کربلائیات/ برگ چهارم: رازِ آئین و رمزِ آئینه
چکیده : کربلائیات، عنوان سلسله یادداشت های کوتاهی است که در آنها محمدجواد اکبرین پژوهشگر نواندیش مذهبی به روایت قیام امام حسین (ع) و واقعه عاشورا می پردازد. گروهی از دانشجویان و فعالان سبز مقیم مالزی به بازخوانی این روایت ها و تدوین آن پرداخته اند تا به صورت یک کلیپ صوتی در اختیار علاقه مندان قرار گیرد. ...
کلمه: کربلائیات، عنوان سلسله یادداشت های کوتاهی است که در آنها محمدجواد اکبرین پژوهشگر نواندیش مذهبی به روایت قیام امام حسین (ع) و واقعه عاشورا می پردازد. گروهی از دانشجویان و فعالان سبز مقیم مالزی به بازخوانی این روایت ها و تدوین آن پرداخته اند تا به صورت یک کلیپ صوتی در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.
برگ چهارم: رازِ آئین و رمزِ آئینه
آوردهاند که “نافع بن هلال جملی” وقتى در رکاب حسین مىجنگید رَجَز مىخواند که:
«إن تُنکِرونی فأنا ابنُ الجمَلی
دینی علىٰ دینِ حسینِ بن علی
اگر مرا نمىشناسید من فرزند قبیلهى جَمَلام و دینام دینِ حسینبنعلىست!»
“وَهَببنعبدالله کلبی” نیز که تازهمسلمان بود و پیشتر با مادر و همسرش به حسین پیوسته بود چون به میدان رفت به پیروى از حسین فخر مىفروخت و مىخواند: «امیری حسینٌ و نِعمَ الأمیرُ…»
“نافع” تازهمسلمان نبود؛ از زمان علىبنابىطالب او را به وفا و ایمانش مىشناختند؛ “وهب” اما پیشتر مسیحى بود… آن هر دو در میدان، یک سخن گفتند: دینِ ما دینِ حسین است!
لشگر عمر سعد اما همواره در رجزهاشان اسلام را به رخ کاروانى مىکشیدند که “نامسلمان”اش مىخواندند.
دین، کتاب و آیه نیست؛ “انسان” است که در آئینهى راستى و درستىاش مىتوان خود را یافت و ایمان آورد… اسلام اگر بیعت با ولایتِ جور است نامسلمانى بهتر، و نماز اگر اقتدا به امامىست که انسان را حرمت نمىنهد و عزیزش نمىدارد کفر خوشتر! پس نه عجب اگر لشگر عمر سعد، حسینیان را کافر مىخوانند و آنها را به سرکشى علیه اسلام متهم مىکنند.
نافع و وهَب وقتى به حسین رسیدند دیگر نه مسلمان بودند و نه مسیحى! هر دو فاش گفتند که راز آئین و رمز نمازشان، آئینهى حسینبنعلىست…
آوردهاند که سرهاى کربلائیان را در پایان معرکه بر نیزهها افراشتند اما تنها سر “وهب” بود که در میانهى معرکه به کارى دیگر مىآمد! مادرش “امّ وهب” را شنیده بودند که دور پسرش مىگشت و از او مىخواست پسر فاطمه را تنها نگذارد. حالا باید به “امّ وهب” نشان مىدادند که دور بنىفاطمه گشتن، چه تاوانى دارد…
سوارى، اسب را هى کرد و تاخت به سوى خیمهها و اندکى بعد سر “وهب” بود که در هوا مىرقصید تا در نزدیکى خیمهى اهل بیت فرو افتد و جانِ “امّ وهب” را بسوزاند…
امّا و هزار امّا، مادر را دیدند که سر فرزند را برداشته و بلندقامتتر از نخلهایى که از نینوا تا شلمچه را خرما مىداد به میانهى میدان رفته و سر را در معرکه رها کرده و خطاب به سوار خوانده است: «ما از جام کرامت و عزت نوشیدهایم و هدیهاى را که به حسین پیشکش کردیم پس نمىگیریم…».
• بازنویسى: غروب چهارم محرم ٩٣ هجرىِ شمسى
برگ اول: صدقهى سکوت و سکّه
برگ دوم: حنابندانِ هانى
برگ سوم: دار و دلدار













