مردمنامه 41/ همین دیروز دانشگاه ها دوباره سبز شد
چکیده :کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد....
در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامهای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.
تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.
کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر میکند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.
مخاطبان محترم میتوانند نامه های خود را به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.
***
میرحسین عزیز
سلام
بعضی خاطرات به دلیل بار احساسی زیادی که دارند هیچگاه فراموش نمی شوند. یکی از آن خاطرات زمانی بود که جمعیت یکصدا شعار می داد “میرحسین جون منه٬ رییس جمهور منه”. از دید من این هم آوایی نه شعار٬ که حرفی از جنس دل بود. دل هایی که اثر انگشت شما بر آن ها را گذر زمان و دیوار حصر کمرنگ نکرده است. شما به حق جنبش سبز را رنگین کمانی از رنگ ها و عقاید مختلف نامیدید. بیشمارانی که هرکدام صاحب تفکرند و هرگاه فرصت بیابند با هم نامت را فریاد میزنند. من به عضویت در جنبش سبزی که فردی گمنام در گوشه ای دورافتاده از کشور هم با دعای خیر عضو آن میشود افتخار میکنم.
و اما هزار. هزار روز حصر. شاید زمان متر مناسبی برای اندازه گیری ظلم نباشد. شاید دخترانت مفهموم ثانیه های کشدار را بهتر از هرکسی بدانند. شاید زمان حصر برای شما و آن ها چندین هزار روز باشد. شاید…
زمانی که این نامه را می خوانید حتما از طرح فراگیر مردمی به مناسبت هزارمین روز حصر آگاهید. طرحی که در آن ما بی شماران مستقلا قلم به دست گرفته ایم تا با شما سخن بگوییم. تصمیم به خروج از تابلو “ما بیشماریم”٬ همکلامی با نقاش رویاهایمان و بازگشت به جمع سبزمان با چهره هایی شفاف تر. امروز هفدهم آذر است و هزار و بیست و پنجمین روز حصر و من که از این طرح به شوق آمده بودم هنوز نامه ای ننوشته ام. وقتی مخاطب انسان بزرگی باشد باید آیین بزرگی آموخت و من تا دانستن این آیین راه درازی در پیش دارم. تا اینکه دیروز دانشگاه ها دوباره سبز شد. سرخوشی ناشی از حق جویی دوستانم مرا مصمم کرد که چند خاطره ام از شما را برای شما قلمی کنم و نگران ضعف قلم نباشم که: “با کریمان کارها دشوار نیست”.
…. سال هفتاد و پنج بود و من کودکی 12 ساله، بحث انتخابات پیش روی ریاست جمهوری. نام میرحسین پررنگ تر از قبل شنیده می شد و همه امیدوار بودند که میرحسین به صحنه بیاید. نام میرحسین را دوست داشتم و اینکه سیاست مداری به نام کوچک خوانده می شود. به صحنه انتخابات نیامدید اما عکس های مشترکتان با آقای خاتمی در تبلیغات نشان از اعتبار شما در میان مردم بود.
…. اردیبهشت هفتاد و نه با
توقیف همزمان دهها نشریه اصلاح طلب و دستگیری روزنامه نگاران همراه شد و اصطلاح “توقیف فله ای مطبوعات” توسط میرحسین که به خوبی به خزان نشستن بهار مطبوعات را توصیف کرد و به واژگان سیاسی کشور اضافه شد.
…. چهاردهم فروردین هشتادوهشت بود. به همراه جمعی از جوانان به قصد شادباش سال نو به دفتر آقای خاتمی رفته بودیم که رسیدن ما همزمان شد با پایین آمدن شما و آقای خاتمی از پلکان دفتر. هنوز هم دوست دارم بدانم درآن لحظات که متواضعانه به سلام ما پاسخ میگفتید به چه می اندیشیدید. زمان زیادی از انصراف بحث برانگیز آقای خاتمی درحمایت از شما نمی گذشت و ما هنوز از نحوه اعلام حضور شما و عدم توجهتان به “یا من یا میرحسین” آقای خاتمی دلخور بودیم. نمیدانم این دلخوری در رفتارمان مشهود بود یا نه. هرچند نامه تان به آقای خاتمی بعد از انصراف از نگرانی هایمان کاسته بود اما شاید باز کردن راه در سکوت و سلام هایی کوتاه ناشی از عدم شناخت مردی اصلاح طلب بود که از اصول میگفت. مردی که به زودی قلب تک تک ما را تسخیر میکرد. بهرحال چهارده فروردین هشتادوهشت روز بسیار دلپذیری برای من بود.
….سیزدهم خرداد هشتادوهشت و مناظره با امپراطور دروغ بود. شما با ما سخن میگفتید و چهره زشت دروغ را نشان دادید. برای من پیروز قطعی این مناظره شما بودید. شما که برای مقابله با دروغ و بی اخلاقی آمده بودید، برای آنکه بگویید ادب مرد به ز دولت اوست، برای آنکه با روحیه پرونده سازی و قانون گریزی مقابله کنید، شما در تمام آن مناظره که با بی اخلاقی های رئیس دروغ گوی دولت آلوده شده بود با پاکی با مردم سخن گفتید و جانب اخلاق فرو نگذاشتید، شما آن شب فاتح قلب های بسیاری بودید، چرا که به ما نشان دادید همیشه و در هر جایگاهی و تحت هر گونه فشار و بی انصافی می توان پاک بود و اخلاقی زیست.
…. از سخت ترین لحظات زندگی ام انتظار برای خواندن اولین بیانیه بعد انتخابات و در واکنش به تقلب بزرگ بود. اعتراف می کنم ترس از دست دادن شما را داشتم. ترس از فرو گذاشته شدن حق مردم به امید حفظ امنیت مردم. اما شما ثابت کردید که یک فرد انقلابی هستید و تسلیم صحنه آرایی های خطرناک نمی شوید. در آن لحظات سخت دست ما را گرفتید و نشان دادید “ما همه با هم هستیم”.
….خرداد هشتاد و نه بود و هیجان زیادی داشتم. فرصت دیدار با شما و دکتر رهنورد فراهم شده بودم. آرامش شما در آن جلسه به خوبی درخاطرم نشسته است. هنگام خداحافظی شما با درخواست بچه ها برای گرفتن عکس دسته جمعی موافقت کردید. همه خوشحال بودیم و من به شخصه ذوق کرده بودم چون به باور ما میانه خوبی با عکس دسته جمعی نداشتید. هنوز با دیدن این عکس که همه لبخند میزنیم مسرور میشوم.
…. دیروز روز دانشجو بود و دانشجویان زیادی دست بندهای سبزشان را دوباره بستند٬ عکس های شما را در دست گرفتند و در شعارهایشان خواستار رفع حصر شما و آزادی زندانیان سیاسی شدند. دکتر شکوری راد در دانشگاه تهران به حق گفت:
“کسانی که یوسف ما را در بند و حصر کردند بدانند که اگر یوسف زندان کشید، به عیارش افزوده شد. از یوسف ما طلب توبه نکنید. چگونه میخواهید که یوسف ما توبه کند؟ او توبه نخواهد کرد و پیغام داده است که نگران من نباشید. او در حصر باقی می ماند تا عیارش بالا رود تا روزی به عزیزی برسد.” داستان به زندان رفتن حضرت یوسف برای من همیشه تامل برانگیز بوده است. اینکه خداوند شخصیت بزرگی چون یوسف را به زندان می اندازد و از این امر به عنوان لطف به یوسف و استجابت دعایش یاد میکند. گاهی فکر میکنم شاید خداوند برای محافظت شما از شرایط مسموم سیاست ایران حصر را برای شما مقدر کرد. زمانی که در مجلس کشور با فریادهای خشمگین خواستار مرگ شما میشدند و عده ای هم شما را به بی عملی متهم میکردند. این حصر هم به گفته دکتر شکوری راد صداقت و راستین بودن شما را ثابت کرد و بر عیارتان افزود و هم به امید خدا با پالوده شدن محیط آلوده سیاست ایران به زودی خواهیم دید که “وقت آن است که بدرود کنی زندان را”.
مدتی پیش در صفحه فیس بوکم نوشتم که دوست دارم زمانی که خبر رفع حصر را به شما میدهند همانند حضرت یوسف خواهان اعتراف و قبول مسئولیت بانیان تقلب در انتخابات٬ خشونت ها و جنایت های بعد انتخابات شوید. در نگاه من حضرت یوسف نه قصد اثبات بی گناهی خود که به دنبال پیروزی همگان بود. پیروزی ای که در آن هیچ کس شکست نمیخورد و همه با هم کامیاب می شوند. و مگر مسیر کامیاب شدن از پذیرش اشتباه و اصلاح رویه های نادرست نمیگذرد؟… نمی دانم…. اما دوست دارم بدانید که ما٬ اعضای بی شمار جنبش سبز٬ به شدت پیگیر گزارش هایی که دخترانت از این آدم ربایی میدهند٬ هستیم. شنیدن سلامت از حصر٬ عین سلامت است. خطاب قرار دادن وجدان های بیدار و توصیه شان به صبر آموزه ی زندگی است و چقدر دلنشین است که به دخترانتان گفته اید: “اگر کسی از ما پرسید بگویید ما خوشیم”. خوشحالم که به همراه همسر دانشمندتان زهرا رهنورد عزیز کتاب میخوانید٬ نقاشی مشترک دارید٬ گل های نیلوفرتان را دوست دارید و به حق به مقام صبر جمیل رسیده اید.
همچنین دوست دارم بدانید که من به عنوان جوانی از دهه شصت٬ نه تنها خود را نسل سوخته نمیدانم که مفتخرم به زندگی در عصری و کشوری که انسان های بزرگی دارد و خوشحالم که تجربه ی درک انسان هایی را داشته ام که به سیاست و قدرت نگاه اخلاقی دارند و نه تنها علاقه ای به قدرت ندارند که از آن گریزانند. خاتمی عزیز وقتی در معذور پذیرش مجدد قدرت قرار می گیرد٬ اشک میریزد. و در اوج اقبال عمومی با وجود انتقادها و دلخوری های دوستان و دوستدارانش برای مصلحت کشور هوشمندانه به حمایت از میرحسین موسوی میپردازد. میرحسینی که کارد به استخوانش رسیده٬ احساس خطر کرده و کار فرهنگیش را رها کرده و برای نجات کشورش به صحنه آمده است. عصری که مهدی کروبی که صدایش خفه نمیشود را دارد. مردی که تا آخر ایستاده است هرچند شرایط ناعادلانه حصر جسمش را به سمتی ببرد که توان ایستادن نداشته باشد. عصری که شیرزن فرهیخته ای چون زهرا رهنورد دارد که وقتی تصمیم گرفت از همسرش در انتخابات حمایت کند تمام قد درکنار او و مردم ایستاد. بانویی که نقش مهمی در شناساندن میرحسین به جوانان داشت و در راه دشوار حق خواهی خودش را برای چوبه دار آماده کرد. عصری با زندانیان مقاوم و استوار٬ شهیدان آزاده و خانواده هایی صبور… عصری که هرچند سرمایه سوزی وحشتناکی در آن صورت گرفت اما جلوه های زیبایی از انسانیت و حق جویی را به همراه داشت…. و افتخار میکنم که عضوی از جنبش سبز هستم و در تابلو “ما بیشماریم” حضور دارم.
فرزند کوچک شما
آسیه ابولپور
۱۰۲۵ امین روز حصر
مردم نامه، بسته اول: قرار نبود این صلیب را به تنهایی بر دوش بکشید
مردم نامه، بسته دوم: روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان
مردم نامه، بسته سوم: سرباز بودم که در دوکوهه دیدمت
مردم نامه، بسته چهارم: مرد روزهای جبهه و جنگ که با خدا معامله کرد













