بازگشت مهدی هاشمی به ایران، ابتکار رهبری یا تدبیر هاشمی
چکیده :از نگاه تحلیلگران حکومتی و رسانههای وابسته به محافل این اقدام نشانه مثبتی دال بر تلاش قوه قضائیه برای حفظ استقلال خود و رسیدگی به اتهامات و جرائم فارغ از مصالح سیاسی است. از این تحلیلهای تبلیغاتی و پروپاگاندا که بگذریم، از دو منظر میتوان به این ماجرا نگریست و بدان نگاهی خوشبینانه و بدبینانه داشت....
کلمه- علی محمد شمس:
هفته گذشته خبر دستگیری خانم فائزه هاشمی و آقای مهدی هاشمی در محافل مختلف خبری و سیاسی بازتاب گستردهای داشت. تحلیلگران سیاسی از زوایای مختلفی به این مسئله پرداختهاند. از نگاه تحلیلگران حکومتی و رسانههای وابسته به محافل این اقدام نشانه مثبتی دال بر تلاش قوه قضائیه برای حفظ استقلال خود و رسیدگی به اتهامات و جرائم فارغ از مصالح سیاسی است. از این تحلیلهای تبلیغاتی و پروپاگاندا که بگذریم، از دو منظر میتوان به این ماجرا نگریست و بدان نگاهی خوشبینانه و بدبینانه داشت. ما بدون آن که در باره این دونگاه قضاوتی داشته باشیم به طرح آن میپردازیم و از خوانندگان محترم نیز میخواهیم قضاوت نهایی را موکول به گذشت زمان و رخنمایی شواهد و ادله بیشتر کنند.
نگاه اول: بازگشت مهدی هاشمی به ایران احتمالاً با اتفاقات و تحولات دیگری که طی روزها و ماههای گذشته رخ داده، ارتباط دارد. چنین به نظر میرسد که آشکار شدن نتایج زیانبار سیاستهای اقتصادی طی سالهای گذشته، تشدید بحران هستهای و تحریمهای بین المللی که امروز کشور را در وضعیتی مخاطره آمیز و در آستانه تهاجم خارجی قرار داده است رهبری را سخت نگران کرده باشد. این نگرانی اگر چه هنوز درحدی نیست که به تجدید نظری اساسی در نحوه مدیریت کشور و تغییر کامل در روشها و روندهای کنونی بینجامد، اما در حدی هست که رهبری احساس کند که دیگر به تنهایی قادر به حل بحرانهای فرارو و خروج از بنبستهای ایجاد شده نیست. این نگرانیها موجب شده است که رهبر در تصمیم گذشته خود مبنی بر حذف کامل هاشمی از قدرت و یا به حاشیه راندن او در عرصه قدرت رسمی تجدید نظر کرده و وی را به عنوان یک تکیه گاه در کنار خود داشته باشد تا موضع اصلاح طلبان و منتقدان را در شرایطی که حاکمیت تحت امر ایشان با بحرانی سخت مواجه است، تضعیف کند. از این رو بازگشت مهدی هاشمی به کشور احتمالاً میتواند بخشی از یک توافق جامع با رهبری باشد. شواهد و اخباری چند این نظر را تأیید میکند از جمله این شواهد و اخبار عبارتند از:
۱– ظاهر شدن هاشمی رفسنجانی در کنار رهبری در مراسم افتتاحیه اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در تهران. در آن مراسم شاهد اتفاق غیر منتظرهای بودیم. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان دومین شخصیت کشور پس از رهبری در کنار وی ظاهر شد و سران قوا همگی بعد از هاشمی و پشت سر وی وارد شدند. اخبار پشت پرده نیز حاکی از آن است که پیش از مراسم، بیت رهبری طی تماسهای مکرر از هاشمی برای حضور در مراسم افتتاحیه دعوت میکند و نهایتاً رهبری شخصاً از ایشان دعوت میکند. به هنگام ورود به صحن اجلاس نیز مسؤلان بیت رهبری مانع از آن شدهاند که احمدینژاد پشت سر رهبری و قبل از هاشمی وارد صحن شود. به همین دلیل احمدینژاد ترجیح داده است که آخرین نفر وارد شود. حضور هاشمی در کنار رهبری در چنین صحنه مهمی به شرحی که گذشت، حامل پیامی روشن در باره جایگاه محکم و تقویت شده او در قدرت به اراده و خواست رهبری است.
۲– همچنین طی ماههای گذشته اخبار نسبتاً موثقی از آن حکایت داشت که بازگشت مهدی هاشمی و نحوه برخورد قوه قضائیه با وی موضوع گفت و گوی میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی بوده است. براساس اخبار مذکور رهبری پذیرفتهاند که به پرونده هاشمی به نحوی به دور از فشارها و اعمال نفوذها رسیدگی شود. در پی این توافق، برخی مقامات قوه قضائیه به دیدار آقای هاشمی رفته تا نظر ایشان در باره رسیدگی به این پرونده را تأمین کنند. البته اخبار مذکور تأکید دارند که خواست هاشمی رسیدگی بیطرفانه و به دور از اعمال نفوذ این پرونده است.
۳– براساس اخبار تأیید نشده ظاهراً ریاست جمهوری آینده یکی دیگر از موضوعات مورد بحث میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی بوده است. به موجب این اخبار تأیید نشده در این گفتو گوها بر سر ریاست جمهوری آقای ولایتی توافق شده است. علی اکبر ولایتی از جمله افراد وابسته و نزدیک به رهبری است که در عین حال برای هاشمی رفسنجانی احترام قائل است. در صورت صحت این خبر، ریاست جمهوری ولایتی به معنای گسترش دامنه نفوذ و نقش آفرینی هاشمی در عرصه قدرت رسمی به ویژه در تعیین برخی از وزیران کابینه خواهد بود.
۴– از جمله شایعات ماههای اخیر یکی هم این بود که بیت رهبری طی گزارشی از وضعیت کشور به ایشان توصیه کردهاست که باید برای حل مشکلات از هاشمی کمک بگیرند در غیر این صورت در ماههای آینده ممکن است مجبور به جلب نظر و همکاری آقایان خاتمی و موسوی و کروبی باشند.
دستگیری آقای تاجیک که به خانواده هاشمی هتاکی کرده بود ودستگیری آقای جوانفکر مشاور احمدینژاد ، همزمان با ورود مهدی هاشمی به تهران نیز بخشی از این سناریوی توافق شده است تا ضمن کاهش توجه و تمرکز افکار عمومی به ماجرای مهدی هاشمی، نوعی نمایش برای اثبات بیطرفی و استقلال قوه قضائیه به شمار آید و همگان باور کنند، ماجرای مهدی هاشمی صرفاً یک مورد قضایی است، مانند مورد آقایان جوانفکر و تاجیک و نه سیاسی و حاصل توافقات پشت پرده.
بر فرض صحت شواهد و اخبار فوق، آقای هاشمی که با مواضع منطقی و تحسینبرانگیز خود طی سالهای گذشته، چهره و موقعیت خویش را درافکار عمومی به نحو چشمگیری بازسازی کرده است، اکنون با این تصمیم، دست به ریسک بزرگی زده است. از نگاه آقای هاشمی رفسنجانی شاید موضوع روشن باشد. او در سالهای اخیر به رغم بیمهریها و عهد شکنیهای رهبری و بیاخلاقیها و حملات مریدان ایشان، همواره خود را در درون و از پایههای نظام تعریف کرده است. او طی این سالها چنان که بارها خود در دیدارهای خصوصی گفته است، هرگونه راه حل مسالمت آمیز برای بن بستهای موجود و نجات کشور را منوط به این میدانسته که رهبری به نادرستی روندهای جاری پیببرند و ضرورت تجدید نظر در رویکرد خود نسبت به اداره کشور را بپذیرند و در نتیجه فرصت و فضایی برای نقش آفرینی مؤثر او فراهم شود.
بدیهی است مشکل کنونی کشور، احمدینژاد و وجود این یا آن مسؤل نیست. امروز نه سیاست خارجی کشور در دست احمدینژاد است و نه پرونده هستهای، نه تصمیمگیری در باره اقتصاد کشور و نه حتی مدیریت اجرایی کشور. عدم نفوذ احمدینژاد در قوه قضائیه و مجلس و بخشهای امنیتی و نظامی کشور نیز روشنتر از آن است که نیازی به استدلال داشته باشد. مشکل اصلی کشور اداره امور و تمرکز همه مقدرات کشور در دست یک شخص و نهادهای نظامی و امنیتی تحت امر او است. مشکل کنونی کشور این است که سیاست خارجی ایران نه براساس نظرات بدنه کارشناسی و دیپلماتهای حرفهای و ورزیده بلکه توسط شخص آقای خامنهای و نظامیان تحت امر ایشان تعیین میشود و توسط ارادتمندن مقرب ایشان که بیکفایتترین و ناتوانترین افراد در مذاکرات دیپلماتیک هستند، به اجرا در میآید. بیکفایتی و ناکارآمدی مدیریت اجرایی کشور تنها یکی از عوامل وضعیت بحرانزده اقتصادی کنونی است و البته همین مدیریت ناکارآمد و بیکفایت نیز محصول مصلحتاندیشیهای شخص رهبری است، مصلحتاندیشیهایی که به تصریح آقای علی مطهری همه اصولگرایان را مجبور به تأیید و سکوت در برابر تخلفات و خرابکاریهای احمدینژاد و دولتش کرد. عوامل دیگری مانند، حاکمیت سپاه پاسداران بر شریانهای اقتصادی کشور، دیپلماسی فاجعه بار هستهای که کشور را به انزوای کامل در سطح بین الملل کشانده و از همکاریهای اقتصادی کشورهای جهان محروم و هدف شدیدترین تحریمها قرار داده است، دخالتهای مستقیم و غیر کارشناسی رهبری و بیت ایشان در تنظیم سیاستها و راهبردهای اقتصادی و … از جمله عوامل مهمتر بحرانهای اقتصادی و اجتماعیی است که در حال حاضر کشور را گرفتار خود کرده است. مشکل کنونی کشور اختناق و سانسور و توقیف مطبوعات و محاکمات نمایشی و حبس و زندان و منزوی کردن مغزهای متفکر و با تجربه ترین مدیران و بهترین کارشناسان کشور است. مشکل کشور فساد فراگیری است که به لطف روش استبدادی اداره کشور و نابودی سازوکارها و نهادهای نظارتی، تمام لایهها و سطوح نظام را در بر گرفته است، به طوری که رهبری برای حفظ آبروی نظام!! مجبور است دائماً دستور توقف رسیدگی به پروندههای فساد را صادر کنند. بنابراین راه حل مشکلات کشور نه رفتن احمدینژاد و آمدن ولایتی و یا قالیباف و … بلکه تغییر رویکرد رهبری و تجدید نظر در نحوه اداره کشور است. با توجه به این حقیقت، جانشینی ولایتی به جای احمدینژاد نمیتواند آن فرصت و موقعیتی باشد که آقای هاشمی طی این سالها در انتظار فرارسیدن آن بوده است تا بتواند نقش مهمی به نفع کشور در آن ایفا کند.
شاید هاشمی چراغ سبزهای اخیر رهبری را نشانه آمادگی ایشان برای تجدید نظر در روندهای گذشته میبیند، اما لازمه چنین تجدید نظر مفروضی نشانهها و علائمی است که در حال حاضر به هیچ وجه در افق سیاسی کشور مشاهده نمیشود. این تجدید نظر هر چه باشد تنها در شرایطی میتواند به ایجاد وحدت و عزم ملی برای نجات کشور بینجامد که در قالب گفتو گوهای چند جانبه با حضور رهبران جنبش سبز که مورد اعتماد جامعه و احترام جامعه بین الملل هستند، مبنای توافق برسر راههای حل مشکلات کشور قرار گیرد. انتخاب یک نفر برای ریاست جمهوری آینده و یا مهندسی انتخابات آینده به نحوی که نام فردی خاص از صندوق بیرون بیاید، به معنای ادامه همان روشهای استبدادی در اداره کشور است. چه فرقی میکند که در باره نتیجه انتخابات یک نفرعلی رغم خواست و رأی مردم به تنهایی تصمیم بگیرد و یا موافقت فرد دیگری را با خود همراه کند. واقعیت آن است که فرصتی که هاشمی طی این سالها در انتظارفرارسیدن آن بوده است، نه موافقت رهبری با رفتن احمدینژاد و آمدن یک مرید گوش به فرمان دیگر، بلکه آمادگی رهبری برای تجدید نظر اساسی در نحوه اداره کشور است. تجدید نظر و آمادگی بحث و گفت و گو درباره آزادی زندانیان، رفع حصر از مهندس موسوی و کروبی، پایان دادن به سانسور مطبوعات، مذاکره در باره باز گشت سپاهیان به پادگانها و پایان دادن به نقش سپاه و مراکزنظامی و امنیتی در عرصههای قتصادی و سیاسی و اجرایی اگر چه به تدریج و مرحلهای، آزادی احزاب و برگزاری انتخابات آزاد و….
از این رو تلاش رهبری برای نزدیک کردن هاشمی به خود میتواند دلالت و معنایی غیر از تجدید نظر برای نجات کشور داشته باشد. به عبارت صریحتر چنین اقدامی میتواند تلاشی برای عبور از بحرانها و تنگناهای کنونی بدون هرگونه تحولی در روشهای فاجعهبار کنونی در اداره کشور باشد. در غیاب چنین تغییر بنیادینی هرگونه تصمیمی از سوی رهبری اگر چه جدید، میتواند اقدامی تاکتیکی برای تضعیف جبهه اصلاح طلبان و منتقدان در شرایط بحرانی کنونی تلقی شود. با چنین فرضی بدیهی است قرار گرفتن هاشمی در کنار رهبری، به ظرفیت و توانایی او برای نقش آفرینی مؤثر به منظور نجات کشور در شرایط دشوار آینده پایان خواهد داد و جبهه منتقدان به ویژه اصلاح طلبان خواهان حل مسالمت آمیز مسائل کشور را به نفع اقتدار و استبداد از یک سو و به نفع گرایشات طرفدار راه حلهای خشونت بار از سوی دیگر تضعیف خواهد کرد و این قطعاً آن چیزی نیست که هاشمی در پی آن است.
نگاه دوم: از خرداد سال ۸۸ به این سو مهدی هاشمی همچون سایر فعالان سیاسی و چهرههای طرفدار کاندیداهای منتقدان -آقایان موسوی و کروبی-، آماج اتهامهای براندازی، انقلاب مخملی، تضعیف نظام، … قرار داشته است. در طول این مدت دستگیریها و بازجوییها و زندانهای انفرادی و محاکمات فرمایشی و محکومیتهای طویل المدت هرچه بیشتر شد، برای حاکمان دروغزن و بی اخلاق جز سرافکندگی و اثبات پوچی اتهامات مذکور نتیجه دیگری نداشت، تا آن جا که برای محکوم کردن چهرههای شاخصی مانند فرزند آیت الله شهید بهشتی به ناچار اتهام بر اندازی دین! زدند یا برای بهزاد نبوی مجبور شدند به مواردی نظیر اخلال در ترافیک متوسل شوند. بدیهی است وقتی اقتدارگرایان حاکم از اثبات آن اتهامات واهی علیه کسانی مانند بهزاد نبوی که از سران و چهرههای شاخص اصلاح طلب محسوب میشود، عاجز میمانند، تکلیف این گونه اتهامات علیه دیگر چهرهها و اشخاص دستگیر شده روشن است. داستان مهدی هاشمی اما با دیگران تا حدودی متفاوت بود. او فرزند هاشمی رفسنجانی است، کسی که حتی وجودش، مانع و مزاحم قدرت مطلقه است. هر خاطرهای که او از گذشته خود و رابطهاش با رهبری در طول سالهای قبل و بعد از انقلاب بگوید، دستگاه تبلیغاتی اقتدار را که روز و شب در کار ایجاد کاریزما برای رهبری است با مشکل روبرو میکند. روشن است کسی که نقش اساسی در رهبری آقای خامنهای داشته است، نفس حضورش در ساختار نظام مانعی برسر راه مطلقیت قدرت تلقی میشود. راز و رمز خصومت و کینه توزی قدرتطلبان متظاهر و استبدادپرستان اطراف رهبری علیه هاشمی را باید در همین حقیقت جستجو کرد. ایشان به درستی دریافتهاند حضور هاشمی در کنار رهبر مانع پروژه بتسازی و مطلقیت قدرت رهبری است، بنابراین لازمه ساختن کاریزمان برای رهبری، حذف هاشمی از عرصه قدرت رسمی است. تلاش این محافل برای ناکامی آقای هاشمی در انتخابات گذشته مجلس خبرگان که حتی تا مرحله دست بردن در آراء تهران پیش رفت و تنها واکنش به موقع هاشمی مانع آن شد و یا تلاش امثال آقایان مصباح یزدی و شیخ محمد یزدی در سالهای اخیر برای خارج کردن ریاست مجلس خبرگان از دست آقای هاشمی و نیز تحرکات گسترده ایشان برای عدم انتصاب آقای هاشمی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت، همگی در این چارچوب قابل تحلیل است. براین اساس سفر مهدی هاشمی به خارج کشور، طی سالهای گذشته سوژه تبلیغاتی مناسبی برای این محافل و عوامل آنها در اینجا و آنجا علیه آقای هاشمی فراهم آورده بود. بدیهی است مادام که مهدی هاشمی در خارج کشور به سر میبرد، آنان با طرح اتهاماتی نظیر «براندازی»، «طراحی سیستم پیچیده ارتباطی برای بیاعتبار کردن انتخابات»، «صرف مبالغ هنگفت برای بسیج اراذل و اوباش در خیابانها و ایجاد ناامنی» و … میتوانستند ابتکار عمل تبلیغاتی و سیاسی را علیه آقای هاشمی رفسنجانی در دست داشته باشند، به ویژه آن که آقای هاشمی طی این سالها با مقاومت درخور تحسین خود در برابر فشارها و عدم حمایت و تأیید روند گسترش استبداد در کشور، خشم این محافل را دوچندان کرده و حاضر به تمکین در برابر اقتدارگرایان حاکم نشده است. از نظر اقتدارگرایان حاکم وضعیت مطلوب، عدم بازگشت مهدی هاشمی به ایران بود، زیرا در غیبت وی همواره سوژه و بهانهای برای حمله تبلیغاتی و سیاسی علیه هاشمی در دست داشتند. هرگاه آقای هاشمی موضعی میگرفت و یا سخنی میگفت که باب میل آنان نبود، دانشجویان بسیجی این یا آن دانشگاه را راه میانداختند باصدور بیانیهای و یا برگزاری تظاهراتی خواهان دستگیری و محاکمه مهدی هاشمی شوند و آقای هاشمی را به علت سکوت در این زمینه محکوم کنند و یا امثال رسایی و حسینیان را مأمور میکردند که از تریبون مجلس شورای اسلامی و یا این و یا آن منبر گریزی به ماجرای مهدی هاشمی بزنند.
با توجه به آن چه گفته شد، آقای هاشمی باید تدبیری میاندیشید تا این وضعیت را به نفع خود تغییر دهد. بهترین تدبیر در این زمینه بازگشت مهدی هاشمی به ایران بود، زیرا نتیجه بازگشت وی از دو حال خارج نبود، یا دستگیر و محاکمه و محکوم به زندان میشد، در این صورت چیزی بیش از نتیجه محاکمه و محکومیت دیگر شخصیتها و چهرههای سرشناسی که اکنون در زندان به سر میبرند نصیب اقتدار گرایان نمیشد و در عوض با زندانی شدن مهدی هاشمی، اعتبار وی و محبوبیت و نفوذ هاشمی چه در مراکز غیر رسمی قدرت و چه در میان افکار عمومی دوچندان میشد و اگر ناگزیر از تبرئه او میشدند، کذب و بیپایگی تمامی تبلیغاتشان علیه هاشمی و پسرش طی این مدت به اثبات میرسید. از این رو بازگشت مهدی هاشمی، همان تدبیری بود که شرایط بازی را عوض میکرد و در نتیجه ابتکار عمل به دست هاشمی رفسنجانی میافتاد. برای این ابتکار تنها کافی بود هاشمی از رهبری تضمینهای لازم را بگیرد که پرونده مهدی هاشمی نه توسط اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات، بلکه مستقلاُ توسط قاضی مستقلی در قوه قضائیه رسیدگی شود. به نظر میرسد هاشمی با دقت و ظرافت شرایط کنونی را که اقتدارگرایان حاکم سخت گرفتار بحرانهای داخلی و خارجی هستند و در وضعیت بسیار دشواری به سر میبرند، برای اجرای این تصمیم انتخاب کرده است. اکنون برگ برنده در دست اقای هاشمی رفسنجانی است. او با این تصمیم نشان داد که یک سیاستمدار حرفهای در ضعیفترین موقعیتها نیز میتواند اوضاع را به سود خود تغییر دهد.
براساس این تحلیل دستگیری فائزه هاشمی معنای روشنی پیدا میکند. همچنان که خواهر او فاطمه هاشمی گفته است دستگیری او در شب قبل از ورود مهدی هاشمی به تهران پیام هشدار و تهدیدی بود که وی را از آمدن به ایران منصرف کند. مراجعه ناگهانی مأموران به منزل خانم فائزه هاشمی در ساعات پایانی شب و دستگیری وی، این نظر را تأیید میکند. اگر این تحلیل درست باشد باید در آینده شاهد جایگاه محکمتر و نقش آفرینی مؤثرتر هاشمی رفسنجانی به نفع آرمانهای ملت باشیم. امروز وقتی جامعه میبیند و یا می شنود خانواده هاشمی رفسنجانی در کنار سایر خانوادههای زندانیان سیاسی برای ملاقات با فرزندان خود در زندان اوین حاضر میشوند، شاید برای اولین بار با هاشمی و خانوادهاش احساس نزدیکی و هم سنخی میکند و این برای هاشمی پشتوانه و سرمایه بزرگی است و توانایی و ظرفیت مرد عرصه بحرانها را برای نجات کشور از بحران کنونی دوچندان میکند.
با توجه به دور اندیشی که در آقای هاشمی سراغ داریم شاید این فرض محتملتر از فرض نخست باشد. شاید هم این احساس و میل درونی ماست که علاقه داریم این فرض را محتملتر بدانیم گذشت زمان و تحولات روزها و ماههای آینده نشان خواهد داد احساس ما به ما راست گفتهاست یا خیر.
یادداشت هایی دیگر از همین نویسنده:














و اما فرض سوم اینست که هاشمی از مسیر اول راهی برای رسیدن به مسیر دوم می آفریند تا هم خدا را داشته باشد و هم خرما را. که این هم از ویژگی های خاص ایشان است!
بنظر من نگاه دوم صحیح است چراکه عقب گرد مفروض در نگاه اول توسط رهبری با توجه به ویژگیهای شخصیتی ایشان بسیار بعید است.
چراکه ایشان این خطر را در خردادماه سال 88 خیلی عمیقتر و عینی تر حس کرد بود ولی ترجیح داد تا هاشمی را به انزوا براند و
در واقع با حمایت از احمدی نژاد بنوعی از زیر سایه حمایت هاشمی خارج شده و یک تسویه حساب تاریخی با او انجام دهد.
اما در نگاه دوم که مورد تائید منه، ابتکار عمل بازگشت مهدی هاشمی توسط خود آقای هاشمی رفسنجانی ترتیب داده شده و شاید
صرفا یک توافق برای نوع رسیدگی به پرونده او با رهبری شده باشد
چی فکر کردی؟
فکر کردی هاشمی دلش واسه مردم سوخته؟
نه جانم برای حفظ ج.ا بر این مرز و مردم عزیز تلاش می کنه.
هاشمی هم یکی مثل بقیه !
من اصلا فکر نمی کنم هاشمی و رهبری از هم جدا باشند. نمی دانم کدام گروه و به چه دلیل همیشه سعی دارد که آقای هاشمی و رهبری را مقابل هم قرار دهد!!!شاید این نیز از سیاستهای خود سران نظام باشد. یادتان باشد که اخبار ما همیشه اخبار سوخته است و از عمق قضایا آگاه نیستیم. البته من هم رهبری و هم آقای هاشمی و هم ملت صبور ایران را تحسین می کنم که یک کودتا را که می توانست آثار بسیار بدی برای کشور و ملت داشته باشد را به خوبی و در مدت 4 سال مهار کردند. و البته درود به عزیزان دربند و در حصرمان!
با توجه به دور اندیشی که در آقای هاشمی سراغ داریم شاید این فرض محتملتر از فرض نخست باشد. شاید هم این احساس و میل درونی ماست که علاقه داریم این فرض را محتملتر بدانیم گذشت زمان و تحولات روزها و ماههای آینده نشان خواهد داد احساس ما به ما راست گفتهاست یا خیر.
فرقی بین هاشمی وخامنه ای نیست
هردومیگویند حفظ نظام ازاوجب واجباته
تجاوز.زندان .سلول انفرادی شکنجه دردوره هردوصورت میگرفته
زنده باد میرحسین که فرمود: من تسلیم بازی خطرناک خامنه ای نمیشوم
خدا کند که دیدگاه دوم درست باشد نه دیدگاه اول.
هاشمی هم از خودشونه
نیت نویسنده از متن و تصویر گنجانده شده در آن پیداست که این نوشتار با هدف تبلیغ برای هاشمی رفسنجانی انتشار یافته است ولی خود رفسنجانی و رهبری و یا دیگرانی که روی رفسنجانی حساب می کنند سخت در اشتباه هستند چرا که اولا رفسنجانی آن اندازه که برایش تبلیغ می شود با هوش و با درایت نیست و عدم کارایی خود را در دوران ریاست جموریش به اثبات رسانید. ثانیا و نکته مهمتر اینکه رفسنجانی با توسل دایمی به نیرنگ و فریب و خوی اشرافیگری از مردم انچنان فاصله گرفته که مردم اعتمادی به او ندارند وبارها دست رد به سینه او زده و قطعا در آینده نیز خواهند زد.
آقای علی محمد شمس واقعا دست مریزاد به این قلم. واقعا از خواندن تحلیل شما استفاده کردم. من هم امیدوارم که آقای هاشمی براساس تحلیل دوم عمل کرده باشد. هم آقای خامنه ای و صد البته آقای رفسنجانی زیرکتر از آن هستند که ندانند اوضاع اسفناک کنونی با جابجایی مهرهای مسلوب الاختیار وبا اراده همایونی شخص ولی فقیه سامان نمی یابد. پس از حوادث فضاحت بار سال ۸۸ و حاکمیت دولت کودتا، دیگر کمتر کسی احمدینژاد را مسوول شرایط نابسامان کشور می داند و نوک تیز انتقادات متوجه شخص آقای خامنه ای و در درجه بعد فرماندهان سپاه می باشد. البته در این میان احمدی نژاد با زیرکی توانست خود را تا حدودی از سیبل بودن خارج نموده و مقصر اصلی را نهادهای تحت کنترل خامنه ای معرفی نماید (عبارت برادران قاچاقچی که در خاطرتان هست؟) که گرچه درست است ولی همه حقیقت نیست و با این کار نمی تواند بی لیاقتی خود در اداره کشور را کتمان کند. با این تفضیل من بر این باور هستم که آقای هاشمی راه درمان را می داند و لذا تحلیل دوم را نزدیکتر به حقیقت اتفاقات اخیر می دانم.
جمع شدن مردم دور هر صدای مخالف به منزله تایید آنان از صاحب صدا نیست.
بنده ناچارم بدون مقدمه با تجزیه وتحلیل بالا مخالفت کنم وبگویم نه هاشمی ونه خامنه ای هیچکدام دیگر منجی ایران نخواهند بود وآزموده را باز آزمودن خطاست .آنچه امروزمشاهده میکنیم از اقتصادی گرفته وسیاسی وفرهنگی دررفته همه وهمه محصول سیاست های این آقایان با هم است وبنظرمن آقای هاشمی اگر بیشتراز خامنه ای مقصرنباشد هرگز کمتر نیست ….
این تحلیل جامع نیست…
دستگیری فائزه در این بین فراموش شده است؟
در پازل تحلیل های شما بازداشت فائزه گنجانده نشده است
آقای شمس هیچ گفته ای برای روسیاه شدن قوه قضاییه، مستند تر و قوی تر از گفته دادستان کل قوه قضاییه نیست که با کمال وقاحت اعلام می کند ما به آقای هاشمی رفسنجانی چند بار گفته بودیم که بهتر از به مهدی هاشمی توصیه کند که از آمدن به ایران خود داری کند. یکی نیست به این آدم باشرف باغیرت باشرم بگوید اگر تو دادستانی(بروزن همان که گفت اگر تو شاعری … من بچه شیرم…) اگر تو دادستانی، خوش غیرت وظیفه تو دادستانی است یا دلالی برای هاشمی رفسنجانی که ندا بدهی مبادا پسرت پا به این خرابشده بگذارد که ما ناچاریم برای پاره ای از معذورات او را گرفته و به زندان ببریم. واقعا مملکتی که دادستانش اینگونه باشد وای به حال لات ها و قاتلین و لشوش و اوباشان آن. بیخود نیست که احمدی نژاد میی شود رئیس جمهور و عظما جان می شود رهبر واقعا که مملکته؟
یا آمیخته ای از هر دو؟
اقاي رفسنجاني در مخيله سياسي اش درسي وچنسال گذشته هرانچه داشت بروز داده است چيز قابل عرضه اي نداردفرضيه بالا باز گشت به 16 سال پيش را پيشنهاد ميكند كه خاتمي واحدي نژاد را را پرورانيد واين دور باطل است وهمين اقاي هاشمي بود كه پروژه هاي عمراني را به نظاميان هديه كرد كه بهيچكس پاسخگو نيستند
اگه ااگه کسی اصل نظام رو قبول داشته باشه گول این بازیارو می خوره ولی من یکی که دیگه امیدی به این نظام ندارم و رای نمیدم
محضر مبارک عالم برجسته حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی یار حضرت امام خمینی(ره) با عرض سلام وادب.
جناب آقای هاشمی عزیز صبر و استقامت شما و خانواده محترم بی اجر نخواهد ماند و نشان داد این تهمت ها در طول این سال ها توسط علیه خانواده آن مبارز نستوه از کجا نشات می گیرد. مظلومیت شما و خانواده باعث تقویت عشق و علاقه بیشتر مردم به آن عزیز خواهد شد. نگرانی مردم نسبت به خاندان جناب عالی موید خنثی شدن تهمت ها است و حالا دامن گیر حضرت فرزانه و مریدان پاچه خوار پول پرست شد. موفق و موید باشید.
یا حسین میر حسین رهنورد.
یا مهدی ادرکنی شیخ مهدی.
احمد جنتی ‘به دلیل کهولت سن کمتر به نماز جمعه خواهد رفت’
من موندم چرا بعضی ها اینقدر چرت و پرت نظر میدن.عزیز من نظری نداری نظر نده.یا اگه نمیدونی چی بگی کامنت نده.مثل کامنت چهارم.
ای کاش اینهایی که با یاداشت بالا مخالف هستند ، نظر خودشان را برای اینکه چگونه از این شرایط ناگوار خارج شویم را مطرح می کردند ، کشور اکنون در اثر سیاست های غلط به سمت ویرانی رفته و هر آینه در اثر لجبازی های حکومت به سمت جنگ پیش می رود ، با توجه به شرایطی که در آن هستیم رهنمودی بدهیم که به یک فضای بهتری برسیم ، اگر هدف براندازی و سرنگونی رژیم باشد آیا این حکومت به راحتی صحنه را خالی می کند اگر بخواهیم به مانند سوریه عمل کنیم ، بعد از سرنگونی حکومت چه فضایی را درست می کنیم اگر این حکومت از طریق خونریزی و خشونت بخواهد کنار رود فردای بعد از این حکومت آیا صدای همدیگر را می توانی گوش دهیم ، مردمی که از یک حکومت استبدادی و خونریزی بیرون اومده باشند ، به کلام هم دیگر گوش نمی دهند انموقع به کسانی نیاز داریم که انتقام این چند ساله را از حکومت بگیرد ، اگر می خواهیم در فردای این حکومت به دموکراسی برسیم باید به روش رسیدن به آن هم فکر کنیم .
همه اینها درست ولی از کجامعلوم نخواهد!!!که درجهت سیاست حذف کامل آقای هاشمی وخانواده ایشان دوباره رکب بزند!!!؟؟؟
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند. هموطنانم من عاشقانه این شور وشعور شما را دوست دارم شما خود بهترین قاضی هستید که فهمیدید اینان که دم از مردم میزنند خود به موقع بر سر این مردم می زنند. ای برادرایه خونی این برادری تنی نیست. به امید آزادی
خوشا به حاله مسافر کشانه میدان آزادی که چه آزادانه فریاد می زنند آزادی
به نظر بنده تحلیل شما در مورد حمایت اقای هاشمی از اقای ولایتی برای ریاست جمهوری اشتباه است به دودلیل سخنان فاطمه هاشمی در مورد تکذیب دیدار با اقای ولایتی ودوم مطالب هفته اسمان دراین هفته وهفته پیش
ببين ببين هاشمي كه هيچي خاتمي هم كه هيچ موسوي عزيز رو هم بياريد بگذاريد رئيس جمهور هيچ فايده نداره تا سلطنت فقيه هست اين نظام اميدي بهش نيس
نظر دوم با تفکر آقای هاشمی نزدیکتر است ولی باید بگویم که حکومت باید یک مهندسی برای انتخابات انجام دهد و افرادی را ارایه دهد که مردم رغبت کنند و بیایند رای بدهند از طرف دیگر این چهره معرفی شده یا مهندسی شده باید یک ماهیت شناخته شده جهانی نیز داشته باشد یعنی در سیاست خارجی مورد توجه قرار بگیرد. تا صندوق های رای آنطور که خامنه ای می خواهد پر شوند که نام افرادی که الان در محافل سیاسی ذکر می شوند هیچکدام گزینه مورد نظر نیستند .
می خواهم بگویم بیت رهبری در حال آزمون و خطا برای مهندسی انتخابات است و از الان نمی توان نتیجه گیری کرد ولی با نویسنده موافقم که شاید این مهندسی انتخاباتی با سعی خطای آقای هاشمی شروع شده باشد.
چه در زمان آقای خاتمی و چه در زمان آقای احمدی نژاد دولت نقشی در اداره کشور نداشته است من دوست ندارم این را بگویم ولی این سیستم بعد از 16 سال در دوره ریاست جمهوری های گفته شده به اثبات رسانده است که گروهی به صورت دیکتاتوری به کشور حکومت می کنند پس آزادی و صندوق های رای کاملا زیر سوال هستند این موضوعی است می خواهم بگویم .
………با سلام
………آقای رفسنجانی با اقای خامنه ای در مواقع حساس همیشه با هم هستندخوب یادمه زمانیکه میرحسین نخست وزیر بوداین رفسنجانی با اقای……اقای خامنه ای یکی شدند وعلیرغم اینکه امام همیشه پشتیبان موسوی بود پست نخست وزیری را حذف کردند وموسوی میگفت نذاریم قدرت در……..یک جامتمرکز بشه ولی اینها کار خودشون را کردند البته الان مشخصه موسوی برای رفسنجانی ارزش قائله ولی حیفه صدمه این جنبش رو م……موسوی و کروبی متحمل شدن الان رفسنجانی و یا هر کسی دیگر بیاد و سوار موج بشه .واقعا که هیچکس موسوی نمیشه و انشالله این حسود های ……….های مقام پرست هر چی زودتر رسوا بشوند.
………..یا حسین میرحسین
……….محمد.ت
همه چیز را توطئه دانستن غلط است هاشمی همو بود که رهبر را به رهبری انتخاب کرد هاشمی همو بود که گفت سحابی مظلوم باید ادب شود و به او بی ادبی کرد هاشمی همو بود که گفت اجازه تقلب در انتخابات را نخواهم داد و خاتمی به ریاست رسید هاشمی همو بود که ان نماز را خواند هاشمی اشتباهات دارد اما در نهایت او به مردم برگشت و اشکال ندارد اقای هاشمی بتواند با سیاستشدیکتاتور رااز رفتن در مسیر غلط و ایران ویران کن باز دارد . من هاشمی را بر میر و شیخ و خاتمی ترجیح نمی دهم اما او را هم نفی نمیکنم او میتواند و میخواهد به مردم کمک کند
به نظر می آید که نظر اول درست تر باشه. مخصوصا این که پالس هایی هم از طرف اطرافیان و وابستگان به هاشمی اخیرا مشاهده میشه. متاسفانه احساس میشه که آقای هاشمی برای رسیدن به چیزی که شما در تحلیل اولتان آورده اید اصلاح طلبان را وجه المصالحه قرار داده است. مشاهده کنید دعوای آقای خرازی (سفیر سابق ایران در فرانسه) و آقای عباس عبدی را که اخیرا اتفاق افتاد. اینکه دستگاه تبلیغاتی بیت رهبری شروع به تطهیر آقای خامنه ای و شکستن کاسه کوزه ها بر سر احمدی نژاد متوهم کرده است نیز سیاستی است که آقای هاشمی به خامنه ای مشورت داده است. من فکر می کنم بیت رهبری در حال مهیا کردن زمینه ای است که برای انتخابات بعدی آقای هاشمی (به طور غیر مستقیم) وارد عرصه انتخابات بشه و هم جواب اتهام های احمدی نژاد را (در خصوص فرزندانش) بده هم با ارائه اسناد و آمار از فسادهای مالی و غیر مالی دولت انتقام 4 سال پیش را بگیرد. من فکر می کنم آقای خامنه ای به دلایل مختلف توان برخورد با احمدی نژاد را در انتخابات بعدی ندارد. چون درگیری با احمدی نژاد دست کردن در لانه زنبور است. پس بهترین کسی که میتونه احمدی نژاد را از سر راه برداره و تخریب کنه هاشمی است. به یاد داشته باشیم احمدی نژاد حرف جدیدی در خصوص هاشمی نداره. و تنها دو مورد فایزه و مهدی می تونست مستمسک احمدی نژاد بشه که الان تبدیل شده به برگ برنده هاشمی. فقط این وسط فکر میکنم سر اصلاح طلبها بریده بشه.
هاشمی یک مهره سوخته است، هم برای رهبری و هم برای مردم. این اصلاح طلبان از اینجا رانده و از آنجا مانده هستند که با طرح مجدد هاشمی میخواهند دست به آلترناتیو سازی مصنوعی بزنند. من اگر جای خامنه ای بودم دست از این بازی های قجری برمیداشتم و برای حفظ قدرتم، دست به یک رفرمی نامرئی میزدم. بدون اعلام و سرو صدا! به بهانه های واهی زندانیان را یکی پس از دیگری آزاد میکردم. رئیس جمهور حرف گوشی را( تعداد این افراد زیاد است!) به شکل دموکراتیک واری به ریش مردم میبستم. پیچ و مهره های موضوع هسته ای را کمی شل تر میکردم. دستی به سر و صورت اقتصاد میکشیدم، به جوانها خیلی گیر نمیدادم و بالاخره عمر این نظام را تا موقع مرگم دراز میکردم. بعد از مرگم عده ای را نالان و گریان پشت تابوتم می کشاندم تا کمی امام امام میکردند و بعد هم مقبره ای و بارگاهی و حرمی دیگر و الخ میزدم بغل حرم دیگر. حال بعد از من چه خواهد شد، هر چه شد، بگذار بشود بدرک! منظور من اینست که کمی فلفل و نمک زدن به این سوپ نظام از دست خود رهبر هم ساخته استد، هاشمی را میخواهد چکار؟ او را زیادی بزرگ میکنید، معلوم نیست کی این فکر را توی مغز بعضی ها انداخته که هاشمی با هوش است! اگر اینطور بود که حال و روزش این نبود دم پیری، این چه هوشی است که برای کسب محبوبیت بین مردم، پسر و دخترش را قربانی میکند؟ و…
بنده خودم از آیت الله هاشمی شنیدم که آمدن مهدی به نفع است. و ایشان توضیح دادند که چگونه دستگاه قضایی از ایشان مهلت میخواستند که مهدی فعلا نیاید. حتی در یک مورد تقاضا کردند بیست روز دیگر بیاید. البته این مطلاب مال اوائل سال گذشته یا اواخر سال 89 است. حتی یکی از افراد مرتبط با ایشان نقل کرد که یک بار آقای خامنهای نیز گفت: حالا چه نیازی است او بیاید!
بابا کلمه دمت گرم “حال کردیم”
این قضایا برای این است که احمدی نژاد را تضعیف کنند بزودی شاهد دستگیری یاران احمدی تژاد خواهیم بود چیزی که الان شروع شده ولی او باهوش نر از این حرفهاست
مهدی هاشمی از ترس دستگيری پليس بين المللی در اجرای حکم دادگاه کانادا به ايران برگشته .
بهر حال حاج آقا هوای آقازاده را دارند.
هاشمي خود ايشان را يکشبه رهبر کرد.
هر چند عملا بنظرم راه دوم منطقي تر خواهد بود اما نكته ديگر اينكه مردمي كه در اكثريت نيز هستند با اصل ولايت مطلقه ديكتاتوري فقيه مشكل دارند نه با رئيس جمهور و رئيس مجلس و…. و اين نكته را هاشمي خوب ميداند و هر قدم همسوئي با رهبر يعني فاصله هاشمي از مردم و اين چيزي نيست كه هاشمي به آن تن دهد به عقيده من هاشمي به خيلي بزرگتر از اين مسائل فكر ميكند.
متاسفم برای این قلم مغرض
امام خامنه ای تا ما را داره هیچ غمی نداره
مرگ بر ضد ولایت فقیه
تحلیل اول را نزدیکتر به واقعیت میدانم. حضور هاشمی پررنگتر شده. اینها اگر بخواهند جلوی مطبوعات را میگیرند تا چیزی در مورد هاشمی ننویسند. ولی این کار را نکرده اند. منتهی من قضیه رو اینقدر ساده نمیبینم. توافقی اگر باشد نانوشته است و هر کدام از طرفین در ذهن خود و برای حرکت بعدی – که لزوما همراه با هم نخواهد بود – فکر میکنه. اینکه چه کسی زرنگتر است تا بازی را بنفع خود پیش ببرد معلوم نیست. من امیدوارم هاشمی موفق شود ، حتی با کارهای نیم بند و آزادی های نیم بند. مملکت از این وضعیت خارج بشود بهتر است. بقول آقای یزدی الان مسئله نظام جمهوری اسلامی نیست بلکه ایران است که دارد از هم میپاشد.
آقای هاشمی و رهبری از سال 84 متوجه شدند که عده ای قصد انحراف نظام را دارند و طرحها مثل نامه آقای هاشمی به رهبری قبل از انتخابات همه برنامه ریزی شده بود. این دو قبل از اینکه ما بدانیم، می دانستند که کودتایی در پیش است و الحق و والانصاف با کمترین تلفات از کودتا بیرون آمدند. اگر دیر جنبیده بودند الان مثل سوریه بودیم! من به هردو دست مریزاد می گویم.
“در كشوري مثل ايران كه حكومت مستبدي دارد، عناصري از درون_ نظام نقش اپوزوسيون را ايفا ميكنند تا مردم را گمراه كنند.” «فوكوياما»
من بارها طرح خود را برای اصلاح وضع موجود در همین بخش های دیدگاهها آورده ام. اما اشکال اصلی آنجاست که رهبران و سردمداران فعلی هم خدا را میخواهند وهم خرما را. هم میخواهند خودشان سرقدرت باقی بمانند و تمام اختیارات را داشته باشند و هم کاری کنند که رژیم دوام بیاورد و مردم هم راضی بوده به کارهای خود مشغول شوند. پاسخ من به برای حل بنیادی مشکل آنست که با این شرایط، هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد و بالاخره این کشتی ترک خورده روزی غرق خواهد شد. دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد. مقصود من ازدیرهم چندسال نیست. این کشتی خیلی زود غرق خواهد شد.
اما درشرایط فعلی اگر ایشان بخواهند غرق این کشتی را قدری عقب بیندازند به اعتقاد من باید به شخصی خوشنام، کاری، مستقل و شجاع، فرصت داده شود که در انتخابات شرکت کرده و با آراء واقعی مردم بر سرکار بیاید و هنگامی که این شخص به ریاست جمهوری انتخاب شد و مردم مطمئن شدند که آرای آنها به حساب آمده است، رهبری و بقیه دستگاهها وابسته از جمله قوه قضاییه و خبرگان و مجلس(البته مجلس با نمایندگان فعلی، گرنه این مجلس هم در انتخابات بعدی باید تصفیه شده و نمایندگان واقعی مردم وارد آنجا شوند)آن شخص را آزاد بگذارند که در چهارچوب وظایف قانونی خود وبرابرقانون اساسی و سایر مقررات وظایف خود را به قول خود ایشان با “آقتدار” کامل انجام دهد.
درشرایط فعلی تنها کسی که به نظر میرسد حایز این شرایط باشد، البته حتما افراد بسیاری هم هستند که من نمی شناسم اما درشرایط فعلی کسی که حایز این شرایط است، مهندس کرباسچی شهردار سابق تهران است که بسیار ناجوانمردانه با او عمل شد. او آدمی است مستقل، باقدرت، لایق، شجاع و سر نترسی هم دارد. اهل کار هم هست. اما شرط آنست که آقای رهبری در راه انجام وظیفه ایشان سنگ نیندازند. به عبارت دیگر با ایشان نه مثل خاتمی و نه مثل احمدی نژاد نباید رفتار شود. او را باید مثل هاشمی گذاشت که به کارش برسد. بازهم میگویم من اصولا امیدی به رژیمی که با دین مخلوط شده باشد ندارم. هم برای حکومت زیان دارد و هم احترام دین از بین میرود. این دو باید ازهم جدا باشند. اما اگر میخواهند مدت دیگری هم برسرکارباشند این یکی از راههاست. البته در کنار آن باید حتما تمام زندانیان سیاسی بی قید و شرط ازاد شود. با جامعه بین المللی رابطه حسنه بر مبنای همکاریهای لازم ایجاد گردد. دست از این انرژی اتمی که زندگی ما را تباه کرده برداشته شود و اگر ایشان خیلی اصرار دارند، فقط باید رفت سراغ تولید انرژی اتمی برای برق و هدفهای بهداشتی(که تولید انرژی اتمی هم به اعتقاد من لازم نیست. همه دارند از این نوع انرژی کناره گیری می کنند. اما خوب اگر ایشان دلشان خوش است تا سه و نیم درصد اشکالی ندارد غربی ها هم موافقند و ما هم بیست درصد را اصلا لازم نداریم البته اگر خیالات دیگری درسر نداریم) و چون زندانی نخواهیم داشت غیر از عده ای لات و دزد و خلافکار و جیب بر که البته با آنها هم مثل انسان باید رفتار کرد، پس باید به نماینده سازمان ملل آقای احمد شهید یا هرکسی که جای او انتخاب می شود اجازه داد که از زندانها با خیال راحت بازدید کند. همینطور کارشناسان سازمان انرژی اتمی باید آزاد باشند که کاملا بازدید های خود را انجام دهند. بدیهی است که اگر ما قدم اول را برداریم و درست هم عمل کنیم، غربی ها هم بلافاصله تحریم ها را برمیدارند و ماهم بیمار نیستیم که بیخود و بی جهت همچنان با آمریکا دشمنی کنیم. ایشان باید یا برای مردم تشریح کنند که چرا آمریکا دشمن بزرگ ماست، یا اینکه دلیلی ندارد حتما ما چشم و گوش بسته دنباله رو خواستهای ایشان باشیم و تصور کنیم آمریکا واقعا دشمن ماست. من برخلاف ایشان اعتقاد دارم که دشمن اصلی ما روسها هستند. هروقت شما دلایل کافی برای دشمن بودن آمریکا آوردید، من هم دوبرابر آن دلیل بر دشمنی روسیه با ایران می آورم. اینکه نشد ما سی و اندی سال دم بگیریم که مرگ برآمریکا و آمریکا دشمن ماست وبعد برنج و روغن و شکر و گندم خود را از همین آمریکای جهانخوار وارد کنیم. باز تکرار می کنم من از کسی وحشت ندارم و جان علیل و بیماری هم دارم که آنرا در راه خوشبختی ایران و مردم عزیز ایران اختصاص داده ام وهیچ چشم داشتی هم از هیچ کس ندارم
رفسنجانی یعنی “جمهوری اسلامی”! هر قدر هم آرایشش کنید فایده ندارد. اپوزیسیون سازی از درون نظام برگی است که قبلا بازی شده و سوخته. عرض خود می بری و زحمت ما می داری.
شرمسار شهدای جنبش ایم.
ملتی که آزادی های اساسی خود را امنیتی موقتی معامله کند، نه لایق آزادی است نه لایق امنیت.
700 ميليارد دلار در آمد نفتی و ساير در آمدها چی شد دزدان ؟
مردم به کليه فروشی وتن فروشي …افتاده اند تا بتوانند از هزينه اجاره و خورد و خوراک و درمان و مدرسه و…برآيند.
شرم کنيد.
اين مملکت را نابود و در آستانه جنگی ديگر کشانده ايد ……
.وزندانها را پر از هزاران وطن دوست کرديد و ميليونها نفر را فراری داديد تا جيب های چاه ويلتان پرکنيد.
کاری نکنيد مملکت مثل سوريه نابود شود.
نه سوريه ، نه لبنان. جانم فداي ايران .
در اين که هاشمي سياست مداري حرفه اي است شکي نيست. اما شکي هم نيست که او سياست مداري نيش خورده است. با اين شرايط او به حاکميت زياد اعتماد ندارد که پسرش را در اختيار انها قرار دهد تا بيايد محاکمه شود و خودش رييس جمهور شود. شايد فردا قرار عوض شد و او سرش بي کلاه ماند و براي پسرش هم مجازاتي شديد در نظر گرفته شد. ممکن است نظريه اول مطرح شده باشد و هيچ هم بعيد نيست. اما هاشمي با خود ميگويد اگر هم نقشه اول به سرانجام نرسد وارد حالت دوم ميشوم و چيزي از دست نمي دهم. شايد هم چيزي که به دست اوردم از حالت اول هم بيشتر باشد. بايد توجه داشت که الان ضعف درايت رهبري بر کودکان کشور نيز مسلم شده است. شايد نظريه دوم مقدمه اي بر رهبري اقاي هاشمي باشد. گر چه تصورش بسيار سخت است. اما در کشور ما هيچ چيز غير ممکن نيست.
در هر صورت نکته مهم نقش مردم است که باز هم به نظر ميرسد به هيچ انگاشته شده است. مهم ترين چيز براي اين مردم رسيدن به بلوغ فکري سياسي است تا دوباره بازيچه اين گونه سياست ها قرار نگيرند
نه بابا،بی کاربودن خودش…سرش درد می کرد به سرش دستمال بست.
حانه از پای بست ویران است حواجه در فکر بند ایوان است به قولی اعتماد مردم به این اقایان از بین رفته شاید ده سال برای جلب اعتماد مردم طول بکشد ولی یکشبه نابود میشود که شد
man fekr mikonam ke aghaye hashemi ghader nakhahand bood rahbar ra mojab be aslahe ghaboone asasi konand ta zamanike ghodrate motlgh daste rahbar ast hamin asho kaseh khahad bood ma niyaz be aslahat darim