سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رای من، راه تو؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری...
» روز هفدهم؛ نامزدهای انتخاباتی ما در حبس هستند

رای من، راه تو؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری

چکیده :25 بهمن 89 جوانان و مردم سبز تهران به دعوت دو رهبر جنبش سبز لبیک گفتند و برای حمایت از مردم مصر و تونس به خیابان ها آمدند. میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده بودند تا مردم بتوانند برای همبستگی با بهار عربی به خیابان بی آیند، اما حاکمیت اقتدرگرا چون همیشه خواست و نظر مردم را به هیچ انگاشت و از دادن مجوز خودداری کرد. اما مردم آمدند تا ثابت کنند جنبش سبز زنده است که مردم سر خم نمی کنند در مقابل ظلم و بی عدالتی و دیکتاتوری....


کلمه_ گروه اجتماعی: قسم به اسم آزادی، به لحظه‌ای که جان دادی، به قلبِ از هم پاشیده، شهیدِ در خون غلتیده، که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید…

25 بهمن 89 جوانان و مردم سبز تهران به دعوت دو رهبر جنبش سبز لبیک گفتند و برای حمایت از مردم مصر و تونس به خیابان ها آمدند. میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده بودند تا مردم بتوانند برای همبستگی با بهار عربی به خیابان بی آیند، اما حاکمیت اقتدرگرا چون همیشه خواست و نظر مردم را به هیچ انگاشت و از دادن مجوز خودداری کرد. اما مردم آمدند تا ثابت کنند جنبش سبز زنده است که مردم سر خم نمی کنند در مقابل ظلم و بی عدالتی و دیکتاتوری. خیابان های شهر پر شد از فریاد و شور و ایمان اما در این بین دو جوان که ایستاده مردن را انتخاب کرده بودند غرق در خون شدند. صانع ژاله و محمد مختاری شهیدان 25 بهمن هستند، دو جوانی که با خون خود 25 بهمن را جاودانه کردند:

صانع یک هنرمند بود، او بسیجی نبود. او می خواست با هنرش به مردم کردستان خدمت کند اما نگذاشتند

صانع ژاله، دانشجوی کرد سني مذهب دانشگاه هنر تهران (رشته هنرهاي نمايشي) بود که 25 بهمن سال گذشته و درجریان تجمع مردمی که در حمایت از جنبش اعتراضی مردم تونس و مصر و به دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی برگزار شده بود بر اثر اصابت گلوله جان باخت.

رسانه های حکومتی، صانع ژاله را یک “بسیجی” خواندند که توسط “منافقین” کشته شده اما خانواده و دوستان او این ادعا را رد کردند در همان لحظات اوليه بعد از علني شدن خبر شهادت فردي با نام صانع ژاله، صدا و سيما و خبرگزاري فارس خبري مبني بر بسيجي بودن او منتظر كردند كه اين موضوع منجر به واكنش دوستان و نزديكان وي گرديد به طوري كه تا چند ساعت بعد عكس او در بيت آيت الله منتظري در چند سال گذشته منتشر گرديد كه مشخص مي كرد او از نظر فكري چه گرايشي دارد، اما رسانه دروغ هنوز نااميد نشده بود و در كاري مشترك حسين شريعتمداري در گفتگوي ويژه خبري شبكه دو حاضر شد و اعلام كرد كه صانع ژاله مخبر روزنامه كيهان در جاهاي مختلفی از جمله منزل آيت الله منتظري بوده است اين موضوع در حالي اتفاق افتاده بود كه رنجبران، مدیرکل تشکل‌های «نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها» تصویر ژاله در کنار آيت الله منتظری را جعلی دانسته بود… كه خود اين ادعا از و بعد از آن اين موضوع از طرف همه دوستان و اعضاي خانواده و دانشجويان رد شد و بار ديگر ميزان وقاحت و دروغ گويي يك عده را مشخص كرد.

برادر صانع ژاله در مصاحبه اي اعلام کرد که برادرش بسیجی نبوده است: “صانع یک هنرمند بود، او بسیجی نبود. او می خواست با هنرش به مردم کردستان خدمت کند اما نگذاشتند و…”

قانع ژاله بازداشت شد و خانواده اش به شدت تحت فشار قرار گرفتند که مصاحبه او را تکذیب کنند و بگویند فرزندشان بسیجی بوده است. اینک، پس از یکسال سکوت، مادر صانع ژاله می گوید: “سکوت، خودش می تواند خیلی حرف باشد ما هیچ شکایتی نکردیم؛ سکوت تنها کارمان بوده و درخواست هایی از ما بود که ما انجام ندادیم و برای اینکه مجبور به انجامش نشویم حتی از خیر شکایت هم گذشتیم، هیچ کاری نکردیم و به حرمت خون فرزندم سکوت کردیم؛ همه چیز مشخص بود؛ بچه من کاردانی برق از دانشگاه آزاد کرمانشاه گرفت، آدم درس خوان و موفقی بود، اهل مطالعه بود، شب ها اکثرا تا دیر وقت بیدار بود و کتاب می خواند، از معدود کسانی بود که راه خودش را پیدا کرده بود، می دانست چه می کند و کجا می رود، رفت دنبال هنر، چیزی که دوست داشت؛ او هنرمند بود به ادبیات و به خصوص ادبیات کردی علاقه خاصی داشت و اهل سیاست نبود، عاشق زندگی بود و هنر. او راهش را خودش انتخاب کرد و رفت و داغی بر دل ما ماند که جز سکوت فعلا هیچ چیزی نمی تواند تسکین مان دهد.”

مراسم تشییع او در روز ۲۷ بهمن 89 با حضور انبوهی از جمعیت از دانشگاه هنر تا دانشگاه تهران برگزار شد. اين در حالي بود كه از ساعات اوليه صبح تعداد زيادي غير دانشجو در دانشگاه هنر تجمع كرده بودند تا مراسم را تحت الشعاع قرار دهند و پيكر آن شهيد بر روي دستان بسيجي ها تشييع گرديد.

محمد مختاری “خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در زلت خسته ام”

اين جمله اي بود كه محمد مختاري شب 25 بهمن 89 در صفحه شخصي خود در فيس بوك نوشت. او در حالي كه به دعوت رهبران جنبش سبز براي راهپيمايي اعتراضي در حمايت از مردم مصر و تونس لبيك گفته بود بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد و رسانه هاي حاكميت بعد از اين موضوع دوباره تصميم به سناريو سازي هاي خود كردند و محمد مختاري را كشته شده توسط عوامل بيگانه معرفي كردند. سرتیپ پاسدار احمد رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز از «اقدام مسلحانه سازمان مجاهدین خلق» در روز25 بهمن 89 خبر داد و گفت: «متاسفانه در این حادثه که در خیابان نواب و توحید روی داد، یک نفر از هموطنان شهید و هشت نفر زخمی شدند.»

كه اين موضوع با واكنش برادر محمد مختاري مواجه شد او در مصاحبه اي ناراحتي خود را از دزديدن تابوت برادرش به صراحت اعلام كرد. پدر محمد مختاري بعد از يك سال درباره اين حادثه چنين مي گويد: “می خواستند محمد را بسیجی معرفی کنند اما محمد پیش از مرگ خودش را معرفی کرده بود و آنها نمی دانستند اگر محمد را بسیجی معرفی کنند جواب نوشته های فیسبوکی اش را چه بدهند.” پس از گذشت یک سال اسماعیل مختاری پدر محمد مختاری در گفتگو با سرخ سبز در توضیح آنچه در روز تشییع جنازه بر این آنها گذشته است می گوید برخی از زنان که برای خانواده ی ایشان هم ناشناس بوده اند با حضور در مراسم تشیع جنازه در مقابل دوربین ها نقش مادر محمد مختاری را بازی کرده و شعارهایی را سر می دادند که در آن شرایط باعث رنجش این خانواده نیز شده بودند. مراسم تشییع جنازه محمد مختاری، یکی از کشته شدگان ۲۵ بهمن آن زمان وقتی توسط هواداران دولتی برگزار شده بود، مخالفان دولت آن را به “شهید دزدی” تعبیر کرده بودند. اینک پدر محمد مختاری که به گفته ی خودش هنوز نمی داند که به خانواده ی وی اجازه برای برگزاری مراسم سالگرد را می دهند یا نه، پرده از تلاش هایی که یک سال قبل برای بسیجی معرفی شدنِ محمد مختاری صورت گرفته بود بر می دارد و می گوید شبی که محمد جان باخت، ساعت دو نیم بعد از نیمه شب به منزل آنها مراجعه کردند و از آنان خواستند تا عکسی از محمد را در اختارشان قرار دهند که او را پیش از روز تشییع جنازه به عنوان بسیجی معرفی کنند. محمد مختاری دومین جان‌باخته‌ در جریان اعتراض‌های روز ۲۵ بهمن‌ماه سال گذشته است که برای مطالبات مدنی خود به همراه دوستان خود در کنار مردم حضور یافت.

اسماعیل مختاری می افزاید: “محمد را می شناختم و می دانستم در راهپیمایی شرکت می کند و خیلی نگران بودم. از سر کار که به خانه آمدم مدام راه می رفتم تا اینکه تلفن زنگ خورد و دوستش گفت آجر به سر محمد خورده و الان بیمارستان است، من همان موقع حدس زدم که چه اتفاقی برای محمد افتاده است.

به بیمارستان که رسیدم اولین جمله ای که از برادر محمد شنیدم این بود که “محمد را از دست دادیم…”

روز شانزدهم؛ محسن محققی، مصطفی تاج زاده، سعید جلالی فر و شاهین زینعلی

روز پانزدهم؛ کیوان صمیمی، فرید طاهری، جمال عاملی و حسین رونقی ملکی

روز چهاردهم؛ محمدرضا مقیسه، مجید توکلی، سهام بورقانی و علی اکبر سروش

روز سیزدهم؛ ابوالفضل قدیانی، محبوبه کرمی، علی شکرچی و علی ملیحی

روز دوازدهم؛ آریا آرام نژاد، عبدالله مومنی، مزدک علی نظری و اسماعیل صحابه

روز یازدهم: محسن امین زاده، حشمت طبرزدی، حسین نیکخواه و احمدرضایوسفی

روز دهم؛ عماد بهاور، علی ابراهیمی، رامین پرچمی و بابک داشاب

روز نهم؛ هنام ابراهیم زاده، مسعود پدرام، رسول بداغی و بهمن احمدی امویی

روز هشتم؛ عاطفه نبوی، آرش صادقی، کوهیار گودرزی و عبدالفتاح سلطانی

روز هفتم؛ محمد سیف زاده، مهدی محمودیان، آرش سقر و سروش صفای وردی

روز ششم؛ امیر خسرو دلیر ثانی، مهدی خدایی، سید جلیل طاهری و حسین امینی

روز پنجم؛ داوود سلیمانی، ابراهیم مددی، حجت منتظری و مجتبی احمدی

روز چهارم؛ نسرین ستوده، قاسم شعله سعدی، علی جمالی و یعقوب ملکی

روزسوم؛ علیرضا بهشتی شیرازی، حسن اسدی زیدآبادی، احمد رضا احمد پور و محمد توسلی


2 پاسخ به “رای من، راه تو؛ شهید صانع ژاله و شهید محمد مختاری”

  1. ناشناس گفت:

    متاسفانه امروز وقتی برای مراسم سالگرد شهید محمد مختاری رفتم مسجد رو بسته بودن و چنتا پلیس و لباس شخصی هم اونجا پرسه میزدن
    من ی عکس انداختم
    یهو دیدم یکی داره میگه وایسا خانوم!!
    گوشیتو بده ببینم!!
    گفتم چرا؟؟؟؟؟؟؟
    گفت شما از اینجا فیلم گرفتین!
    گفتم من چرا باید از اینجا فیلم بگیرمم؟!!
    میگه آخه گوشیت به این سمت بود!!!!
    حالا گوشیتو بده!!!
    پشت صفحه گوشی منم عکس میرحسین بود گفتم شما به چه حقی گوشی منو میخوای؟
    خلاصه شانس اوردیم طرف از این جوجه بسیجیا بود و بیخیال شد رفت!
    خاک بر سرا از همه چی میترسن

  2. ناشناس گفت:

    این جملات را که میخوانم اشک میریزم وفقط میگویم نفرین بردیکتاتور