سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شعر و طرح/ راهیان مرگ، دخترکان زنده به گور...

شعر و طرح/ راهیان مرگ، دخترکان زنده به گور

چکیده :شعر و طرح/ راهیان مرگ، دخترکان زنده به گور ...


خبر به همین سادگی است: ۲۶ دانش آموز دختر بروجنی در بازگشت از سفر کاروان راهیان نور از مناطق جنگی در سانحه تصادف رانندگی فوت کردند. ساعت ۱۹:۴۵ دقیقه جمعه شب، بیست و هشتم مهرماه اتوبوس حامل دانش‌آموزان یک دبیرستان دخترانه بر اثر بارندگی از مسیر منحرف شده و پس از برخورد با کوه به انتهای دره سقوط کرده است.

این ۲۶ آمار نیست، جان انسان است؛ چه کسی پاسخگوی آن است؟

شعر زیر سروده ی فاطمه شمس، شاعر و وبلاگ نویس درباره ی دختران دانش آموزی است که به دلیل بی مسئولیتی عده ای که هر کدام تقصیر را به گردن فرد یا نهادی دیگر می اندازند جان خود را از دست دادند.

 

از زهر تلخ جام شهادت، نصیبشان

این کاروان که قاصد مرگ است جای نور،

این کاروان کور‌ ِ‌پر از راهیان گور

این کاروان که دخترکان مرا به باد…

این کاروان که دخترکان مرا به زور…

بلعید مثل مار سیاهی که تاج داشت

دزدید و برد تا ته جادره‌های دور

از زهر تلخ جام شهادت، نصیبشان

از افتخارهای دروغینِ بی غرور

لعنت به دست خونی صیاد شهر باد

بر عشقمان ببین که چه گسترده‌اند تور

لعنت به جنگ و چنگ پر از مرگ جنگ باد

لعنت بر این زمین پر از مینِ‌ بی‌عبور

افتاده جان مردم من دست قاتلان

یک مشت بی‌کفایت بی‌مغز بی‌شعور!

طرح از مانا نیستانی


4 پاسخ به “شعر و طرح/ راهیان مرگ، دخترکان زنده به گور”

  1. محمد گفت:

    از ماست که بر ماست!!!!!!!!!!!!

  2. masi گفت:

    خدا بیامرزدشون… اما چه ربطی به راهیان نور داره؟ خیلی بی ربطه. تو جاده ها هر روز این همه تصادف می شه. حتما تقصیر راهیان نور بودن این سفره که تصادف کردن!!!

    • دختر کرمانشاه گفت:

       جناب مسی !!!! وقتی اجبار تو کار باشه این میشه وقتی به خاطر نمره امتحان از سراسر کشور بخوان برن راهیان کور جاده شلوغ و پرحادثه میشه . تازه خودت داری میگی هر روز این همه تصادف انجام میشه این هم از بی کفایتی دولت و حامیانشه . زمان آقای خاتمی هم این سفر انجام میشد . پس چرا اون موقع تصادف و مرگ و میر نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. Nashenas گفت:

                                                                      سخن از “رحمان” است

    دزدان در کمین کاروان نشسته‌ا‌ند.

         کاروانبانان کاروان را ربوده اند.

               کاروان پریشان از هم گسسته است.

                     مردی از آن طرف حصار سلام می‌‌رساند. 

    قاصد انش پیام می‌‌دهند.

          سخن ، سخن از رحمان است.

                سخن از قانون است.

    او میاید .

         او حتماً میاید.

               و با شال سحر آمیز سبزش،

                       همه را گرد هم آورده ،همه جا را سبز می‌کن