رای من، راه تو؛ رامین رمضانی، حسام حنیفه، حسین اکبری، کیانوش آسا و سهراب اَعرابی
چکیده :گمان می بردیم که فقط در تاریخ خواهیم خواند که مردمی را که برای آزادی فریاد می زنند را می کشند و حالا خود بخشی از تاریخ شده بودیم. پاک ترین جوانان این سرزمین برای رایشان در سکوت آمدند به خیابان و دیگر کلامی نگفتند. چطور می توان در انتخابات شرکت کرد وقتی که جوانانی که فقط رای خود را می خواستند را پس از انتخابات کشتند. ...
کلمه_ گروه اجتماعی: آنان چه می خواستند؟ آنان چه می گفتند؟ رایشان را می خواستند. سکوت کرده بودند نه فریادی و نه خشمی. فرزندان انقلاب بودند، فرزندان جنگ، فرزندان این سرزمین، شنیده بودند زمانی پدرها و مادرهایشان در خیابان های همین شهر فریاد سر دادند تا فرزندانشان در سرزمینی آزاد زندگی کنند، شنیده بودند پدرها و برادرانشان به میدان های جنگ رفتند تا آنان با امنیت و آرامش زندگی کنند. شنیده بودند در جمهوری اسلامی مردم می توانند آزادانه اعتراض کنند چرا که این انقلاب برامده از آرای مردم است و مردم ولی نعمت مسوولان هستند و میزان رای ملت است. پس به خیابان آمدند تا رایشان را طلب کنند، آمدند چراکه ایمان داشتند به انتخابشان و برایشان مهم بود سرنوشتشان. اما انان هیچ گاه به خانه بر نگشتند، باور نداشتند، باور نداشتیم که بر روی مردم بی پناه و بی گناه در خیابان ها شلیک می کنند، باور نداشتیم که در خیابان های شهر در نظامی که هر خیابانش به نام شهیدی است دوباره باید شهیدی تقدیم کنیم. گمان می بردیم که فقط در تاریخ خواهیم خواند که مردمی را که برای آزادی فریاد می زنند را می کشند و حالا خود بخشی از تاریخ شده بودیم. پاک ترین جوانان این سرزمین برای رایشان در سکوت آمدند به خیابان و دیگر کلامی نگفتند. چطور می توان در انتخابات شرکت کرد وقتی که جوانانی که فقط رای خود را می خواستند را پس از انتخابات کشتند. نمی توان وقتی که:

رامین رمضانی: شهید میدان آزادی
مهدی 20 ساله سرباز وظیفه در درگیری ھای ھفته دوم پس از انتخابات در تھران به شهادت رسید. جنازه ی رامین که چند روز قبل از جان باختن به عنوان مرخصی از محل خدمت سربازی اش به تھران آمده بود، در حالی پس از یک ماه پیگیری به خانواده ی وی تحویل داده شد که سه گلوله پیکر وی را سوراخ کرده بود. والدین رامین حتی در مراسم تدفین فرزند خود نیز مجبور بودند تحت نظارت مأموران عمل کنند.
خانواده رامین نمی توانسنند این موضوع را فراموش کنند که روزتولد فرزند دلبندشان با روز خاک سپاری اش مصادف شده است. مادرش اشک می ریخت و از گمنامی پسرش می گفت.
مادر و پدر رامین سیاه از تن بیرون نمی آورند و هرگز نمی توانند داغ از دست دادن پسر عزیزاشان را از یاد ببرند . مادر اشک می ریزد و از رامین حق طلب اش سخن می گوید . او که پس از اعلام نتایج انتخابات لحظه ای چشم بر هم نگذاشت و برای دفاع از حقش کشته شد مادر می گوید :«پسرم را یک شهید واقعی می دانم که برای دفاع از حقش کشته شد.او حقش را می خواست .رای اش را می خواست ،پس شهید است .”
رامین جوان و پرشور که یک سرباز وظیفه در شهر زابل بود. درست 4 روز قبل از شهادتش به تهران آمد . مادر او هرگز نمی تواند لحظه به لحظه روز وداع با فرزندش را از یاد ببرد روزی که برای پسر دلبند ومحبوبش غذای مورد علاقه اش را پخته بود اما آن روز روز آخر دیدار مادر و فرزند شد . روزی که رامین با عجله از خانه بیرون رفت و هرگز هم به خانه کوچکشان باز نگشت.
پدر اشک می ریزد:« بین همه فرزندانم رامین جور دیگری بود حق طلب و پرشور بود کسی که هرگز نمی توانست نسبت به مسائل جامعه اش بی تفاوت باشد.”
آن روز تا پاسی از شب مادر نگران فرزند بود . تا انکه تلفن خانه به صدا آمد و مادر با خوشحالی شماره رامین را بر دستگاه تلفن دید . اما وقتی با ذوق به تلفن جواب داد ناشناسی پشت خط از مشخصات رامین گفت و اینکه جنازه اش را در یکی از بیمارستانهای شهر دیده است .
پدر و مادر رامین پس از مراجعه به بیمارستان جنازه اش را تحویل نگرفتند اما این خبر تلخ حقیقت داشت و چند روز بعد در آگاهی عکسی از رامین را به پدر و مادرش نشان می دهند و درست روز تولد 22 سالگی رامین جنازه اش را به خانواده تحویل دادند. جای یک گلوله روی سینه، یک گلوله در ریه و یک گلوله هم در کلیه اش تصاویری هستند که پدر و مادر از رامین بینند.
مادر رامین رمضانی می گوید :”پسرم آقای موسوی را خیلی دوست داشت .به او رای داد و برای دفاع از رایی که به او داده بود ،درخون خود غلتید .ما آرزو داشتیم یکبار هم که شده آقای موسوی را که تبدیل به ارمان فرزند ما شده بود ،از نزدیک ببینیم. که خوشبختانه به دیدن ما آمد.”
حسام حنیفه شهید راه آزادی
حسام حنیفه جوان نوزده سالۀ کرجی نقشه کش ساختمان در روز بیست و پنجم خرداد با اصابت گلوله به صورتش در مقابل پلیگاه بسیج کشته شد.
حسام تازه چند ماهی بود که در شرکت نقشه کشی کار می کرد و از این راه مخارج خانواده اش را تأمین می کرد اما با کشته شدن او وضعیت خانواده او هم بغرنج شد.
خبرگزاری فارس در خبری او را فردی مذهبی و بی طرف، وبرادرش را بسیجی معرفی کرد. اما مشخص نیست این مطالب با چه هدفی بیان شد و مشخص نشد که حتی به فرض اینکه فردی برادرش بسیجی باشد معنای آن چنین می شود که او قطعاً توسط هر کسی بجز یک بسیجی و در عین حال الزاماً توسط یک مخالف دولت ، کشته شده است؟
خانوادۀ حسام هم مانند دیگران تاکنون نتیجه ای از شکایتشان نگرفته اند.ولی به آنها گفته شده که فرزندشان اتفاقی کشته شده و در تظاهرات هم نبوده است.حتی بنیاد شهید برای او کارت شهید درست کرد.از این خانواده خواسته شد که یکی از نامزدهای انتخابات را به عنوان مقصر مرگ فرزندشان معرفی کنند. اما پدر حسام خیلی ساده و زیبا پاسخ داد: “مشکل شما با ایشان ربطی به من و پسرم ندارد. ما دنبال قاتل فرزندمان هستیم.”
نادر حنیفه، پدر حسام حنیفه که هنگام شهادت فرزندش در شهرستان میانه بوده و تلفنی از شهادت او باخبر شده است می گوید: “فرزند من در راه وطنم رفت در راه عدالت و آزادی و من سرم را بالا می گیرم و به او افتخار میکنم.”
حسین اکبری شهید 16 ساله سبز
نوجوان ۱۶ سالهای بود که در جریان اعتراضات به نتایج دوره دهم انتخابات پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی، کشته شده.
این در حالی است که تا تاریخ ۳۰ تیر و با پیگیری خانوادهاش از طریق دادگاه انقلاب و بازداشتگاه اوین و دیگر بازداشتگاههای موجود در تهران، هیچ اطلاعی از سرنوشت او یا محل نگهداریاش در دست نبود. در روز ۳۱ تیر با تماسی که با خانوادهاش گرفته شد، از آنها خواستند تا به بیمارستان امام خمینی، برای تحویل گرفتن جسد فرزند خود مراجعه کنند و با مراجعهٔ آنها مشخص شد که دلیل کشته شدن وی بر اثر ضربهٔ مغزی بوده و روی بدن او آثار متعدد باتوم دیده میشد. همچنین تاریخ دقیق کشته شدن او مشخص نیست. پیکر حسین اکبری صبح روز یکشنبه ۴ مرداد در قطعهٔ ۲۱۹ بهشت زهرا تهران در کنار مادرش به خاک سپرده شد.
کیانوش آسا دانشجوی شهید جنبش سبز
متولد ۲۹ اسفند ۱۳۶۲ در کرمانشاه بود او دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد رشتهٔ مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران، فعال محیط زیست و تنبورنواز بود. او در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانوادهاش شناسایی گشت، آسا در اثر اصابت دو گلوله کشته شد.
بهگفتهٔ پزشکی قانونی جسد آسا در روز ۲۹ خرداد به پزشکی قانونی تحویل داده شده و علت مرگ اصابت گلوله بودهاست. اما خانوادهٔ او میگویند که تا پیش از سوم تیر بارها به آنها اعلام شدهبود که فرزندشان در زندان اوین بهسر میبرد.
پیکر کیانوش در تاریخ ۷ تیر در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شد. مراسمی نیز به مناسبت یادبود او در دانشگاه علم و صنعت ایران در ۷ تیر با وجود تهدید گستردۀ مسئولان وقت دانشگاه و وزارت اطلاعات برگزار شد. مراسم چهلم کشته شدن کیانوش آسا ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ با حضور بیش از ده هزار تن از شهروندان کرمانشاهی در تالار عباسیه این شهر برگزار شد. بعد از پایان مراسم جمعیتی بالغ بر پنج هزار نفر از شرکت کنندگان از درب تالار در میدان شهرداری به سوی باغ فردوس کرمانشاه جهت حضور بر سر مزار کیانوش آسا حرکت کردند. راهپیمایی مردم با حمل عکسهایی از کیانوش آسا و شاخههای گل و بدون سر دادن شعار بود اما مأموران انتظامی در میانهٔ راه مانع از حرکت مردم به سمت باغ فردوس شدند. در نتیجه گروهی از جمعیت متفرق اما گروهی دیگر خود را به سر مزار کیانوش آسا رساندند.
مردم با تجمع بر سر مزار کیانوش آسا با نواختن تنبور به همخوانی سرودهای آئینی اهل حق (یارسان) پرداختند. در پایان مراسم هنگامی که برادر بزرگ کیانوش جهت تشکر از شرکت کنندگان مشغول سخنرانی بود ماموران انتظامی با حمله به او و دیگر شرکت کنندگان باعث ایجاد تشنج در مراسم شده و برای متفرق نمودن مردم معترض از گاز فلفل استفاده نمودند. روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ با نزدیک شدن سالگرد کشتهشدن او، دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت ایران تجمع کردند.
پس از کشته شدن کیانوش آسا، تنها پارک دانشگاه علم و صنعت ایران به پاس بزرگداشت این دانشجو، توسط دانشجویان این دانشگاه به صورت غیر رسمی پارک شهید آسا نام گرفت.
سهراب اَعرابی او را به خاطر بسپار
جوان ۱۹ سالهای که جریان اعتراضات به نتایج انتخابات خرداد 88 در تاریخ نامعلومی کشته شد. احتمال میرود که سهراب اعرابی در تظاهرات روز ۲۵ خرداد در تیراندازی نیروهای بسیجی از بالای پایگاه بسیج مقداد کشته شده باشد. پروین فهیمی، مادر سهراب که از فعالان صلح و عضو گروه مادران صلح است گفت سهراب در راهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد از وی جدا شد و شب به خانه بازنگشت. خانواده در بیمارستانها، کلانتریها، زندان اوین و دادگاه انقلاب او را جستجو کردند اما نام سهراب در هیچ فهرستی، نه در فهرست اسامی اعلام شده در زندان اوین و نه در فهرست نصب شده بر دیوار دادگاه انقلاب نبود. پروین فهیمی هر روز صبح برای یافتن نشانهای از پسرش به دادگاه انقلاب میرفت و هر بعد از ظهر عکس سهراب را جلوی در زندان اوین برده و عکس را به هر آزاد شدهای نشان میداد و میپرسید آیا او را دیدهاند یا خیر. چند نفر مطمئن بودند او را دیدهاند.
با این حال خانواده سهراب به زندان قزل حصار، شورآباد و آگاهی شاپور هم سر میزدند. در آگاهی به آنها گفته شد مسئولان ماموریتند و تا اول هفته بعد نیستند. بنابراین آنها ابتدای هفته به آگاهی مرکز تشخیص هویت رفتند و در آنجا عکسهایی از آلبوم عکسهای ۱۵ تا ۲۰ سالهها و ۲۰ تا ۲۵ سالهها را نشانشان دادند و چون سهراب بین آنها نبود نتیجه گرفته میشد که سهراب در زندان اوین است. پیش از کنکور اعلام میشود هر کسی زندانی کنکوری دارد مدارک زندانی را بیاورد تا با کفالت آزاد شود. خانواده سهراب کفالت ۱۰ میلیون تومانی برای او سپردند اما در زندان مدارک سهراب را از آنجا که در لیست زندان اوین نبود قبول نکردند. روز بعد خانوادههای مشابه را زیر پل اوین جمع کردند و به آنها اعلام کردند فرزندان آنها در بندهای مخصوص هستند و باید تکلیف آنها را از دادگاه انقلاب جویا شوند. در دادگاه انقلاب به خانوادههای این ۳۹ نفر گفتند بروید کارهای مربوط به کفالت را انجام دهید، فاکس زدهایم و امروز آزاد میشوند. اما باز هم تا جمعه به خانواده سهراب خبری داده نشد.
در تاریخ ۲۰ تیر مادر سهراب اعرابی را به اداره تشخیص هویت ارجاع میدهند تا آلبومهای کشتهشدگان را نگاه کند و مشخص میشود او شهید شده است. .مراسم خاکسپاری سهراب اعرابی، صبح روز دوشنبه ۲۲ تیر، در بهشت زهرای تهران برگزار شد. منزل سهراب اعرابی در شهرک آپادانا است. در شبهای پس از اعلام مرگ او، گروهی از مردم هر شب در مقابل منزل ایشان به قصد همدردی با خانواده او تجمع می کردند. میرحسین موسوی و زهرا رهنورد نیز برای دیدار با خانواده سهراب اعرابی و همدردی و تسلی آنان در تاریخ ۲۳ تیر، در منزل سهراب اعرابی حاضر شدند. همچنین مهدی کروبی هم در تاریخ ۲۴ تیر با حضور در منزل سهراب اعرابی با خانواده و آشنایان وی دیدار کرد.
مادر سهراب زينب وار در راه پسرش قدم بر مي دارد و در جمع خانواده هاي زنداني و ديگر شهدا حاضر مي شود و با آنان همدردي مي كند. در واقع می توان گفت او نخستین مادری بود که کشته شدن فرزندش را فریاد زد و چنین جنایتی را آشکار کرد. مادر سهراب همچنین گفته است که اگر تمامی زندانیان سیاسی آزاد شوند او از خون فرزندش می گذرد. خانم فهیمی همیشه و همه جا در کنار خانوادگان زندانیان سیاسی و دیگر خانواده شهدا بوده است.
بیست و هشتمین روز؛ آرش هنرورشجاعی، موسی ساکت، معزالدین ایلاتی خامنه، رضا جلودارزاده و داریوش جلالی
بیست و هفتمین روز؛ مسعود باستانی، جواد علیخانی، مسعود سپهر، فریدون صیدی راد، محمدرضا معتمدنیا و جعفر اقدامی
بیست و ششمین روز؛ احسان هوشمند، بهزاد نبوی، مرضیه رسولی و محمدرضا کربلایی آقا ملکی
بیست و پنجمین روز؛ احمد زید آبادی، حسین زرینی، ابوالفضل عابدینینصر و مهدیه گلرو
بیست و چهارمین روز؛ سیامک قادری، عبدالله رمضان زاده، حسین نعیمی پور و شیث امانی
بیست و سومین روز؛ محسن میردامادی، مهدی کوهکن، محمد داوری و مجید دری
بیست و دومین روز؛ وحید لعلی پور، حمزه کرمی، سعید مدنی، مهدی کریمیان اقبال
بیست و یکمین روز؛ علیرضا فلاحتی، سیدضیانبوی، عیسی سحرخیز و مهدی فروزنده پور
بیستمین روز؛ فیض الله عرب سرخی، پرستو دوکوهکی، محمد سلیمانی نیا، شهرام منوچهری
نوزدهمین روز؛ علیرضا رجایی، سیداحمد میری، امیر نوروزیان و علی اکبر محمد زاده
روز هجدهم؛ میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی
روز هفدهم؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری
روز شانزدهم؛ محسن محققی، مصطفی تاج زاده، سعید جلالی فر و شاهین زینعلی
روز پانزدهم؛ کیوان صمیمی، فرید طاهری، جمال عاملی و حسین رونقی ملکی
روز چهاردهم؛ محمدرضا مقیسه، مجید توکلی، سهام بورقانی و علی اکبر سروش
روز سیزدهم؛ ابوالفضل قدیانی، محبوبه کرمی، علی شکرچی و علی ملیحی
روز دوازدهم؛ آریا آرام نژاد، عبدالله مومنی، مزدک علی نظری و اسماعیل صحابه
روز یازدهم: محسن امین زاده، حشمت طبرزدی، حسین نیکخواه و احمدرضایوسفی
روز دهم؛ عماد بهاور، علی ابراهیمی، رامین پرچمی و بابک داشاب
روز نهم؛ هنام ابراهیم زاده، مسعود پدرام، رسول بداغی و بهمن احمدی امویی
روز هشتم؛ عاطفه نبوی، آرش صادقی، کوهیار گودرزی و عبدالفتاح سلطانی
روز هفتم؛ محمد سیف زاده، مهدی محمودیان، آرش سقر و سروش صفای وردی
روز ششم؛ امیر خسرو دلیر ثانی، مهدی خدایی، سید جلیل طاهری و حسین امینی
روز پنجم؛ داوود سلیمانی، ابراهیم مددی، حجت منتظری و مجتبی احمدی
روز چهارم؛ نسرین ستوده، قاسم شعله سعدی، علی جمالی و یعقوب ملکی
روزسوم؛ علیرضا بهشتی شیرازی، حسن اسدی زیدآبادی، احمد رضا احمد پور و محمد توسلی
روز دوم؛ بهاره هدایت، جواد امام، مصطفی نیلی و محمدجواد مظفر
روز اول؛ افشین اسانلو، حمیدرضا ایزدبار، علی پور سلیمان و محمدحسین خوربک














توجه توجه
رای را به صندوق های رای نیندازید
رای را به در و دیوار اون هم روزی غیر از روز انتخابات بچسبانید
این شماها وشخص اقای موسوی بود که سر فرزندان ملت کلاه گذاشتید و وانمود کردید تقلب شده اره رای موسوی در تهران بیشتر بود ولی تهران همه ی ایران نیست وقتی هم مردم فهمیدن سرشون کلاه رفته کنار کشیدن اینو از 25 بهمن می توان فهمید فقط لندن نشین ها هستید که نمی فهمید مردم دارن زندگی شون رو میکنن و به چشم کوری شما رای میدن وسرنوشت کشورشون رو خود رقم می زنن
این انتحابات انتخابات مردم نیست . انتخاباتی که بایستی ازشورای جنایتکارنگهبان ردشود. مردود و غیرقانونی است
همه ی این جار و جنحالی که راه انداختید یک فریب بیش نیست، اگر راست می گوئید چرا از کلمه ی تحریم استفاده نمی کنید؟ بگذارید من بگم چرا ، چون از الان برای انتخابات ریاست جمهوری مشغول چانه زنی هستید. دیگر حنای شما رنگی ندارد حتی اگر رنگ سبز شما با خون قرمز بی گناهان کشته شده در سال 88 مخلوط شده باشد. تنها دغدغه ی خاطر شما نجات جمهوری اسلامی از سرنگونی است. پس همچنان دل نگران بمانید
این بسیجی ساندیس خور که گفته از 25 بهمن می شود فهمید که مردم کنار کشیده اند . فقط ادم های ساندیس خور و مزدور می توانند
چنین بگویند و چنین فکر کنند .اگر اربا بانت ارتجاع و استبداد جرات دارند یک بار فقط یک بار دیگر اجازه را هپیمائی سبز ها را بدهند تا دنیا .. هائی چون تو را شگفت زده کنیم
درود خدا بر همه شهیدان از جمله شهیدان راه سبز .نماینده واقعی مردم همین ها و ان به بند کشید گان هستند
چرا حزب شما بعد از حوادث عاشورا و توهین به نشان عزاداری امام حسین (ع) تا کنون هیچ بیبانیه ای در رد این موضوع و محکوم کردن این قبیل اعمال صادر نکرده است ؟ شمایان با ریاست جمهوری احمدی نژاد مخالف بودید بنده که در آن زمان به ایشان رای داده ام نیز الان خیلی موافق بعضی عملکرد های ایشان نیستم ولی معنی سکوت شمارا نیز درک نمی کنم ؟ معتقدم اگر آقای موسوی در همان زمان تن به قانون میداد و جلوی شورش های خیابانی را میگرفت و مسائل بعدی را باعث نمیشد الان حداقل همان تعداد رای اولیه را از دست نمیداد و خدا را چه دیدی در انتخابات بعدی ریاست جمهوری شاید چند نفری بیشتر هم به ایشان رای میدادند اما با حوادث پیش آمده و سکوت جنبش سبز در قبال حرکت های سخیف و ضد اسلامی بعدی دودمان اصلاحات را بر باد داد .
آیا بهتر نیست بجای مثلاً تحریم انتخابات استراتژی خودتون رو عوض کنید و حرفی برای گفتن داشته باشید ؟ مشکلات موجود بسیارند ولی شما چند درصد از جمع کل ایران را تشکیل می دهید ؟ چرا بجای گوشه نشینی و عزلت وارد گود نمی شوید ؟ آیا تاکتیک و دیدگاه تان فرسوده و متلاشی شده است ؟