی !وهمه ما لبخند زدیم خوشحال شدیم که با کلمه های کوچیک داریم خودمون رو به خودمون می شناسونیم وروحیه می دیم
    سوم:یکی از ماموران که لباس سبز تیره تنش بود ودرحاشیه پارک ساعی مستقر شده بود به یکی دوستای مامورش که پرسید به چی نگاه می کنن؟
    جواب داد :دارن اسم های ما رو می خوونن .روی لباسای این مامورا اسامیشون نوشته بود ومردم در حین تردد بهشون نگاه می کردن نگاهی پر تاسف ویا خشم وانزجار …چشمای مامور پر ناراحتی بود.مشخص بود که از موقعیتی که توشه ناراحته

    سوم:یکی از اتفاقات جالب درگیری بین سردسته لباس شخص ها مستقر در حالی پارک ساعی وسر هنگ نیروی انتظامی ویکی از ماموران نپوبود.که سرهنگ بیچاره از ترس رفت کنار .لباس شخصی چنان با توحش داد می زد که بزان یکی از موتوری ها رد بشه که هیچ کدوم از نیروی انتظامی ها جرات مداخله نکردن وفقط نوپویه مثل لباس شخصی ی عربده می کشید ومخالغت می کرد چراشو نمی دونم .بعدش ماموران لباس شخصی ها جداشون کردن .بقیه موتورسوارن بهت زده نگاه می کردن.

    چهارم :حضور زنان لباس شخصی مشخص بود .در موقع بازگشت در ساعت 8 پنج دقیقه یکی از موتوری ها کنار بقیه لباس شخصی ها اومد.ترک موتور یه زن قوی هیکل با مانتوی آبی تیره نشسته بود که پیاده شد ورفت که استراحت کنه .ماموران زن هم در بعضی نقاط در میان ون ها دیده می شدندوخودم چند تایشان را دیدم .تو دلم گفتم مگه خانوادگی جنایت می کنن؟
    پنجم :برخی ماموران با لباس های شیک ومرتب وسه تیغه حسابی اراسته در میان مردم بودن .در روز هفتم هاله جلوی سازمان ملل ماموران خوش تیپ زیاد بودند.به مردم بگین از دستفروشان محترم خیابا ن در روز ای تظاهرات خرید نکند. دست فروشان نیروهای امنیتی هستند که دست فروشی می کنند.نمونه اش دو دست فروش کنار کفش ملی خیابان فلسطین که یکیشون روسری ویکی دیگه کیف سنتی می فروشه . بلالی، ساعت فروش سیار ، تعدد بالای گدا ، تعداد بالای کودکان کار ،سوزن فرش ، حراج شلوار دو هزار تومانی ، در تظاهرات های مردمی ومیان درگیری تامل برانگیزه !!!جالبه جنسشون رو مفت هم میدن!! در 22 خرداد مغاز های که باز بودن اغلبشون از خود نیروهای جان نثار بودن .ما با دوستم نشان کردیم ودیگه از شون خرید نمی کنیم . بعضی از معتادان محترم ومعلولان هم کمک نیروهای اطلاعاتی می کردند.
    پنجم:در حوالی دانشگاه هنر ومعماری دو تا از این دستفروشا تابلو شدن!!
    ششم:یکی از ماموران لباس شخصی دنبالمون کرد وچشمک می زد ومی خواست به ما شماره بده !!!!ما که اصلا بسیم شو ندیدیم !!!!!
    هفتم :نگاه های بعضیاشون خیلی حیض بودولی باز نیروی انتظامی هنوز یه جو شرف هنوز ته وجودشون مونده !

  43. بی شماران گفت:

    هستیم در اخر

  44. بنده خدا گفت:

    تا کی می خواهید به یک ریسمان پوسیده اویزان شوید؟ انگیزه و هدفتان را خدایی کنید تا خدا هم کمک کند انشا الله.

  45. خواهر زاده شهید گفت:

    باعث خوشحالی است که هموطنان مخالف ما هم به این سایت سر میزنند….همینکه میائید و نظر میدید خوبه……….ولی دولت شما گفته استفاده از فیلتر شکن جرمه…..شما حتی از سکوت مردم هم ترس دارید….اینهمه لشکرکشی برای سبزها که میگفتید مرده اند؟ ….همه جور نظامی بود و از همه رنگ….برخلاف بسیجیان یک رنگ زمان جنگ..بقول میر حسین عزیز…راستی مگر بسیجی خمینی چه ایرادی داشت که اکنون …..

  46. عبداله گفت:

    چقدر بدبختید که مردمی را که هر روز در اون خیابان رفت و آمد می کنند را برای اهداف پلید خود قربانی می کنید
    مردم همانقدر در خیابان بودند که در روزهای قبل که قرار بر راهپیمایی هم نبود بودند
    ای خس و خاشاکها ، شما در برابر سیل خروشان ملت مومن و ولایت مدار ایران هیچید

  47. حسین گفت:

    درود بر مردم شعورمند تهران. البته در تبریز هم خیلی ها بودند. ولی مشکلی پیش نیومد. چون راهپیمایی سکوت رو رعایت کردند.

  48. رامین گفت:

    گینامه [ویرایش]

    وارطان سالاخانیان در ششم بهمن ۱۳۰۹ در تبریز چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۲۱ با خانواده اش به تهران آمدند. آنها بعد از چهار سال مجدداً به تبریز بازگشتند.

    وارطان به همراه پدرش در کارخانه مشغول کار و پس از هشت ماه کار طاقت فرسا بدون دریافت دستمزد به همراه خانواده راهی تهران شد و در آنجا به رانندگی تاکسی پرداخت تا خرج خانواده را تامین کند. به زودی مثل بسیاری از جوانان جذب تنها جریان متشکل چپ در آن زمان، یعنی «حزب توده» شد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، وارطان به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. فعالین چابخانه حزب توده به انتشار نشریه مبادرت و در سطح وسیعی در جامعه پخش می‌کردند. برای دستگاه پلیسی کودتا کشف و نابود کردن این چابخانه در راس تما م فعالیتها قرار گرفته بود.

    در غروب ششم اردیبهشت سال ۱۳۳۳، مامورین کودتا به طور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند در دروازه دولت، ایست دادند. وارطان با خونسردی به سئوالات مامورین پاسخ داد و کوچک شوشتری نیز بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. در این هنگام مامورین از وارطان خواستند که صندوق عقب ما شین را باز کند تا آنجا را مورد بازرسی قرار دهند. به محض باز کردن صندوق عقب ماشین، مامورین با کوهی از نشریه‌های رزم (ارگان جوانان حزب توده) مواجه شدند که هنوز تا نخورده بود و بقولی تازه از تنور بیرون آمده بود.

    وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظام ی انتقال دادند تا تحت بازجویی و شکنجه قرار دهند تا بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند. ۶ روز بعد (در ۱۲ اردیبهشت ماه)، کوچک شوشتری بدون کوچک‌ترین اعترافی، در زیر مخوف‌ترین شکنجه‌های قرون وسطایی جان سپرد.

    صحنه‌های شکنجه‌های وارطان را یکی از شکنجه گران بعدها این طور توصیف کرد:
    « انگشت سبابهٔ وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت می‌شکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمی‌زد. وارطان گفت: می‌شکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمی‌کرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: می‌شکند. خشمگین شدم. مرا مسخره می‌کرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت که دیدی گفتم می‌ش کند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوز خند می‌زد”. »

    واراطان در ۱۱ اردیبهشت (روز جهانی کارگر) در زندان، روی در سلول رنگ گرفت و به شادی پرداخت و بوسیله شکنجه گران فورا به شکنجه گاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.

    سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مامورین رژیم پهلوی، جمجمهٔ وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در تمام بدنش عریان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. جسد وارطان را در رودخانه جاجرود رها کردند تا این جور وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شده‌است.

    شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. وارطان در آن زمان یک شکنجه جهنمی را تحمل کرده بود. چندی بعد یکی دیگر از اعضای حزب توده که دستگیر شد از او نام برد. وارطان بار دیگر زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

    وارطان

    بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

    در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

    دست از گمان بدار

    با مرگ نحس پنجه میفکن

    بودن به از نبود شدن خاصه در بهار…

    وارطان سخن نگفت ؛

    سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…

    وارطان سخن بگو

    مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

    وارطان سخن نگفت؛ چوخورشید

    از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت…

    وارطان سخن نگفت

    وارطان ستاره بود

    یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت…

    وارطان سخن نگفت

    وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

    «زمستان شکست» و رفت…

  49. سعید گفت:

    وقتی که انکار و تکذیب طرفداران دیکتاتور رو میخوندم یاد روز 25 بهمن افتادم
    آنروز خودم با ماشینم در خیابان آزادی بودم و از آزادی تا نزدیکی نواب رفتم و برگشتم از شادمان و … و غوغای مردم و نیروها رو بچشم دیدم و چندبار داخل ماشین اشک آور خوردم و کتک خورها و کتک زنها و … دیدم. وقتی برگشتم خونه پسر عمویم که جوان دانشجوی شهرستانی و با خانواده پدری اش طرفدار دیکتاتوره هستن دو سه دقیقه بعد از من رسید خونه ما. تا من لباس عوض کنم دیدم خانم ما داره ازش میپرسه که بیرون چه خبر؟ و او هم آروم جواب میداد هیچ! خانم گفت کجا بودی؟ گفت خ انقلاب بودم و اومدم خ آزادی و الان مستقیم از اونجا دارم میام. خانم گفت خبری اصلا نبود؟ گفت نه اصلا. همه جا آروم آرومه. من که شنیدم چی گفت رفتم و گفتم عزیزم الان از کجا میای تو؟ از لحنم فهمید که چی شده گفت از خ آزادی. گفتم خب منم از خ آزادی میام ولی خیلی خبرا بود اونجا. گفت نه هیچ خبری نبود. پرسیدم دسته های مامورا رو ندیدی که مردم رو بزنن؟ گاز اشک آور نخوردی و فرار نکردی؟ مردم رو ندیدی که شعار میدادن مبارک بن علی نوبت سید علی؟ و اضافه کردم که منکه این شعارو نفهمیدم مردم چه جوری ساختن. گفت نه هیچ خبری نبود منهم اونجا بودم و الان از اونجا میام!!!! گفتم پسرجان یا دروغ میگی که اونجا بودی یا دروغ میگی که هیچ خبری نبود.
    خلاصه بین فامیل در تهران و شهرستان تابحال چند بار شده که صحبت همان ماجرا شده. ضمن اینکه همیشه خجالت کشیده و بعد اون همه غوغای صدا و سیما و حکومت همه فهمیدن که 25 بهمن چه خبر شده بود، اما کماکان طرفدار دیکتاتور مانده و همه چی رو انکار و تکذیب میکنه!!!!!!!!!

  50. جواب به عبد گفت:

    سلام…کسی که خود را عبد الله مینامد مردم را کوچک و خس و خاشاک نمیخواند….فقط بندگان شیطان و فرعونیان خود را بزرگ میبینند و دیگران را کوچک…راستی اینهمه نیرو برای رفت و امد معمولی مردم امده بودند و فقط در خیابان ولی عصر عج……….