کربلائیات/ برگ هشتم: قمار قمَر
چکیده :آوردهاند که شِمر، کاروان امام را مىدید که نماز مىخوانند! ندا داد: «نخوانید! که نماز فتنهگران بر ولىّ امر، مقبول درگاه خداوند نیست...». "زُهَیر بنقین" فریاد زد: «حالا دیگر نمازِ تو که بر خونِ خوبان، خانه مىسازى قبول است و نماز فرزند پیامبر نامقبول؟» ...
کلمه: کربلائیات، عنوان سلسله یادداشت های کوتاهی است که در آنها محمدجواد اکبرین پژوهشگر نواندیش مذهبی به روایت قیام امام حسین (ع) و واقعه عاشورا می پردازد. این ۹ روایت پیش از این در سایت کلمه منتشر شده بود و اکنون گروهی از دانشجویان و فعالان سبز مقیم مالزی به بازخوانی این روایت ها و تدوین آن پرداخته اند تا به صورت یک کلیپ صوتی در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.
برگ هشتم: قمار قمَر
“عمرو العاص” مشاور بزرگ حکومت أموى مىگفت که از پیامبر شنیده «حاکم اگر درست عمل کند دو ثواب مىبَرَد و اگر خطا کند یک ثواب»!
“معاویهبنابىسفیان” نیز وقتى شنید که به ولایتعهدىِ یزید پس از او اعتراض مىکنند پاسخ داده بود که «إنَّ أمرَ یزید قضاءٌ مِنَ القضاءِ و لیس للعبادِ الخیرهُ مِنْ أمرهم… حکومت یزید، سرنوشت مقدّر الهی است و بندگان را اختیاری نیست جز آن که مشیّت او را بپذیرند».
حالا مُفتیانِ کوفى بر هر نقل از این اُمویّات، یا سکه مىستاندند یا منتظر ثواب الهى مىماندند…
آوردهاند که شِمر، کاروان امام را مىدید که نماز مىخوانند! ندا داد: «نخوانید! که نماز فتنهگران بر ولىّ امر، مقبول درگاه خداوند نیست…»
“زُهَیر بنقین” فریاد زد: «حالا دیگر نمازِ تو که بر خونِ خوبان، خانه مىسازى قبول است و نماز فرزند پیامبر نامقبول؟»
…
من اما مىپندارم شمر راست مىگفت!
مگر نه اینکه جاهلیت عرب، بت را سجده مىکرد و به سنگ، تقرب مىجست؟
خدایی که جان و ایمان و آبروى مخلوقش را چنان حقیر و ارزان بخواهد و حجتِ ظلم ظالمان و بهانهى مکرِ مکّاران باشد که خداى حسین نیست؛ هست؟
پس نه عجب اگر حسینیان، خداى دیگرى را بپرستند و عبادتشان بر قبلهى قابلِ شمر، مقبول نیفتد!
مُفتیانِ فتنه اما راهى براى نجات نیز گذاشتند و گفتند آنانکه نسَب به قبائلِ مورد احترامِ ولىّ أمر مىبرند اگر از رأس فتنه دورى کنند در اماناند.
سوارى آمد تا نزدیک سپاه حسین و پیغامى آورد؛ مىگفت عباسبنعلى، از مادر، نَسَب به شورشیانِ بنىهاشم نمىبرد که هیچ! از تبارِ “صَعصَعهى کلابیه” است که در بزرگى و اعتبار از مفاخرِ عرب است و مورد احترامِ ولىّ أمر مسلمین! عباس را اماناش مىدهیم که اگر جدا شود از حسین، خونش محترم و قتلش حرام است.
عباس حالا دیگر “اماننامه” داشت و هنگامهى قمارِ قمر فرا رسیده بود…
روزها گذشت و خبر شهادت کربلاییان به مدینه رسید!
«فاطمه بنتِ حزام الکلابیه» معروف به امُّالبَنین اما، پیش از حال پسراناش از جانِ حسین پرسید؛
وقتى حقیقت را شنید گفت: مگر عباس نبود که دستِ حرامیان به حرم حسین رسید؟
گفتند که أمویان در کربلا امانش دادند؛ اما عباس را شنیدند که به حاملِ أماننامه مىگفت:
«لعَنَکَ اللهُ و لَعَنَ أمانَک! أ تُؤمِّننا وابنُ رسولِاللهِ لا أمانَ له؟!
رحمت خدا از تو و امانِ تو دور باد که امنیت را پیشکشِ من مىکنى و امان از فرزند پیامبر مىستانى؟»
آنگاه امُّالبَنین را گفتند که نفسهاى قمر بنىهاشم، غبار غم از چهرهى حسینبنعلى مىبُرد و تا زنده بود أحدى جرأت نکرد به خِیامِ حرم نزدیک شود…
نوشتهاند مادر تا این قصه را شنید بر مروّت و معرفت و محبت فرزندش آرام شد و به اشک اجازه داد تا انیساش شود…
از آن روز هزارهاى گذشت و هنوز، هر بازماندهاى که قصهى قمارِ قمر مىشنود زیر لب مىخوانَد:
یا کاشِفَ الکَربِ عنْ وَجْهِ الحسین
إکشف کَربَنا حقَ أخیکَ الحسین…
• بازنویسى: غروب هشتم محرم ٩٣ هجرى شمسى
برگ اول: صدقهى سکوت و سکّه
برگ دوم: حنابندانِ هانى
برگ سوم: دار و دلدار
برگ چهارم: رازِ آئین و رمزِ آئینه
برگ پنجم: عجز تیغ و إعجاز کلمه
برگ ششم: بار دیگر پیامبر!
برگ هشتم: قمار قمَر













