سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامزدهای انتخاباتی: علیرضا فلاحتی، سیدضیانبوی، عیسی سحرخیز و مهدی فروزنده پور...
» بیست و یکمین روز؛ نامزدهای انتخاباتی ما در حبس هستند

نامزدهای انتخاباتی: علیرضا فلاحتی، سیدضیانبوی، عیسی سحرخیز و مهدی فروزنده پور

چکیده :انحصار طلبان می خواستند که جمهوریت نظام را قربانی تمامیت خواهی خویش کنند و بر خلاف آنچه که امام گفت و قانون اساسی بر آن تاکید کرده است رای یک نفر را به جای همه بخوانند. اما زنان و مردان آزاده این سرزمین، وارثان خود شهدا تن نداند به این دکیتاتوری آشکار و ایستادند بر سر پیمان خویش با مردمانشان و از این رو نیز راهی زندان شدند. ...


گروه اجتماعی کلمه: به لیست زندانیان پس از انتخابات نگاه کنید. اتهام بیشتر آنها یکی است: “عضویت در یکی از ستادهای تبلیغاتی میر حسین موسوی و یا مهدی کروبی.” در واقع اتهام آنان شرکت در انتخابات است، پرشور کردن فضای انتخابات است، اتهام آنان این است که میزان را رای مردم می دانستند. آنان بازداشت شدند چون بر خلاف میل یک جناح تمامیت خواه عمل کرده بودند، آنان بازداشت شدند چرا که نخواستند سکوت کنند، آنان بازداشت شدند چون مخالف دروغ بودند و آزادی را باور داشتند. انحصار طلبان می خواستند که جمهوریت نظام را قربانی تمامیت خواهی خویش کنند و بر خلاف آنچه که امام گفت و قانون اساسی بر آن تاکید کرده است رای یک نفر را به جای همه بخوانند. اما زنان و مردان آزاده این سرزمین، وارثان خود شهدا تن نداند به این دکیتاتوری آشکار و ایستادند بر سر پیمان خویش با مردمانشان و از این رو نیز راهی زندان شدند. با این تفاضیل چطور می توان در انتخابات شرکت کرد هنگامی که:

ضیا نبوی دانشجوی در تبعید اما همچنین سبز و استوار

سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل و دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل است که در آزمون کارشناسی ارشد سال ۸۷ موفق به کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی شده بود اما با این همه از تحصیل محروم شد.

سید ضیاالدین نبوی در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همراه دختر عموی‌اش عاطفه نبوي بازداشت و به ۱۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد که ۱۰ سال از این حبس در شهرستان ایذه است. این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ده سال حبس در تبعید تبدیل شد . ضیا نبوی در ۸۹/۷/۱ بدون اطلاع قبلی به زندان کارون اهواز منتقل شد و در حال حاضر در شرایط بسیار سختی بسر می برد . نکته جالب توجه در خصوص پرونده ضیاء نبوی این است که او را به جرم ارتباط با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) راهی زندان کرده اند و چنین حکم سنگینی داده اند اما ضیاء بارها و بارها اعلام کرده که از این سازمان تروریستی بیزار است و به هیچ وجه حاضر نیست حتی برای دقیقه ایی به عضویت این سازمان در آید. همبندیان سابق این دانشجو میگویند که او همواره رویه سازمان را نقد می کرده و با توجه به روحیات و طرز تفکری که دارد به هیچ عنوان چنین اتهامی برازنده او نیست و معلوم نیست بر چه اساسی نیروهای امنیتی چنین اتهامی را به او زده اند.

ضيا نبوي در زندان كارون اهواز اقدام به نوشتن خاطرات و افكارش در زندگي كرد كه حاوي نكات ريز و دقيق انسان شناسانه و جالبي است: “خواسته ی من اینبار ابتدائا وضعیتی بود که کسی به من تعدی نکنه و از همین منظر بود که دموکراسی، در معنای حکومت «قانون» این بار برای من ارزشمند شد. در واقع در طی دوران حبس، از بازجوئی گرفته تا بازپرسی و دادگاه، صدور حکم، تبعید، جابه جائی و وقایعی که بعدا رخ داد، مهم ترین پرسشی که در معنای سیاسی برای من مطرح بود، این بود که؛ «چگونه می توان انسان ها را ملزم به رعایت حدود و مرزهائی کرد که به یکدیگر آسیب نرسانند؟”

او همچنین در نامه ایی زندان کارون اهواز را مرز بین زندگی انسانی و حیوانی خواند و نوشت: ” آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود…”

وی همچنان بدون مرخصی در زندان به سر می برد..

عليرضا فلاحتي خانواده شهدا کماکان هدیه می دهند به وطن

عضو ستاد 88 (جوانان حامي خاتمي و ميرحسين) و ستاد مهندس موسوي و از اعضاي اصلي شاخه جوانان جبهه مشاركت در استان مازندران است. او در تاريخ 28/11/88 به اتهام اقدام عليه امنيت ملي دستگير شد و دوران يك ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساري و متي كلاي بابل سپري كرد. فلاحتی در ابتدا ضمن رد اتهامات وارده از سابقه انقلابي خود و خانواده اش که چهار شهيد را تقديم انقلاب کرده سخن گفت. او سپس با اشاره به فعاليت در ستاد 88 ذيل عنوان رييس ستاد ضمن برشمردن فعاليتهاي خود راي 85 درصدي ناشي از اين انتخابات را حاصل تلاش شبانه روزي خود و دوستانش در ستاد هاي کشور اعلام نمود.

رئيس ستاد 88 شهرستان بابل در تشريح شرايط اسفناك دوران بازجوئي عنوان كرد كه به صورت طويل المدت نمي توانست از سلول خارج شود و فقط دستي را مي ديد که براي او غذا مي آورد. او از شرايطي گفت که در بين بازجويي ها ارتباط تلفني را با منزل ايشان برقرار مي کردند و دختر 12 ماهه او پشت خط تلفن او را صدا مي زد و بازجويان ديدار نوزادش را منوط به اعتراف عليه خود و ديگران کرده بودند! او سپس به تشريح وضعيت پدر معلول خود پرداخت که “براي ديدار من ساعت ها با توجه به وضعيت نامناسب جسمي در مقابل اداره اطلاعات مي نشست .” مسئول شاخه جوانان جبهه مشاركت استان مازندران سپس به شرايط نامناسب بهداشتي و سلولهاي انفرادي زندان متي کلاي بابل اشاره کرد که مجبور بود براي رفتن به دستشويي مدت ها در بزند اما کسي جوابگو نبود.

او يك دختر كوچك سه ساله دارد و در بند نامناسبي در بابل نگهداري مي شود.

مهدی فروزنده پور، اتهام: رییس دفتر مهندس میر حسین موسوی

رییس دفتر میرحسین موسوی دارای فوق لیسانس مدیریت، از ۲۲ سال پیش کارمند نهادریاست جمهوری بوده است. او در آخرین سمت خود ریاست دفتر موسوی را در فرهنگستان هنر برعهده داشت.

فروزنده در تاریخ هفتم دی ماه ۱۳۸۸ در منزل شخصی‌اش توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود.فروزنده پور بعد از گذشت بیش از دوماه بازداشت انفرادی و گذراندن بازجویی های فراوان در اسفند ۸۸ با تودیع وثیقه آزاد شد اما هم اکنون بار دیگر به زندان رفت.

او كه از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است در دادگاه به پنج سال حبس تعزيري محكوم گرديد .

بهمن احمدي امويي در نامه اي به همسرش درباره مهدي فروزنده پور مي نويسد: محمد مهدی فروزنده پور، رییس دفتر مهندس میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر را که یادت هست. این روزها زیاد با هم حرف می زنیم، دیروز او از گذر زمان گلایه می کرد و می گفت: «در تمام این سال ها چیزهایی توی ذهن ما کرده بودند که شده بود دیوارهای بین ما و بقیه مردم. نمی گذاشتند مردم، جامعه و اطرافم را آن طور که هستند، ببینیم. آدم ها را با مسلک ها و مرام هایی که معلوم نبود چقدر درست است، انگ می زدند و این انگ ها توی ذهن ما تبدیل به تابوهایی شده بودند، تابوهایی که نباید به آنها نزدیک شد.” فروزنده پور با افسوس می گفت: «در چند ماهی که بین زندانیان هستم، تازه فهمیدم چقدر دور خودمان دیوار کشیده بودیم و خیلی ها را نمی دیدیم» و بعد به بچه های ملی-مذهبی توی اتاق هفت که با آنها هم اتاق است، اشاره کرد: «خیلی آدم های با صفا و پاکی هستند، یا آن دانشجوی جوان که گرایش چپ دارد. چرا نمی گذاشتند که این آدم ها را به صفت انسان بودن شان ببینیم و بشناسیم.” حرفهای فروزنده پور برایم جالب بود، او هم داشت به چیزهایی فکر می کرد که من چند روزی به آن می اندیشیدم: دیوار، دیوار و باز هم دیوار و دیوار.”

عیسی سحرخیز: صدای حق گویی یک ملت

روزنامه‌نگار و فعال سیاسی متولد ۱۰ بهمن ماه ۱۳۳۲ در شهر آبادان ایران است. او در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مدتی مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.

این روزنامه‌نگار در رشته‌ی اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و از سال ۱۳۶۱ به عنوان خبرنگار و کارشناس اقتصادی در خبرگزاری رسمی دولت ایران (ایرنا) به فعالیت پرداخت. سحرخیز همچنین مدیر مسئول نشریه‌ی آفتاب و اخبار اقتصاد نیز بود. از دیگر فعالیت‌های او فعالیت در زمینه‌ی نشر کتاب در ایران و مدیریت انتشارات قلم بوده است.

در سال ۱۳۷۸ پس از اقدام قوهٔ قضائیه علیه او، عیسی سحرخیز از سمت مدیرکلی مطبوعات داخلی وزارت ارشاد استعفا داد. برخورد قوهٔ قضائیه به دلیل ارایه‌ی مجوز انتشار به روزنامه‌ی «زن» بود که در محاق توقیف قرار داشت. در همین رابطه او در سال ۱۳۸۲ محاکمه و به یک سال محرومیت از اشتغال در مناصب دولتی محکوم شد. سحرخیز بنیانگذار «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران» نیز هست

عیسی سحرخیز در جریان پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۸۸ بازداشت شد. هفته‌ی قبل از آن در ۳۰ خرداد، از دفتر سعید مرتضوی، دادستان تهران با او تماس گرفته و از او خواسته بودند روز بعد خود را به دادستانی معرفی کند، اما او گفته بود تا چند روز آینده خارج از تهران است و نمی‌تواند به دادستانی مراجعه کند. وی پس از بازداشت به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد. در جریان دستگیری مورد ضرب و شتم شدید ماموران امنیتی قرار گرفت و دنده‌های او شکست. اتهام سحرخیز مربوط به مصاحبه‌ای در آن سال بود با عنوان «من الان در زندانی به نام ایران محبوس هستم.” است. او داداگاه هاي مختلف با قضات متفاوت را گذراند ودر تاریخ ۵ مهر ۱۳۸۹ و بعد از نزدیک به ۱۵ ماه بازداشت با حکم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به سه سال زندان و پنج سال ممنوعیت و محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی محكوم گرديد.

وضعیت جسمی عیسی سحرخیز در طول دوره بازداشت طولانی مدتش به خاطر شکنجه‌ها و فشارهای شدیدی جسمی و همچنین سلول‌های انفرادی بسیار حاد شد. به طوری که در تاریخ ۱۶ مرداد ماه ۱۳۸۹ وضعیت جسمی او که از ناراحتی قلبی نیز رنج می‌برد بسیار وخيم عنوان شد. این روزنامه نگار دربند در نوبت هاي مختلف در كنار هم بندني هاي خود در زندان رجايي شهر يا به صورت فردي به دلايل مختلف دست به اعتصاب غذا زد و مدتي پيش به دليل وضعيت نامساعد جسمي به بيمارستان منتقل شد.

بیستمین روز؛ فیض الله عرب سرخی، پرستو دوکوهکی، محمد سلیمانی نیا، شهرام منوچهری

نوزدهمین روز؛ علیرضا رجایی، سیداحمد میری، امیر نوروزیان و علی اکبر محمد زاده

روز هجدهم؛ میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی

روز هفدهم؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری

روز شانزدهم؛ محسن محققی، مصطفی تاج زاده، سعید جلالی فر و شاهین زینعلی

روز پانزدهم؛ کیوان صمیمی، فرید طاهری، جمال عاملی و حسین رونقی ملکی

روز چهاردهم؛ محمدرضا مقیسه، مجید توکلی، سهام بورقانی و علی اکبر سروش

روز سیزدهم؛ ابوالفضل قدیانی، محبوبه کرمی، علی شکرچی و علی ملیحی

روز دوازدهم؛ آریا آرام نژاد، عبدالله مومنی، مزدک علی نظری و اسماعیل صحابه

روز یازدهم: محسن امین زاده، حشمت طبرزدی، حسین نیکخواه و احمدرضایوسفی

روز دهم؛ عماد بهاور، علی ابراهیمی، رامین پرچمی و بابک داشاب

روز نهم؛ هنام ابراهیم زاده، مسعود پدرام، رسول بداغی و بهمن احمدی امویی

روز هشتم؛ عاطفه نبوی، آرش صادقی، کوهیار گودرزی و عبدالفتاح سلطانی

روز هفتم؛ محمد سیف زاده، مهدی محمودیان، آرش سقر و سروش صفای وردی

روز ششم؛ امیر خسرو دلیر ثانی، مهدی خدایی، سید جلیل طاهری و حسین امینی

روز پنجم؛ داوود سلیمانی، ابراهیم مددی، حجت منتظری و مجتبی احمدی

روز چهارم؛ نسرین ستوده، قاسم شعله سعدی، علی جمالی و یعقوب ملکی

روزسوم؛ علیرضا بهشتی شیرازی، حسن اسدی زیدآبادی، احمد رضا احمد پور و محمد توسلی

روز هفدهم؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری

روز شانزدهم؛ محسن محققی، مصطفی تاج زاده، سعید جلالی فر و شاهین زینعلی

روز پانزدهم؛ کیوان صمیمی، فرید طاهری، جمال عاملی و حسین رونقی ملکی

روز چهاردهم؛ محمدرضا مقیسه، مجید توکلی، سهام بورقانی و علی اکبر سروش

روز سیزدهم؛ ابوالفضل قدیانی، محبوبه کرمی، علی شکرچی و علی ملیحی

روز دوازدهم؛ آریا آرام نژاد، عبدالله مومنی، مزدک علی نظری و اسماعیل صحابه

روز یازدهم: محسن امین زاده، حشمت طبرزدی، حسین نیکخواه و احمدرضایوسفی

روز دهم؛ عماد بهاور، علی ابراهیمی، رامین پرچمی و بابک داشاب

روز نهم؛ هنام ابراهیم زاده، مسعود پدرام، رسول بداغی و بهمن احمدی امویی

روز هشتم؛ عاطفه نبوی، آرش صادقی، کوهیار گودرزی و عبدالفتاح سلطانی

روز هفتم؛ محمد سیف زاده، مهدی محمودیان، آرش سقر و سروش صفای وردی

روز ششم؛ امیر خسرو دلیر ثانی، مهدی خدایی، سید جلیل طاهری و حسین امینی

روز پنجم؛ داوود سلیمانی، ابراهیم مددی، حجت منتظری و مجتبی احمدی

روز چهارم؛ نسرین ستوده، قاسم شعله سعدی، علی جمالی و یعقوب ملکی

روزسوم؛ علیرضا بهشتی شیرازی، حسن اسدی زیدآبادی، احمد رضا احمد پور و محمد توسلی

روز دوم؛ بهاره هدایت، جواد امام، مصطفی نیلی و محمدجواد مظفر

روز اول؛ افشین اسانلو، حمیدرضا ایزدبار، علی پور سلیمان و محمدحسین خوربک


یک پاسخ به “نامزدهای انتخاباتی: علیرضا فلاحتی، سیدضیانبوی، عیسی سحرخیز و مهدی فروزنده پور”

  1. ناشناس گفت:

    چهار یار دوست داشتنی جنبش سبز .که اسیر ارتجاع و استبداد هستندو