محمد نوری زاد: چرا علمای ما به بدحجابی معترضند اما به غارت بیت المال نه!
چکیده :ما مگر چه می گوییم؟ می گوییم: آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی....
کلمه-سپند میریوسفی:
محمد نوریزاد در ادامه گفتگوی خود با کلمه که بخش اول آن هفته ی گذشته منتشر شد، می گوید: فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند.
او که پیشتر در نامه هایش به رهبری و مردم از دغدغه های خود گفته بود همچنان امید دارد که وضعیت کشورهایی مانند سوریه عبرتی باشد برای ادامه ی مدیریت بحران در کشورمان، او می گوید: شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.
این نویسنده و مستندساز منتقد با بیان این که بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند، تاکید می کند: برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.
بخش دوم از گفتگوی تفضیلی کلمه با محمد نوریزاد را با هم می خوانیم:
با توجه به همه ی پارامترهایی که دست به دست هم داده اند و راه هرگونه اصلاح را در جامعه بسته اند، آینده ی کشور را چطور می بینید؟
خیلی خوب.
جداً؟
چرا که نه؟ اما افسوس و بهت من به این است که آن سو تر از هیاهوهای ما – که چه کسی برد و خورد و چه کسانی زدند و کشتند و چه صنف و طایفه هایی دست به دست هم دادند و این سرزمین اساطیری را بر زمین گرم کوبیدند – دو جریان موازی سر بکارخود دارند و به پیمودن مسیر بایسته ی خودشان اصرار می ورزند. یکی طبیعت، که ما اکنون در بهار آن مستغرقیم. گل و گیاه و آب و هوا و پرنده و خزنده و چرنده و همه ی پدیده ها بی آن که از عقب ماندگی ها و بحث و جدل های کودنانه ی ما متأثر باشند، می رویند و می شکفند و بار می آورند.
یکی هم انسان ها و کشورهای فهیم و با شعور در همه جای کره ی زمین. که فهم و عقلشان را گذارده اند روی هم و بذرش را بر سر کل کشورشان پاشیده اند و می پاشند و چهارنعل به سمت رشد و بهره مندی های روزافزون می تازند و در این ماراتن بزرگ و همگانی، اصلاً هم وقت خود را صرف این نمی کنند که واژه ی توسعه خوب است یا پیشرفت. از کشورهای ریز پایین دست ما – که خداوند اتفاقاً اینها را بیخ گوش ما بعنوان نمونه برآورده تا غرور ابلهانه ی ما را به خاک بیاندازد- تا کشورهای دور و نزدیک. که اگر هم هیاهویی دارند به این است که فضا را برای جولان بیشتر عقل فراهم کنند و اجازه ندهند به عقل و شعور جمعی شان جفا شود.
اندوه من به این است که بهار در مجاورت ما و پیش چشم ما می روید و گل می کند و بار می دهد و ما درست مخالف جریان بایسته و شایسته ی هستی به سروکله ی هم می زنیم و دست به جیب هم می بریم و از دیوار اعتماد همدیگر بالا می رویم. به چشم خود می بینیم که از کاروان عقل و فهم و توسعه جامانده ایم اما جاهلانه این جاماندگی را یکجور جهش، آن هم از نوع اسلامی اش تفسیر می فرماییم. حالا جهش به کجا؟ خدا می داند. کل غوغاهای کشورمان را اگر در این سی و سه سال رصد کنیم، می بینیم عمدتاً روی به جهل و جهل پروری و گسترانیدن بساط جهل داشته اند. و مهمتر، عبرت نگرفتن ما از نادرستی ها و شکست ها و گسست های پی درپی و اصرارمان بر همان روند رو به زوال.
نگفتید به چه دلیل روند اوضاع کشور را خوب ارزیابی می کنید؟ با توجه به این همه انسداد و بن بست در فضای کلی کشور.
باورم بر این است که بهمین زودی بشار اسد سقوط می کند و بعد از سقوط وی همه ی نگاه ها به سمت سرزمین ما می چرخد. من تردیدی در سقوط یا برکناری خزنده ی او ندارم. کسی که برای بقای خودش دستش را به خون مردم بی دفاع کشورش آلود، رفتنی است. چه بشار اسد سوری باشد چه محمد نوری زاد. چه روحانی باشد چه غیرروحانی. چه پیغمبر و پسر پیغمبر باشد چه شمربن ذی الجوشن. این یک اصل برآمده از تاریخ است و من به شدت به این اصل معتقد و امیدوارم. هر روز که می گذرد ما به آن روز مبارک نزدیک و نزدیک تر می شویم. در قاموس فکری ما، مسئولیتی که از جانب مردم به مسئولان تفویض می شود امانت الهی است. که همه جانبه باید مورد صیانت قرار بگیرد. نه ارث پدری، که دست ما را در تصرف و تخریب آن گشاده بدارد.
در سقوط بشار اسد چه پتانسیلی وجود دارد که منجر به بهبود اوضاع داخلی ما می شود؟
صمیمانه بگویم: اساساً دوره ی رهبری های مادام العمر و طولانی سپری شده. دنیا به رشدی رسیده که دیگر سر به اطاعت های این چنینی فرود نمی آورد. مگر این که پادشاهی باشد و رهبری باشد و اینها بصورت نمادین در گوشه ای بنشینند و به اوضاع کشور نظاره کنند و اختیار کشور مطلقاً در دست مردم و نمایندگان مردم باشد. دخالت بی دخالت. پادشاهان و شاهزادگان برخی از کشورهای اروپایی و ملکه ی انگلستان مگر کوچکترین دخالتی در اوضاع کشورشان دارند؟ و مگر از این که در کار کشور دخالت نمی کنند، لکه ی ننگی بر پیشانی شان نشسته؟ و مملکتشان عقب مانده و از ریخت افتاده؟ از این صحبت من مبادا توهین و اسائه ی ادب مستفاد شود؟ نخیر.
من می گویم دوره ی رهبران مبسوط الیدی چون بشاراسد که به هیچ دستگاهی پاسخگو نیستند و شأن خود را آنقدر بالا برده اند که کسی جرأت پرسیدن یک چرا از آنان ندارد، سپری شده. پس باید بروند و جایشان را به سیستمی بدهند که آن سیستم برای رأی و نظر آحاد مردم احترام قائل شود. شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.
فرض کنیم همین امروز بشار اسد سقوط کرد یا خودش محترمانه از قدرت کناره گرفت و به یک کشور دیگر پناهنده شد. فردایش چه اتفاق می افتد؟
من اطمینان دارم بلافاصله بعد از سقوط بشاراسد یا برکناری او و بهم خوردن مناسبات منطقه، علی الخصوص لبنان و حزب الله و فلسطین، رهبر ما خودشان داوطلبانه شرایطی را فراهم می کنند که جامعه یک نفسی بکشد و در یک انتخابات آزاد خودش تکلیف خودش را روشن کند. یعنی همین سخنی که مسئولان ما بویژه دستگاه دیپلماسی ما خواهان پیاده شدن آن در سوریه و بحرین هستند. مسئولان ما می گویند: “چرا ترکیه و غرب اصرار به سرنگونی رژیم بشاراسد دارند؟ اجازه بدهند مردم سوریه در یک انتخابات آزاد خودشان تکلیف کشورشان را مشخص کنند. چه با بشاراسد چه بی او”.
می بینید عمق دردی را که در این سخن نهفته؟ خوب دقت کنید! مسئولان ما رو به دنیا می گویند: ما قبول داریم که در سوریه باید یک تغییرات اساسی صورت بگیرد. اما این تغییرات باید بدون دخالت خارجی ها باشد. خود مردم سوریه در یک انتخابات کاملاً آزاد مشخص کنند که بشاراسد و سیستم او را می خواهند یا نه؟ خب مگر ما ایرانی ها چه می گفتیم و چه می گوییم؟ شما این انتخابات آزاد را در شرایط ناچاری برای سوری ها پسندیده می دانید و برای مردم ایران ناپسند؟ ما هم خواهان تغییرات اساسی در ارکان اصلی کشورمان هستیم. چرا این انتخابات برای مردم سوریه راه گشاست و برای ما فتنه؟
ما مگر چه می گوییم؟ می گوییم: آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی.
ما می گوییم: اجازه بدهید مردم در یک انتخابات آزاد مشخص کنند که هنوز می خواهند روحانیان بر آنان مسلط باشند یا نه؟ خواستار اصل ولایت فقیه هستند یا نه؟ این همه نفوذ رهبر در زیر و بالای مملکت را قبول دارند یا نه؟ به خداوندی خدا سوگند نتیجه ی این انتخابات می تواند آرامش رفته را به کشور باز بگرداند. اگر اکثریت مردم همین وضعیت را خواستاربودند، مابقی لال می شوند و خواست اکثریت را می پذیرند. وگرنه چرا راه را بر سرنوشت تغییرناپذیر مردم و سرنوشت خودمان ببندیم؟ قوانین هوشمند برای بقای یک کشور حتماً زمینه ی دخالت مردم را در بازپروری امور کشورشان فراهم می کنند. نه این که قانونی سی و سه سال پیش نوشته شده باشد و به آن عمل که نمی کنیم هیچ، امکانی را نیز برای ترمیم و اصلاح و نقش آفرینی مردم باقی نمی گذاریم. این بازدارندگی، یک روند متداول و معمول را به یک فاجعه مبدل می کند. یعنی تغییر سرانجام رخ می دهد اما با فاجعه.
به یک سال پیش برگردیم. مردم سوریه با زبانی که به لکنت افتاده می گویند: جناب بشاراسد، ما یک انتخابات آزاد می خواهیم. و بسیجیان و پاسداران و نظامیان بشاراسد مردم را می زنند و به زندان می اندازند که چرا خواهان انتخابات آزادید؟ حالا بعد از یک سال کار بجایی رسیده که بشاراسد با التماس می گوید مگر انتخابات آزاد نمی خواستید؟ بفرمایید انتخابات. و این مردمند که نمی پذیرند. و ما موجودات عقب مانده ی ببو، از تمام دنیا زلف مان را برده ایم به زلف بشاراسد سوری بند کرده ایم و جلوی چشم مردمان جهان به سمت یک تحقیر و شکست جهانی پیش می دویم. چرا؟ چون از جیب مردم مان برای اسلام مان خیلی پول خرج کرده ایم و نمی خواهیم هدر رفتن آن همه پول بی زبان را باور کنیم.
وقتی ما تا همین امروز آشکارا بر دزدی ها و کجی ها و زشت کاری های خود سرپوش می گذاریم و ابتدایی ترین حقوق جاری مردم را نادیده می گیریم، بدیهی است که خودمان را در معرض همان تغییرات بنیادین قرار داده و می دهیم. وقتی ما در روز روشن دروغ می گوییم و فریب می دهیم و بساط ریاکاری و نخبه کشی را می گستریم و همزمان به ریش مردم می خندیم، این نشان از چه دارد؟ از این که رأی مردم و در کل افکار عمومی در این کشور یعنی باد هوا. این است که من می گویم: دوره ی یک چنین نگرش هایی سرآمده. باید تغییرکرد. اساسی.
به نظر شما چرا حاکمان ما تن به یک چنین رفراندومی نمی دهند؟
شاید شما دلیل این چرای خودتان را در قدرت و بلوکه شدن قدرت در یک جمع معدود بدانید. که البته این دلیل محکمی است. کسانی که خود را صاحب این مملکت و قدرت بلامنازع این کشور می دانند مگر می شود حالا بیایند و بخت و اقبال خود و دوستان و آشنایان و همفکران و هم طریقان شان را بسپارند به رأی مردم؟ مردمی که بزعم این قدرت مداران با چند تا رگبار می دوند و می روند و یادشان می رود که خواهان چه بوده اند؟ مردمی که با پخ و فحش یک بسیجی حکومتی زبانشان به لکنت می افتد؟ این مردم آیا ارزش این را دارند که خواهان قدرتی باشند که مستحقش نیستند؟ پس چرا نباید از گرده ی این مردم بار کشید؟ و چرا نباید برپشتشان بار نهاد؟
بله، اگر دلیل شما این باشد خودش یک جواب قابل اعتنایی است. اما من می گویم: داستان چیز دیگر است. و آن: زلزله ای است که ممکن است به اسم “رأی منفی” از صندوق ها بیرون بیاید. در آن صورت، بعضی از اطلاعاتی ها و پاسدارها و روحانی های ما باید در محضر مردم بایستند و یک به یک غارت ها و فجایعی را بشمرند که در این سال ها سامان داده اند و مرتکب شده اند. من می گویم: تجسم یک چنین صحنه ای ویرانگر است چه برسد به این که این صحنه تحقق پیدا کند. یک مأمور هیولاگون اطلاعاتی و یک پاسدار غارتگر نمی تواند روزی را مجسم کند که در محضر مردم ایستاده است و دارد گزارش می دهد که چه کسانی را چگونه کشته است و چه اموالی را چگونه و با چه کسانی برداشته و غارت کرده.
من بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، باور کنید به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند. برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.
چرا ما عقب مانده ایم؟ آیا دلیلش به قول شما به روی صحنه آوردن عقل توسط دیگران است و دور شدن ما از عقل؟ چرا اسلام ترکیه به قول شما خواستنی تر و ماندنی تر به نظر می رسد؟ در جاهایی مثل قطر و دوبی وکویت و حتی عربستان سعودی احساس می کند در پشت صحنه ی این کشورهای کوچک آدم های بزرگ و عاقل و کار درستی نشسته اند و بدون سر و صدا دارند استعدادهای نداشته ی خودشان را بارور می کنند و چشم تحسین دنیا را به سمت خودشان بر می گردانند.
من پیش از این در یک مصاحبه به این پرسش پاسخ گفته ام. دلیلش اینها که شما گفتید هست اما آنچه که دلیل اصلی و محوری است این است که: در کشور ما مسئولان و قانون از دریچه ی کوچک و قیفی شکل احکام اسلامی به جهان اطراف نگاه می کنند. علت این که گاه کارهای ما به طنز می گراید همین تطبیق ایران عصرکنونی با احکام فرسوده ای است که این احکام، دست نخورده از راه های دور به این سوی آمده اند. بی آنکه امروزی شوند.
ترکیه ای که شما نمونه آوردید و به درستی هم به اسلام خواستنی تر او اشاره کردید، نیامده برج بلندی از حلال است و حرام است و باید و نباید و جایز است و جایز نیست بسازد و مردم را به داخل آن بتپاند و به آنها بگوید: این هست و جز این نیست. بلکه به ذات اسلام مراجعه کرده. ذات اسلام چه می گوید؟ می گوید: مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.
اساساً خداوند بخاطر دست بردن به اختیاربود که زمین را به آدم و حوا هدیه داد. و گرنه این دو در بهشت خدا همچون سایر فرشتگان در یک مدار بدون تغییر سر به کار خود داشتند. خداوند بعد از خوردن آن سیب یا گندم، آدم و حوا را دور نینداخت. بلکه در آغوش گرفت. و زمین را با همه ی وسعت و نعمت هایش به آنان هدیه داد. راز این مقام بلند در همان اختیار است. اختیاری که آدم و حوا بدان دست بردند و فرشتگان شهامت آن را نداشتند. در کشور ما اختیار از مردم سلب شده و همه ی اختیار در دست حاکمان بلوکه شده است. اسم این استبداد است. استبداد، هم به مردم هم به آن اسلامی که از آن دم می زنیم. عاقبت استبداد را هم خود خدا مشخص کرده: سرنگونی. این تعارف بردار نیست. ما مستبدیم پس سرنگون می شویم.
قاعدتا منظور شما که این نیست کهراز عقب ماندگی ما در اسلام است؟ اگر اینگونه باشد که بسیاری از مناسبات ما تحت الشعاع این نگرش قرار می گیرد. مثل خود انقلاب که داعیه ی اسلام و اسلام خواهی دارد. و به چیزی غیر از اسلام نمی اندیشد. در حرف که لااقل این را می گوید.
نخیر. من کی گفتم راز عقب ماندگی ما در اسلام است. مگر ترکیه یا همین کشورهای پایین دست ما مسلمان نیستند؟ مگر مالزی مسلمان نیست؟ عقب مانده اند؟ من می گویم: راز عقب ماندگی ما نه در اسلام، بل در نوع اسلامی است که ما به اختراع آن دست برده ایم. اسلامی که از دریچه تنگ فقه به جهان اطراف می نگرد و اصرار بر این دارد که او می فهمد و همگان نمی فهمند. فقه یعنی همین دیگر. و تفقه نیز یعنی همین. یعنی درک مسائل. منتها کدام مسائل؟این که چه کاری حلال است و چه کاری حرام. مگر کارهای دنیا را می شود بر حلال و حرام تقسیم بست؟ پس داستان اختیار چه می شود؟ بویژه این که درهمین رویکرد به احکام فقهی خود ما یک چیزهایی اختراع کرده ایم یا یک چیزهایی از پس قرون و اعصار به این سوی آورده ایم که موجب نفس تنگی جامعه می شود.
همین فقه ما کارش بجایی رسیده که مرتب راجع به بی حجابی بانوان هوار می کشد چون بزعم خودش حرام است و نسبت به غارت اموال مردم سکوت می کند چون از ترس حاکمان خودش را به ندیدن و نفهمیدن می زند. مگرمی شود مراجع و فقیهان کشور ما خبری از غارتگری سپاهیان فربه نشنیده باشند و از پستوهای مخوف اطلاعات و کاری که بعضی از این هیولاها با فرزندان بی گناه مردم می کنند بی خبر باشند؟ پس چرا آنجا هوار می کشند و اینجا دم فرو می بندند؟ همین آقای مکارم ترجیع بند اعتراضاتش وهابیون است. این که وهابی ها چه می کنند و چه کرده اند.
آقا کدام وهابی به اندازه ی همین آقای احمدی نژاد پوست از تن فهم و بخت و آینده ی این مردم کنده؟ وهابی ها مگر چه می کنند که جناب مکارم شب ها پریشان از خواب می جهد و در ابتدای درس خارج اصولش به اول چیزی که هشدار می دهد همین فعالیت وهابی هاست. به پیر به پیغمبر خود ما یک پا وهابی کارکشته و قهاریم. کدام وهابی ساعت سه صبح با بلند گوی دستی رو به خانه ی یک معترض سیاسی مثل آقای کروبی فحش ناموس می دهد؟ و به کوی دانشگاه می ریزد و می زند و تخریب می کند؟
همین آقایان فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ رک بگویم و بگذریم که ترس بر همان فقه نیم بندشان سایه انداخته و اصالتش را از ریخت انداخته. تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند. بعد از انقلاب یک اصل حکومتی از دل این فقه سر برآورد به اسم”حفظ نظام”. که خودش یک داستان مستقل است. ای کاش ما بجای حفظ نظام سخن از حفظ و گسترش منافع ملی می گفتیم. که اگر اینگونه می شد حتما به حفظ نظام نیز منجر می شد.
اوضاع کنونی کشور بلحاظ سیاسی به یک انسداد اساسی دچار شده. به نظر می رسد بخشی از اصلاح طلبان هم در موضع انفعالی قرار گرفته اند. از یک طرف نماینده ی خواست بخشی از مردم کشورند و حاکمیت هم به این خواست ها بها نمی دهد. از طرف دیگر هم به درستی نمی خواهند با اعتراضات و موضع گیری هایشان کشور را به سمت آشوب و هرج و مرج سوق بدهند. حاکمیت اتفاقاً نشان داده که مشتاق این هرج و مرج است. به نظر شما چگونه می شود از این بلاتکلیفی و بن بست بیرون رفت؟
بله بن بست بزرگی است. من چندباری که به دیدن آقای خاتمی رفتم ایشان هم به این بن بست اشاره می کردند و نظر مرا هم جویا می شدند. ما با حاکمیتی مواجهیم که حرف حساب را با چماق و زنجیر و هیاهوی بسیجیان حکومتی و قاضیان گوش بفرمان و زندان های انفرادی و بازجویان بی چاک و دهان پاسخ می دهد. در یک چنین گفتمانی شما ترجیح می دهید که به همان بن بست بزرگ پناه ببرید. اما من، هم با آقای خاتمی هم با برخی ازاصلاح طلبان راه حل هایی را در میان گذاردم که اعتنایی به راه حل های من نکردند.
خیلی پیش از انتخابات به آقای خاتمی پیشنهاد کردم سه نامه با فاصله ی زمانی یک ماه به رهبری بنویسند و منتشر کنند. نامه ی نخست خیرخواهانه و منصفانه باشد. با درخواست هایی. و اشاره به این که محتوا و شیب و لحن نامه های بعدی را پاسخ و اعتنای رهبری مشخص می کند. اگر پاسخی دریافت نکردید که نمی کنید بر همان درخواست ها پافشاری کنید و به نامه ی سوم که نامه ی پایانی است اشاره کنید. در نامه ی سوم بنویسید که ای مردم، دیدید که رهبری وقعی به درخواست های ابتدایی ما نکرد و اساساً نخواست که صدای ما را بشنود. حالا که اینجور است ما در این انتخابات شرکت نمی کنیم. انتخابات را تحریم نمی کنیم اما در آن شرکت هم نمی کنیم. اصرار من بر نگارش نامه های سه گانه از جانب آقای خاتمی این بود که این نامه ها در تاریخ بماند. و گرنه همه ی ما به انتهای این بن بست واقف بودیم.
گفتید با دیگران هم درباره ی خروج از این بن بست صحبت کرده اید؟ اگر پیشنهاد شما درحد نوشتن چند تا نامه است که با نوشتن این نامه ها خروجی از بن بست صورت نمی گیرد. البته قبول دارید که این بن بست برای عده ای بهترین فرصت برای زد و بند و رانت خواری و تجارت های کلان و سود بردن از مشاغل کاذب است. شما هیچ فکر کرده اید چه تاجری غیر از سپاه می تواند مثلا ترقه ها و فشفشه های چهارشنبه سوری را وارد کند؟
قبول دارم که در یک بن بست ما و شما قدرت مانور چندانی نداریم. مگر این که پر در بیاوریم و پرواز کنیم. من اتفاقاً به همین پرواز فکرمی کنم. به این که در یک تنگنای محاصره شده از غیرممکن ها، بشود به ممکن ها دست برد و راه گشود. بشود پرواز کرد و از بن بست بدر رفت.
مثلاً؟
مثلاً یک روز که به دیدار آقای شیخ عبدالله نوری رفته بودم صحبت حاضرین به همین بن بست رسید. در آن مجلس عده ای از سرشناسان اصلاح طلب هم حضور داشتند. به آقای نوری گفتم: این لباسی که برتن دارید، یک تعریفی برای خود دارد. که اگر این تعریف به بی تعریف بدل شود، این لباس مفهومش را از دست می دهد. مثلا شما با این لباس به بالای درخت نمی روید تا شاخه ای را اره کنید. یا با این لباس نمی روید کارگری. یا پتک نمی زنید. یا هدایت یک هواپیما را با این لباس به عهده نمی گیرید. این لباس یک تعریف ویژه دارد. که در این تعریف ویژه منبر و درس و بحث و پرسش و پاسخ و مراجعه ی مردمی و بها دادن به نظر مردم و خواست مردم معنا پیدا می کند.
به آقای نوری گفتم: امروز این لباس شما مفهومش را از دست داده. شما نه یک منبر دارید و نه محل مراجعه ی مردم هستید و نه می توانید به یک اصل انکارناپذیر اسلامی تأکید کنید و خواهان توجه حاکمیت به آن اصل فراموش شده ی انکارناپذیر باشید. بیایید و پنجاه نفر صد نفر هزار نفر از روحانیان به بن بست رسیده طی انتشاریک نامه به مردم، این لباس را از تن درآورید. به مردم و البته به حاکمیت بگویید چون این لباسی که به تن ماست یک مختصاتی دارد و اکنون این مختصات به هیچ گرفته شده و اصرار ما بر پوشیدن این لباس یک اصرار بیهوده است پس ما از این لباس خروج می کنیم. این خروج به هیچ کسی هم بر نمی خورد. یعنی شما را بخاطر این که لباس روحانیت را از تن درآورده اید و کت و شلوار پوشیده اید به زندان نمی اندازند. مگر می شود آدم لباس کار بپوشد و کاری نباشد که بکند؟
عکس العمل آقای نوری چه بود؟
من عکس العمل ایشان را پیش از مطرح کردن این پیشنهاد می دانستم. ایشان گفت: این پیشنهاد شما یک حرکت نقضی است. ببینیم غیر از این نقض می شود به یک راه ایجابی فکر کرد بجای راه سلبی؟ یعنی این که بجای در آوردن لباس ببینیم آیا می شود هم لباس را در نیاورد و هم به خواسته هایمان برسیم؟ من گفتم: چشم. می نشینیم ببینیم چکار دیگری می شود کرد.
ببینید دوست من، این آقای احمدی نژاد ظاهراً در یکی از این سفرهای استانی به گمرک آن استان سر می زند. به کانتی نرهای فراوانی برمی خورد که مهر و موم شده اند و آرم سپاه رویشان بوده. می پرسد داخل اینها چیست؟ می گویند: ابزار و امکانات نظامی. می گوید: یکی از این ها را باز کنید. می گویند نمی شود محرمانه است. وقتی یکی را باز می کنند می بینند داخلش لوازم آرایش بوده. حالا من می خواهم بدانم در یک چنین اوضاعی که دروغ از سر و کول ما بالا می رود و اصلاً دروغ ملات و آجر و بتون این نظام شده، لباس روحانیت آقای خاتمی و نوری و منتجب نیا اگر به کت و شلوار تبدیل شود چه فاجعه ای رخ می دهد؟ یکی به شوخی می گفت: اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند یک جای کشور لنگ می زند. غیر از اعتصاب روحانیان.
با این حساب شما دارید نقش این لباس را در رخدادهای کشورمان هم نقد می کنید هم مورد تجلیل قرار میدهید. آمدیم و آقای نوری و پانصد نفر از روحانیان اصلاح طلب لباسشان را در آوردند،می خواهید چه اتفاقی بیافتد؟
من به آقای محمد مجتهد شبستری آفرین می گویم که خودش داوطلبانه و بی های و هوی لباس روحانیتش را درآورد و شد مثل بقیه. دلیلش را شنیده ام اینگونه برشمرده که وقتی این لباس کارآیی اش را از دست داده من چرا از او بیاویزم؟ متأسفانه بسیاری از روحانیان ما از لباس روحانیت آویزان اند. نه این که لباس روحانیت از آنان تشخص و اعتبار یافته باشد. لباس را که از تن این جماعت در آورید، راه رفتن یادشان می رود. تعادلشان بهم می خورد. این نشان می دهد که این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. یا محترمانه بگویم: یک آذین اجتماعی. وگرنه مگر می شود به لباس روحانیت فروشد و آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور. در او مانده ای که چه؟ وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.
فرمایش شما درست. اما واقعا بعدش چه؟
آقا بسیاری از حرکت های اجتماعی از همین جزییات پا گرفته اند. بعدش را جامعه در نسبت با این خروج جمعی از لباس روحانیت مشخص می کند. این مردم اند که ذره ذره ظهور یک فاجعه را در میان خود می پرورند. شما نگاه کنید. مردم ما شب خوابیدند و صبح که بیدار شدند دیدند ثروتشان نصف شده. دلار هزار تومانی شده دو هزار تومان. یعنی اگر دیروز ثروتشان به دلار بود دو میلیون امروز شد یک میلیون. این اتفاق اگر در هر کجای دنیا رخ می داد مردم سقف حکومت را بر سرش خراب می کردند.
مردم ما از بس که عادت کرده اند از یک بلندگوی مرکزی هدایت شوند، بی اعتنا به فاجعه ای که رخ داده و فاجعه هایی که به سمتشان پیش می دود، راهشان را گرفتند و رفتند به سرکار و زندگی شان. همان زندگی ای که در عرض یک شب تا به صبح قیمتش نصف شد. به این مردم حالا حالاها باید فرصت داد تا مثل مردم سوریه هر روز کشته شوند و فردا تازه نفس تر به میدان بیایند. بله این مردم اند که با نترسیدن ها و پایداری هایشان بشاراسد و نظامیان و پاسداران و روحانیان و دستگاه قضایی و بازجویان هیولایش را به زانو درمی آورند.
به سوال قبل تر برگردیم. هنوز نگفته اید که به نظر شما مشکل جامعه یا نظام حکومتی ما در چیست.
چرا نگفتم. گفتم مشکل در نگاه ما به جهان و به کشورمان از سوراخ کوچک فقه است. همان که به یک روحانی مجتهد به اسم علی فلاحیان این فرصت را می دهد که جماعتی را گوش تا گوش سرببرد و رسماً به ترانزیت مواد مخدر اقدام کند و هیچ دستگاه عدالت پروری هم سراغی از او نگیرد. اینها همه از همان زاویه ی قیفی شکل برمی آید. یا همین منظر قیفی شکل، فردی چون رحیم پورازغدی را می نشاند جلوی دوربین تا هزار جلسه راجع به عدالت صحبت کند. همان عدالتی که سرش توسط خود سخنران و تئوری پرداز خستگی ناپذیر ما ذبح می شود. که چرا تو این همه فرصت سخنوری داشته باشی و دیگرانی که از تو باسوادترند نداشته باشند؟ و این که این کدام عدالت است که تو داری در هزار جلسه ازش سخن می گویی؟ این عدالت در آسمان است یا زمین؟ و تو با چه رویی داری از عدالت صحبت می کنی؟ آن هم در هزار جلسه. نه محتوای سخنش بل این روی زیادش مرا کشته.
به هر حال این نگاه و به قول شما این زاویه ی قیفی شکل وارد عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی شده است به هیچ وجه هم اذعان به ناکار امدی ندارد و تازه مدعی است هم برای ایران و هم برای مدیریت جهان برنامه دارد.
آقا این ها همه اش داستان است. روحانیت ما و مراجع ما اگر برد و نفوذی در پاکسازی جامعه ی جهانی داشتند در پاکسازی همان قم خودشان توفیق پیدا می کردند. شهر قم از دست اینها دارد نفسش بند می آید. چرا باید قم بشود اول شهر فاسد کشور؟ آن هم درست در مجاورت بیت علما و فضلا؟ من شخصاً معتقدم علمای ما به هرکجا که پا نهاده اند آنجا را بدلیل تخصصی که نداشته اند و بدلیل دخالت های بی جایی که کرده اند ضایع کرده اند. شما یک جا را بگردید و نمونه بیاورید که همین روحانیت سنتی ما بدان ورود کرده و آنجا را از نقطه ی الف به نقطه ی ب برخورداری رسانده. مگر آنکه آن روحانی در دایره ی تخصصی اش که علوم اسلامی است کاری کرده باشد. که البته در آنجا هم باید بگردیم و ببینیم تفسیر او از اسلام آیا همین اسلام حکومتی است یا آن اسلامی که به یک کمونیست همان احترام را می گذارد که به پسر یک پیغمبر.
من خدا وکیلی این امیر قطر را خیلی موفق تر از کل سیستم حکومتی خودمان می دانم. یعنی شما همه ی مردان متخصص ما را – چه روحانی و چه غیر روحانی- جمع کنید در یک جا اگر توانستند یک شهر کوچک مثل همین قم را بلحاظ اجتماعی و فرهنگی و معرفتی اداره کنند؟ کلی هم پول و اختیار و امکانات در اختیارشان بگذارید. اعتراف کنیم که امیر قطر یک تنه از همه ی مردان ما موفق ترعمل کرده. از فکر دیگران سود برده. پول داده فکر و مشورت خریده. و مهمتر از همه، وقتی به یک مشورت و یک علم دست پیدا کرده به آن عمل کرده. مملکت یک وجبی اش را چنان برآورده که چشم و دل خیلی ها را برده. جوری که خود ما حسرت یک خیابانش را داریم. نظمش را و انظباطش را و توسعه و تجارت و پولی را که از هر کجا به کشورش سرازیر می کند.
این است رهبری. این است مسلمانی. این است سربرآوردن و اظهار وجود کردن. اسلامی که در خیابان های قطر رفت و آمد می کند هزار برابر اسلامی که در قم دست به دست می شود کارا تر و دلنشین تر و خدایی تر است. در قطر- که من ندیده امش- جوان و پیر و دختر و پسر خدا را در دسترس تر می بینند. آنانی هم که به خدا معتقد نیستند از خدای قطری ها به نیکی سخن می گویند. بگذریم از این که دختران ما را برای همخوابگی برای شیوخ منطقه می برند. این دیگر به میزان واقعی بودن ام القرایی کشور ما بازمی گردد.
امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.
مردمی که وقت و سرمایه هایشان را صرف شعار بکنند، پوک مغزند. و پوک مغزان آن کسانی هستند که درست در مجاورت سرنگونی هیاهو می کنند. خدا وکیلی اگر یکی پیدا شود و در سخن مسئولان ما میزان شعار را با واقعیت و منطق رصد کند خواهد دید که نتیجه بسیار هولناک است. ما راه رفتیم و شعار دادیم و برای همان راه رفتنمان، هم از خودمان تشکر کردیم و هم کلی پول به حساب شخصی مان واریزکردیم و هم یک چند تا یی سمینار و سمپوزیم برای همان راه رفتنمان برگزار کردیم. عقل هم خوب چیزی است. ما عقل را نهاده ایم و شعار را برگزیده ایم. معلوم است که عاقبت این شعارگرایی با سر به زمین سنگی فرود آمدن است.
شما علت این که جامعه ی ما درا ین سال های بعد از انقلاب نتوانسته به باز تولید نخبگی در کشور موفق شود در چه می دانید؟ یا ما نتوانسته ایم جریانی از نخبه پروری ایجاد کنیم یا گردش فکر و اندیشه و نخبگی را آنقدر دشوار و سخت کرده ایم که همان یک چند هزار نخبه ای هم که داشتیم ترجیح دادند از کشور خارج شوند.
شما یک نگاهی به قد و بالای تخصصی وزیر نفت جناب آقای رستم قاسمی بیندازید و به من پاسخ بدهید این آقا اگر همه ی استعدادش را بچلاند چند گرم نخبگی از آن فرو می چکد؟ معلوم است که حضور یک چنین فردی بر رأس یک دستگاه تخصصی اجازه نمی دهد در آن دستگاه نخبگی پا بگیرد. به این دلیل که بر آمدن نخبگان باعث آشکارتر شدن قد کوتاه این افراد می شود. شما تجسم کنید همین آقای رستم قاسمی مثلاً رفته به دانشکده ی صنعت نفت تا سری بزند به روند تخصصی این دانشکده. خب وزیر است دیگر. باید به مناسبت های مختلف به مجموعه ی تحت مسئولیتش سر بزند. فرض کنید این آقا در هیبت وزیر نفت داخل یکی از کلاس های تخصصی شد. اساساً شما آیا هیچ نسبتی از داد و ستد علم و فکر و تخصص و نخبگی و نخبه گرایی در این ملاقات می توانید متصور شوید؟ که بین دانشجویان و استاد و جناب ایشان رد وبدل شود؟ این است دلیل فروکشیدن نخبگی در این کشور فلک زده. قرار گرفتن آدم های نابلد و نامتعادل بر مسندهای حساس و حیاتی و تخصصی کشور.
به این داستان مصلای تهران کمی دقت کنید. من در یک جای دیگر هم گفته ام که داستان ساخت مصلای تهران داستان خود انقلاب است. خود جمهوری اسلامی است. حالا بفرض که بعد از چند سال این مصلا افتتاح شد. قرار است در این مصلای عریض و طویل آقای جنتی نمازبگذارد دیگر. نه؟ متوجه منظور من می شوید؟ کلی هزینه برای چه؟ برای هیچ. نه برای هیچ. ایکاش هیچ بود. برای زیرهیچ.
ادامه دارد…














آقاي نوري زاد تو تفسير عشقي! دوستت دارم نازنين. يزدان پاك نگهدار شما وخانواده محترم
جناب نوری زاد گرامی؛
حقیقتا” کلام شما را باید آب طلا گرفت. شما وجدان بیدار ملت ایرانید. من کاملا” با شما موافقم، مخصوصا” آنجا که اشاره به اختیار انسان کردید. واقعا” زیبا بود. ما انسانها، به خاطر همین اختیار و اراده هست که حتی نسبت به فرشتگان درگاه الهی هم، اشرف مخلوقات نامیده شده ایم. ولی این از خدا بی خبران، حداقل آزادی و اختیار که موهبت الهی به انسان بوده را از ما ستانده اند. بنظر من همین باعث دوگانگی شخصیتی و رفتاری شده است و بستر مناسبی برای دروغ و نیرنگ در جامعه را مهیا نموده . در جای دیگر به نکتهء فوق العاده جالبی اشاره فرمودید : (اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند، یک جای کشور لنگ می زند؛ غیر از اعتصاب روحانیان.) این یکی را جـــــــــدا” راست گفتید. خیلی موافقم. روحانیان خودشان هم میدانند بود و نبودشان در زندگی مردم تٱثیری ندارد و مردم آنان را ، اولین دشمنان این مرز و بوم میشناسند.
دروود بر شما نوری زاد عزیز که با شهامت بی نهایت که انسان آزاده می تواند داشته باشد شما دارید وبر زر وزور وتزویر غالبید .با شهامت بر علیه همه آنان به راحتی صحبت می کنید بدون هیچ مسامحه ای منهم بایک خاطره ای ازکشور مالزی مطلبی را می خواهم بیان کنم راننده تاکسی بعد ازاین که متوجه شد من ایرانی هستم سوال کرد این همه ایرانی در کشور مالزی جویای چه چیزی هستند؟ من به خاطر غرور ملی سکوت کردم ولی ایشان خودش پاسخ داد وبه نظرم درست متوجه شده بود وگفت فکر می کنم ملت شما جویای حکومتی مثل مالزی وترکیه هستند.
شجاعت جناب نوري زاد واقعا ستودني است. خداوندا! اين پرچم هاي شجاعت را در کشور ما بيشتر و برافراشته تر بدار.
سلام نوری زاد عزیز و گرامی خسته نباشی دلاور
جانا سخن از زبان ما میگویی
آقای مکارم فقط یک کار مثبت! کرد و آن رهنمود به نظام برای بستن دفتر آیت الله منتظری بود!!!!!
سلام بر ابوذر زمان.
خدا یاورت باشد ای دلاور.
امضاء: یک ایرانی که می ترسد حرف بزند
دوستان به این بند از سخنان آقای نوری زاد خوب دقت کنید:
این آقای احمدی نژاد ظاهراً در یکی از این سفرهای استانی به گمرک آن استان سر می زند. به کانتی نرهای فراوانی برمی خورد که مهر و موم شده اند و آرم سپاه رویشان بوده. می پرسد داخل اینها چیست؟ می گویند: ابزار و امکانات نظامی. می گوید: یکی از این ها را باز کنید. می گویند نمی شود محرمانه است. وقتی یکی را باز می کنند می بینند داخلش لوازم آرایش بوده. حالا من می خواهم بدانم در یک چنین اوضاعی که دروغ از سر و کول ما بالا می رود و اصلاً دروغ ملات و آجر و بتون این نظام شده، لباس روحانیت آقای خاتمی و نوری و منتجب نیا اگر به کت و شلوار تبدیل شود چه فاجعه ای رخ می دهد؟ یکی به شوخی می گفت: اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند یک جای کشور لنگ می زند. غیر از اعتصاب روحانیان.
این خبرکه حتما هم صحت دارد یعنی چی؟ یعنی مردم کشک. قانون کشک. مجلس کشک. دولت کشک. اسلام کشک. آخرت کشک. جانمی به دنیا و ما فیهایش.
یک پیشنهاد عملی برای خروج از بن بست !
به آقای نوری زاد که این همه شجاعت دارند و در این دو سال از محبوبیت خوبی برخوردار شده اند پیشنهاد می کنم به جای نامه پراکنی – که البته مفید بوده – آستین بالا بزنند و همت خود را برای تشکیل یک سازمان سیاسی فراگیر با جلب نظر و همکاری روحانیون مترقی و خوش فکر نظیر آقای خاتمی ، موسوی خویینی ها ، عبدالله نوری و…. و برخی رهبران سیاسی گروههای مختلف دموکرات و آزاد اندیش مثل ابراهیم یزدی ، محمد علی عمویی ، دکتر پیمان ، دکتر خزعلی ، ناصر کاتوزیان و …. مصروف نمایند.
نام این سازمان سیاسی را ” جبهه دموکراتیک انقلاب اسلامی ” پیشنهاد می کنم . این جبهه که از طرفداران واقعی آرمانهای انقلاب 57 و امام خمینی و خواستهای دموکراتیک مردم ایران تشکیل خواهد شد با تدوین یک برنامه اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی مترقی خواهد توانست نقش بسزایی را در این دوره تاریخی مبارزه مردم ایران ایفا نماید.
این تنها راه برون رفت از بن بست و انسداد سیاسی موجود است و یک مبارزه کاملا قانونی و مدنی ! انشاالله مورد توجه قرار گیرد .
اصولا ما که باشیم که:
آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی.
آری. ما حالمان خوش است و مدهوش آنچه دیگران میگویند خوب است. تنها چشم ما چشم نیست. هوش ما هوش نیست. دل ما دل نیست وگرنه همه چیز … خوب است. دروغ هم حتی.
سلام به محمد نوری زاد جمع ما عکاسان انقلاب وسالهای دفاع مقدس ملت ایران با خواندن مطالب شما با نحوه نگرشتان در این روزگار سیاهی در سیاهی این نظام هم به عنوان یک مسلمان وهم به عنوان یک انسان به خود میبالیم وهم اینکه به خدانزدیکتر میشویم درود خدا برشما باد که نفس های درون کلمات شما ذهن هر انسانی را به یاد انسان های شریفی چون مهندس میر حسین موسوی وجناب حجت السلام مهدی کروبی وخانم د کتر زهرا رهنورد ها وانسان های باشرفی که در زندانهای این نظام در زیر ستم ها وظلم ها قرار در بند ها گرفتار شد ه اند
آقای نوری زادبه شجاعت وشهامتتا ن درودمیفرستم اماجنابعالی هم بر این امرواقفیدتا زمانی که افکارتشیع صفوی بر سرمردم مظلوم ایران عزیزسایه افکنده وتازمانی که این حرافات500ساله از این مملکت رخت برنبندد ایرانی وامانده خواهیم داشت
بادرود به آقای نوریزاد واقعا ایشان جان خودرا را درکفشان گرفته اند وگفتنی هائی را که متاسفانه مراجع تقلید وروحانیان باید میگفتند ولی از حرص وطمع مال اندوزی در افزایش ثروت هستند ودم نمیزنند .ولی ماها نیز نباید پشت کامپیوتر بشنیم وبه آقای نوریزاد احسنت احسنت بگوئیم برای اینکه متاسفانه این حکومت الان مدت هاست که گوشش به این حرفها آشناست مردم وجوانان را با ترساندن بوسیله باتوم وزندان خانه نشین کرده وگوشش به این حرف ها بدهکار نیست .باید ترس را کنارگذاشت واعتراض کرد هرروزکه میگذرد مملکت خرابتر وویرانتر میشود.
باسلام وآرزوی توفیق برای اقای نوری زاد گفته های شما واقعیت بر کارکرد نظام ایدئوکوژیک می باشد که برای توجیه عملکرد حکومتش وایادیش از ابزار دین واعتقادات مردم استفاد ابزاری نموده وکلیه دگراندیشان ونخبگان وانسانهای ازاده طی مدت سی وسه سال قلع وقم نموده واز لحاظ اقتصادی ووضعیت معیشت مردم به چنین حال وروزی انداخته که همه انرامی بینیم وباان دست وپنجه نرم میکنیم ومغلوب همیشگی هستیم
برای خروج از بن بست و بدون هیچ هزینه فقط و فقط راه پیمایی سکوت مجددا پیشنهاد میشود اقایان و خانمها معترض میتوانند دستان خود را در جیب قرار داده در زمان مشخص در محلی مشخص پیشنهاد شده از طرف شورای امید راه پیمایی کنند هیچ هزینه ای ندارد مگر روزهای اول تجمعات در تهران و شیراز و اصفهان لشکرها و گردانهایشان را به خیابان نیاوردیم باز هم میتوانیم اما تنبلی و سستی و نا امیدی نباید ما را از حرکت در راه درست باز دارد راه پیمایی باید هفتگی اعلام شود و اقایان و خانمها به همراه خانواده همت کنند
رفراندوم برای اصل ولایت فقیه؟! آقای نوریزاد شوخی می کنید؟ اینا می خوان پرچم انقلاب به اصطلاح اسلامی رو برسونن دست امام زمان! پس فک می کنید برای چی جنتی این همه قرن زنده مونده؟!
مهم نیست چرا قبلا نگفته- مهم اینست که الان میگوید بی پروا- وبر جاهلان ظاهر پرست می تازد بمحابا – درود بر تو ای نوریزاد- به نظر من رای دادن خاتمی در انتخابات پیام بزرگی بود به انحصار طلبان که هر چه کنید ما هستیم وخواستار اصلاحیم- چون ما صاحب این انقلاب ومملکتیم وما هستیم که مردم را داریم اگر چه زر وزور نداریم – درود بر نوریزاد وخاتمی وموسوی قهرمان وشکست وسازش نابذیر- وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد
ای تيغ تان چو نيزه برای ستم دراز / اين تيزی ِ سنان شما نيز بگذرد
اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد / نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
بيش از دو روز نبود ازآن ِدگر کسان / بعد از دو روز از آن ِشما نيز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان ِگرگ طبع / اين گرگی ی شبان شما نيز بگذرد
باد خزان نکبت ايام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم / تا سختی ی کمان شما نيز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن / تاثير اختران شما نيز بگذرد
اين بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد / بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نيز بگذرد
در مملکت، چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عوعوی سگان شما نيز بگذرد
شعری از خانم صدیقه وسمقی
“واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند”
در خفا خود را ز ترس سبزها، تر می کنند
آیه می خوانند و از حکم خدا دم می زنند
“چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند”
دست شیطان را هم از پیش و هم از پس بسته اند
ادعای پیروی زایین حیدر می کنند
خون مردم را مباح و مال آنان را، حلال
با کلامی از خدا، یا از پیمبر می کنند
شهرآشوب اند و عاشق کش در این شهر غریب
زشت رویان را ببین این جا چه محشر می کنند!
با صداقت پیشه گان نازک اندیش و دلیر
جاهلانه صحبت از شمشیر و خنجر می کنند
ریگ ها در کفش و غل و غش بود در کارشان
کاینچنین آشفته اند و خاک بر سر می کنند
پاسبان و واعظ و قاضی چو با هم ساختند
کار مست و رهزن و شاه ستمگر می کنند
بگذرد دوران این ظلم گران و، سبزها
زندگی را با بهار امسال نوبر می کنند
صدیقه وسمقی ۱۳ بهمن
چند وقت بود که دوست داشتم مطلبی که بیانگر شرایط کنونی کشورمون و دلائل وجود این مشکلات باشه بخونم که با استفاده از ادبیات ساده نوشته شده باشه. نه اینکه دانش ادبیات اندکی داشته باشم یا از شرایط مملکت مطلع نباشم، نه، به خاطر اینکه فکر میکنم اکثریت مردم ایران شاید، حوصله، فرصت یا سواد خواندن متنهایی که با استفاده از ایهامات و ضرب المثل ها و ادبیات زیبا و غنی فارسی توسط نویسندگان زبردستی همچون جناب نوریزاد نوشته شده باشه را نداشته باشند. شاید این نظر بنده باب میل دوستانی که خوششون نمیاد از ایرادات ایران و ایرانیها (خودمون) گفته بشه نباشه. اما ما ۳ دهه حکومت اسلامی که هدفش گسترش خرافات و جهل جهت حفظ حکومت هست را تجربه کرده ایم، و همچنین، نتیجه داشتن مملکتی که هدف شاه مملکت تبدیل ایران به یکی از پیشرفته ترین کشورهای منطقه بود، با وجود اینکه ۵۰ درصد جمعیت کشور بیسواد بودند، را دیده ایم. به نظر من باید به این نتیجه رسیده باشیم که اگر بنده دیوان شعر حافظ را هم از حفظ باشم اما از حقوق اولیه انسانی خود بی اطلاع باشم، شاید توانائی دفاع از حقوق خود و تشخیص خوب و بد را نداشته باشم. خلاصه کلام، جناب نوریزاد عزیز و دلیر، بنده از شما عاجزانه تقاضا دارم که طرف صحبت خودتان را مردم کوچه بازار قرار بدهید و با ساده ترین ادبیات مردم ایران را از حقوق اولیه خود آگاه فرماید. خواندن نامه زیبای شما به رهبری تنها درد بنده را تسکین میدهد که، خدا رو شکر، کسی هم از درون این نظام پیدا شد و حرفای دل من را به صورت خیلی زیبا بازگو کرد…اما من و افرادی مثل من یا در خارج از کشور زندگی میکنیم و یا در داخل ایران در اقلیت هستیم و سهمی اندک در تعیین سرنوشت کشورمان داریم. در انتها، جسارت و دلسوزی شما برای میهنمان ستایش بر انگیز است.
کوه با نخستین سنگها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
یک پیشنهاد سبز: پیاده روی و کوه پیمایی سبز
با سلام،
لطفا با توجه به جایگاه و مقبولیتی که دارید، این پیشنهاد سبز را فراخوان دهید. به این صورت که آخرین جمعه هر ماه همه ( و بصورت خانوادگی) به کوهپیمایی در اطراف شهرهای خود که معمولا مرسوم است رفته و کسانی هم که به هر دلیل توانایی کوهپیمایی را ندارند می توانند از منزل خویش تا نقطه شروع پیاده روی نمایند. روی این
حرکت اگر مانور داده شود هر ماه می تواند با شور بیشتری برگزار شود و به عنوان بزرگترین کمپین مخالفان عمل نماید.
البته ناگفته نماند که تمرکز اصلی بر آخرین جمعه هر ماه است و دوستان فعالتر نیز می توانند از جمعه های دیگر برای خبر رسانی و آگاهی بخشی مردم استفاده کنند و همه را به پیاده روی و کوهپیمایی آخرین جمعه هر ماه دعوت نمایند.
مطمئنا اگر اطلاع رسانی قوی شود شاید روزی را شاهد باشیم که مردم بصورت میلیونی جمعه آخر هر ماه به پیاده وروی و کوهپیمایی می روند و این بزرگترین و رساترین فریاد اعتراض مسالمت آمیز آنان خواهد بود که بی شک در رسانه های عمومی جهان نیز بازتاب خواهد یافت.
منفعل بودن بزرگترین آفت یک جنبش است. اگر امروز ما خود برای آینده خویش تصمیم نگیریم دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت.
با این حرکت مدنی:
اولا از این حالت انفعال خارج شده و ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت
و دوم اینکه عظمت مخالفین را به رخ حاکمیت خواهیم کشید.
سوم اینکه به کسانی از حامیان حاکمیت که تعداد مخالفین را کم می پندارند عظمت آنها اثبات خواهد شد.
چهارم اینکه حاکمیت نیز در مواجهه با این وضعیت کاملا گیج خواهد شد. چرا که نمی داند چه عکس العملی نشان دهد. نمی تواند بزور به مردم بگوید که شما حق رفتن به کوهپیمایی را ندارید و در صورت سنگ اندازی هم رسوایی هر چه بیشتر خویش را در بین حامیانش و همچنین طیف خاکستری جامعه رقم خواهد زد.
روزهایی را تصور کنید که همه بجای اینکه در خانه های خویش نشسته و بر آنچه بر ایرانی معاصر می رود افسوس می خورند بصورت میلیونی روانه کوهها و تفرجگاههای پیرامون شهر ها شده و بزرگترین حرکت مدنی جهان را رقم می زنند.
آری ما دوباره همدیگر را خواهیم یافت و فریاد رسای ازادی سرخواهیم داد.
به امید پیروزی جنبش سبز
در چارچوب جنبشی مدنی، عقلانی، منطقی و مسالمت آمیز.
(هشدار یک آسیب بزرگ:
یک آسیب بزرگ که ممکن است این حرکت را از همان ابتدا دچار چالش نماید و بهتر است همین جا هشدار داده شود، انجام حرکات افراطی و هنجارشکنانه و مشکوک است که معمولا از طرف گروههای تندرو در جهت مطرح نمودن خویش و یا حتی خود حاکمیت جهت لطمه به اتحاد جمعی مردم دامن زده می شود. لازم است از همان ابتدا هوشیار بوده و با آگاهی
رسانی لازم و بموقع و طرد چنین حرکات افراطی و هنجارشکنانه، اصل این حرکت از این آسیب بزرگ مصون نگه داشته و از به حاشیه رفتن این حرکت مدنی و در در نهایت اغما آن جلوگیری شود.)
با سطر سطر سخنان ایشان موافق و همراهم… الملک یبقا مع الکفر و لا یبقا مع الظلم… پاینده باشید
حرف دل 80 درصد مردم را زدی
درود
درود
درود
(( رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقه قولی )) مطمئنم که این آیه ی شریفه را در تنگنای زندان انفرادی و به دور از دوستان و آشنایان زیاد قرائت کرده ای که نطق تو این چنین فصیح و بلیغ گشته است ، این قلم ، قلمی هدایت شده از سوی صاحب قلم است ، سخنانت از این بابت است که بر عمق جان خسته مان می نشیند ، خدایا ذره ای از این شجاعت را در رگ های بقیه ی دوستداران امام و انقلاب جاری کن !
درود بر شما آقای نوری زاد، کیف کردم از این بی پرده گویی و صداقت.
سخنی با آقای نوری زاد عزیز داشتم
آقای نوری زاد سلام
من کمابیش مطالب شما را میخوانم و میدانم که برای به محاق بردن و کم اثر کردن گفته های از سر درد شما چگونه به حربه تخریب شخصیت شما متوسل شده اند.
آقای نوری زاد، من به عنوان یک شهروند عادی جامعه از شما میخاهم خواهشی داشته باشم. دیدم در قسمتی از مطلبتان به مسئله قانون و لزوم اصلاح و بازبینی آن بعد از 30 سال تاکید کرده اید. نمیدانم این قانونِ مدنظر شما قانون خاصی را اشاره دارد یا تمام قوانین اعم از مجازات و خانواده و غیره و غیره را نشانه می رود. اما دوست دارم و از شما خواهشمندم در مورد این مسئله و خلاءهای قانونی که به خصوص در قانون خانواده ی کشور ما موج میزند، به طور مبسوط بنویسید. حال که شما با این حد از دغدغه و نگرانی، نسبت به حقوق تضییع شده ی ملت ایران ایستاده اید و میجنگید و توجهات بسیاری را به خود جلب نموده اید، از شما میخواهم صدای ما مردم ضعیف و ستمدیده باشید. آقای نوری زاد، از شما میخواهم از قانون خانواده ای که به اذعان بسیاری از وکلا و دانش آموختنگان حقوق، به هیچ وجه تناسبی با وضعیت فعلی جامعه نداشته و در حق زنان سرزمین من که امروزه نیمی از قشر فعال جامعه مرا تشکیل میدهند، اجحاف مضاعفی دارد. چه بسیار زناان و دختران بخت برگشته ای که به خاطر نااهلی شوهرانشان در وضعیت تعلیق به سر می برند و طلاقشان هم داده نمیشود. چون حق طلاق با مرد است. چه بسیار زنان و دختران رنجدیده و ستمدیده ای که به خاطر به اجرا گذاشتن مهریه، به تلافی شوهر، طلاق داده نمیشوند و در برزخی از سرگردانی به سر می برند. چه بسیار زنان و دختران مظلومی که شوهرانشان برای نپرداختن مهریه متواری شده و وضعیت آن ها را برای زندگی یا جدایی بلاتکلیف گذاشته اند.
و چه بسیار زنان و دختران مظلومی که با وجود زندگی در شرائط عسر و حرج و داشتن حق طلاق، چون قادر به اثبات عسر و حرج نیستند یا روند دادرسی به دادخواست شان را طولانی می بینند، از خیر حق خود میگذرند و به زندگی در شرائط نکبت بار تن می دهند. چه زنان معصومی که با وجود داشتن بچه، به خاطر بی توجهی شوهر به هزینه های زندگی راهی دادگاه شده اند و با اشک و آه، از قاضی نفقه شان را التماس میکنند و دست آخر مبلغی خیلی ناچیز به عنوان نفقه ی خودشان و بچه شان تعیین می شود. چه بسیار زنانی که با دار و ندار شوهرشان ساخته و شوهر با قائل شدن حق ازدواج مجدد یا موقت برای خود، پنهانی یا علنی به کامجویی از زن یا زنان دیگر روی می آورد و زن خود را تحت بدترین فشارها و محدودیت ها باقی می گذارد و به او بی توجهی میکند و این زن هیچ حق و چاره ای برای یک زندگی شرافتمندانه ندارد.
آقای نوری زاد از شما خواهش میکنم که تیغ نقدتان را بر این قانون مفسده انگیز خانواده ی ایران که به جای آنکه پشتیبان و حامی قشر ضعیفتر باشد، بر قدرتمند تر شدن جنس قوی، بنا گذارده شده، بکشید و صدای ناله ی زنان و دختران سرزمین مرا به گوش مردم برسانید.
با سلام بر محمد نوری زاد ساده و روان نویسی شما مرا هم مثل دیگران شیفته کرده . در درستی تمام مقاله خللی نیست و عقل سلیمی پذیرای ان باید باشد الا انان که میترسند پاسخگو باشند .اما اوردید اگر اکثریت مردم خواستار ادامه همین وضیعت بودند ما لال میشویم نکته همین جاست که اکثریت حق ندارد بخاطر اینکه اکثریت است مرا که در اقلیت هستم زیر پایش له کند البته من میدانم نظر شما هم این نیست .باری پیشنهادتان به معممین خانه نشین جای تامل دارد اگر عمل کنند سیستم نیز خوشحال خواهد شد اما بنفع خود اقایان نیز هست بدین طریق اعلام برائت میکنند .
من به آقای نوری زاد اعتراض دارم. اعتراض به این که او ازکجا می داند دردل ما چه می گذرد که درست به همان چیزها می پردازد؟ این حرفا که نوری زاد گفته حرف من بوده و هست. نوری زاد ازکجا ازدل من خبرداشت؟ من اعتراض دارم.
سلام
به
زاده نور
به زادگاه نور
به
نوريزاد
بعد از خوانش گفتار آسمانيت
فقط ميتوانم يكى از شعر هايم را براى خوانش تقديمت
كنم
نگاه كن
ولى به افق هاى دور نه
به پنجره ها ئى كه بسته ميشوند
به گوشها ئى كه از شنيدن صداى تو خسته ميشوند
به پيوند ها ئى كه يكى يكى گسسته ميشوند
به عهد هائى كه هزار هزار شكسته ميشوند
و تو هنوز آ ما ده رفتن نيستى
بار سفر را زودتر ببند
و گر نه
جاده ها ى فرار هم
به رويت بسته ميشوند٠
(ما بيشماريم)
منم نظر موافقی دارم و همه مردم ایران حتی حاکمان هم میتونند که ظلم و ستم از حد گذشته ولی من دلیل ساکت بودن مردم رو نبود یک رهبر مستقل و مدبر میدونم و مردم باید توسط یک رهبر هدایت شوند که آقایان موسوی و کروبی می خواستند این مسیر رو به مردم نشان بدند اما دولت آنها رو سرکوب کرد و مردم هم حمایت نکردند
انشالله که زمان تاریکی فرا رسیده
کاش روحانیون این حرفهایی که به خورد مردم میدن خودشون هم بهش فکر کنن شاید فرجی بشه
از سایت کلمه بابت این مصاحبه تشکر میکنم و خواهشم اینکه از تمام روشنفکر های مثل اقای نوریزاد مصاحبه کنند تا مردم روشنتر و آگاه تر شوند
فقط میتونم بگم احسنت. حرف دل ما رو میزنی برادر.
این که آقای نوری زاد دراین مصاحبه به قاچاقچی گری سپاه اشاره کرده و بردروغگویی مسئولین تأکید کرده شاید می خواهد بگوید که مردم ایران چون درکنارسفره دروغ مسئولین نشسته اند خودشان هم دروغگو ودروغ پردازند. وهمین خوردن دروغ و بالا آوردن دروغ است که وضع ما را به اینجا کشانده.
خیلی خوشم اومد:
قبول دارم که در یک بن بست ما و شما قدرت مانور چندانی نداریم. مگر این که پر در بیاوریم و پرواز کنیم. من اتفاقاً به همین پرواز فکرمی کنم. به این که در یک تنگنای محاصره شده از غیرممکن ها، بشود به ممکن ها دست برد و راه گشود. بشود پرواز کرد و از بن بست بدر رفت.
بهترنیست آقای نوری زاد برای همیشه ول کنیم این بحث ها را؟ بگذارید مردم خودشان تصمیم بگیرند که چی بگند و چی نگند. شما مگه نماینده مردمید؟ این مردم باندازه کافی ضررکردن. تورو خدا ول کن این بحث ها را . مردم خسته شدن ازبس لعن ونفرین کردن این و اونو. بذارنفس بکشیم و انقلابی رو که زاییدیم بزرگش کنیم.بعد بریم سراغ یه انقلاب دیگه
بزرگواری یعنی این که بشی غمخوار اونایی که غمخوارندارند. ازاین که غم مارو می خوری آقای نوری زاد از تو ممنونم. خدا یه روز بیاره که ما غم داشته باشیم اما غم علم و همفکری و دوستی. نه این که غصه بخوریم که به اونایی که اعتماد کردیم زدند و بردندو سرمون کلاه گذاشتن.
ای اقا یاخانم خسته
بهتره هیچ حرکتی نکنی تا خستگییت بلکه بدر شود.این همه کامنت در ستایش این رستم زمان از دید خسته شما مغفولمانده!!!
واما درود بر اقای نوری زاد …..درود بر شجاعت،جسارت ودرایت جنابعالی …..افسوس که قدر گوهر گرانبهایی چون شما را نمی دا نیم هنوز
و ان زمان میفهمیم که……….
بارود مجدد به زاده نور
به نوريزاد
ميدانم كه گفتارهاى آسمانى شما فقط براى خوانش نيست
ولى ما فقط آنها را ميخوانيم و ميگذريم
شما هم بابت اين ناسپاسى از ما بگذر٠
تاريخ روزهاى عادى و بى اتفاق را به خاطر نمى سپارد
و هر اتفاق تاريخى
زائيده باورى بزرگ است
در واقع پشت هر رخداد تاريخ ساز
باورى سترگ ايستاده است
پس باورها يمان را همواره به روز كنيم
شايد
يكى از روزها ى پيش رو
صحنه رخداد بزرگترين ا تفاق تاريخ باشد٠
(ما بيشماريم)
نوشته شده توسط حامد
فروردين 91
تاريخ روزهاى عادى و بى اتفاق را به خاطر نمى سپارد
و هر اتفاق تاريخى
زائيده باورى بزرگ است
در واقع پشت هر رخداد تاريخ ساز
باورى سترگ ايستاده است
پس باورها يمان را همواره به روز كنيم
شايد
يكى از روزها ى پيش رو
صحنه رخداد بزرگترين ا تفاق تاريخ باشد٠
(ما بيشماريم)
نوشته شده توسط حامد
فروردين 91
من هم مثل ديگران گفتار آسمانيت را خواندم و گذشتم
با اينكه ميدانم گفتار شما فقط براى خوانش نيست
شما هم از ما بگذر
و به ناسپاسى ما خرده مگير
تو راهت را ادامه بده و يك تنه بجنگ
ما قول ميدهيم مرتب
برايت هورا بكشيم
و شما هم به همين همراهى بسنده كن
به هر حال این نگاه و به قول شما این زاویه ی قیفی شکل وارد عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی شده است به هیچ وجه هم اذعان به ناکار امدی ندارد و تازه مدعی است هم برای ایران و هم برای مدیریت جهان برنامه دارد.
آقا این ها همه اش داستان است. روحانیت ما و مراجع ما اگر برد و نفوذی در پاکسازی جامعه ی جهانی داشتند در پاکسازی همان قم خودشان توفیق پیدا می کردند. شهر قم از دست اینها دارد نفسش بند می آید. چرا باید قم بشود اول شهر فاسد کشور؟ آن هم درست در مجاورت بیت علما و فضلا؟ من شخصاً معتقدم علمای ما به هرکجا که پا نهاده اند آنجا را بدلیل تخصصی که نداشته اند و بدلیل دخالت های بی جایی که کرده اند ضایع کرده اند. شما یک جا را بگردید و نمونه بیاورید که همین روحانیت سنتی ما بدان ورود کرده و آنجا را از نقطه ی الف به نقطه ی ب برخورداری رسانده. مگر آنکه آن روحانی در دایره ی تخصصی اش که علوم اسلامی است کاری کرده باشد. که البته در آنجا هم باید بگردیم و ببینیم تفسیر او از اسلام آیا همین اسلام حکومتی است یا آن اسلامی که به یک کمونیست همان احترام را می گذارد که به پسر یک پیغمبر.
من خدا وکیلی این امیر قطر را خیلی موفق تر از کل سیستم حکومتی خودمان می دانم. یعنی شما همه ی مردان متخصص ما را – چه روحانی و چه غیر روحانی- جمع کنید در یک جا اگر توانستند یک شهر کوچک مثل همین قم را بلحاظ اجتماعی و فرهنگی و معرفتی اداره کنند؟ کلی هم پول و اختیار و امکانات در اختیارشان بگذارید. اعتراف کنیم که امیر قطر یک تنه از همه ی مردان ما موفق ترعمل کرده. از فکر دیگران سود برده. پول داده فکر و مشورت خریده. و مهمتر از همه، وقتی به یک مشورت و یک علم دست پیدا کرده به آن عمل کرده. مملکت یک وجبی اش را چنان برآورده که چشم و دل خیلی ها را برده. جوری که خود ما حسرت یک خیابانش را داریم. نظمش را و انظباطش را و توسعه و تجارت و پولی را که از هر کجا به کشورش سرازیر می کند.
این است رهبری. این است مسلمانی. این است سربرآوردن و اظهار وجود کردن. اسلامی که در خیابان های قطر رفت و آمد می کند هزار برابر اسلامی که در قم دست به دست می شود کارا تر و دلنشین تر و خدایی تر است. در قطر- که من ندیده امش- جوان و پیر و دختر و پسر خدا را در دسترس تر می بینند. آنانی هم که به خدا معتقد نیستند از خدای قطری ها به نیکی سخن می گویند. بگذریم از این که دختران ما را برای همخوابگی برای شیوخ منطقه می برند. این دیگر به میزان واقعی بودن ام القرایی کشور ما بازمی گردد.
امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.
مردمی که وقت و سرمایه هایشان را صرف شعار بکنند، پوک مغزند. و پوک مغزان آن کسانی هستند که درست در مجاورت سرنگونی هیاهو می کنند. خدا وکیلی اگر یکی پیدا شود و در سخن مسئولان ما میزان شعار را با واقعیت و منطق رصد کند خواهد دید که نتیجه بسیار هولناک است. ما راه رفتیم و شعار دادیم و برای همان راه رفتنمان، هم از خودمان تشکر کردیم و هم کلی پول به حساب شخصی مان واریزکردیم و هم یک چند تا یی سمینار و سمپوزیم برای همان راه رفتنمان برگزار کردیم. عقل هم خوب چیزی است. ما عقل را نهاده ایم و شعار را برگزیده ایم. معلوم است که عاقبت این شعارگرایی با سر به زمین سنگی فرود آمدن است.
از همه مهم تر این کلمه که این مقلات را منتشر میکند و تکثر را در جنبش سبز قبول دارد آیا تا به حال کسی دیده که در کلمه مقاله ای از یک زن بی حجاب منتشر شود ؟ کلمه یک روزنامه مردانه و بسیار عقب مانده است که حتا در رویا هایش نمی تواند تصویری از برابری نشان دهد .
اینجا فقط مردان می نویسند و اگر بندرت حرفی از یک زن منتشر شود باید با چادر و چاقچور باشد .با این ریتم کلمه در قرن بیست و سوم شاید به درجه ای که ما امروز از او انتظار داریم برسد ! از همه مهمتر کلمه سانسور می کند و هرچه به مذاقش خوش نیاید اگر چه مودبانه و مقبول باشد منتشر نمی کند. کلمه در انحصار مردان است البته نه هر مردی باید ریش داشت و چند انگشتر نگین درشت به دست !
من رویایی دارم. که به بلوغ برسم. سرفراز باشم. بجای صورت ترش، لبخند داشته باشم. واقعامی شود درداخل ایران بود و به قصابی چون علی فلاحیان اینگونه با جفت پا توی صورتش رفت؟ یا رستم قاسمی را در دستمال یزدی فتیله کرد؟ یا آخوندهای شکمباره و مفتخواررا از آخوندهای منصف و ساده زیست جدا کرد و مفتضحشان کرد و به آیت الله ها اینجور دادزد؟ من که بهت زده ام.
نفرین برکسانی که ازدیوار اعتماد ما بالا رفتند.
نفرین برکسانی که ما را وایمان و اعتقاد مارا غارت کردند
درخبرها آمده بود که سپاه قرارداد سنگین انتقال آب دریای خزر را به مناطق کویری با دولت بسته است. یک قرارداد کلان درادامه قراردادهای کلان دیگر.
بهترنیست کل مملکت را به اسم سپاه سند بزنیم و خودمان هم عمله اکره های سپاه بشویم؟
راستی آقای نوری زاد دراین مصاحبه درباره وسایل دزدیده شده تان چیزی نگفتید.
آقا ما چکارکنیم ازدست این نوری زاد گور به گورشده؟ شما بگید؟ آبرو برا ما گذاشت؟ نه. زندگی مارو به هم ریخت. چی ازجون ما می خواد این فلان فلان شده؟
اوهوی نوری زاد بشنو
تا نفت هست و اسلحه هست و مردم بزدل ما هم هستیم. ما که باشیم هم بیکاری هست هم اعتیاد هم تن فروشی دختران سیزده ساله. اصلا خودمون این دخترای سیزده ساله رو می فرستیم تو بغل عربا و کلی بابتش پول می ریزیم توجیب مون. ما وقتی وسایل آرایش به اسم وسایل نظامی قاچاق می کنیم چرا نباید دخترای آرایش کرده رو صادرکنیم تو بغل عربا. ما که باشیم دزدی هست دروغ هست. به کوری چشم نوری زاد
واقعا که این کشور فلک زده
سلام بر شما آقای نوری زاد
حق در کلام شما استوارترین مفهوم ای است که به کار گرفته می شود بی پرده و آزاد بدون لکنت و بدون هیچ ترسی! انگار که شما در خارج از ایران هستید که اینگونه سخن می گویید !!!
اما … به نظر من شما بزرگترین سهم را در آگاهی مردم دارید ، و اگر در این امر بکوشید در آینده بهترین نامها از شما بجا خواهد ماند
فقه در اسلام به شکل امروزی یعنی ذلت و تحقیر اسلام
به امید آگاهی همه مردم ایران
مرسی
واقعا جملاتت خدایی است
با سلام به اقای نوری زاد , ما نیز با نظر شما مبنی بر لزوم همرنگی و همشکلی علما با عامه مردم موافقیم . شاید توصیه أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب علیه السلام نیز همین باشد . زی طلبگی ایجاب میکند که بهترین زی باشد و بهترین اینست که لباس تشخص و شهرت را از تن به در کنند و به رنگ مردم در ایند ( شاید لباس رسول الله (ص) نیز همشکل لباس مردم , در مکه و مدینه بوده است ) .
مولی علی علیه السلام فرمود :
إنّ أحسن الزّیّ ما خلطک بالنّاس، و جمّلک بینهم، و کفّ ألسنتهم عنک
یعنی :
بهترین شکل و کیفیت زندگی آن است که تو را با مردم در هم آمیزد و تو را در نظر مردم زیبا کند و زبان سرزنش و شماتت مردم را از تو دور کند.
ما باید که إختلاط بعض از علما با خودمان را ارج نهیم ، جمال زیبا و إلهی آنان را به تماشا بنشینیم و زبانمان را به تعظیم و تکریم آنها بگشاییم .
ای کاش رسد روزی که برای إختلاط کامل ، همه علما با ما مردم همرنگ و هم لباس شوند ( یا ما به لباس انان در اییم و یا آنان به لباس ما , و این دومی اولی است ) .