سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بازگشت مهدی هاشمی به ایران، ابتکار رهبری یا تدبیر هاشمی...

بازگشت مهدی هاشمی به ایران، ابتکار رهبری یا تدبیر هاشمی

چکیده :از نگاه تحلیل‌گران حکومتی و رسانه‌های وابسته به محافل این اقدام نشانه مثبتی دال بر تلاش قوه قضائیه برای حفظ استقلال خود و رسیدگی به اتهامات و جرائم فارغ از مصالح سیاسی است. از این تحلیل‌های تبلیغاتی و پروپاگاندا که بگذریم، از دو منظر می‌توان به این ماجرا نگریست و بدان نگاهی خوشبینانه و بدبینانه داشت....


کلمه- علی محمد شمس:

هفته گذشته خبر دستگیری خانم فائزه هاشمی و آقای مهدی هاشمی در محافل مختلف خبری و سیاسی بازتاب گسترد‌ه‌ای داشت. تحلیل‌گران سیاسی از زوایای مختلفی به این مسئله پرداخته‌اند. از نگاه تحلیل‌گران حکومتی و رسانه‌های وابسته به محافل این اقدام نشانه مثبتی دال بر تلاش قوه قضائیه برای حفظ استقلال خود و رسیدگی به اتهامات و جرائم فارغ از مصالح سیاسی است. از این تحلیل‌های تبلیغاتی و پروپاگاندا که بگذریم، از دو منظر می‌توان به این ماجرا نگریست و بدان نگاهی خوشبینانه و بدبینانه داشت. ما بدون آن که در باره این دونگاه قضاوتی داشته باشیم به طرح آن می‌پردازیم و از خوانندگان محترم نیز می‌خواهیم قضاوت نهایی را موکول به گذشت زمان و رخ‌نمایی شواهد و ادله بیشتر کنند.

نگاه اول: بازگشت مهدی هاشمی به ایران احتمالاً با اتفاقات و تحولات دیگری که طی روزها و ماه‌های گذشته رخ داده، ارتباط دارد. چنین به نظر می‌رسد که آشکار شدن نتایج زیانبار سیاست‌های اقتصادی طی سال‌های گذشته، تشدید بحران هسته‌ای و تحریم‌های بین المللی که امروز کشور را در وضعیتی مخاطره آمیز و در آستانه تهاجم خارجی قرار داده است رهبری را سخت نگران کرده باشد. این نگرانی اگر چه هنوز درحدی نیست که به تجدید نظری اساسی در نحوه مدیریت کشور و تغییر کامل در روش‌ها و روندهای کنونی بینجامد، اما در حدی هست که رهبری احساس کند که دیگر به تنهایی قادر به حل بحران‌های فرارو و خروج از بن‌بست‌های ایجاد شده نیست. این نگرانی‌ها موجب شده است که رهبر در تصمیم گذشته خود مبنی بر حذف کامل هاشمی از قدرت و یا به حاشیه راندن او در عرصه قدرت رسمی تجدید نظر کرده و وی را به عنوان یک تکیه گاه در کنار خود داشته باشد تا موضع اصلاح طلبان و منتقدان را در شرایطی که حاکمیت تحت امر ایشان با بحرانی سخت مواجه‌ است، تضعیف کند. از این رو بازگشت مهدی هاشمی به کشور احتمالاً می‌تواند بخشی از یک توافق جامع با رهبری باشد. شواهد و اخباری چند این نظر را تأیید می‌کند از جمله این شواهد و اخبار عبارتند از:

۱– ظاهر شدن هاشمی رفسنجانی در کنار رهبری در مراسم افتتاحیه اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در تهران. در آن مراسم شاهد اتفاق غیر منتظره‌ای بودیم. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان دومین شخصیت کشور پس از رهبری در کنار وی ظاهر شد و سران قوا همگی بعد از هاشمی و پشت سر وی وارد شدند. اخبار پشت پرده نیز حاکی از آن است که پیش از مراسم، بیت رهبری طی تماس‌های مکرر از هاشمی برای حضور در مراسم افتتاحیه دعوت می‌کند و نهایتاً رهبری شخصاً از ایشان دعوت می‌کند. به هنگام ورود به صحن اجلاس نیز مسؤلان بیت رهبری مانع از آن شده‌اند که احمدی‌نژاد پشت سر رهبری و قبل از هاشمی وارد صحن شود. به همین دلیل احمدی‌نژاد ترجیح داده است که آخرین نفر وارد شود. حضور هاشمی در کنار رهبری در چنین صحنه مهمی به شرحی که گذشت، حامل پیامی روشن در باره جایگاه محکم و تقویت شده او در قدرت به اراده و خواست رهبری است.

۲– همچنین طی ماه‌های گذشته اخبار نسبتاً موثقی از آن حکایت داشت که بازگشت مهدی هاشمی و نحوه برخورد قوه قضائیه با وی موضوع گفت و گوی میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی بوده است. براساس اخبار مذکور رهبری پذیرفته‌اند که به پرونده هاشمی به نحوی به دور از فشارها و اعمال نفوذها رسیدگی شود. در پی این توافق، برخی مقامات قوه قضائیه به دیدار آقای هاشمی رفته تا نظر ایشان در باره رسیدگی به این پرونده را تأمین کنند. البته اخبار مذکور تأکید دارند که خواست هاشمی رسیدگی بی‌طرفانه و به دور از اعمال نفوذ این پرونده است.

۳– براساس اخبار تأیید نشده ظاهراً ریاست جمهوری آینده یکی دیگر از موضوعات مورد بحث میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی بوده است. به موجب این اخبار تأیید نشده در این گفت‌و گوها بر سر ریاست جمهوری آقای ولایتی توافق شده است. علی اکبر ولایتی از جمله افراد وابسته و نزدیک به رهبری است که در عین حال برای هاشمی رفسنجانی احترام قائل است. در صورت صحت این خبر، ریاست جمهوری ولایتی به معنای گسترش دامنه نفوذ و نقش آفرینی هاشمی در عرصه قدرت رسمی به ویژه در تعیین برخی از وزیران کابینه خواهد بود.

۴– از جمله شایعات ماه‌های اخیر یکی هم این بود که بیت رهبری طی گزارشی از وضعیت کشور به ایشان توصیه کرده‌است که باید برای حل مشکلات از هاشمی کمک بگیرند در غیر این صورت در ماه‌های آینده ممکن است مجبور به جلب نظر و همکاری آقایان خاتمی و موسوی و کروبی باشند.

دستگیری آقای تاجیک که به خانواده هاشمی هتاکی کرده بود ودستگیری آقای جوانفکر مشاور احمدی‌نژاد ، همزمان با ورود مهدی هاشمی به تهران نیز بخشی از این سناریوی توافق شده است تا ضمن کاهش توجه و تمرکز افکار عمومی به ماجرای مهدی هاشمی، نوعی نمایش برای اثبات بی‌طرفی و استقلال قوه قضائیه به شمار آید و همگان باور کنند، ماجرای مهدی هاشمی صرفاً یک مورد قضایی است، مانند مورد آقایان جوانفکر و تاجیک و نه سیاسی و حاصل توافقات پشت پرده.

بر فرض صحت شواهد و اخبار فوق، آقای هاشمی که با مواضع منطقی و تحسین‌برانگیز خود طی سال‌های گذشته، چهره و موقعیت خویش را درافکار عمومی به نحو چشمگیری بازسازی کرده است، اکنون با این تصمیم، دست به ریسک بزرگی زده است. از نگاه آقای هاشمی رفسنجانی شاید موضوع روشن باشد. او در سال‌های اخیر به رغم بی‌مهری‌ها و عهد شکنی‌های رهبری و بی‌اخلاقی‌ها و حملات مریدان ایشان، همواره خود را در درون و از پایه‌های نظام تعریف کرده است. او طی این سال‌ها چنان که بارها خود در دیدارهای خصوصی گفته‌ است، هرگونه راه حل مسالمت آمیز برای بن بست‌های موجود و نجات کشور را منوط به این می‌دانسته که رهبری به نادرستی روندهای جاری پی‌ببرند و ضرورت تجدید نظر در رویکرد خود نسبت به اداره کشور را بپذیرند و در نتیجه فرصت و فضایی برای نقش آفرینی مؤثر او فراهم شود.

بدیهی است مشکل کنونی کشور، احمدی‌نژاد و وجود این یا آن مسؤل نیست. امروز نه سیاست خارجی کشور در دست احمدی‌نژاد است و نه پرونده هسته‌ای، نه تصمیم‌گیری در باره اقتصاد کشور و نه حتی مدیریت اجرایی کشور. عدم نفوذ احمدی‌نژاد در قوه قضائیه و مجلس و بخش‌های امنیتی و نظامی کشور نیز روشن‌تر از آن است که نیازی به استدلال داشته باشد. مشکل اصلی کشور اداره امور و تمرکز همه مقدرات کشور در دست یک شخص و نهادهای نظامی و امنیتی تحت امر او است. مشکل کنونی کشور این است که سیاست خارجی ایران نه براساس نظرات بدنه کارشناسی و دیپلمات‌های حرفه‌ای و ورزیده بلکه توسط شخص آقای خامنه‌ای و نظامیان تحت امر ایشان تعیین می‌شود و توسط ارادتمندن مقرب ایشان که بی‌کفایت‌ترین و ناتوان‌ترین افراد در مذاکرات دیپلماتیک هستند، به اجرا در می‌آید. بی‌کفایتی و ناکارآمدی مدیریت اجرایی کشور تنها یکی از عوامل وضعیت بحران‌زده اقتصادی کنونی است و البته همین مدیریت ناکارآمد و بی‌کفایت نیز محصول مصلحت‌اندیشی‌های شخص رهبری است، مصلحت‌اندیشی‌هایی که به تصریح آقای علی مطهری همه اصول‌گرایان را مجبور به تأیید و سکوت در برابر تخلفات و خرابکاری‌های احمدی‌نژاد و دولتش کرد. عوامل دیگری مانند، حاکمیت سپاه پاسداران بر شریان‌های اقتصادی کشور، دیپلماسی فاجعه بار هسته‌ای که کشور را به انزوای کامل در سطح بین الملل کشانده و از همکاری‌های اقتصادی کشورهای جهان محروم و هدف شدیدترین تحریم‌ها قرار داده است، دخالت‌های مستقیم و غیر کارشناسی رهبری و بیت ایشان در تنظیم سیاست‌ها و راهبردهای اقتصادی و … از جمله عوامل مهم‌تر بحران‌های اقتصادی و اجتماعیی است که در حال حاضر کشور را گرفتار خود کرده است. مشکل کنونی کشور اختناق و سانسور و توقیف مطبوعات و محاکمات نمایشی و حبس و زندان و منزوی کردن مغزهای متفکر و با تجربه ترین مدیران و بهترین کارشناسان کشور است. مشکل کشور فساد فراگیری است که به لطف روش استبدادی اداره کشور و نابودی سازوکارها و نهادهای نظارتی، تمام لایه‌ها و سطوح نظام را در بر گرفته است، به طوری که رهبری برای حفظ آبروی نظام!! مجبور است دائماً دستور توقف رسیدگی به پرونده‌های فساد را صادر کنند. بنابراین راه حل مشکلات کشور نه رفتن احمدی‌نژاد و آمدن ولایتی و یا قالیباف و … بلکه تغییر رویکرد رهبری و تجدید نظر در نحوه اداره کشور است. با توجه به این حقیقت، جانشینی ولایتی به جای احمدی‌نژاد نمی‌تواند آن فرصت و موقعیتی باشد که آقای هاشمی طی این سال‌ها در انتظار فرارسیدن آن بوده است تا بتواند نقش مهمی به نفع کشور در آن ایفا کند.

شاید هاشمی چراغ سبزهای اخیر رهبری را نشانه آمادگی ایشان برای تجدید نظر در روندهای گذشته می‌بیند، اما لازمه چنین تجدید نظر مفروضی نشانه‌ها و علائمی است که در حال حاضر به هیچ وجه در افق سیاسی کشور مشاهده نمی‌شود. این تجدید نظر هر چه باشد تنها در شرایطی می‌تواند به ایجاد وحدت و عزم ملی برای نجات کشور بینجامد که در قالب گفت‌و گوهای چند جانبه با حضور رهبران جنبش سبز که مورد اعتماد جامعه و احترام جامعه بین الملل هستند، مبنای توافق برسر راه‌‌های حل مشکلات کشور قرار گیرد. انتخاب یک نفر برای ریاست جمهوری آینده و یا مهندسی انتخابات آینده به نحوی که نام فردی خاص از صندوق بیرون بیاید، به معنای ادامه همان روش‌های استبدادی در اداره کشور است. چه فرقی می‌کند که در باره نتیجه انتخابات یک نفرعلی رغم خواست و رأی مردم به تنهایی تصمیم بگیرد و یا موافقت فرد دیگری را با خود همراه کند. واقعیت آن است که فرصتی که هاشمی طی این سال‌ها در انتظارفرارسیدن آن بوده است، نه موافقت رهبری با رفتن احمدی‌نژاد و آمدن یک مرید گوش به فرمان دیگر، بلکه آمادگی رهبری برای تجدید نظر اساسی در نحوه اداره کشور است. تجدید نظر و آمادگی بحث و گفت و گو درباره آزادی زندانیان، رفع حصر از مهندس موسوی و کروبی، پایان دادن به سانسور مطبوعات، مذاکره در باره باز گشت سپاهیان به پادگان‌ها و پایان دادن به نقش سپاه و مراکزنظامی و امنیتی در عرصه‌های قتصادی و سیاسی و اجرایی اگر چه به تدریج و مرحله‌ای، آزادی احزاب و برگزاری انتخابات آزاد و….

از این رو تلاش رهبری برای نزدیک کردن هاشمی به خود می‌تواند دلالت و معنایی غیر از تجدید نظر برای نجات کشور داشته باشد. به عبارت صریح‌تر چنین اقدامی می‌تواند تلاشی برای عبور از بحران‌ها و تنگناهای کنونی بدون هرگونه تحولی در روش‌های فاجعه‌بار کنونی در اداره کشور باشد. در غیاب چنین تغییر بنیادینی هرگونه تصمیمی از سوی رهبری اگر چه جدید، می‌تواند اقدامی تاکتیکی برای تضعیف جبهه اصلاح طلبان و منتقدان در شرایط بحرانی کنونی تلقی شود. با چنین فرضی بدیهی است قرار گرفتن هاشمی در کنار رهبری، به ظرفیت و توانایی او برای نقش آفرینی مؤثر به منظور نجات کشور در شرایط دشوار آینده پایان خواهد داد و جبهه منتقدان به ویژه اصلاح طلبان خواهان حل مسالمت آمیز مسائل کشور را به نفع اقتدار و استبداد از یک سو و به نفع گرایشات طرفدار راه حل‌های خشونت بار از سوی دیگر تضعیف خواهد کرد و این قطعاً آن چیزی نیست که هاشمی در پی آن است.

نگاه دوم: از خرداد سال ۸۸ به این سو مهدی هاشمی همچون سایر فعالان سیاسی و چهره‌های طرفدار کاندیداهای منتقدان -آقایان موسوی و کروبی-، آماج اتهام‌های براندازی، انقلاب مخملی، تضعیف نظام، … قرار داشته است. در طول این مدت دستگیری‌ها و بازجویی‌ها و زندان‌های انفرادی و محاکمات فرمایشی و محکومیت‌های طویل المدت هرچه بیشتر شد، برای حاکمان دروغزن و بی اخلاق جز سرافکندگی و اثبات پوچی اتهامات مذکور نتیجه دیگری نداشت، تا آن جا که برای محکوم کردن چهره‌های شاخصی مانند فرزند آیت الله شهید بهشتی به ناچار اتهام بر اندازی دین! زدند یا برای بهزاد نبوی مجبور شدند به مواردی نظیر اخلال در ترافیک متوسل شوند. بدیهی است وقتی اقتدارگرایان حاکم از اثبات آن اتهامات واهی علیه کسانی مانند بهزاد نبوی که از سران و چهره‌های شاخص اصلاح طلب محسوب می‌شود، عاجز می‌مانند، تکلیف این گونه اتهامات علیه دیگر چهره‌ها و اشخاص دستگیر شده روشن است. داستان مهدی هاشمی اما با دیگران تا حدودی متفاوت بود. او فرزند هاشمی رفسنجانی است، کسی که حتی وجودش، مانع و مزاحم قدرت مطلقه است. هر خاطره‌ای که او از گذشته خود و رابطه‌اش با رهبری در طول سال‌های قبل و بعد از انقلاب بگوید، دستگاه تبلیغاتی اقتدار را که روز و شب در کار ایجاد کاریزما برای رهبری است با مشکل روبرو می‌کند. روشن است کسی که نقش اساسی در رهبری آقای خامنه‌ای داشته است، نفس حضورش در ساختار نظام مانعی برسر راه مطلقیت قدرت تلقی می‌شود. راز و رمز خصومت و کینه توزی قدرت‌طلبان متظاهر و استبداد‌پرستان اطراف رهبری علیه هاشمی را باید در همین حقیقت جستجو کرد. ایشان به درستی دریافته‌اند حضور هاشمی در کنار رهبر مانع پروژه بت‌سازی و مطلقیت قدرت رهبری است، بنابراین لازمه ساختن کاریزمان برای رهبری، حذف هاشمی از عرصه قدرت رسمی است. تلاش این محافل برای ناکامی آقای هاشمی در انتخابات گذشته مجلس خبرگان که حتی تا مرحله دست بردن در آراء تهران پیش رفت و تنها واکنش به موقع هاشمی مانع آن شد و یا تلاش امثال آقایان مصباح یزدی و شیخ محمد یزدی در سال‌های اخیر برای خارج کردن ریاست مجلس خبرگان از دست آقای هاشمی و نیز تحرکات گسترده ایشان برای عدم انتصاب آقای هاشمی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت، همگی در این چارچوب قابل تحلیل است. براین اساس سفر مهدی هاشمی به خارج کشور، طی سال‌های گذشته سوژه تبلیغاتی مناسبی برای این محافل و عوامل آن‌ها در این‌جا و آن‌جا علیه آقای هاشمی فراهم آورده بود. بدیهی است مادام که مهدی هاشمی در خارج کشور به سر می‌برد، آنان با طرح اتهاماتی نظیر «براندازی»، «طراحی سیستم پیچیده ارتباطی برای بی‌اعتبار کردن انتخابات»، «صرف مبالغ هنگفت برای بسیج اراذل و اوباش در خیابان‌ها و ایجاد ناامنی» و … می‌توانستند ابتکار عمل تبلیغاتی و سیاسی را علیه آقای هاشمی رفسنجانی در دست داشته باشند، به ویژه آن که آقای هاشمی طی این سال‌ها با مقاومت درخور تحسین خود در برابر فشارها و عدم حمایت و تأیید روند گسترش استبداد در کشور، خشم این محافل را دوچندان کرده و حاضر به تمکین در برابر اقتدارگرایان حاکم نشده است. از نظر اقتدارگرایان حاکم وضعیت مطلوب، عدم بازگشت مهدی هاشمی به ایران بود، زیرا در غیبت وی همواره سوژه و بهانه‌ای برای حمله تبلیغاتی و سیاسی علیه هاشمی در دست داشتند. هرگاه آقای هاشمی موضعی می‌گرفت و یا سخنی می‌گفت که باب میل آنان نبود، دانشجویان بسیجی این یا آن دانشگاه را راه می‌انداختند باصدور بیانیه‌ای و یا برگزاری تظاهراتی خواهان دستگیری و محاکمه مهدی هاشمی شوند و آقای هاشمی را به علت سکوت در این زمینه محکوم کنند و یا امثال رسایی و حسینیان را مأمور می‌کردند که از تریبون مجلس شورای اسلامی و یا این و یا آن منبر گریزی به ماجرای مهدی هاشمی بزنند.

با توجه به آن چه گفته شد، آقای هاشمی باید تدبیری می‌اندیشید تا این وضعیت را به نفع خود تغییر دهد. بهترین تدبیر در این زمینه بازگشت مهدی هاشمی به ایران بود، زیرا نتیجه بازگشت وی از دو حال خارج نبود، یا دستگیر و محاکمه و محکوم به زندان می‌شد، در این صورت چیزی بیش از نتیجه محاکمه و محکومیت دیگر شخصیت‌ها و چهره‌های سرشناسی که اکنون در زندان به سر می‌برند نصیب اقتدار گرایان نمی‌شد و در عوض با زندانی شدن مهدی هاشمی، اعتبار وی و محبوبیت و نفوذ هاشمی چه در مراکز غیر رسمی قدرت و چه در میان افکار عمومی دوچندان می‌شد و اگر ناگزیر از تبرئه او می‌شدند، کذب و بی‌پایگی تمامی تبلیغاتشان علیه هاشمی و پسرش طی این مدت به اثبات می‌رسید. از این رو بازگشت مهدی هاشمی، همان تدبیری بود که شرایط بازی را عوض می‌کرد و در نتیجه ابتکار عمل به دست هاشمی رفسنجانی می‌افتاد. برای این ابتکار تنها کافی بود هاشمی از رهبری تضمین‌های لازم را بگیرد که پرونده مهدی هاشمی نه توسط اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات، بلکه مستقلاُ توسط قاضی مستقلی در قوه قضائیه رسیدگی شود. به نظر می‌رسد هاشمی با دقت و ظرافت شرایط کنونی را که اقتدارگرایان حاکم سخت گرفتار بحران‌های داخلی و خارجی هستند و در وضعیت بسیار دشواری به سر می‌برند، برای اجرای این تصمیم انتخاب کرده است. اکنون برگ برنده در دست اقای هاشمی رفسنجانی است. او با این تصمیم نشان داد که یک سیاستمدار حرفه‌ای در ضعیف‌ترین موقعیت‌ها نیز می‌تواند اوضاع را به سود خود تغییر دهد.

براساس این تحلیل دستگیری فائزه هاشمی معنای روشنی پیدا می‌کند. همچنان که خواهر او فاطمه هاشمی گفته است دستگیری او در شب قبل از ورود مهدی هاشمی به تهران پیام هشدار و تهدیدی بود که وی را از آمدن به ایران منصرف کند. مراجعه ناگهانی مأموران به منزل خانم فائزه هاشمی در ساعات پایانی شب و دستگیری وی، این نظر را تأیید می‌کند. اگر این تحلیل درست باشد باید در آینده شاهد جایگاه محکم‌تر و نقش آفرینی مؤثرتر هاشمی رفسنجانی به نفع آرمان‌های ملت باشیم. امروز وقتی جامعه می‌بیند و یا می شنود خانواده هاشمی رفسنجانی در کنار سایر خانواده‌های زندانیان سیاسی برای ملاقات با فرزندان خود در زندان اوین حاضر می‌شوند، شاید برای اولین بار با هاشمی و خانواده‌اش احساس نزدیکی و هم سنخی می‌کند و این برای هاشمی پشتوانه و سرمایه بزرگی است و توانایی و ظرفیت مرد عرصه بحران‌ها را برای نجات کشور از بحران کنونی دوچندان می‌کند.

با توجه به دور اندیشی که در آقای هاشمی سراغ داریم شاید این فرض محتمل‌تر از فرض نخست باشد. شاید هم این احساس و میل درونی ماست که علاقه داریم این فرض را محتمل‌تر بدانیم گذشت زمان و تحولات روزها و ماه‌های آینده نشان خواهد داد احساس ما به ما راست گفته‌است یا خیر.

یادداشت هایی دیگر از همین نویسنده:

چه کسی مسوول بحران اقتصادی و هسته ای کشور است

چه کسی مسئول بی‌نظیرترین فساد تاریخ کشور است


82 پاسخ به “بازگشت مهدی هاشمی به ایران، ابتکار رهبری یا تدبیر هاشمی”

  1. رهگذر گفت:

    بااین تفاسیر فرض کنیم هاشمی به قدرت بازگردد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ فکر کردید اوضاع بهترخواهدشد نخیر زیرا : رفسنجانی =خاتمی =احمدی نژاد=رفتن تو اوت هرکدوم یه جوری از خط امام فاصله گرفتن پس خیلی خیالبافی نکنید

  2. حقير گفت:

    هاشمي همان است كه عناصر دولتيش (سعيد امامي از زير دستان فلاحيان) قتل هاي زنجيره اي را براه انداختند يعني او بي خبر و بي تقصير بوده؟! او مافياي اقتصادي و سپاه را در كارنامه دارد!
    براي بنده از دو گزينه بالا دومي محتمل تر است اما براي حفظ نظام براي بقاي خودشان. (ولله ما برايشان جز سياهي لشكر نيستيم) آنها ما را براي صندوق ها و حضور پرشور! ميخواهند. هاشمي ميخواهد نظام را از خطر نجات دهد تا روزي پاسخگوي اعمالش نباشد. به نظرم هاشمي نميتواد انسان صادقي باشد چون او ……… پرورش داد كه امروز زمين گيرمان كرده اند.

  3. عبدالله گفت:

    با سلام
    آقای هاشمی سیاستمداری غیر قابل پیش بینی است . اصلاح طلبان خیلی باید مراقب رفتارهای ایذایی جناب هاشمی باشند . نیاز به در راس قدرت بودن با هرقیمتی لازمه ی اولیه اش اخلاق را زیر پا گذاشتن است . که معمولا سیاستمدارانی که به دنبال مقام هستند زود رنگ عوض کرده و پشت پا به خیلی چیزها خواهند زد . در عالم سیاست ما نیازمند مردانی ( خالص و صادق ) از جنس خاتمی ها – موسوی ها و کروبی ها و امثالهم هستیم .
    توافق بین هاشمی و رهبری معنایی جز خود دیدن را ندارد ، ما نیاز به توافق هاشمی و یا رهبری با مردم داریم . یعنی این مردم باید باشند که انتخاب می کنند نه هاشمی و یا رهبری . چرا حضرت امام خمینی ( س ) همواره محبوب و بی نظیر و در تاریخ ما جاودانه مانده و کسانی که با انصاف دوران ایشان را نقد می کنند پی به سلامت و اخلاص آن مرد الهی می برند؟ چون ایشان انسانی خدامحور و نه خود محور بود . ایشان مردم را بمعنای واقعی ولی نعمت خود می دانست و حق انتخاب را با مردم می دانست و مردم را در سرنوشت خود آزاد می پنداشت . با این نگاه و دوراندیشی ایشان بود که مردم ما جه دفاع از اسلام ، کشور و … سر از پانشناخته و به قربانگاههای انقلاب ( 17 شهریور ) و جنگ تحمیلی رفتند و خود و عزیزان خود را برای سربلندی ایران عزیز فدا نمودند . باید خیلی مراقب اوضاع و احوال فردایمان باشیم و گول سیاست بازان را نخوریم . خدانگهدار ملت عزیز اسلام دوست و ایران دوستمان باشد .

  4. ناظر گفت:

    تحلیل اول از قوت بیشتری برخوردار است ، چرا که امثال محمد یزدی و همپالکی های او که اهتمام بیشتری برای همراهی با نظرات رهبری به خرج میدهند در برابر سخنان هاشمی که این روزها بیشتر و ازدید آنها تندتر هم شده است ، سکوت کرده اند و تنها لمپن هایی که به نیاز رهبری به خود واقف شده اند و با کوچکترین تغییری منافع آنها به خطر می افتد در برابر در برابر هاشمی موضع میگیرند . مضافا هاشمی به این واقعیت هم باید وقوف داشته باشد که تضعیف موقعیت خامنه ای لزوما موجب توجه مردم به او نمیشود . هاشمی در نظر اکثریت مردم و نخبگان بر همان قایقی سوار است که خامنه ای . مضافا که با خریداری جمعی از جوانان خوب و متعهد با چهره های نورانی رهبری ، از ناحیه احمدی نژاد ، خامنه ای باید متوجه شده باشد که این گروه تکیه گاه قابل اطمینانی نیستند .

  5. az paris گفت:

    رفسنجانی و رهبر هر دو در پشت پرده رابطه بسیار نزدیکی دارند! ملت هم خوب میدونه که رهبر گروگان سپاه پاسدارانه که تمام اقتصاد مملکت رو در دست داره و نهایتا سودجویانه خون مردم رو تو شیشه کردن و ایران رو در معرض ورشکستگی اقتصادی و تهاجم نظامی بیگانگان قرار دادن ! تنها راه رهایی بپا خوا ستن ملت میباشد .

  6. ناشناس گفت:

    ازادی اندیشه با هاشمی نمی شه/ملت ایران هرگز دوران ریاست جمهوری ایشان را فراموش نخواهند کرد که منجر به ظهور امثال فلاحیان-امامی والوده کردن سپاه با اقتصادو…

  7. جوجه تيغي گفت:

    ميشه نويسنده محترم بگن منظورشون كدوم قوه قضاييه مستقله؟ نكنه منظورشون آقاي لاريجانيه كه هنوز به درجه اجتهاد نرسيده با دستور اقا ايت ا.. شدن

  8. بهروز روزبه گفت:

    فکر می کنم مواضع هاشمی پس از کودتا و در راستای منافع جنبش سبز آن قدر ارزشمند بوده که بتواند بر همکاریهای گذشته ایشان با خامنه ای سایه افکند اما به نظرم هاشمی برای پذیرش از سوی ملت بایستی نهایتاً بابت نقش اساسی اش در تعیین خامنه ای به عنوان رهبر عذرخواهی نماید.

  9. راضیه گفت:

    «بنده خدا» که در اوایل برای مطلب کامنت گذاشته و هاشمی رو متهم کرده ، اگه واقعا بنده خدا بود ، این طوری در مورد بقیه حکم صادر نمی کرد.

  10. سیاوش گفت:

    بنظر بنده ی حقیر تا حدودی دو دیدگاه درست میباشد ولی فرض محتمل تر این است که بعد از تبرئه مهدی هاشمی وی را کاندیدای دقیقه 90 ریاست جمهوری کنند زیرا نه هاشمی بختی برای ریاست دارد نه خاتمی چون خلاف آرمانهای سبز صحبت کرد و اصلاح طلبان این ریسک را نمیکنند که ازین 2 گزینه استففاده کنند همچون مهندس میر حسین موسوی چهره ی جدیدی را رو میکنند چون مهدی هاشمی

  11. ناشناس گفت:

    تحلیل نسیتا خوبی بود. امیدوارم فرض دوم درست باشد؛ در غیرت این صورت صرفا مسکنی به این بیمار تزریق شده. واقیت این است که اصلاحاتی که مد نظر اقای خاتمی و موسوی است، اگر امجام شود، می تواند سرانجام بد این مملکت را تغییر دهد.

  12. تقی گفت:

    جمهوری اسلامی تموم شده هست با هاشمی یا بدون اون

  13. ناشناس گفت:

    آنوقت در چنین شرایطی نمیدانم خبر دار شدید یا خیر که به امر آقا، ده میلیارد دلار به صورت نقدی در اختیار بشار اسد گذاشته شد که با قوت بیشتری مردم سوریه را کشتار کند.

  14. ازاد گفت:

    با این زورق شکسته ما را امیدی به ساحل نیست.ملولم بسیار

  15. سرباز آقا گفت:

    لطفا کینه ها و عقده های خودتان را که ناشی از صحنه خارج شدنتان توسط مردم ،در اثر خرابکاری و فساد شما در دوران تسلط و سیطره بر بیت المال مسلمین در طول 20سال در دولت های آقایان خاتمی و هاشمی و موسوی می باشد،بعنوان نظرات کارشناسی به خورد ملت ندهید.نظرات و مستندات ارائه شده شما دروغ و تهمتی بیش نیست.بدانید که در هیچ دوره ای به مانند 34سال انقلاب اسلام بیشتر از این عزیز نبوده است.اگر همچنان بر شعار دروغ زنده باد مخالفتان هستید،نظرمرا درج کنید.

  16. ناشناس گفت:

    با سلام ،

    بایستی که روی خواست دموکراسی و شفافیت کامل سرمایه‌گذاری و هزینه نمود و نه روی توافقات پنهانی پشت پرده و متخصصان آن.

  17. نادعلی گفت:

    به نظر من هاشمی باتمامی انتقاداتی که به ایشان وارد هست هنوز امید این ملت است ملت نیز آگاه به همه امور هست هاشمی هم آن هاشمی سابق نیست رای ملت در خبرگان وشرکت در نماز جمعه بعد از انتخابات 88 موید این مطلب هست در هر حال هاشمی ثابت کرده است که مرد سیاست هست این کشتی را مرد سیاست لازم هست اونی که توانسته در این کوران دوام بیاره شاید بتواند کشتی را از این طوفان گذر دهد

  18. محمد گفت:

    anarchism is only way

  19. ناشناس گفت:

    شايدم تركيبي از دوتاش

  20. MASHHAD گفت:

    جناب هاشمی روزی که علیه ایت الله شریعتمداری در صفحه تلویزیون ظاهرشدید و حرمت ان مرجع بزرگوار راشکستید باید می دانستید این دنیا دار مکافات است .

  21. ناشناس گفت:

    در حل حاضر در ایران حداقل سه‌ بحران با اولویت بالا هستند.

    ۱- بحران دموکراسی

    ۲-بحران اتمی‌ ( تحریم)

    ۳-بحران اقتصادی

    حل هر کدام و یا تعدادی از این بحرانها، همراه با اسلوب و روش حل آنها ، آثاری خواهد داشت.

    – این امکان هست که بحران اقتصادی را با سیاست‌های بهتر اقتصادی تا حدودی بهبود بخشید. این راه حل به تنهایی‌ تأثیری بر بحران‌های اتمی‌ (تحریم) و بحران دموکراسی ندارد و بدون حل بحران اتمی‌(تحریم) کم اثر و بدون حل بحران دموکراسی در درازمدت نیز کم اثر خواهد بود.

    – این امکان هست که بحران اتمی‌ با سیاستهای بهتر موقتاً حل نمود. و از این راه موضوع تحریم را نیز حل نمود. این راه حل بر بحران اقتصادی نیز تاثیر مثبت خواهد داشت. مسلما بدون سیاستهای بهتر اقتصادی تاثیر آن کم خواهد بود. این راه حل به تنهایی‌ تأثیری در بحران دموکراسی ندارد.

    – حل بحران دموکراسی هر دو بحران اقتصادی و اتمی‌ (تحریم) را به بهترین شکلی‌ حل مینماید.

    حل بحران اقتصادی بدون مشورت و کنش مردم و بدون مطرح شدن در نیروهای سبز و تنها با توافقات در سطح حکومت قابل حل موضعی و موقت است.

    – حل بحران اتمی‌ (تحریم) بدون مشورت و کنش مردم و بدون مطرح شدن در سطح نیروهای سبز ، و تنها در سطح حکومت قابل حل موضعی و موقت است

    – بحران شماره یک (دموکراسی) بدون مشورت و کنش مردم و نیروهای سبز حل شدنی نیست.

    حل هر کدام از بحرانها یک و دو مقداری از فشار را کم خواهد کرد. نوع راه حل، تأثیری در نیروها و آرایش آنها خواهد داشت. راه حل‌های بدون مشورت و کنش و توافق مردم و نیروهای سبز (که شامل انتخاب سطح بحران نیز هست) ، فشار را کم نموده و همچنین اتصال نیروهای سبز و مردم را قطع می‌کند.

    با کم شدن فشار‌ها و متصل نبودن مردم ، حل بحران در همان جائیکه بوده متوقف شده ،و به حل بحران دموکراسی نمیرسد و روند بازگشت آغاز میگردد. دلیل آن نبودن نیروی کافی‌ در جهت حل بحران دموکراسی و تمرکز قدرت و ثروت(ساختار حقیقی‌ قدرت) در جهت تثبیت بحران دموکراسی و بازگشت به مشکلات گذشته است. آشکار است که این مدت زمان کافی‌ برای ایجاد نهاد‌های مدنی و یا تغییر ساختار حقیقی‌ قدرت ، به منظور تولید نیرو در اختیار نمیگذارد. صرف نظر از اینکه ایجاد نهادهای مدنی خود تابع حل بحران دموکراسی است !

  22. صادق گفت:

    اخوی نویسنده که نگفته قوه قضائیه مستقله. گفته می‌خوان نمایش استقلال بدن. یه بار دیگه بخون

  23. ناشناس گفت:

    اي واي برآن چشم كه با پرتو صد شمع در آينت ديدو ندانست كجايي ؟!

  24. ناشناس گفت:

    اايشان شعار جنگ جنگ تا فتح بيت المقدس را ميداد و باعث ويراني و نابودي هزاران نو جوان شد!

  25. irani گفت:

    به جای این اراجیف یا متحد با ملت واسه پایین کشیدن این نظام شوید یا ۱ فراخوان واسه همبستگی بدهید نه به اسم سبزو زیر پرچم موسوی تا این نظام به هر شکل و چهره باشه هیچی درست نمیشه

  26. ناشناس گفت:

    جان کلام ختم کلام تا یکسی خودش را نماینده روی زمین بپنداردو مردم را نادان تصور کند و از طریق دین بر دوش مردم سوار شود و خیال پایین آمدن هم نداشته باشه هیچ اِِیتلافی با هر کسی نتیجه بخش نخواهد بود مگر اینکه تمام مطالب آقای عبید باجرا گذتشته شود و هیچ راه دیگری متصور نخواهد بود خدا ریشه هر چی دیکتا تور روی زمین را بخشکاند

  27. بی نام گفت:

    کودتای مخملی اولین بار در نماز جمعه بعد از انتخابات قبل از تایید شورای نگهبان از دهان خامنه ای بیرون آمد . کودتایی که به دستور خود او و عواملش شورای به اصطلاح نگهبان دزد ( چقدر هم خوب از آرای مردم نگهبانی کرد البته با جابجایی آرا ) اجرا شد.

  28. علی گفت:

    بسمه تعالی
    احترام آقای هاشمی را باید نگه داشت اما تصوریر وی در حرم تا حدودی بوی عوام فریبی می دهد که سایت محترم کلمه باید تلاش کند ضمن حفظ اصول اعتقادی خود و حرمت نهادن به شعائر مذهبی از هر چیز که شائبه عوام فریبی با عوامی دارد، پرهیزکند.

  29. کاوه گفت:

    آقای خامنه ایی هیچ تمایلی به تغییر روش و یا تغییر مسیر ندارد(چرا که این از خصائص دیکتاتوری است) اگر هم فشارها مجبورش کنند این فرزندان و پیرامونش هستند که اجازه نخواهند داد.شاید با تغییرات جزیی مثل انتصاب دکتر ولایتی بعنوان رئیس جمهور بخواهد که جو را کمی ملایم تر کند ولی تحت هیچ شرایطی از اقدامات ضد بشری و ضد ایرانی خود دست نخواهد برداشت تا آزادی ملت ایران که دیر زمانی نیست

  30. پژمان گفت:

    بگمانم فرضیه دوم صحیح تر است.هر چند برای اجرایش باید تا حدی نشان داد که راه اول مد نظر است.

  31. ناشناس گفت:

    بنظرم ملتی که خوابه را میشه بیداره کرد ولی ملتی را که خودشو بخواب زده نمیشه کاری کرد ملت ما حاضر نیست از یه مهر شناسنامه بگذرد

  32. با .
    سلام به مسؤلین محترم سایت و خوانندگان گرامی،

    در تمام کشور های جهان مقاطعی از تاریخ را می توان یافت که یک فرد و یا یک شخصیت نقشی را ایفا کرده است که از عهدۀ چندین سازمان سیاسی بر نمی آمده است. کشور ما هم از این قاعده مشتثنی نبوده و نیست . مثلا” جریان نهضت ملی شدن نفت در ایران بدون حضور شخص زنده یاد مرحوم دکتر محمد مصدق این کار میسر نمی شد. همینطور که در در شرائط سیاسی حاکم برایران و جهان در ماه ها و روز های قبل از 22 بهمن ماه 1357 ، انقلاب ضد سلطنتی ایران بدون حضور اقای خمینی عملی نبود .

    امروز نیز کشور ایران در مجموعۀ پیچیده ای از بحران های داخلی و خارجی گرفتار می باشد که شاید حضور شخصی مانند آقای هاشمی رفسنجانی بتواند در بر طرف کردن آن اثر گذار باشد. اما اگر بخوبی دقت کنیم دو تلقی نادرست ، اساس بحران های داخلی و خارجی ایران پس از انقلاب در گذشته و حال کشور ما می باشد و تا زمانی که آنها تغییر نکنند ، در بر روی همین پایه خواهد چرخید. این دو تلقی عبارتند از :
    اول – مردم دراین نظام ، نه نقش اساسی و تعیین کننده بلکه نقش تزئینی دارند.
    دوم – شکل نظام جمهوری اسلامی بدون توجه به محتوای آن ، فی نفسه دارای ارزش شده و حفظ آن از اوجب واجبات به حساب آمده است.

    در مقابله با خروج از بحران ها ، تلاشهای مسؤلین حکومتی از گذشته تا به حال این بوده است که به این دو تلقی خدشه ای وارد نگردد.اتفاقا”همین دو تلقی که پاشنۀ آشیل مقامات جمهوری اسلامی است بیگانگان آنرا نقطۀ محوری سیاست های خود در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران مورد نظر قرار داده اند.شاید پس از گذشت سی و سه سال از عمر جمهوری اسلامی اکنون راحت تر بتوان مکانیزم سیاست خارجی برای جدا کردن مردم از حکومتگران را به نظاره نشست اما توضیحی کوتاه در این قسمت خالی از لطف هم نیست.

    لازم است صریحا” بگویم بر این باورم که استقلال سیاسی ای که در اثر مبارزات مردم ایران از بعد از کودتای ننگین انگلیسی – آمریگائی 28 مرداد ماه 1332 تا 22 بهمن ماه 1357 به دست آمده باعث شده ، زنجیرۀ ارتباطی کشور های زیر سلطه با کشور های متروپل را قطع کرده ، سبب گردیده تا کشور های سلطه گر از همان فردای 22 بهمن ماه 1357 تلاشهای خود را آغاز نمایند شاید که آب رفته را به جوی باز گردانند و بار دیگر ایران را جزئی مهم از اقمار سیاسی خود در منطقه و جهان نمایند..

    برای این منظور ، این کشور ها از تمام امکانات سخت افزاری و نرم افزاری خود در خارج و داخل ایران استفاده کردند و از جمله از همان ابتدا کوشیدند که با استفاده از راهکار هائی مردم را از رهبری انقلاب و رهبران بعدی حکومت جدا سازند . پایه اولیه این سیاست نیز با پیشنهاد وارد کردن اصل « ولایت فقیه » و سپس « ولایت مطلقۀ فقیه » در طرح قانون اساسی جمهوری اسلامی ، که ظاهری فریبنده برای تشنگان قدرت داشت و یا ساده اندیشانی که به لباس روحانیت ملبس بودند و خود را در مسیراین شانس که شاید روزی هم آنان بر جایگاه ولی فقیه تکیه بزنند می دیدند ، گذاشته شد.

    حکومتگران کنونی ایران کوشش دارند حفظ جایگاه خود بر اریکۀ قدرت را اینگونه تعریف کنند که شرکت مردم ایران در هر انتخاباتی اگر به انتخاب افرادی غیر از اینان و یا افرادی که اینان نمی پسندند ، منتهی گردد موجودیت « نظام » در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و چون حفظ « نظام » از « اوجب واجبات » است بنابراین هر گونه تقلب و هر گونه خیانت در امانت آراء مردم ، هر گونه تفسیر تحمیلی بر قانون اساسی ، خدمتی در راستای انجام وظیفه الهی حفظ « اوجب واجبات » خواهد بود .

    بنابراین نظامی که اینگونه مردم را از دخالت دادن در تعیین سرنوشتشان دور می سازد دیگر آن نظامی نخواهد بود که بودن و نبودنش برای چنین مردمی متفاوت باشد. این بی تفاوتی به این معنی نیست که مردم از انقلابی که علیه نظام فاسد سلطنتی کرده اند پشیمانند . این بی تفاوتی به این معنا نیست که مردم از دارا بودن استقلال سیاسی کشورشان انصراف داده اند .این بی تفاوتی به این معنا نیست که مردم از پیگیری حقوق شهروندی خود دست کشیده اند.این بی تفاوتی شاید بر ارادۀ ادامۀ مبارزه با نظام های فاسد تأکید داشته باشد. به همین جهات نیز هست که در برابر بسیاری از بحرانهای موجود ، خود را با مسؤلین حکومتی ، هم سرنوشت نمی دانند.

    اکنون باز می گردیم به بحثی که آقای علی محمد شمس مطرح ساخته اند . آقای هاشمی رفسنجانی با هر فکر و سیاست که به این نتیجه رسیده باشند که آقای مهدی هاشمی را به کشور باز گرداند خواه برای بهتر ساختن موقعیت خود در مجموعۀ ساختار حکومتی به تلاشهائی دست زده باشد و یا اینکه آقای خامنه ای برای عبور از بحرانها ،از آقای رفسنجانی پر و بال شکسته ، بخواهد استفاده کند باید توجه داشته باشند ، تازمانی که آن دومؤلفه ای که در بالا به آن اشاره گردید در تفکرو سیاست این آقایان تغییر نکند ، شاهد دیدن نور رستگاری در جبین این کشتی طوفان زده نخواهیم بود.

    معلوم است که اگر تفکر و برداشت این آقایان در بارۀ نوع رابطۀ مردم با حکومت و حکومت با مردم دستخوش تحول مثبتی شده باشد و با این نگاه قصد عبور از بحران را داشته باشند بایدبدون هدر دادن وقت سرکار خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی از حصر خارج شوند . معلوم است باید زندانیان سیاسی آزاد گردند ، معلوم است باید بسیاری از مجریان کنونی از مسؤلیت هائی که اکنون در اختیار دارند کنار گذاشته شوند ، معلوم است باید جراید آزادی های خود را در چارچوب واقعی قانون بدست آورند ، معلوم است شرائطی باید برای فعالیت های انتخاباتی غیر حکومتیان فراهم شده ، امنیت آزادی بیان در حین بیان و پس از آن فراهم گردد . معلوم است که احزابی که در چارچوب قانون اساسی و با تعهد به استقلال کشور و حفظ تمامیت ارضی کشور ، قصد فعالیت دارند بتوانند فعالیت خود را آغاز نمایند ودر یک کلام «حکومت قانون » آغاز کردد.آیا ما با و یا بدون حضور اقای هاشمی می توانیم شاهد حکومت قانون در کشور را شاهد باشیم یا نه بیش از اینکه بر نقش شخصیت ها تکیه کنیم به نیرو و خرد جمعی مردم خودمان تکیه نمائیم.