ضبط و پخش اعترافات تحت فشارِ مائده هژبری، قریب به هفت ماه بازداشت شریفترین فعالان محیط زیست و حافظان اقلیم ایران (اعضای بزرگترین گروه فعالان مدنی ایران)، بازداشت دوتابعیتیهای ایراندوستی که سرمایههای اقتصادی و تجربیشان را در خدمت بهبود زندگی ایرانیان درمیآورند، سو مدیریتِ تاسفبار بحران ارز، تداوم زندان مدیران کانون صنفی معلمان و وکلای حقوق بشر، فیلترینگ تلگرام و توییتر و زمزمهی فیلترینگ اینستاگرام با دهها میلیون کاربر و تداوم حصرهای خانگی و رسانهای است که بر نارضایتی و ناامیدی گروههای اجتماعی بزرگ میافزاید و مهمات جنگ رسانهای میشود؛ آنهم در شرایطی که شدیدا و فورا به اجرای بستههای عملی و کارسازِ کارایی و اعتمادافزا، فسادستیز و تقویتکنندهی امید اجتماعی و سیاسی توسط اصلاحطلبان، دولت و سایر نهادهای حکمرانی نیازمندیم
» گفتار
سوزن شهروندی و جوالدوز حاکمیتی
معتقدم که نقد وضعیت جامعه و یادآوری مسئولیت اجتماعی شهروندان به معنی مقصر خواندن مردم و بی اهمیت جلوه دادن و نفی خطاهای بزرگ حاکمان نیست. اما تکیه بر این استدلال که چون آنکه مسئولیت سنگین تری دارد فاسد است، ما هم می توانیم خطاهای کوچک بکنیم، فساد را فراگیر و سیستم های فاسد را پایدارتر و قدرتمند تر خواهد کرد
چگونه میتوان با زیرپا گذاردن قانون با اعمال مجرمانه مبارزه و برخورد کرد؟!
شگفت آور و باورنکردنی است که رئیس قوه قضاییه اصل حاکمیت قانون، اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها، اصل تفکیک قوا و اصول دادرسی عادلانه را برای اجرای قانون و برخورد با مجرمان نقض کند. فراموش نکنیم، زیرپا گذاشتن قانون منشاء وقوع همه جرایم است..
“بگو بین عباس و بیبیسی یکی رو انتخاب کنن”
نهایت آنکه به نظر می رسد تا اطلاع ثانوی، دغدغه اصلی مسئولان ، “امثال بیبیسی است و نه عباسها”. تا وقتی چنین باشد، نباید تعجب کرد که حاج کاظمها نتیجه بگیرند: “اگه امنیت ملی اونا رو بیبیسی تعیین می کنه، هرکی قبله خودشو بچسبه.
بیماری میدز MAIDS (درباره وضعیت روزنامهنگاری در ایران)
اگر بگوییم که ساختار قدرت و سیاست در ایران دچار نشانگان نقص ایمنی ارتباطی یا رسانهای (میدز)(MAIDS ) شده است، سخن ناروایی نگفتهایم. به عبارت دیگر هنگامی که این ساختار در برابر کوچکترین ویروس رسانهای قرار میگیرد کل نظام ارتباطی و رسانهای آن دچار اختلال میشود و قادر به نابودی ویروس مهاجم نیست. این وضعیت محصول نگاه سنتی بلندمدت و تاریخی صاحبان قدرت به رسانه است که فرق میان بوق و رسانه را متوجه نمیشدند
ماحصل عقیم سازی رسانه های داخلی، بارور سازی فیک نیوز بود
اگر امروز انواع رسانه های جمعی کلاسیک و سنتی از جمله تلویزیون و بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاری ها در کشور عزیزمان دچار ضعف هستند و جریان اصلی اطلاعات به رسانه های شهروندی منتقل شده است، ناشی از همان مداخلات قدرت محور و انحصاری است که در حوزه ی رسانه های کلاسیک صورت می گیرد و از بسیاری از آنها موجودی نحیف و وابسته ساخته است و گرنه رسانه های جمعی کلاسیک نیز در کنار رسانه های شهروندی توسعه می یافتند و چنین عدم تعادل و شکاف عمیقی شکل نمی گرفت
این زبان را آقای حسن روحانی نساخته است. درست به عکس، این زبان کلیشه شده است که حسن روحانی را خلق کرده است. آقای روحانی به این زبان سخن نگفت، این زبان حسن روحانی را به سخن گفتن واداشت. من به این نظم کلیشهای زبان حمله کردم. ساختاری که از عوامل اصلی مولد بی اعتمادی و بیگانگی سیاسی در ایران امروز است
آینده ای ناگوار در انتظار حسن روحانی
روحانی اما چه قدرتی برای گشودن مشکل سیاسی دارد؟ هوادارانش می گویند که او حداکثر ۲۰ درصد قدرت را در اختیار دارد. به فرض صحت این موضوع، اما ۲۰ درصد قدرت در کجای دنیا از پس مسئولیت صد در صدی برای حل مشکلات بر آمده است؟ به نظرم منتقدان روزافزون روحانی که تا همین ماههای اخیر بر قلّت بضاعت و امکانات او تأکید میکردند این روزها به کلی این مسئله را نادیده می گیرند و از او انتظار گره گشایی بحران های بزرگ را دارند
توصیه وکیل آزاده سلطانی داغدار، به همکاران و روزنامه نگاران درباره زندانیان بیپناه
امروزصبح از در زندان که بیرون آمدم خانوادههای زندانیهای تظاهرات تهران را دیدم، زیاد بودند، باید پنجاه شصت نفرشان در اوین باشند. در باره شان اطلاع رسانی کنید. به وکیل های حقوق بشری هم بگویید که بروند سراغ شان و زودتر وکالتشان را قبول کنند، این جور زندانی ها خیلی بی پناهند
زندانی با هر سطحی از روحیه و قدرت، به تدریج احساسی رقیق پیدا میکند تا آنجا که خانوادهاش حتی مرگ اقوام دور و افراد کهنسال را هم از او پنهان میدارند.نمی دانم عبدالفتاح سلطانی چگونه از مرگ جوان خود در زندان مطلع شده است؟ اما درک حال او دشوار نیست! خداوند همۀ صبرهای عالم را نثار او کند. نثار همسر رنج کشیدهاش و همۀ اعضای خانوادهاش
پیشترها دین چندان اقتدار و نیرو داشت که زندگی تنها به شرط انطباق با آن اهمیت داشت. زندگیها از دست میرفت و فدا میشد تا دین برپا بماند. اما اینک خود زندگی یک مبنای هنجار بخش است. حال این دین است که اگر بخواهد کسب اعتبار کند باید نسبت خود را با زندگی روشن کند. این ماجرا به دین خلاصه نمیشود همه سرمایههای اجتماعی، فرهنگی و کلامی تابع چنین حکمی هستند. زندگی و تداومش، بر صدر نشسته و همه سرمایهها باید ثابت کنند خدمتگذاران خوبی برای آن هستند و الا از اعتبار خواهند افتاد
حالا ما نگرانیم، نگران نرگس که با وجود تاکید پزشکان و حال بدش، هنوز دادستانی با مرخصی او موافقت نکرده است و برایش شرط و شروط هم میگذارند، اما آن دیگری حبس نرفته به مرخصی میآید و تهدید میکند
کاری باید کرد مانند همایون شجریان
در این میان همایون شجریان اعلام کرده که قصد دارد حداقل کاری که از دستش برمیآید بکند؛ بیهیچ چشمداشتی برای مردم بخواند. البته اینکار قیمت سکه و دلار را پایین نمیآورد، بازار کسب و کار را رونق نمیبخشد، رکود اقتصادی را درمان نمیکند و برجام را نجات نمیدهد، از همه مهمتر اینکه گردنکشیهای ترامپ را مهار نمیکند.
حیثیتی کردن مسائلی که ذاتا حیثیتی نیست
من بعید میدانم که دیپلماتهای ایرانی برای رد این منطق، استدلال مورد پسندی داشته باشند؛ و لابد در این وضعیت، بحث “پیمان شکنی” ترامپ در لغو برجام را پیش میکشند. پیش کشیدن این بحث هم اما کمک شایانی به دیپلماتهای ایرانی نخواهد کرد چرا که طرفشان خواهد گفت؛ مگر امضای کنندۀ برجام بوده که با لغو آن، پیمان خود را شکسته باشد؟ در اینجا قاعدتاً دیپلماتهای ایرانی موضوع استمرار تعهدات بینالمللی کشورها را به میان میآورند؛ اما طرف مقابل هم با مطرح کردن لغو معاهدات امنیتی بین ایران و آمریکا توسط جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب و اشغال سفارت آنها در تهران، بحث را به مسیری بی انتها خواهد کشاند که سرانجام چیزی از آن عاید نخواهد شد
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست ( تذکاری درباره حصر)
این حصر پایان خواهد یافت، امروز یا فردا، ننگ آن از دامان عده ای که ارزشها و آرمانها را فدای هوای نفس و رسیدن به قدرت کردند پاک نخواهد شد، این لکه برای همیشه بر پیشانی حاکمیت ثبت است. بهتر است هر چه زودتر تمامش کنند و خود را از حصر خارج کنند
جنگ به همین سادگی آ غاز و تمام میشود و مدعیانش به همین سادگی با «اگر میدانستم» و «اگر دوباره برگردیم» پشیمان میشوند اما نه جانها و جهانهای رفته برمیگردند و نه در اکثر موارد، کسی به خاطر خطای محاسباتی محاکمه میشود. مغلوبِ پرچمها و رجزخوانیها نشویم؛ عبرت بگیریم و از یاد نبریم که صلح، هزاربار بیش از جنگ، شجاعت و هنر و زیرکی میخواهد
رفع حصر و فرصتهای از دست رفته!
گر رفع حصر سال پیش در همین ایام صورت میگرفت؛ صرف انتشار خبر آن، موجی از نشاط سیاسی و امید به تغییر و پیشرفت در اقشار مختلف اجتماعی ایجاد میکرد و جامعه را از فرو غلتیدن به یأس و سرخوردگی نجات میداد؛ اما یک سال تأخیر، متأسفانه اثر خود را گذاشته و بسیاری چیزها را دستخوش دگرگونی کرده است
به راستی سرانجام چه میشود؟ ظاهراً فقط خدا میداند! در دنیای کنونی که برخی متفکران “نظریۀ آشوب” را مناسب فهم تحولات آن میدانند؛ پیشبینی دقیق و قاطع آینده غیرممکن مینماید. نظریۀ آشوب در واقع همۀ ما را اسیر گردبادی فرض میکند که نظم درونی آن نوعی بی نظمی است و از این رو، فقط موجودی با توانایی خداوند قادر به آگاهی دقیق از سرانجام آن است
دستی از «غرب» برون آید و کاری بکند؟
حکّام مستبد و بیتدبیرمان را که نه از پشتیبانی ملّت برخوردارند و نه از کاردانی و کفایت، نمیدانم چه افتاده است که با جهان درافتادهاند. گویا هوس برافتادن کردهاند. خانه از پایبست ویران است، ولی خواجه در بند نقش ایوان است! خانه ناآباد وطن و دلهای ناشاد مرد و زن را دیگر نه توان جنگی مانده است، نه سودای انقلابی. سرها در گریبان است اما نه بهامید آنکه دستی از «غرب» برون آید و کاری بکند
تشدید فضای جنگی با هدف نشستن پشت میز مذاکره؟
همانگونه که نمی توانم این نظریه را بپذیرم که رئیس جمهور ایران -فارغ از پیامدهای اقدامش در داخل و بر زندگی مردم- به این دلیل جنگ روانی راه انداخته و فضای جنکی در منطقه ایجاد کرده است که قیمت نفت بالا برود و کاهش درآمد صادرات از طریق افزایش بهای مواد سوختی در جهان جبران شود! اما این نظر را شنیدنی می دانم که کوبیدن بر طبل جنگ و راه افتادن پینگ پنگ تهدید و فحاشی بین روحانی و ترامپ و تشدید خطر جنگ در ایران و منطقه، می تواند همه از جمله رهبر جمهوری اسلامی را زودتر به خط پایان برساند؛ نقطه جنگ یا مذاکره!
«ادبیات احمدی نڑادی» زیبنده حسن روحانی نیست!
متعاقب این رجز خوانی، افکارعمومی از روحانی معقول، یک احمدی نڑاد را تداعی کرد برای ما بعنوان حامیان انتخاباتی روحانی اصلا قابل هضم نیست که رییس جمهورمان سخنی بر زبان آورد که موجب ابتذال این مقام و جایگاه گردد و به عبارتی مضحکه عام و خاص تبدیل شود
مواجهه دولت اصلاحات با فرودستان
در برنامهی چهارم که توسط مجلس ششم و دولت اصلاحات تدوین و تصویب شد، رویکرد به مبارزه با فقر و نابرابری منسجمتر و جهتگیری دقیقتر بود. شواهد آماری غالباً نشان میدهد که فقر شدید و نسبی در طول سالهای فعالیت دولتهای هفتم و هشتم روندی رو به کاهش داشته است. البته توجه داشته باشید که آقای خاتمی وقتی دولت را از دولت سازندگی تحویل گرفت شاخصهای فقر و نابرابری بسیار نامطلوب بودند. بنابراین در وضعیتی که بیش از یک سوم جمعیت زیر خط فقر بودند دولت اصلاحات با ایجاد کمی رونق اقتصادی و بهبود نرخ اشتغال و حداقلی از برنامههای رفاهی توانست وضع را تا حدی بهبود بخشد
همانطور که گفته شد بحث کلمات نیست بلکه تعبیر و تفسیری که ورای این پسوند چسباندن قرار دارد مهم است، کسی نمی گوید در دیپلماسی خط بطلان بر دین و ایدئولوژی و ارزشها کشیده شود مخصوصاً در کشوری که جمهوری آن پسوند اسلامی قرار دارد و خواه ناخواه جمهوری اسلامی تداعی کننده نگرش و بینش اسلامی چه در روابط داخلی و چه در روابط بین المللی است و اگر قانونی گذرانده می شود و یا قراردادی بسته میشود لزوماً سازگاری آن با دین اسلام می بایست مد نظر باشد که در غیر اینصورت از سوی مجلس و شورای نگهبان و تشخیص مصلحت و نهادها و ….. با واکنش مواجه می شود و مردم هم عکس العمل نشان می دهند. پس لزوم و یا تعمدی بر اینکه حتماً لفظ دینی و یا اسلامی و یا ایدئولوژیک بدنبال هر اصطلاحی خصوصاً سیاسی قرار گیرد وجود ندارد. خود آیت الله خامنه ای در همین دیدار با سفرا اذعان دارند که «هدف از تشکیل جمهوری اسلامی حفظ منافع ملی، استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، قدرت و امنیت ملی است» و اگر اینگونه است پس لزوم و یا عمدی بر تعبیر خاص و یا بکار بردن واژه ای خاص نباید باشد
شاید برخی افراد چنین تغییری را خوش ندانند و آن را به منزله عقبنشینی از اصول اسلامی بدانند. ولی به چند دلیل این برداشت نادرست است. اول اینکه وجود یک قانون و در عین حال، عدم اجرای آن از سوی مردم و نیز اعمال قدرت نکردن از سوی نیروی انتظامی و دستگاه قضایی برای نظام به مراتب بدتر از فقدان آن قانون است. این وضع نه تنها زشت است، بلکه اعتبار قانون را از نظر مردم کم میکند بطوری که قوانین خوب را نیز نقض خواهند کرد و از آن بدتر اینکه نیروهای قضایی و ضابطین دادگستری را در اجرای وظیفه قانونی خود در امور دیگر نیز دچار رخوت میکند
شاید روحانی به دلیل ملاحظات داخلی، راهی جز تشدید لحناش پیش رو نداشته باشد؛ اما تجربۀ تاریخی ثابت کرده است که ورود به زنجیرهای از کنش و واکنش های تهدیدآمیز، حد یقف ندارد و این به نوبۀ خود میتواند تهدیدها را جدیتر و نزدیکتر از روند عادی خود کند
برای کسی که آخر این صحنه آرایی خطرناک را خوانده بود
گناهی بر مردمان نیست که چهل سال است رنج می برند وایستاده اند، به جنگ زیر باران گلوله از رنج گرد و غبار و بی برقی و آبی ،این همه تورم و نقدینگی. بی وفائی و دروغ دیده اند و شریف بودند و دم بستند و تنها اعتراض کردند و سکوت محترمانه شان، سرب داغ و ترکه ستم پاسخ دارد از حاکمیت.
ضدارزش، زندگی مرفه داشتن امثال ایشان نیست. ضدارزش همین است که پیرمرد ۹۲ سالهای که سالها بلکه دههها از سن عرفی بازنشستگیاش میگذرد و نشانههای کهولت حتا در تپقهایش در همین مصاحبه غیرزنده هویداست، هنوز در مصدر مدیریت کشور است
نمونه اعلای چنین مدیریتی در سطوح عالی تصمیم امام خمینی در مورد پذیرش قطعنامه ۵٩٨ و پایان دادن به جنگ میان عراق و ایران است. امروز نیازمند تصمیمات مهم و جراحی بیمحابای اقتصادی و سیاست خارجی بر اساس منافع ملی ایران هستیم. سیاستمدار ملی خود را فدای منافع ملی خواهد کرد و سیاستمدار پوپولیست منافع مردم را فدای محبوبیت موقت خود میکند
اعطای امتیاز نفت به ِازایِ حفظِ قدرت!
با توجه به دیدار اخیر پوتین و ترامپ در هلسینکی و اظهارات همدلانه ی روسای جمهور روسیه و آمریکا در جمع خبرنگاران، شاید این فرض را هم بتوان مطرح کرد که در دوره ی جدید مستعمره شدن ایران، مسکو در چاپیدن “منابع نفتی ایران”، می رود که جای واشنگتن را با لندن عوض کند.
هراس از آمریکای ترامپ از یکسو و هراس از عدم ثبات روسها از سوی دیگر؛ قدرت تصمیم گیری را از حاکمیت می گیرد، اروپا هم مشکل گشا نیست، بهتر است حاکمان بخود آیند و از ظرفیت دیپلماسی حتی در تعامل غیرمستقیم با آمریکا و کمتر و کمرنگ کردن حضور در سوریه و مهمتر؛ از ظرفیت ملت و مردم با اطمینان و اعتماد کردن به آنها و دادن آزادی های قانونی و شاد کردن جامعه و تغییر در برخی مناصب مانند صدا و سیما و آرامش دادن به مردم عمل نمایند









