امام رضا(ع) با همگان به گفت و گو می نشیند و درباره همه چیز بحث می کند و همگان می توانند هر سخنی را و هر استدلالی را بشنوند. آرمان آن امام این است که مردم، خردمند و استدلال گر و نقاد بار بیایند و دینداریشان عقلانی و استدلالی باشد. هرگز مطلوب آن حضرت این نبود که فضای جامعه بسته شود تا سخنان و عقاید و اندیشه های مختلف بیان نشود و مردم به صورتی مقلدانه و کورکورانه دینی را بپذیرند. در سیره و روش امام رضا(ع) پیروان همه ادیان و مذاهب و حتی ملحدان و ماده گرایان آزادی کامل دارند که در جامعه اسلامی هم عقاید و اندیشه های خود را بیان و تبلیغ کنند و هم اندیشه ها و عقاید اسلامی را نقادی و رد کنند.
» عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
قدس؛ روز فریاد علیه همه ظالمان و ستمگران
آنچه ناپسند و مذموم است ظلم و ستم است. صرف مبارزه با اسرائیل موضوعیت ندارد، بلکه مبارزه با ستم موضوعیت دارد. ما نباید از یک حاکمی که اسما مسلمان است، اما خود و پدرش حقوق ملت خود را تضییع کرده اند و دستشان به خون دهها هزار نفر از ملت خود آلوده است، به بهانه اینکه در خط مقدم مبارزه با اسرائیل بوده دفاع کنیم. کسی که ظلم و ستم می کند خود بدتر از اسرائیل است. کسی که یک راهپیمایی آرام و نرم را چنان سرکوب می کند که مردم چاره ای جز قیام مسلحانه نمی بینند، شایسته دفاع نیست.
امام حسن مجتبی(ع) و دو جام زهر
گاهی نتیجه خوردن جام زهر اینگونه نیست و چه بسا دوران بین بد و بدتر نباشد حتی شاید خوردن جام زهر وضعیت را بهتر کند. هنگامی که حاکمان با لجبازی و با اهدافی خاص بر چیزی تاکید کرده اند که به گفته کارشناسان به صلاح ملت نبوده و منفعت آنان را در پی نداشته است، در چنین حالتی درست است که حاکمان از آنجا که حرف خود را پس میگیرند، از آبروی خود مایه می گذارند، اما در واقع آنچه به دست می آید بهتر از وضع فعلی است؛ در این حالت اگر حاکم جام زهر ننوشد در واقع خیانت کرده است.
زهرا(س) اسوهای در ميان اسوهها
زهراي مرضيه(س) شخصيتي است كه در تمام زندگي خود مصلحت دين و جامعه را بر مصلحت شخصي خود مقدم كرده است و حاضر شده است كه خود را فداي حق و حقيقت كند. آن حضرت بهترين روش را براي بيان حقيقت در پيش گرفته و هرگز حاضر نشده است براي گرفتن حق شخصي خود مصالح اجتماعي و ديني را زير پا بگذارد. آن حضرت همه سخن و حقخواهي خود را با روشي مسالمتآميز و همراه با نرمي و ملايمت و مدارا انجام ميدهد، چرا كه ميداند دين با خشونت ميانهاي ندارد و اگر جايي در دين خشونت هست از باب اضطرار و ناچاري است.
حقپرستان پیروزند، ولو در حصر و حبس
پيام امام عسكري(ع) به همه كساني كه به ظاهر عزتمند هستند و در قدرت و شوكت قرار دارند اين است كه اگر حقيقت را ترك كنيد و به ظلم و ستم و حقكشي روي آوريد مطمئن باشيد كه اين عزت و عظمت ظاهري از بين خواهد رفت. پيام آن امام همام به كساني كه عظمت ظاهري ندارند و از قدرت و شوكت ظاهري محروم هستند و چه بسا تحت ظلم و ستم قرار دارند هم اين است كه ممکن است چند روزی محصور ومحبوس شوید وممکن است چند صباحی مورد طعن ونیشخند باطل پرستان قرار گیرید و ممکن است برای مدتی مورد تهمت وناسزا واقع شوید و چه بسا چهره نورانی شما نزد انسانهای ساده دل مکدر نشان داده شود اما مطمئن باشید که، به تعبیر قرآن، باطل کف روی آب است و به زودی محو می شود و آب زلال حقیقت آشکار می گردد.
انسان وحدت گريز خود را و انديشه خود را مساوي با حق و حقيقت ميداند و خود را ملاك و معيار حق ميشمارد. او همگان را با خود ميسنجد و اگر دقيقا مثل او ميانديشد و مثل او عمل ميكند و سليقهاش مانند اوست او را متدين ميشمارد و اگر اينگونه نباشد او را از حيطه دين و ايمان خارج ميكند. اين خطر عالمان دين را تهديد ميكند كه به آساني خود پرستي در آنان جاي حقپرستي را بگيرد و به جاي اينكه انسانها را با حق بسنجند آنان را با خود بسنجند. اگر دقيقا موضع سياسي و ديني كسي مانند موضع آنان باشد او را داخل دين ميكند والا او را خارج ميگردانند.
امام حسين راهنماي انسانها و الگو و اسوه انان است. تاريخ زندگي او و تاريخ شهادت او خود به خود هيچ گونه تقدسي ندارد و حتي اگر شهادت او رخ نميداد هيچ مشكلي در نظام ديني وجود نداشت. شهادت او به هيچ معنا نقشي در نجات و رستگاري انسانها ندارد. همه هنر او اين بود كه شيوه زيست انساني و شرافتمندانه را برگزيد و در جامعهاي كه زندگي شرافتمندانه براي كسي مثل حسين(ع) ممكن نبود، حق طلبي و شرافت طلبي به شهادت او منتهي شد.
عیسی مسیح (ع) درباره ظلم و ستم چه گفت
هر كس بتواند جلو ستمگري را بگيرد و چنين نكند مانند كسي است كه مرتكب ظلم و ستم شده است. چگونه ظالم و ستمگر بهراسد در حالي كه در ميان شما آسوده زندگي ميكند و كسي جلو او را نميگيرد و او را باز نميدارد و دستش را كوتاه نميكند؟ چه چيزي مانع ظلم ظالمان ميشود و چگونه در اين حالت ظالمان و ستمگران مغرور نگردند؟ آيا همين بس است كه كسي بگويد من ظلم نميكنم و هر كس ميخواهد ظلم كند و ظلم را ببيند و جلو آن را نگيرد؟!
حکومت پارسایان 24/ رعایت برابری همه مردم و پرهیز از تبعیض
به هر حال در حکومت حق و عدل هیچ گونه تبعیض و رانت خواری برای هیچ کس نباید وجود داشته باشد و هیچ کس نباید از امکانات ویژه برخوردار باشد و هیچ کس نباید در برابر قانون مصونیت داشته باشد. اگر حکومتی اینگونه نباشد به هیچ وجه و معنایی دینی و اسلامی نیست.
حکومت پارسایان 23/ مراوده با مردم برای شناخت حقایق و رسیدگی به مشکلات آنان
اینکه زمامدار چه رابطه ای با مردم باید داشته باشد و چه نوع مراوده ای باید در پیش بگیرد بستگی به این دارد که چه نگاهی به حکومت داشته باشد و برای مردم چه جایگاهی در آن قائل باشد. در مکتب علی(ع) حکومت از آن مردم است و هیچ انسانی هیچ حقی در آن ندارد و زمامدار قانونی و مشروع صرفا نماینده مردم و، به تعبیر امام علی(ع)، کلید دار بیت المال مردم است و این امانتی در دست اوست
حکومت پارسایان 21/ توجه به نظم و قانون
حکومتی موفق است به اهداف بلند مدت خود برسد که در آن همه عناصر به موقع نقش خود را ایفا کنند و انسانی کامیاب است که هر کاری را به موقع و به صورت درست انجام دهد و خانواده ای خوشبخت است که همه اعضای آن به موقع وظیفه خود را انجام دهند و
هدف علی(ع) و آرمان او اجرای عدالت و ادای حقوق ملت است و جهل ملت بزرگ ترین مانع بر سر راه اوست. مانع اصلی بر سر راه علی(ع) نه زر و سیم های معاویه و وعده های پست و مقام اوست ونه حیله گری های امثال معاویه و نه دنیا پرستی امثال طلحه و زبیر و نه … . مانع اصلی که علی(ع) ناچار است با آن بجنگد جهل امت است. این معاویه نیست که به روی علی شمشیر می کشد، بلکه این جهل امت است که به شمشیری در دست معاویه تبدیل می شود و با عدالت علوی می جنگد. اگر جامعه آگاه باشد حنای عمرو بن العاص هیچ رنگی ندارد و ملت پاره پوست های بر سر نیزه را بر سر آن مکار متقلب دغلباز می کوبد. اگر جامعه آگاه باشد گرد شتر سرخ موی طواف نمی کند و اجازه نمی دهد که با انواع و اقسام خرافه ها، اندیشه و فکر او را بدزدند و جامعه را به هر سویی که خواستند ببرند.
همنوایی عدالت با آزادی در نظام حکومت علوی
عدالت و آزادی دو عدد از مهمترین و اساسی ترین ارزش های انسانی هستند که همه ادیان و مکاتب بر آنها تاکید می ورزند. مکاتب اجتماعی و سیاسی همه بر اهمیت و ارزش این دو واقف و معترفند. چنان این دو اصل برای بشریت ارزشمند هستند که حتی کسانی که در عمل آنها را زیر پا می گذارند در سخن و بیان مدعی آنها هستند. وقتی به متون دینی نگاه می کنیم، عدالت چنان مهم است که خداوند می فرماید ما همه پیامبران را برای این فرستادیم که مردم عدالت و قسط را بر پا دارند (حدید/25). و البته آزادی چنان مهم و ارزشمند است که در صورتی که آن نباشد اصل دینداری بی معنا می گردد (بقره/256). پس مطابق قرآن مجید هدف دینداری اجرای عدالت است و البته در صورتی دینداری واقعی محقق می شود که آزادی باشد.
خودکامگی و گردنکشی، پیامد زیست مشرکانه
مطابق سخن امام هادی(ع) سرانجام بریدن از خدا و احساس امنیت از حسابرسی او، استکبار و گردن کشی در مقابل حق و حقیقت و تحقیر انسان ها و پست شمردن آنهاست. انسانی که از خدا می برد و نه تنها این تکیه گاه محکم و مطمئن را از دست می دهد، بلکه از حساب و مواخذه او خود را ایمن می پندارد، به دام خودپرستی و خودکامگی می افتد. اما کسی که موحدانه زندگی می کند؛ نه تنها در مقابل حق و حقیقت سرکشی و استکبار ندارد، بلکه با تمام وجود در مقابل آن خاضع است.
درسهایی از قرآن دربارهی حرمت و قبح بهتان
جامعه و نظامی که مدعی اسلامی بودن است باید قرآنی باشد. آیا جامعه ای که در آن کسانی که در بالاترین پست ها قرار دارند در رسانه های عمومی ظاهر می شوند و بی پروایانه هر چه را می خواهند به دیگران نسبت می دهند از تعالیم قرآنی فاصله نگرفته است؟ جامعه و نظامی که در آن زبان ها و دهان های افراد کاملا باز است و به راحتی هر سخنی درباره دیگران به زبان آورده می شود و آنان حتی فرصت دفاع از خود را نمی یابند، به هیچ معنایی قرآنی نیست، بلکه استحقاق عذاب الهی را دارد.
این قضاوتهای بیمحکمه، عادلانه و اسلامی نیست
نظامی که در آن هر کسی در هر پست و مقامی به راحتی قضاوت و داوری می کند و حکم به سخت ترین مجازات ها، آن هم بدون محاکمه، می کند چگونه می تواند خود را خدایی و متقی و دینی به حساب آورد؟ آیا جامعه و نظام ما در روش داوری و قضاوت از آیات و روایات و سیره بزرگان دین فاصله نگرفته است ؟
اگر اخلاق از این جایگاه و منزلت در اسلام برخوردار است، نظامی که خود را اسلامی می نامد باید بیش از هر چیز به اخلاق توجه کند. اگر اینگونه باشد که در نظامی به یک عمل عبادی مستحب توجه ویژه شود اما اخلاق هرگز مورد توجه نباشد، این نظام انحراف اساسی از دین پیدا کرده است. اگر دروغ و تهمت و افتراء و فحاشی در میان مسئولان یک نظام رواج داشته باشد و حتی در وسط خطبه های نماز جمعه، که یک عمل عبادی است، این امور مکرر دیده شود، و اگر قبح دروغ و خدعه و فریب و حیله از بین رفته باشد، و اگر خشونت و بی رحمی و ناجوانمردی جای مدارا و نرمش و رحمت و جوانمردی را گرفته باشد، و اگر تضییع حقوق مسلم مردم جای عدل و داد و قسط را گرفته باشد، چنین نظامی را به چه معنایی می توان اسلامی خواند؟
تحمل مخالف و رواج محبت به جای نفرت، شرط اسلامی بودن نظام
معجزه پیامبر(ص) این بود که جمعیت و ملتی را که در میان آنان نفرت و خشونت حرف اول را می زد، به ملتی تبدیل کرد که دوستی و برادری در میانشان حکمفرما بود. معیار اسلامی بودن نظام، این است که ببینیم چه میزان توانسته است محبت و دوستی در جامعه ایجاد کند.
در حکومت علوی نظامیان و قدرت شمشیر و اسلحه آنان تکیه گاه حکومت نیست، بلکه مردم و ملت پشتوانه آن هستند چرا که دوستی و الفت و مراوده نیکو در این حکومت یک اصل اساسی است. در حکومت علوی سخن از خشونت نیست و رفق و مدارا و متانت مشی و منش آن است. در مرکز شهر کوفه و حتی در مسجد و پیش روی علی(ع) بر علیه او و اصل و اساس حکومت او شعار داده می شود و گفته می شود که «حکومت از آن خداست و نه از آن تو» و علی(ع) کافر و بی دین و… خوانده می شود، و علی و یارانش نظاره گرند و فقط با منطق و استدلال پاسخ می دهند.
نشانههای ایمان در سخنی از امام رضا(ع)
یکی از اموری که در تاریخ زندگی ائمه برجسته و مشهود است این است که آنان بیشتر تحت حکومت ظالمان و غاصبان زیسته اند. آنان همیشه وظیفه داشته اند که حق و حقیقت را برای مردم بیان کنند و البته معمولا از طرف حاکمان ستمگر به فتنه گری متهم بوده و تحت زجر و آزار و فشار و شکنجه و زندان بوده اند. اما روش و سیره ائمه، شکیبایی و استقامت بوده است. این فشارها و زندان ها هزینه حق پرستی است و باید پرداخت شود.
مصلحت امت و سياست حكيمانه امام حسن(ع)
امام حسن (ع) در پاسخ به حجر ابن عدي كه نسبت به پذيرش صلح اعتراض داشت، ميفرمايد: «اي حجر… همه انسانها مجبور نيستند هر آنچه را تو دوست داري دوست بدارند و مانند تو بينديشند. به خدا قسم من صلح را نپذيرفتم مگر به خاطر بقاي شما، تكليف الهي و خواست او در هر روز يك چيز.» آن حضرت در پاسخ به عدي ابن حاتم، كه او نيز به پذيرش صلح معترض بود، فرمود، «من ديدم مردم اشتياق فراواني به صلح دارند و از جنگ بيزارند، بنابراين نخواستم جنگ را بر آنان تحميل كنم و بهتر دانستم به روزي كه موعد آن خواهد رسيد موكول نمايم، زيرا خواست الهي در هر روزي يك چيز است.»
حکومت بدون مراعات حقوق مردم، دینی نیست
امام حسن مجتبی (ع) میفرماید: سیاست رعایت حقوق خدا و مردم، اعم از زندگان و مردگان، است. / دو امر است که در مقام و جایگاه دینی انسان نقش اصلی را ایفاد میکند، یکی توجه به حقوق مردم است و دیگری تواضع و فروتنی در برابر آنان. / امر دیگری که تعیین کننده مقام و جایگاه دینی انسان است فروتنی در مقابل مردم است. انسانی که در مقابل مردم متکبرانه برخورد نمیکند و اگر به پست و مقامی رسیده است مردم را خوار و خفیف نمیگرداند.
نگرانی ائمه و پیامبر از تسلط حاکم ستمگر
پيامبر ميفرمايد اگر نخبگان و عالمان و نيكان وظيفه خود را انجام ندهند خداوند دست حمايت خود را از آن جامعه بر ميدارد و ستمگران آن جامعه حاكم بر آن خواهند شد و آنگاه آن چيزي كه پيامبر(ص) در حديث ديگر نگراني خود را از آن بيان ميكند رخ ميدهد و پيشوايان گمراه زمام امور جامعه را در دست ميگيرند. حاكماني كه چه بسا از دين مردم براي دنياي خود استفاده كنند و نتيجهاش اين ميشود كه نه ديني براي مردم بماند و نه دنيايي، هم ديانت و معنويت ملت ويران شود و هم مملكت آنان. منافق زبانبازي زمام امور را به دست گيرد و با نفاق و دروغ و فريب خود بر دين و ملك و مملكت مسلط شود و همه چيز را با خودكامگي خود بر باد دهد.
اول قرآن بالای نیزه رفت، بعد سر امام حسین (ع)
در تاریخ میبینیم که معاویه جنگ با پیشوای عدالت و قهرمان توحید و وصی پیامبر، امیرمؤمنان را، که با اصرار و بیعت مردم قدرت را درد دست گرفته بود، با تمسک به قرآن آغاز میکند. ابتدا پیراهن و قرآن خونین و انگشتان قطع شده همسر خلیفه را بر فراز منبر مسجد شام به نمایش میگذارد و بعد با تمسک به قرآن، خود را خونخواه خلیفه مقتول و مستحق دستیابی به قدرت معرفی میکند و عجیب این است که از خود نمیپرسند بر کجای پیراهن نوشته شده است که قاتل خلیفه مقتول، امام علی(ع) است و دسیسههای دیگران نیست .
قاعده زرین اخلاق در کلام پیامبر و امامان
در اخلاق دو قاعده داريم هر دو ارزشمند اما يكي ارزشمندتر. به همين خاطر يكي را طلايي و زرين خواندهاند و ديگري را نقرهاي و سيمين. قاعده زرين اين است: «با ديگران آن گونه رفتار كن كه دوست داري آنان با تو رفتار كنند». و قانون سيمين اين است كه: «با ديگران آن گونه رفتار نكن كه دوست نداري با تو آن گونه رفتار كنند». گويا در اديان و مكاتب مختلف به صورتهاي مختلف بر اين دو اصل تاكيد شده است.
چگونه میتوان فهمید یک حکومت، علوی است یا اموی؟
تفاوت حکومت علوی با حکومت اموی در میدان عمل آشکار می شود. یکی برای حفظ حکومت خود قرآن را بر سر نیزه می کند و دیگری با تمام وجود تلاش می کند که کتاب خدا را در جامعه پیاده کند و به هیچ قیمتی از احکام آن تخلف نورزد. یکی از ظلم و ستم هیچ ابایی ندارد و هیچ حقی برای مردم قائل نیست و دیگری حکومت را مال مردم می داند و آن را عاریه ای در دست خود می شمارد و از این بر خود می لرزد که در حکومت او بر زن کتابیه ای ظلم رفته و از او دفاع نشده است. یکی نه تنها از باطل نمی گریزد و با حق میانه ای ندارد، بلکه از هر ابزار باطلی برای حفظ قدرت خود استفاده می کند و دیگری می گوید حکومت بر مردم به اندازه یک کفش کهنه پاره پاره ارزش ندارد مگر اینکه وسیله ای برای احقاق حقی باشد.
امام سجاد(ع) و افشای فتنهگران اموی
امام(ع) در قالب دعا، اسلام راستین را معرفی می کند و انحرافات و سوء استفاده ها را آشکار می سازد. نمونه ای از دعاهای اینگونه دعایی است که در آن امام(ع) به وضوح تمام ستمگری ها و فتنه گری های امویان را آشکار ساخته است: بار خدایا، ما را شدت فتنه ها در بر گرفته و آشوب حیرانی احاطه کرده و ذلت و خواری در هم کوبیده است و کسانی که بر دین تو امین نیستند بر بندگانت حکمرانی می کنند و کسانی امور خاندان محمد(ص) را به زور می ربایند که دستورات تو را زیر پا می گذارند و در راه نابودی بندگان مومن تو تلاش می کنند …
توجه به رای و نظر مردم در نهضت حسینی
علی و حسین(ع) حکومت را برای اجرای حق می خواهند و در صورتی این وظیفه بر عهده آنان می آید که برای آنان مشخص شود که رای مردم با آنان است. اما معاویه و یزید حکومت را نه برای احقاق حق و اجرای عدالت، بلکه برای خود حکومت و قدرت می خواهند، به همین جهت در واقع رای و نظر مردم برای آنان اهمیتی ندارد. آنچه مهم است مشروعیت ظاهری است و به همین جهت برای به دست آوردن این مشروعیت ظاهری به هر وسیله ای دست می یازند. از فریب و حیله گرفته تا دروغ و تقلب؛ از تطمیع و وعده گرفته تا خشونت و کشتار.
امام حسین، اصلاحگری که یزید او را فتنهگر معرفی میکند
حسین(ع) تنها یک جرم دارد و آن اینکه یزید و اعمال او را تایید نمیکند و در این راه به شهادت میرسد. در واقع امام(ع) اصلاحگر است، اما نه اینکه بخواهد با شمشیر اصلاحگری کند، بلکه او میخواهد عدم موافقت خود را با فساد فراگیری که به نام دین در جریان است، اعلام کند. حقپرستان تاریخ به یزید میگویند: ای یزید! تو فتنهگر و آشوبگری که به عهد و پیمان و قانون پایبند نیستی و بر خلاف عهد و پیمان و با ابزاری نامشروع حکومت را در دست گرفتهای! تو فتنهگری که به رای و نظر مردم توجه نمیکنی و با زور برای خود بیعت میگیری و آنان را مجبور به تسلیم میکنی! تو فتنهگری که هیچ مخالفی را بر نمیتابی و هر آن کس را که مخالف خود بپنداری، از دم تیغ میگذرانی و یا به زندان و تبعید میفرستی و هر صدای مخالفی را در گلو خفه میکنی! تو فتنهگری که برای حکومت خود از هر وسیله و ابزاری استفاده میکنی و با دروغ و حیله و فریب بر مردم حکومت میکنی و حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهی! تو فتنهگری که اخلاق و اصول اخلاقی در حکومت تو جایی ندارد و برای رسیدن به اهداف خود به هر عملی دست میزنی! تو فتنهگری که دین و دیانت مردم را بازیچهای برای قدرت خویش قرار دادهای، از کتاب خدا وسنت پیامبر او تنها به عنوان ابزار استفاده میکنی و در عمل هیچ پایبندی به آنها نداری!
علمای دین چه کردند که کار به عاشورا کشید
ستمكاران را در جایگاه خویش جای دادید و زمام امور خدایی را به دست آنان سپردید، تا به شبهه عمل كنند و به راه خواهشهای نفسانی بروند. گریز شما از مرگ و خوش داشتن این زندگی، كه به هر حال از شما جدا میشود، آنان را بر این مقام، مسلط كرد. شما ناتوانان را به چنگال آنها سپردید كه برخی را بنده و مقهور كنند و پارهای را درمانده از تامین معیشت و مغلوب سازند، مملكت را با خودكامگی، زیر و رو كنند و به پیروی از تبهكاران و جسارت بر خدای جبار، رسوایی هوسرانیهایشان را بر خویش، هموار دارند. به هر شهری، سخنرانی زبانباز بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع، زیر پایشان افتاده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم، بردهوار در اختیار آناناند و دست درازی آنان را نمیتوانند از خود، دور كنند. برخی زورگو و سر سختند كه بر ناتوان به سختی حمله میبرند و پارهای فرمانروایانی هستند كه از خدا و قیامت پروایی ندارند. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه مملکت، در دست ستمگری دغلپیشه و باجگیری ستمگر و كارگزاری است كه بر مومنان، رحم نمیآورد.









