سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محمد نوری زاد: چرا علمای ما به بدحجابی معترضند اما به غارت بیت المال نه!...
» بخش دوم گفتگوی کلمه با محمد نوریزاد

محمد نوری زاد: چرا علمای ما به بدحجابی معترضند اما به غارت بیت المال نه!

چکیده :ما مگر چه می گوییم؟ می گوییم: آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی....


کلمه-سپند میریوسفی:

محمد نوریزاد در ادامه گفتگوی خود با کلمه که بخش اول آن هفته ی گذشته منتشر شد، می گوید: فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند.

او که پیشتر در نامه هایش به رهبری و مردم از دغدغه های خود گفته بود همچنان امید دارد که وضعیت کشورهایی مانند سوریه عبرتی باشد برای ادامه ی مدیریت بحران در کشورمان، او می گوید: شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.

این نویسنده و مستندساز منتقد با بیان این که بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند، تاکید می کند: برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.

بخش دوم از گفتگوی تفضیلی کلمه با محمد نوریزاد را با هم می خوانیم:

با توجه به همه ی پارامترهایی که دست به دست هم داده اند و راه هرگونه اصلاح را در جامعه بسته اند، آینده ی کشور را چطور می بینید؟

خیلی خوب.

جداً؟

چرا که نه؟ اما افسوس و بهت من به این است که آن سو تر از هیاهوهای ما – که چه کسی برد و خورد و چه کسانی زدند و کشتند و چه صنف و طایفه هایی دست به دست هم دادند و این سرزمین اساطیری را بر زمین گرم کوبیدند – دو جریان موازی سر بکارخود دارند و به پیمودن مسیر بایسته ی خودشان اصرار می ورزند. یکی طبیعت، که ما اکنون در بهار آن مستغرقیم. گل و گیاه و آب و هوا و پرنده و خزنده و چرنده و همه ی پدیده ها بی آن که از عقب ماندگی ها و بحث و جدل های کودنانه ی ما متأثر باشند، می رویند و می شکفند و بار می آورند.

یکی هم انسان ها و کشورهای فهیم و با شعور در همه جای کره ی زمین. که فهم و عقلشان را گذارده اند روی هم و بذرش را بر سر کل کشورشان پاشیده اند و می پاشند و چهارنعل به سمت رشد و بهره مندی های روزافزون می تازند و در این ماراتن بزرگ و همگانی، اصلاً هم وقت خود را صرف این نمی کنند که واژه ی توسعه خوب است یا پیشرفت. از کشورهای ریز پایین دست ما – که خداوند اتفاقاً اینها را بیخ گوش ما بعنوان نمونه برآورده تا غرور ابلهانه ی ما را به خاک بیاندازد- تا کشورهای دور و نزدیک. که اگر هم هیاهویی دارند به این است که فضا را برای جولان بیشتر عقل فراهم کنند و اجازه ندهند به عقل و شعور جمعی شان جفا شود.

اندوه من به این است که بهار در مجاورت ما و پیش چشم ما می روید و گل می کند و بار می دهد و ما درست مخالف جریان بایسته و شایسته ی هستی به سروکله ی هم می زنیم و دست به جیب هم می بریم و از دیوار اعتماد همدیگر بالا می رویم. به چشم خود می بینیم که از کاروان عقل و فهم و توسعه جامانده ایم اما جاهلانه این جاماندگی را یکجور جهش، آن هم از نوع اسلامی اش تفسیر می فرماییم. حالا جهش به کجا؟ خدا می داند. کل غوغاهای کشورمان را اگر در این سی و سه سال رصد کنیم، می بینیم عمدتاً روی به جهل و جهل پروری و گسترانیدن بساط جهل داشته اند. و مهمتر، عبرت نگرفتن ما از نادرستی ها و شکست ها و گسست های پی درپی و اصرارمان بر همان روند رو به زوال.

نگفتید به چه دلیل روند اوضاع کشور را خوب ارزیابی می کنید؟ با توجه به این همه انسداد و بن بست در فضای کلی کشور.

باورم بر این است که بهمین زودی بشار اسد سقوط می کند و بعد از سقوط وی همه ی نگاه ها به سمت سرزمین ما می چرخد. من تردیدی در سقوط یا برکناری خزنده ی او ندارم. کسی که برای بقای خودش دستش را به خون مردم بی دفاع کشورش آلود، رفتنی است. چه بشار اسد سوری باشد چه محمد نوری زاد. چه روحانی باشد چه غیرروحانی. چه پیغمبر و پسر پیغمبر باشد چه شمربن ذی الجوشن. این یک اصل برآمده از تاریخ است و من به شدت به این اصل معتقد و امیدوارم. هر روز که می گذرد ما به آن روز مبارک نزدیک و نزدیک تر می شویم. در قاموس فکری ما، مسئولیتی که از جانب مردم به مسئولان تفویض می شود امانت الهی است. که همه جانبه باید مورد صیانت قرار بگیرد. نه ارث پدری، که دست ما را در تصرف و تخریب آن گشاده بدارد.

در سقوط بشار اسد چه پتانسیلی وجود دارد که منجر به بهبود اوضاع داخلی ما می شود؟

صمیمانه بگویم: اساساً دوره ی رهبری های مادام العمر و طولانی سپری شده. دنیا به رشدی رسیده که دیگر سر به اطاعت های این چنینی فرود نمی آورد. مگر این که پادشاهی باشد و رهبری باشد و اینها بصورت نمادین در گوشه ای بنشینند و به اوضاع کشور نظاره کنند و اختیار کشور مطلقاً در دست مردم و نمایندگان مردم باشد. دخالت بی دخالت. پادشاهان و شاهزادگان برخی از کشورهای اروپایی و ملکه ی انگلستان مگر کوچکترین دخالتی در اوضاع کشورشان دارند؟ و مگر از این که در کار کشور دخالت نمی کنند، لکه ی ننگی بر پیشانی شان نشسته؟ و مملکتشان عقب مانده و از ریخت افتاده؟ از این صحبت من مبادا توهین و اسائه ی ادب مستفاد شود؟ نخیر.

من می گویم دوره ی رهبران مبسوط الیدی چون بشاراسد که به هیچ دستگاهی پاسخگو نیستند و شأن خود را آنقدر بالا برده اند که کسی جرأت پرسیدن یک چرا از آنان ندارد، سپری شده. پس باید بروند و جایشان را به سیستمی بدهند که آن سیستم برای رأی و نظر آحاد مردم احترام قائل شود. شورش امروز مردم سوریه برآیند سالها تحقیر و ظلم و بی عدالتی است. برآیند تنگ نظری های حزبی است. که انگشت به سمت جماعتی از مردم می برد و صرفاً بخاطر گرایشات سیاسی و صنفی به یک نفر از آن جماعت اشاره می کند که تو بیا جلو. بقیه چی؟ بقیه بروند به همان مختصری که در حلقشان می چکانیم قانع و شاکر باشند. این دوره اش سرآمده.

فرض کنیم همین امروز بشار اسد سقوط کرد یا خودش محترمانه از قدرت کناره گرفت و به یک کشور دیگر پناهنده شد. فردایش چه اتفاق می افتد؟

من اطمینان دارم بلافاصله بعد از سقوط بشاراسد یا برکناری او و بهم خوردن مناسبات منطقه، علی الخصوص لبنان و حزب الله و فلسطین، رهبر ما خودشان داوطلبانه شرایطی را فراهم می کنند که جامعه یک نفسی بکشد و در یک انتخابات آزاد خودش تکلیف خودش را روشن کند. یعنی همین سخنی که مسئولان ما بویژه دستگاه دیپلماسی ما خواهان پیاده شدن آن در سوریه و بحرین هستند. مسئولان ما می گویند: “چرا ترکیه و غرب اصرار به سرنگونی رژیم بشاراسد دارند؟ اجازه بدهند مردم سوریه در یک انتخابات آزاد خودشان تکلیف کشورشان را مشخص کنند. چه با بشاراسد چه بی او”.

می بینید عمق دردی را که در این سخن نهفته؟ خوب دقت کنید! مسئولان ما رو به دنیا می گویند: ما قبول داریم که در سوریه باید یک تغییرات اساسی صورت بگیرد. اما این تغییرات باید بدون دخالت خارجی ها باشد. خود مردم سوریه در یک انتخابات کاملاً آزاد مشخص کنند که بشاراسد و سیستم او را می خواهند یا نه؟ خب مگر ما ایرانی ها چه می گفتیم و چه می گوییم؟ شما این انتخابات آزاد را در شرایط ناچاری برای سوری ها پسندیده می دانید و برای مردم ایران ناپسند؟ ما هم خواهان تغییرات اساسی در ارکان اصلی کشورمان هستیم. چرا این انتخابات برای مردم سوریه راه گشاست و برای ما فتنه؟

ما مگر چه می گوییم؟ می گوییم: آقا ما سپاه و اطلاعات دزد و دخالت گر و شنودگر و کلاً دستگاه ها و سیستم های امنیتی بی در و پیکری که بر هست و نیست این کشور خیمه بسته اند و به هیچ خدایی نیز بنده نیستند نمی خواهیم. ما می گوییم: ما مجلس بزدل و ترسو و مطیع و حرف گوش کن نمی خواهیم. دستگاه قضایی فشل و مظلوم کش نمی خواهیم. ما دولت دزد و فریبکار و توجیه گر نمی خواهیم. ما نمی خواهیم شهروند درجه چندم باشیم. ما می گوییم: چرا باید از منظرحقوق شهروندی بین شیعه و سنی و بهایی فرق باشد؟ ما می گوییم: دروغ ممنوع. چه از زبان رییس جمهور چه از صدا و سیمای ملی.

ما می گوییم: اجازه بدهید مردم در یک انتخابات آزاد مشخص کنند که هنوز می خواهند روحانیان بر آنان مسلط باشند یا نه؟ خواستار اصل ولایت فقیه هستند یا نه؟ این همه نفوذ رهبر در زیر و بالای مملکت را قبول دارند یا نه؟ به خداوندی خدا سوگند نتیجه ی این انتخابات می تواند آرامش رفته را به کشور باز بگرداند. اگر اکثریت مردم همین وضعیت را خواستاربودند، مابقی لال می شوند و خواست اکثریت را می پذیرند. وگرنه چرا راه را بر سرنوشت تغییرناپذیر مردم و سرنوشت خودمان ببندیم؟ قوانین هوشمند برای بقای یک کشور حتماً زمینه ی دخالت مردم را در بازپروری امور کشورشان فراهم می کنند. نه این که قانونی سی و سه سال پیش نوشته شده باشد و به آن عمل که نمی کنیم هیچ، امکانی را نیز برای ترمیم و اصلاح و نقش آفرینی مردم باقی نمی گذاریم. این بازدارندگی، یک روند متداول و معمول را به یک فاجعه مبدل می کند. یعنی تغییر سرانجام رخ می دهد اما با فاجعه.

به یک سال پیش برگردیم. مردم سوریه با زبانی که به لکنت افتاده می گویند: جناب بشاراسد، ما یک انتخابات آزاد می خواهیم. و بسیجیان و پاسداران و نظامیان بشاراسد مردم را می زنند و به زندان می اندازند که چرا خواهان انتخابات آزادید؟ حالا بعد از یک سال کار بجایی رسیده که بشاراسد با التماس می گوید مگر انتخابات آزاد نمی خواستید؟ بفرمایید انتخابات. و این مردمند که نمی پذیرند. و ما موجودات عقب مانده ی ببو، از تمام دنیا زلف مان را برده ایم به زلف بشاراسد سوری بند کرده ایم و جلوی چشم مردمان جهان به سمت یک تحقیر و شکست جهانی پیش می دویم. چرا؟ چون از جیب مردم مان برای اسلام مان خیلی پول خرج کرده ایم و نمی خواهیم هدر رفتن آن همه پول بی زبان را باور کنیم.

وقتی ما تا همین امروز آشکارا بر دزدی ها و کجی ها و زشت کاری های خود سرپوش می گذاریم و ابتدایی ترین حقوق جاری مردم را نادیده می گیریم، بدیهی است که خودمان را در معرض همان تغییرات بنیادین قرار داده و می دهیم. وقتی ما در روز روشن دروغ می گوییم و فریب می دهیم و بساط ریاکاری و نخبه کشی را می گستریم و همزمان به ریش مردم می خندیم، این نشان از چه دارد؟ از این که رأی مردم و در کل افکار عمومی در این کشور یعنی باد هوا. این است که من می گویم: دوره ی یک چنین نگرش هایی سرآمده. باید تغییرکرد. اساسی.

به نظر شما چرا حاکمان ما تن به یک چنین رفراندومی نمی دهند؟

شاید شما دلیل این چرای خودتان را در قدرت و بلوکه شدن قدرت در یک جمع معدود بدانید. که البته این دلیل محکمی است. کسانی که خود را صاحب این مملکت و قدرت بلامنازع این کشور می دانند مگر می شود حالا بیایند و بخت و اقبال خود و دوستان و آشنایان و همفکران و هم طریقان شان را بسپارند به رأی مردم؟ مردمی که بزعم این قدرت مداران با چند تا رگبار می دوند و می روند و یادشان می رود که خواهان چه بوده اند؟ مردمی که با پخ و فحش یک بسیجی حکومتی زبانشان به لکنت می افتد؟ این مردم آیا ارزش این را دارند که خواهان قدرتی باشند که مستحقش نیستند؟ پس چرا نباید از گرده ی این مردم بار کشید؟ و چرا نباید برپشتشان بار نهاد؟

بله، اگر دلیل شما این باشد خودش یک جواب قابل اعتنایی است. اما من می گویم: داستان چیز دیگر است. و آن: زلزله ای است که ممکن است به اسم “رأی منفی” از صندوق ها بیرون بیاید. در آن صورت، بعضی از اطلاعاتی ها و پاسدارها و روحانی های ما باید در محضر مردم بایستند و یک به یک غارت ها و فجایعی را بشمرند که در این سال ها سامان داده اند و مرتکب شده اند. من می گویم: تجسم یک چنین صحنه ای ویرانگر است چه برسد به این که این صحنه تحقق پیدا کند. یک مأمور هیولاگون اطلاعاتی و یک پاسدار غارتگر نمی تواند روزی را مجسم کند که در محضر مردم ایستاده است و دارد گزارش می دهد که چه کسانی را چگونه کشته است و چه اموالی را چگونه و با چه کسانی برداشته و غارت کرده.

من بعضی وقت ها که خودم را بجای یک پاسدار فربه از مال حرام و یک دژخیم اطلاعاتی و یک دولتمرد دزد و یک قاضی و یک روحانی آشوبگری که فتوای قتل عده ای را صادرکرده می گذارم، باور کنید به اینها حق می دهم به برگشتن خود اصلاً فکر هم نکنند و مدام در همین باتلاق پیش بروند. برگشتن اینها خیلی سخت است. مرد می خواهم دست از جور واجور موقعیت و خروار خروار پول بگذرد و دست ها را بالا ببرد و رو به مردم بایستد و بگوید: من غلط کردم. و گرنه در همین سیستم مگر ما کم پاسدار و اطلاعاتی و روحانی و دولتمرد شریف و شایسته داریم؟ اغلب اینها حاضرند رو در روی مردم بایستند و ساعت ها بی واهمه و شرم و البته با افتخار از کرده ها و ناکرده های خود بگویند.

چرا ما عقب مانده ایم؟ آیا دلیلش به قول شما به روی صحنه آوردن عقل توسط دیگران است و دور شدن ما از عقل؟ چرا اسلام ترکیه به قول شما خواستنی تر و ماندنی تر به نظر می رسد؟  در جاهایی مثل قطر و دوبی وکویت و حتی عربستان سعودی احساس می کند در پشت صحنه ی این کشورهای کوچک آدم های بزرگ و عاقل و کار درستی نشسته اند و بدون سر و صدا دارند استعدادهای نداشته ی خودشان را بارور می کنند و چشم تحسین دنیا را به سمت خودشان بر می گردانند.

من پیش از این در یک مصاحبه به این پرسش پاسخ گفته ام. دلیلش اینها که شما گفتید هست اما آنچه که دلیل اصلی و محوری است این است که: در کشور ما مسئولان و قانون از دریچه ی کوچک و قیفی شکل احکام اسلامی به جهان اطراف نگاه می کنند. علت این که گاه کارهای ما به طنز می گراید همین تطبیق ایران عصرکنونی با احکام فرسوده ای است که این احکام، دست نخورده از راه های دور به این سوی آمده اند. بی آنکه امروزی شوند.

ترکیه ای که شما نمونه آوردید و به درستی هم به اسلام خواستنی تر او اشاره کردید، نیامده برج بلندی از حلال است و حرام است و باید و نباید و جایز است و جایز نیست بسازد و مردم را به داخل آن بتپاند و به آنها بگوید: این هست و جز این نیست. بلکه به ذات اسلام مراجعه کرده. ذات اسلام چه می گوید؟ می گوید: مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.

اساساً خداوند بخاطر دست بردن به اختیاربود که زمین را به آدم و حوا هدیه داد. و گرنه این دو در بهشت خدا همچون سایر فرشتگان در یک مدار بدون تغییر سر به کار خود داشتند. خداوند بعد از خوردن آن سیب یا گندم، آدم و حوا را دور نینداخت. بلکه در آغوش گرفت. و زمین را با همه ی وسعت و نعمت هایش به آنان هدیه داد. راز این مقام بلند در همان اختیار است. اختیاری که آدم و حوا بدان دست بردند و فرشتگان شهامت آن را نداشتند. در کشور ما اختیار از مردم سلب شده و همه ی اختیار در دست حاکمان بلوکه شده است. اسم این استبداد است. استبداد، هم به مردم هم به آن اسلامی که از آن دم می زنیم. عاقبت استبداد را هم خود خدا مشخص کرده: سرنگونی. این تعارف بردار نیست. ما مستبدیم پس سرنگون می شویم.

 قاعدتا منظور شما که این نیست کهراز عقب ماندگی ما در اسلام است؟ اگر اینگونه باشد که بسیاری از مناسبات ما تحت الشعاع این نگرش قرار می گیرد. مثل خود انقلاب که داعیه ی اسلام و اسلام خواهی دارد. و به چیزی غیر از اسلام نمی اندیشد. در حرف که لااقل این را می گوید.

نخیر. من کی گفتم راز عقب ماندگی ما در اسلام است. مگر ترکیه یا همین کشورهای پایین دست ما مسلمان نیستند؟ مگر مالزی مسلمان نیست؟ عقب مانده اند؟ من می گویم: راز عقب ماندگی ما نه در اسلام، بل در نوع اسلامی است که ما به اختراع آن دست برده ایم. اسلامی که از دریچه تنگ فقه به جهان اطراف می نگرد و اصرار بر این دارد که او می فهمد و همگان نمی فهمند. فقه یعنی همین دیگر. و تفقه نیز یعنی همین. یعنی درک مسائل. منتها کدام مسائل؟این که چه کاری حلال است و چه کاری حرام. مگر کارهای دنیا را می شود بر حلال و حرام تقسیم بست؟ پس داستان اختیار چه می شود؟ بویژه این که درهمین رویکرد به احکام فقهی خود ما یک چیزهایی اختراع کرده ایم یا یک چیزهایی از پس قرون و اعصار به این سوی آورده ایم که موجب نفس تنگی جامعه می شود.

همین فقه ما کارش بجایی رسیده که مرتب راجع به بی حجابی بانوان هوار می کشد چون بزعم خودش حرام است و نسبت به غارت اموال مردم سکوت می کند چون از ترس حاکمان خودش را به ندیدن و نفهمیدن می زند. مگرمی شود مراجع و فقیهان کشور ما خبری از غارتگری سپاهیان فربه نشنیده باشند و از پستوهای مخوف اطلاعات و کاری که بعضی از این هیولاها با فرزندان بی گناه مردم می کنند بی خبر باشند؟ پس چرا آنجا هوار می کشند و اینجا دم فرو می بندند؟ همین آقای مکارم ترجیع بند اعتراضاتش وهابیون است. این که وهابی ها چه می کنند و چه کرده اند.

آقا کدام وهابی به اندازه ی همین آقای احمدی نژاد پوست از تن فهم و بخت و آینده ی این مردم کنده؟ وهابی ها مگر چه می کنند که جناب مکارم شب ها پریشان از خواب می جهد و در ابتدای درس خارج اصولش به اول چیزی که هشدار می دهد همین فعالیت وهابی هاست. به پیر به پیغمبر خود ما یک پا وهابی کارکشته و قهاریم. کدام وهابی ساعت سه صبح با بلند گوی دستی رو به خانه ی یک معترض سیاسی مثل آقای کروبی فحش ناموس می دهد؟ و به کوی دانشگاه می ریزد و می زند و تخریب می کند؟

همین آقایان فقها و مراجع مگر از عمل شنیع بسیجیان حکومتی با خبر نشدند که با آقایان کروبی و صانعی و دستغیب شیرازی چه کردند؟ پس چرا دم نزدند؟ رک بگویم و بگذریم که ترس بر همان فقه نیم بندشان سایه انداخته و اصالتش را از ریخت انداخته. تا ازشان بپرسید آقا چرا به بدحجابی معترضید و به غارت اموال مردم نه، می گویند: اقتضائات و مصلحت اسلام فعلاً این را حکم می کند. بعد از انقلاب یک اصل حکومتی از دل این فقه سر برآورد به اسم”حفظ نظام”. که خودش یک داستان مستقل است. ای کاش ما بجای حفظ نظام سخن از حفظ و گسترش منافع ملی می گفتیم. که اگر اینگونه می شد حتما به حفظ نظام نیز منجر می شد.

اوضاع کنونی کشور بلحاظ سیاسی به یک انسداد اساسی دچار شده. به نظر می رسد بخشی از اصلاح طلبان هم در موضع انفعالی قرار گرفته اند. از یک طرف نماینده ی خواست بخشی از مردم کشورند و حاکمیت هم به این خواست ها بها نمی دهد. از طرف دیگر  هم به درستی نمی خواهند با اعتراضات و موضع گیری هایشان کشور را به سمت آشوب و هرج و مرج سوق بدهند. حاکمیت اتفاقاً نشان داده که مشتاق این هرج و مرج است. به نظر شما چگونه می شود از این بلاتکلیفی و بن بست بیرون رفت؟

بله بن بست بزرگی است. من چندباری که به دیدن آقای خاتمی رفتم ایشان هم به این بن بست اشاره می کردند و نظر مرا هم جویا می شدند. ما با حاکمیتی مواجهیم که حرف حساب را با چماق و زنجیر و هیاهوی بسیجیان حکومتی و قاضیان گوش بفرمان و زندان های انفرادی و بازجویان بی چاک و دهان پاسخ می دهد. در یک چنین گفتمانی شما ترجیح می دهید که به همان بن بست بزرگ پناه ببرید. اما من، هم با آقای خاتمی هم با برخی ازاصلاح طلبان راه حل هایی را در میان گذاردم که اعتنایی به راه حل های من نکردند.

خیلی پیش از انتخابات به آقای خاتمی پیشنهاد کردم سه نامه با فاصله ی زمانی یک ماه به رهبری بنویسند و منتشر کنند. نامه ی نخست خیرخواهانه و منصفانه باشد. با درخواست هایی. و اشاره به این که محتوا و شیب و لحن نامه های بعدی را پاسخ و اعتنای رهبری مشخص می کند. اگر پاسخی دریافت نکردید که نمی کنید بر همان درخواست ها پافشاری کنید و به نامه ی سوم که نامه ی پایانی است اشاره کنید. در نامه ی سوم بنویسید که ای مردم، دیدید که رهبری وقعی به درخواست های ابتدایی ما نکرد و اساساً نخواست که صدای ما را بشنود. حالا که اینجور است ما در این انتخابات شرکت نمی کنیم. انتخابات را تحریم نمی کنیم اما در آن شرکت هم نمی کنیم. اصرار من بر نگارش نامه های سه گانه از جانب آقای خاتمی این بود که این نامه ها در تاریخ بماند. و گرنه همه ی ما به انتهای این بن بست واقف بودیم.

گفتید با دیگران هم درباره ی خروج از این بن بست صحبت کرده اید؟ اگر پیشنهاد شما درحد نوشتن چند تا نامه است که با نوشتن این نامه ها خروجی از بن بست صورت نمی گیرد. البته قبول دارید که این بن بست برای عده ای بهترین فرصت برای زد و بند و رانت خواری و تجارت های کلان و سود بردن از مشاغل کاذب است. شما هیچ فکر کرده اید چه تاجری غیر از سپاه می تواند مثلا ترقه ها و فشفشه های چهارشنبه سوری را وارد کند؟

قبول دارم که در یک بن بست ما و شما قدرت مانور چندانی نداریم. مگر این که پر در بیاوریم و پرواز کنیم. من اتفاقاً به همین پرواز فکرمی کنم. به این که در یک تنگنای محاصره شده از غیرممکن ها، بشود به ممکن ها دست برد و راه گشود. بشود پرواز کرد و از بن بست بدر رفت.

مثلاً؟

مثلاً یک روز که به دیدار آقای شیخ عبدالله نوری رفته بودم صحبت حاضرین به همین بن بست رسید. در آن مجلس عده ای از سرشناسان اصلاح طلب هم حضور داشتند. به آقای نوری گفتم: این لباسی که برتن دارید، یک تعریفی برای خود دارد. که اگر این تعریف به بی تعریف بدل شود، این لباس مفهومش را از دست می دهد. مثلا شما با این لباس به بالای درخت نمی روید تا شاخه ای را اره کنید. یا با این لباس نمی روید کارگری. یا پتک نمی زنید. یا هدایت یک هواپیما را با این لباس به عهده نمی گیرید. این لباس یک تعریف ویژه دارد. که در این تعریف ویژه منبر و درس و بحث و پرسش و پاسخ و مراجعه ی مردمی و بها دادن به نظر مردم و خواست مردم معنا پیدا می کند.

به آقای نوری گفتم: امروز این لباس شما مفهومش را از دست داده. شما نه یک منبر دارید و نه محل مراجعه ی مردم هستید و نه می توانید به یک اصل انکارناپذیر اسلامی تأکید کنید و خواهان توجه حاکمیت به آن اصل فراموش شده ی انکارناپذیر باشید. بیایید و پنجاه نفر صد نفر هزار نفر از روحانیان به بن بست رسیده طی انتشاریک نامه به مردم، این لباس را از تن درآورید. به مردم و البته به حاکمیت بگویید چون این لباسی که به تن ماست یک مختصاتی دارد و اکنون این مختصات به هیچ گرفته شده و اصرار ما بر پوشیدن این لباس یک اصرار بیهوده است پس ما از این لباس خروج می کنیم. این خروج به هیچ کسی هم بر نمی خورد. یعنی شما را بخاطر این که لباس روحانیت را از تن درآورده اید و کت و شلوار پوشیده اید به زندان نمی اندازند. مگر می شود آدم لباس کار بپوشد و کاری نباشد که بکند؟

عکس العمل آقای نوری چه بود؟

من عکس العمل ایشان را پیش از مطرح کردن این پیشنهاد می دانستم. ایشان گفت: این پیشنهاد شما یک حرکت نقضی است. ببینیم غیر از این نقض می شود به یک راه ایجابی فکر کرد بجای راه سلبی؟ یعنی این که بجای در آوردن لباس ببینیم آیا می شود هم لباس را در نیاورد و هم به خواسته هایمان برسیم؟ من گفتم: چشم. می نشینیم ببینیم چکار دیگری می شود کرد.

ببینید دوست من، این آقای احمدی نژاد ظاهراً در یکی از این سفرهای استانی به گمرک آن استان سر می زند. به کانتی نرهای فراوانی برمی خورد که مهر و موم شده اند و آرم سپاه رویشان بوده. می پرسد داخل اینها چیست؟ می گویند: ابزار و امکانات نظامی. می گوید: یکی از این ها را باز کنید. می گویند نمی شود محرمانه است. وقتی یکی را باز می کنند می بینند داخلش لوازم آرایش بوده. حالا من می خواهم بدانم در یک چنین اوضاعی که دروغ از سر و کول ما بالا می رود و اصلاً دروغ ملات و آجر و بتون این نظام شده، لباس روحانیت آقای خاتمی و نوری و منتجب نیا اگر به کت و شلوار تبدیل شود چه فاجعه ای رخ می دهد؟ یکی به شوخی می گفت: اگر هر صنفی در این مملکت اعتصاب بکند یک جای کشور لنگ می زند. غیر از اعتصاب روحانیان.

با این حساب شما دارید نقش این لباس را در رخدادهای کشورمان هم نقد می کنید هم مورد تجلیل قرار میدهید. آمدیم و آقای نوری و پانصد نفر از روحانیان اصلاح طلب لباسشان را در آوردند،می خواهید چه اتفاقی بیافتد؟

من به آقای محمد مجتهد شبستری آفرین می گویم که خودش داوطلبانه و بی های و هوی لباس روحانیتش را درآورد و شد مثل بقیه. دلیلش را شنیده ام اینگونه برشمرده که وقتی این لباس کارآیی اش را از دست داده من چرا از او بیاویزم؟ متأسفانه بسیاری از روحانیان ما از لباس روحانیت آویزان اند. نه این که لباس روحانیت از آنان تشخص و اعتبار یافته باشد. لباس را که از تن این جماعت در آورید، راه رفتن یادشان می رود. تعادلشان بهم می خورد. این نشان می دهد که این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. یا محترمانه بگویم: یک آذین اجتماعی. وگرنه مگر می شود به لباس روحانیت فروشد و آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور. در او مانده ای که چه؟ وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.

فرمایش شما درست. اما واقعا بعدش چه؟

آقا بسیاری از حرکت های اجتماعی از همین جزییات پا گرفته اند. بعدش را جامعه در نسبت با این خروج جمعی از لباس روحانیت مشخص می کند. این مردم اند که ذره ذره ظهور یک فاجعه را در میان خود می پرورند. شما نگاه کنید. مردم ما شب خوابیدند و صبح که بیدار شدند دیدند ثروتشان نصف شده. دلار هزار تومانی شده دو هزار تومان. یعنی اگر دیروز ثروتشان به دلار بود دو میلیون امروز شد یک میلیون. این اتفاق اگر در هر کجای دنیا رخ می داد مردم سقف حکومت را بر سرش خراب می کردند.

مردم ما از بس که عادت کرده اند از یک بلندگوی مرکزی هدایت شوند، بی اعتنا به فاجعه ای که رخ داده و فاجعه هایی که به سمتشان پیش می دود، راهشان را گرفتند و رفتند به سرکار و زندگی شان. همان زندگی ای که در عرض یک شب تا به صبح قیمتش نصف شد. به این مردم حالا حالاها باید فرصت داد تا مثل مردم سوریه هر روز کشته شوند و فردا تازه نفس تر به میدان بیایند. بله این مردم اند که با نترسیدن ها و پایداری هایشان بشاراسد و نظامیان و پاسداران و روحانیان و دستگاه قضایی و بازجویان هیولایش را به زانو درمی آورند.

به سوال قبل تر برگردیم. هنوز نگفته اید  که به نظر شما مشکل جامعه یا نظام حکومتی ما در چیست.

چرا نگفتم. گفتم مشکل در نگاه ما به جهان و به کشورمان از سوراخ کوچک فقه است. همان که به یک روحانی مجتهد به اسم علی فلاحیان این فرصت را می دهد که جماعتی را گوش تا گوش سرببرد و رسماً به ترانزیت مواد مخدر اقدام کند و هیچ دستگاه عدالت پروری هم سراغی از او نگیرد. اینها همه از همان زاویه ی قیفی شکل برمی آید. یا همین منظر قیفی شکل، فردی چون رحیم پورازغدی را می نشاند جلوی دوربین تا هزار جلسه راجع به عدالت صحبت کند. همان عدالتی که سرش توسط خود سخنران و تئوری پرداز خستگی ناپذیر ما ذبح می شود. که چرا تو این همه فرصت سخنوری داشته باشی و دیگرانی که از تو باسوادترند نداشته باشند؟ و این که این کدام عدالت است که تو داری در هزار جلسه ازش سخن می گویی؟ این عدالت در آسمان است یا زمین؟ و تو با چه رویی داری از عدالت صحبت می کنی؟ آن هم در هزار جلسه. نه محتوای سخنش بل این روی زیادش مرا کشته.

به هر حال این نگاه و به قول شما این زاویه ی قیفی شکل وارد عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی شده است  به هیچ وجه هم اذعان به ناکار امدی ندارد و تازه مدعی است هم برای ایران و هم برای مدیریت جهان برنامه دارد.

آقا این ها همه اش داستان است. روحانیت ما و مراجع ما اگر برد و نفوذی در پاکسازی جامعه ی جهانی داشتند در پاکسازی همان قم خودشان توفیق پیدا می کردند. شهر قم از دست اینها دارد نفسش بند می آید. چرا باید قم بشود اول شهر فاسد کشور؟ آن هم درست در مجاورت بیت علما و فضلا؟ من شخصاً معتقدم علمای ما به هرکجا که پا نهاده اند آنجا را بدلیل تخصصی که نداشته اند و بدلیل دخالت های بی جایی که کرده اند ضایع کرده اند. شما یک جا را بگردید و نمونه بیاورید که همین روحانیت سنتی ما بدان ورود کرده و آنجا را از نقطه ی الف به نقطه ی ب برخورداری رسانده. مگر آنکه آن روحانی در دایره ی تخصصی اش که علوم اسلامی است کاری کرده باشد. که البته در آنجا هم باید بگردیم و ببینیم تفسیر او از اسلام آیا همین اسلام حکومتی است یا آن اسلامی که به یک کمونیست همان احترام را می گذارد که به پسر یک پیغمبر.

من خدا وکیلی این امیر قطر را خیلی موفق تر از کل سیستم حکومتی خودمان می دانم. یعنی شما همه ی مردان متخصص ما را – چه روحانی و چه غیر روحانی- جمع کنید در یک جا اگر توانستند یک شهر کوچک مثل همین قم را بلحاظ اجتماعی و فرهنگی و معرفتی اداره کنند؟ کلی هم پول و اختیار و امکانات در اختیارشان بگذارید. اعتراف کنیم که امیر قطر یک تنه از همه ی مردان ما موفق ترعمل کرده. از فکر دیگران سود برده. پول داده فکر و مشورت خریده. و مهمتر از همه، وقتی به یک مشورت و یک علم دست پیدا کرده به آن عمل کرده. مملکت یک وجبی اش را چنان برآورده که چشم و دل خیلی ها را برده. جوری که خود ما حسرت یک خیابانش را داریم. نظمش را و انظباطش را و توسعه و تجارت و پولی را که از هر کجا به کشورش سرازیر می کند.

این است رهبری. این است مسلمانی. این است سربرآوردن و اظهار وجود کردن. اسلامی که در خیابان های قطر رفت و آمد می کند هزار برابر اسلامی که در قم دست به دست می شود کارا تر و دلنشین تر و خدایی تر است. در قطر- که من ندیده امش- جوان و پیر و دختر و پسر خدا را در دسترس تر می بینند. آنانی هم که به خدا معتقد نیستند از خدای قطری ها به نیکی سخن می گویند. بگذریم از این که دختران ما را برای همخوابگی برای شیوخ منطقه می برند. این دیگر به میزان واقعی بودن ام القرایی کشور ما بازمی گردد.

امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.

مردمی که وقت و سرمایه هایشان را صرف شعار بکنند، پوک مغزند. و پوک مغزان آن کسانی هستند که درست در مجاورت سرنگونی هیاهو می کنند. خدا وکیلی اگر یکی پیدا شود و در سخن مسئولان ما میزان شعار را با واقعیت و منطق رصد کند خواهد دید که نتیجه بسیار هولناک است. ما راه رفتیم و شعار دادیم و برای همان راه رفتنمان، هم از خودمان تشکر کردیم و هم کلی پول به حساب شخصی مان واریزکردیم و هم یک چند تا یی سمینار و سمپوزیم برای همان راه رفتنمان برگزار کردیم. عقل هم خوب چیزی است. ما عقل را نهاده ایم و شعار را برگزیده ایم. معلوم است که عاقبت این شعارگرایی با سر به زمین سنگی فرود آمدن است.

شما علت این که جامعه ی ما درا ین سال های بعد از انقلاب نتوانسته به باز تولید نخبگی در کشور موفق شود در چه می دانید؟ یا ما نتوانسته ایم جریانی از نخبه پروری ایجاد کنیم یا گردش فکر و اندیشه و نخبگی را آنقدر دشوار و سخت کرده ایم که همان یک چند هزار نخبه ای هم که داشتیم ترجیح دادند از کشور خارج شوند.

شما یک نگاهی به قد و بالای تخصصی وزیر نفت جناب آقای رستم قاسمی بیندازید و به من پاسخ بدهید این آقا اگر همه ی استعدادش را بچلاند چند گرم نخبگی از آن فرو می چکد؟ معلوم است که حضور یک چنین فردی بر رأس یک دستگاه تخصصی اجازه نمی دهد در آن دستگاه نخبگی پا بگیرد. به این دلیل که بر آمدن نخبگان باعث آشکارتر شدن قد کوتاه این افراد می شود. شما تجسم کنید همین آقای رستم قاسمی مثلاً رفته به دانشکده ی صنعت نفت تا سری بزند به روند تخصصی این دانشکده. خب وزیر است دیگر. باید به مناسبت های مختلف به مجموعه ی تحت مسئولیتش سر بزند. فرض کنید این آقا در هیبت وزیر نفت داخل یکی از کلاس های تخصصی شد. اساساً شما آیا هیچ نسبتی از داد و ستد علم و فکر و تخصص و نخبگی و نخبه گرایی در این ملاقات می توانید متصور شوید؟ که بین دانشجویان و استاد و جناب ایشان رد وبدل شود؟ این است دلیل فروکشیدن نخبگی در این کشور فلک زده. قرار گرفتن آدم های نابلد و نامتعادل بر مسندهای حساس و حیاتی و تخصصی کشور.

به این داستان مصلای تهران کمی دقت کنید. من در یک جای دیگر هم گفته ام که داستان ساخت مصلای تهران داستان خود انقلاب است. خود جمهوری اسلامی است. حالا بفرض که بعد از چند سال این مصلا افتتاح شد. قرار است در این مصلای عریض و طویل آقای جنتی نمازبگذارد دیگر. نه؟ متوجه منظور من می شوید؟ کلی هزینه برای چه؟ برای هیچ. نه برای هیچ. ایکاش هیچ بود. برای زیرهیچ.

ادامه دارد…


109 پاسخ به “محمد نوری زاد: چرا علمای ما به بدحجابی معترضند اما به غارت بیت المال نه!”

  1. ناشناس گفت:

    هرچی بنویسم شایدسانسورکنید
    این کلام دکترنوریزادرابایدباآب طلاگرفت:

    همین آقای مکارم ترجیع بند اعتراضاتش وهابیون است. این که وهابی ها چه می کنند و چه کرده اند.

    آقا کدام وهابی به اندازه ی همین آقای احمدی نژاد پوست از تن فهم و بخت و آینده ی این مردم کنده؟ وهابی ها مگر چه می کنند که جناب مکارم شب ها پریشان از خواب می جهد و در ابتدای درس خارج اصولش به اول چیزی که هشدار می دهد همین فعالیت وهابی هاست. به پیر به پیغمبر خود ما یک پا وهابی کارکشته و قهاریم. کدام وهابی ساعت سه صبح با بلند گوی دستی رو به خانه ی یک معترض سیاسی مثل آقای کروبی فحش ناموس می دهد؟ و به کوی دانشگاه می ریزد و می زند و تخریب می کند؟

    _________-
    به حجاب گیرمیدهندامابه دزدی 3000میلیاردنه چرا؟؟؟
    چون سلطان پارچه وشکر کسی یارای ایستادن دربرابرآنهاندارد

    خداهمه رابه راه راست هدایت کند

  2. زهرایی گفت:

    سلام به آقای نوری زاد عزیز
    من بی دلیل این واژه “عزیز” را بعد از اسم شما نیاوردم. خدا بعد از رنج های فراوان به شما عزت بخشیده است. قدرش را می دانید حتما. ما هم ازخدا می خواهیم که قدرامثال شما را بدانیم. من شخصا با این بند ازنوشته شما خیلی ارتباط برقرار کردم. تشکر می کنم که برای ما صحبت های تازه دارید. خوشحالم که چشمه های حکمت از قلم و زبان شما می جوشد:

    ………………………………………….

    اندوه من به این است که بهار در مجاورت ما و پیش چشم ما می روید و گل می کند و بار می دهد و ما درست مخالف جریان بایسته و شایسته ی هستی به سروکله ی هم می زنیم و دست به جیب هم می بریم و از دیوار اعتماد همدیگر بالا می رویم. به چشم خود می بینیم که از کاروان عقل و فهم و توسعه جامانده ایم اما جاهلانه این جاماندگی را یکجور جهش، آن هم از نوع اسلامی اش تفسیر می فرماییم. حالا جهش به کجا؟ خدا می داند. کل غوغاهای کشورمان را اگر در این سی و سه سال رصد کنیم، می بینیم عمدتاً روی به جهل و جهل پروری و گسترانیدن بساط جهل داشته اند. و مهمتر، عبرت نگرفتن ما از نادرستی ها و شکست ها و گسست های پی درپی و اصرارمان بر همان روند رو به زوال.

    ………………………………

    من یک سئوال داشتم. اگر شما معتقدید که زوال ما حتمی است برای جایگاه دین (بعد از این زوال و فروپاشی) چه جایگاهی پیش بینی می کنید؟ آیا مردم دین و گرایش به دین را می بوسند و کنارمی گذارند؟ آیا دین به داخل خانه ها می رود و بایگانی می شود؟
    تشکر

  3. نوابیان گفت:

    درباره امیرقطرگفتید. این آقا کاری کرده که دنیا قبول کرده که بازی های جهانی درقطرباشد. مگر “خبرگزاری الجزیره” که چشم صداوسیمای ما را از نوآوری هایش و حضورش درهمه جا کورکرده مگر کم چیزی است؟ امیرقطر به این دلیل ازرهبرما بهترمی فهمد وبهترعمل می کند که خدا را با دلار آلوده نکرده. هرچیز و هرکس را سرجایش گذاشته. دانشگاههای قطر ازخیلی ازدانشگاههای ما جلوترند. خلاصه نمی شود امیرعیاش و زن باره بود و قطر را به اینجا رساند. یا شرکت هواپیمایی قطر که ظاهرا قرار شده پروازهای داخلی ما را بعهده بگیرد. آنها خیلی ازما جلو افتاده اند. درحالی که خیلی ازما عقب بودند.

  4. sohrab گفت:

    با درود مشکل در یک کلام دخالت دین در سیاست و از ان مهمتر نقد نکردن اصولی است که شالوده این نظام را تشکیل میدهد. این مهم از عزیزان داخل کسور و به صراحت انتظار منطقی نیست.ولی دلهای سوخته حداقل در حوزه تنهایی خویش و کمی فراتر باید این تقدس نگاری دینی را مطرح کرده و ریشه همه الامرا در واپس گرایی بینهایت این دولت جستجو کنند.

  5. babaee poor گفت:

    salam aghaye noorizad. shire madarat halal. dorood bar shoma. dustat darim

  6. ماهستیم گفت:

    به امید روز موعود – امان از دست سیاستمداران بی کفایت و ترسو
    ما هستیم

  7. ali گفت:

    ای کاش حضرت مقام ولایت مطلق مسلمین جهانی دو خط انرا بخواند شاید به وجدان خود رچوع کند شاید متوجه شود این به نفع خود و اقا مجتبا نور دیده حضرت هم هست

  8. مهدی گفت:

    آفرین بر دلاوریتان جناب نوریزاد.

  9. ناشناس گفت:

    متاسفانه
    از مملکت فلسفه وشعرو شریعت جهل وغضب وغفلت وانکار به جا ماند
    دادیم شعار وطنی ونشنیدند آواز هرازاده که بر دار به جاماند

  10. نی داوود گفت:

    تشکرآقای نوری زاد
    بخاطرهمه چیز
    وبخاطراین مصاحبه که درآن به نکته های خوبی اشاره کرده اید

  11. ناشناس گفت:

    بهترین حرفهایی بوده که از نوریزاد خوانده ام. چنان پته این این “علما و فضلا” دروغین را روی آب انداخته است که حرفهایش تاریخی خواهد شد. حرفهایی که شما هیچوقت از یکی مثل خاتمی نخواهید شنید چرا که برای او حفظ اصل نظام بالاتر از حق و حقیقت است. در حالی که نوریزاد، حق و حقیقت را عین خدا میداند و بالاتر از آن نمیبیند. نوریزاد میگوید: “مردم در انتخاب عقیده و راه و اندیشه آزادند. اختیار با خودشان است. و این یعنی بها دادن به آزادی مردم. و یعنی رشد. یعنی اسلام. یعنی بها دادن به یک اصل برآمده از هستی. یعنی خدا.” خطاب به ملاهای مفتخور که در حرف مدام از عدالت میگویند و در عمل هیچ کاری نمیکنند، میگوید: “این لباس برای جماعتی یک ناندانی است. … مگر می شود به لباس روحانیت آدم کشت و ناسزا گفت و از دیوار مردم بالا رفت و ظلم دید و سکوت کرد و با عمله ی ظلم همراه شد؟ آقا این لباس کارآیی ندارد؟ درش بیاور.وقتی کاری نیست که انجام بدهی چرا لباس کار پوشیده ای؟ اصرار بر پوشیدن لباس کار در حالی که کاری وجود ندارد، توهین به اصل کار است. این لباس با کار معنا پیدا می کند.”

  12. ایران دوست گفت:

    واقعا مو به تنم سیخ کردی آقای نوری زاد!
    فکر می کنم شما آخر سر یک تنه جور همه مردم تن پرور و ترسوی ایران رو می کشی و یک نفره این حکومت ضد ایرانی و ظالم رو سرنگون می کنید! درود بر شما

  13. فرهاد علوی گفت:

    واقعا چه میتوانم بگویم به این ابوذر زمان .! احسنت !

  14. فرهاد گفت:

    همه حرف مردم ایران را زده ! واین یعنی مردمی بودن و در درون مردم وبا مردم زیستن.!

  15. ناشناس گفت:

    خدا شما را حفظ کند لکن ان موقع که ایت الله منتظری رحمه ا.. برای امام ره نامه نوشت و از اعدام های بدون محاکمه گفت از اینکه چند نیروی نظامی در کشور دردی را دوا نمی کند بلکه بر مشکلات میافراید گفت و … اگر دفاع کرده بودید و کرده بودیم کار به اینجا نمی کشید به غیر از حکومت معصوم ع اگر قدرت دست یک نفر باشد منحرف می شود قدرت فساد اور است حتی اگر مرجع تقلید باشی بهتر است دعا کنیم زودتر حکومت بشار اسد سقوط کند شاید فرجی شود البته می گویند مسئولین نظام برای تداوم حکومت خود با غرب به توافق رسیده است!! و در مذاکرات هسته ای کوتاه خواهد امد و حتی در مذاکرات بررسی اوضاع سوریه رفتن بشار اسد را نیز پذیرفته است
    برای اعتراض حتما نباید به خیابان ها ریخت می شود روزی را تعیین کرد و هموطنان را ترغیب نمود که انروز را مرخصی بگیرند اینقدر میتوانیم که گذشت کنیم نمیتوانیم؟!!!!!!!

  16. ناشناس گفت:

    قربونت برم نوری زاد عزیز

  17. ناشناس گفت:

    Dorood bar in marde Khoda.Ay kash faghat mardom harfhayat ra bekhanand.

  18. ناظر گفت:

    قطعا این گونه رفتار علمای معروف بر قضاوت مردم نسبت به ایشان بسیار تاثیر گزار خواهد بود.

  19. محق گفت:

    در طول تاریخ , بعض از علمای غیر عامل , در معامله با حکام و سلاطین , تن به مخاطره نداده اند . در حقگویی خطر ضرر دنیایی قطعی است .

    انها چون اهل ضرر نیستند از بیان حق معذورند . انها خیلی اقتصادی عمل میکنند . در اقتصاد اسلامی تنها بظاهر معامله ای که خطر ضرر ندارد

    ربا است و همه میدانند که ربا معامله نیست , جنگ با خداست .

  20. بيخيال گفت:

    سايت نوريزاد توسط نرم‌افزارavast ويروسي اعلام ميشود . به همه پيشنهاد ميكنم مطالب سايت نوريزاد را از همين سايت كلمه پيگيري كنيد.

  21. دوستدار ادب گفت:

    من ازکلمه خواهش می کنم نفس ما را بند نیاورد. اگر این مصاحبه آماده است یکجا آن را روی سایت بگذارد. نگران زیادی مطلب نباشید. کسی که بدنبال روشنایی است از انبوه تاریکی نمی ترسد.
    خیلی ممنون از کلمه بخاطراین مصاحبه روشنگرانه. آقای نوری زاد هم بخوبی ازپس روحانیت نان به نرخ روزخور برآمده. آفرین.ما فرق دوغ و دوشاب را می دانیم.

  22. ناشناس گفت:

    محمد اقا این جماعت متکبر و متحجر و متوهم و بعضا درغگوو و بعضا نفوذی اسرائیل و دشمنان ملت و وطن تحت نام اصولگرایان بی اصل و اصول مصداق این ایه میباشند الم تر الی الدین بدلوا نعمت اله کفرا و احلوا قومهم دار البوار دلم فقط برای پاسدارن و بسیجیان مخلص می سوزد که فقط اهانت شنیدند و قلبا همراه حاکم جائر نشدند و امتیازی نخواستند

  23. استقامت تا بهار گفت:

    من فکر می کنم جنبش کم کم داره از مسیر خودش شوت میشه البته کاری به حرفای این اقایون ندارم برای من ملاک میر حسین موسوی هست . اقای نوریزاد قبلا یه جور افراط داشتن الان یه جور . چرا باید من با یه وهابی یه حق داشته باشم اصلا معنی نداره . من شیعه تو یه کشور شیعه نشین با یک سنی مسیحی و یهودی باید حقوق مساوی داشته باشم اما یک بهایی و وهابی نادان که ریختن خون شیعه رو حلال می دونه تو مملکت شیعه نشین حقی نداره
    در اینکه بشار اسد سقوط می کنه شکی نیست و این وعده ی خداوند است هیچ دیاری با ظلم باقی نمی ماند درباره ی لباس روحانی ها و شانشون خیلی گل گفتی اقای نوریزاده یه زمانی این لباس ارزشو حرمت و تقدس داشت البته الانم تو تن بعضی ها داره

  24. استقامت تا بهار گفت:

    راستی اینکه تو انگلیس و چند کشور اروپایی ملکه و پادشاه فقط نمایشی هستن و هیچ دخالتی تو تصمیم گیری ها نمیکنند خیال باطلی هست که ما جهان سومی ها باور داریم و خیلی هم حسرتش می خوریم اونجا هم مثل اینجاست فقط ملکه و پادشاه اونا سیاست بیشتری داره مثل اینجا اینقدر خودشو نو تابلو نمی کنند

  25. ناشناس گفت:

    قل یا ایها الکافرون لا اعبد ماتعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم لکم دینکم و لی دین
    اگر رفتار روحانیت در مجموع همان است که بسیاری از ما از انان دیده ایم و توصیف انرا را تا حدودی جناب نوری زاد داده است اگر انان مسلمانند ومومن خدایا کافر بودنم را ذخیره اخرتم فرار ده

  26. شمس الله گفت:

    این حرفها درد دل اکثر مردم ایران است . واضح ترین دلیلش این است که حتی برای یک بار هم نمی تواند و نمی خواهد به مردم اجازه یک حرکت مسالمت آمیز اجتماعی بدهد . اگر از پایه و بنیه خود مطمئن است یک بار این اجازه را بدهد.

  27. من ایرانی هستم گفت:

    با سلام حضور بزرگ مرد جسور و سخن گوی ایران آزاد…..خداوند متعال پشت و پناه شما و میر یزرگ ما و شیخ عزیزمان باشد آفتاب سخری نزدیک است و در پرتو نور آفتاب ما به شماها نیاز داریم چشم بدخواهانتان کور پاینده ایران عزیز ما

  28. ناشناس گفت:

    این فتنه هشتاد و هشت دگرگونی عظیمی را در مردم حتی در من روستایی ابجاد کرده است!!!

  29. حامد گفت:

    بزر گوار وانسا ن شر یف تو زبا ن گو یا ی مر دمی و اطمینا ن د ا رم که شخص ویژ ه طرف سخن شما وبقیه هم اینر ا خو ب میفهمند ولی از نا مرد می این رسو ایا ن جز آ نچه هستند انتظا ر نمیرود اگر کمتر ین درک وشعو ر د ر وجو د ولی فقیه وغارتگر ا ن سپاه وامنیتی ها باشد با ید به پند و اند ر ز شما گو ش د هند زیراعملا شما د و ست آ نها هستید وشاید بهتر با شد بگو یم شما دشمن د ا نا ی این گر و ه هستید . در بر ابر انسا نیت نوری زاد سر تعطیم فرو د میآ ورم . من سر م را .. حتی در بر ا بر خدا فرود نیا و ر ده ام . آرزو میکنم ( که به این آ رزو چند ا ن امید ی نیست ) قبل از اینکه جریا نی ما نند لیبی یا سور یه یا بحرین یا یمن در مملکت رخ دهد این نا بکا ر ان حاکم در کشور ما ن بهوش آ یند وگرنه باید تا وا ن راند ن آ نها را بپر د ا زیم .

  30. irani گفت:

    noorizad vojdane bidari darad.dorood bar to

  31. ناشناس گفت:

    خدا ایشان را حفظ فرماید.

  32. مسعود گفت:

    خدای این نور حقیقت رو رو که تو دل این بندت تابوندی، تو دل همه مردممون و حکومتیان بتابون…

  33. احمد حقیقت گو گفت:

    پاسخ این پرسش بسیار ساده و آسان است و همه میدانند. اگر تمام مجتهدین دهها بار از بی حجابی انتقاد کنند وهرچه انتقادات خود را غلیظ تر کنند، درست است که بین مردم(اکثریت مردم) احترام و محبوبیت خود را از دست می دهند. اما هم حکومت خرافه دوست و هم مجتهدین ظاهر ساز و ظاهرباز از اینگونه حرفها و انتقادهای عوام پسند راضی می شوند و احساس می کنند که میخ ملایان به تابوت ملت محکم ترشده است. اما اگر همین مجتهدین شروع به انتقاد از اوضاع نابسامان انتقادی حکومت، نواقص، دزدی ها و دامنه وسیع فساد و …بکنند. بلافاصله خشم حاکمیت از آن بالا تا پائین شروع می شود و اول جیره و مواجب روحانیون را قطع می کنند، بعد رفته رفته به آزار و اذیت آنان می پردازند. از کارها او را برکنارمی کنند وعده زیادی از آنها یا فرزندان شان را که اکنون به سبب اطاعت حاج آقا از حاکمیت صاحب شغل و مقام و پول و پله ای شده اند از کارها کنار میزنند. به عبارت دیگر افشاگری از فساد دزدی دولت و حاکمیت هزینه بسیار سنگین برای آنها دارد در حالیکه رنگ کردن عوام و آویزان شدن به بهانه بی حجابی و بد حجابی نه تنها هزینه ای ندارد بلکه نفوذ آنها را بین این حاکمیت و همکارانشان بالامی برد. از همین روی اینها هرگز این ریسک را نمی کنند. آنها نمی خواهند مثل بروجردی که اکنون مدتهاست زندانی است یا عباس پالیزدار که دزدی و فساد اینان را آشکار ساخت زندانی و بیمار شوند. البته شما این ها را بهتر از من میدانید اما خواسته اید که ما هرکدام به فکر فرورفته و شاید هم دست به قلم ببریم و دست به افشاءگری بزنیم. بله ملت بسیار قوی تر و پر توان تر از حکومت به ویژه حکومت دزد و فاسد است. ما هرگز نباید از اینگونه افشاگری ها و مبارزات دست برداریم زیرا حق با ماست و دزد و دروغگو و فاسد با آنکه نهایت وقاحت را دارد اما درعین حال بسیار ترسو و شکستنی است و باید آنها را با افشاگری ها خود بشکنیم.

  34. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ گفت:

    ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺵ ﺭا ﺟﺒﺮاﻥ ﻛﻨﺪ .ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ اﺷﺎﺭﻩ اﻱ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩاﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺟﺮاﺕ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﭘﺲ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺁﻥ ﺭا ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﻧد ﺣﺮﻑ ﺣﻘﻴﺴﺖ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺣﻜﺎﻳﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﻻ ﻣﺠﺎﻝ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ اﻳﻦ ﺟﺮاﺕ ﺭا اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ﺟﺎﻱ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ .اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ اﻧﻘﻼﺏ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮوﺩﻧﺪ ﺑﻬﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻫﻢ اﻛﻨﻮﻥ ﻣﻴﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ ﺣﺎﻝ اﻳﻨﻛﻪ ﭼﺮا اﻣﺮﻭﺭ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻭﻃﻦ اﺯ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ اﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﮕﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺎﻓﻴﻴﺖ ﻃﻠﺐ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ .ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺮﺱ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺣﻖ اﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﻭﺿﻌﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﻜﺎﻓﺎﺗﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﺁﻥ ﺭا ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﺪ ﺭﻣﻘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻌﻐﻴﺮ اﻭﺿﺎﻉ ﻧﺪاﺭﺩ ﻭاﻟﺤﻖ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻭاﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻳﻢ.ﺩﺭ اﻧﻘﻼﺏ 57ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﮊاﭘﻦ ﺭا ﻟﻮﻟﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﺁﺏ ﻭﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻭاﻃﺮاﻓﻴﻴﺎﻧﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻴﺪاﺩﻳﻢ ﺑﻌﺪ اﻧﻘﻼﺏ ﻫﻢ ﺳﻨﮓ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ اﻋﺪاﻣﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ و ﻛﺘﺎﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮﻭاﺯﻳﻬﺎﻱ ﺟﺎﻫﻼﻧﻪ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﺪﻭﻥ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﻳﻮاﻧﻪ اﻱ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ……. ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺳﺮﻱ ﺩﺭاﺯ ﺩاﺭﺩ اﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺭﻭاﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﭼﺎﺭﻩ ﺑﺎﺷﻴﻴﻢ ﺧﺪاﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻤﺎﻥ ﺑﺒﺒﺨﺸﺪ ﺁﻣﻴﻦ.

  35. ali گفت:

    Drood bar Norizad, khoda shoma ra baray IRAN negahdarad.!! Drood

  36. خسرو گفت:

    منطقی ترین گفتار را شنیدن لذت بخش است نام شما آقای نوریزاد در تاریخ ثبت خواهد شد پیروز باشید

  37. (ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ گفت:

    اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ

  38. نصرت پناه گفت:

    دوستی درهمین کامنت ها به آقای نوری زاد و همچنین خودش و دیگران ایراد گرفته که چرا وقتی آقای منتظری به قتل عام ها ایراد گرفت ماها ازاو حمایت نکردیم. درپاسخ به این دوست عزیز می گویم: درآن سالها که آقای منتظری به آن کار بزرگ دست زد اوضاع خفقان درکشور بسیاربسیاربسیار بیشترازامروز بود. این روزها حداقل یک اینترنتی هست سخن مخالفان را منتشرکند. آن روزها دسته دسته اعدام می کردند هم کسی خبردار نمی شد هم آب ازآب تکان نمی خورد هم کسی جرأت نمی کرد نفس بکشد. با وجود این که فضا کلا تغییرکرده بازهم ماها جرأت نداریم ازاسم واقعی خودمان استفاده کنیم. این نصرت پناه اسم مستعارمن است. اسمی که خودم اختراعش کردم و پشتش قایم شدم. انصاف داشته باشیم. راست می گوید آقای نوری زاد که ترس همه مراجع و مسئولین فعلی را مثل گوریل دربغل گرفته.

  39. مشت قربونعلی گفت:

    دوست گرامی آقای نوری زاد ، با سلام من فکر میکنم این همه افکار ناب و نورانی رو خدا بر ذهن و زبانت جاری میکنه وگرنه ایه همه بالندگی ذهنی و وسعت فکر رو من در هیچ کس ندیده و نشنیده ام.زندان وسعت روحی و ذهنیتو بالا برده وگرنه این نوری زاد کجا و نوری زاد کیهان نویس کجا.جسم و ذهن و روحی که در راه خدا خرج بشه به آزادی و وارستگی و صحت و درستی میرسه.به شما تبریک میگم.اگه بتونم با شما مصاحبه متفاوتی داشته باشم خوشحال میشم.لطفا با میل من تماس بگیرید

  40. اسماعیل گفت:

    من مطمئنم آقای شیخ عبدالله نوری به عمرش یک چنین حرفی ازکسی نشنیده. امیدوارم قدرش را بداند:

    به آقای نوری گفتم: امروز اين لباس شما مفهومش را از دست داده. شما نه يک منبر داريد و نه محل مراجعه ی مردم هستيد و نه می توانيد به يک اصل انکارناپذير اسلامی تأکيد کنيد و خواهان توجه حاکميت به آن اصل فراموش شده ی انکارناپذير باشيد. بياييد و پنجاه نفر صد نفر هزار نفر از روحانيان به بن بست رسيده طی انتشاريک نامه به مردم، اين لباس را از تن درآوريد. به مردم و البته به حاکميت بگوييد چون اين لباسی که به تن ماست يک مختصاتی دارد و اکنون اين مختصات به هيچ گرفته شده و اصرار ما بر پوشيدن اين لباس يک اصرار بيهوده است پس ما از اين لباس خروج می کنيم. اين خروج به هيچ کسی هم بر نمی خورد. يعنی شما را بخاطر اين که لباس روحانيت را از تن درآورده ايد و کت و شلوار پوشيده ايد به زندان نمی اندازند. مگر می شود آدم لباس کار بپوشد و کاری نباشد که بکند؟

  41. زمان گفت:

    شاید بعضی ها ایراد بگیرند که کلمه زیادی به نظام بند نمی کند و خواستار ملایمت است. من می گویم نشر این مصاحبه آقای نوری زاد ازطرف کلمه کاملا نشان دهنده انصاف او درخط مشی خود است. کلمه به عنوان یک سایت مسلمان نوگرا خود را درهمین گردونه منصف نشان داده. ببینید دراین مصاحبه آقای نوری زاد به نرمی فتیله خیلی ها را پایین کشیده. بعضی ازاین آدمها برجستگان اصلاح طلب ها هستند. کلمه می توانست آنجا که اسم آقای خاتمی آورده می شود یا آقای عبدالله نوری ازآن بگذرد. یا آن را حذف کند . یا این مصاحبه را ازخیرش بگذرد. یا ظرف یکی دو روز از سایت بیرونش بندازد. اما برده تیتر یکش کرده. من خواستم بگویم که نه تعریف ازآقای نوری زاد غلو آمیزاست درکلمه نه کار کلمه درنشر این مصاحبه کم چیزی است. خواستم هم ازکلمه هم ازآقای نوری زاد که جور ماها را می کشد تا ما همچنان به سکوت خود ادامه بدهیم تشکرکنم.

  42. ناشناس گفت:

    امیرقطر در سال گذشته از چاه های مشترک گاز دقیقاً یکصد و بیست میلیارد دلار گازبرداشته و فروخته. ما چی؟ سی میلیارد. این است ذکاوت و هوشمندی و اصلاً مسلمانی. با شعار مگر این که بشود بوق بلندگو را به ارتعاش انداخت. با شعار که سنگ بر سنگ نهاده نمی شود. با شعار که فهمی بر سفره ی کسی نمی نشیند. از بس شعار دادیم و شعار فرو بردیم، جامعه و تاریخ و خدا و لیاقت و هر چه که هست از شعار دان خودش یک آدم همجنس مثل احمدی نژاد را نصیب ما کرد تا کیسه ی شعار ما را از شعار پر کند.

    …………………………..

    درهمین پاراگراف کوتاه من خیلی از تحلیل ها و عامل های تیزبینی را مشاهده می کنم. راستی مگه امیرقطر کی هست؟ این آقا فهمیده که یه وجب جا تو این دنیا نصیبش شده باید از اون یه وجب جا خوب استفاده کنه. ادعای رهبری جهان را هم نمی کنه. درد اینجاست که رهبرما به ایران قانع نیست و کل دنیا رو می خواد بزنه زیربغل. معلومه که با این فرد متوهم نمیشه با منطق صحبت کرد. من با نوشته های آقای نوری زاد خیلی زیاد همذات پنداری می کنم.

  43. ناشناس گفت:

    ای کاش مردم هم شجاعت تو را داشتند کاری نمیشود کرد خلایق هر چه لایق

  44. Farshad گفت:

    يك پيشنهاد خوب براي دور دوم انتخابات

    در دور اول پيشنهاد شد كه همه انتخابات را تحريم كنند و در خانه‌هاي خود بمانند. هر چند اين پيشنهاد از برخي جهات مناسب بود ولي در عمل به ايراداتي برخورد كرد كه حاكميت از آن بهره‌برداري لازم را برد چرا كه تمامي آمارها در اختيار حاكميت است و مي‌توانند درصد مشاركت را هر چقدر دلشان خواست اعلام كنند. از نظر حضور در شعبه‌هاي اخذ رأ‌ي هم كافي است فقط 2 ميليون نفر در كل كشور داشته باشيد تا بتوانيد هر شعبه‌اي را كه لازم است شلوغ و مملو از جمعيت به تصوير بكشيد.
    حال پيشنهاد من براي دور دوم اين است كه به جاي تحريم و در خانه ماندن، روز 15 ارديبهشت «روز آشتي با طبيعت» اعلام شود و در استان‌هايي كه دور دوم انتخابات برگزار مي‌شود خواسته شود در اين روز ضمن تحريم انتخابات، همراه با خانواده در پارك‌هاي مهم آن شهر حضور پيدا كنند (مانند روز سيزده به در). مثلاً براي تهران پارك‌هاي ملت، لاله و ساعي به عنوان مكان‌هاي اصلي معرفي شوند. اين كار چند حسن دارد.

    1- حاكميت را با چالش بزرگي مواجه خواهد كرد چرا كه در اين روز هم بايد امنيت انتخابات را تضمين كند و هم امنيت پارك‌ها را.
    2- امكان برخورد با مردمي كه در يك روز بهاري جهت تفريح به پارك مراجعه كرده‌اند را نخواهد داشت.
    3- به خاطر ملاحظات امنيتي مجبور است نيروهاي خود را به اين پارك‌ها گسيل دارد كه به تصوير كشيدن اين نيروها به منزله ترس حاكميت خواهد بود.
    4- نيروهاي حامي جنبش سبز، بعد از مدت‌ها مي‌توانند در يك جاي امن دور هم جمع شوند و اين امر مي‌تواند منجر به افزايش روحيه آن‌ها شود.
    5- يكي از مشكلات پيشنهاد در خانه ماندن اين است كه نمي‌توان در خانه ماندن را به تصوير كشيد و به جهانيان نشان داد ولي حضور در پارك‌ها و تحريم انتخابات توسط اين عده را مي‌توان به راحتي به تصوير كشيد.
    6- …

  45. رزی گفت:

    درود فراوان به تو حر زمان .سالم و موفق باشی .همیشه دعاگویت هستم .دست و قلم زیبایت را می بوسم.

  46. امیر گفت:

    حالا فرض کنید مردم رای به ولایت فقیه دادند! رای به محرومیت بهایی ها از تحصیل دادند، رای به همین دیکتاتوری دادند، آنوقت تکلیف چیست؟
    ببینید دموکراس فقط رای نیست، اصلا دموکراسی به معنای حکومت اکثریت بر اقلیت نیست که شما گفته اید اگر آنها رای آوردند ما لال می شویم!
    نه خیر! دموکراسی یعنی آزادی، تا سرحد آزادی دیگران!

    یعنی ما اصلا حق نداریم درباره حق تحصیل بهایی ها به نظر مردم و اکثریت رجوع کنیم! این یک حق است و حقوق اقلیت ها محفوظ است! والا مغول ها هم همه با کشتار ملل مغلوبشان موافق بوده ند، آیا دموکراسی بوده است؟! حقوق مردم، حقوق اقلیت ها و آزادی های فردی و اجتماعی رای بردار نیست! این استدلالی است که جمهوری اسلامی می کند! می گوید ما بیشتریم! سبز ها کم اند! شما هم دارید با قواعد آنها بازی می کنید.

    ایا اگر اکثریت مردم ما بهایی بودند، به آنها حق می دادید که حکومت مذهبی ولایت فقیه خودشان را داشته باشند؟ یا آن موقع می گفتید نه دموکراسی، دین از سیاست جدا! پس هر چه را برای دیگران می پسندید برای خودتان هم بپسندید!

  47. ساوجی گفت:

    آفرین بر روشن بینی و رک گویی ات جناب نوریزاد. آن روزی که هر فرد ایرانی در بیانش و انجام مسوولیت شغلی که دارد وجدان خود را قاضی کند و با صداقت شما حرفش را بزند، روزیست که آزاد شده و شیخ و شحنه را سر جای خود خواهد نشاند. آینده ایران البته روشن است اگر مردم به متانت و به دور از فحاشی نشان بدهند که فریب نمیخورند و از حق خویش نیز نمیگذرند.

  48. سمیرا گفت:

    آقای نوریزاد عزیز، معلوم است که چرا حجاب از هر چیز دیگری مهمتر است. چون از همان سالهای او انقلاب، با شعار “یا روسری یا توسری” جمعیت عظیمی از کشور را به انفعال سیاسی برند و از عرصه اجتماع حذف کردند و نماد زن فقط و فقط شد زن چادری مطیع شوهر. بعد هم حجاب بدل شد به امری ایدئولوژیک و سیاسی ناب. نبود حجاب یعنی همراهی با توطئه دشمن و کلیت اسلام به فقه و شعایر دینی تقلیل یافت. خنده دار است که ما بعد از سی سال تجربه حکومت اسلامی و یکه تازی نهاد روحانیت، منتظر باشیم تا این نهاد(نه افراد روحانی) به صورت رسمی وارد کارزار علیه منافع ایدئولوژیکی و اقتصادی خویش شود. خنده دار اینکه حتا در برخی از جنبه ها حاکمیت و دولت از این مراجع پا به سن گذاشته، مدرن تر و پیشتاز تر است. یکی نقدش به ولایت این است که چرا آزادی به اقلیتهای دینی داده است!! و آن یکی فریاد می زند چرا ارشاد مجوز به فلان فیلم داده است که در آن خانمها حجاب را رعایت نکرده اند، یا فلان مجری تلویزیون چرا زیادی می خندد و باعث تحریک جنسی می شود!! یا اینکه چرا دولت گفته است با رفتن خانمها به ورزشگاه مخالف نیست.
    روحانیت ما آن جنبه دوگانه ای که در تاریخ همواره داشت یعنی سویه منتقد حاکمیت و سویه ارتجاعی و علیه مردم را وا گذاشته است و در بست خود را به نماد ارتجاع فروکاسته است. پیوند نافرخنده ی دین و دولت نه تنها مملکت را به قهقرا برد بلکه بر روحانیت برای ابد داغ بدنامی زد.
    از مشروطه به بعد روحانیت همواره خواستار سهم قدرت بوده است اما نیروهای درونی روحانیت خود مانع تحقق این خواست بوده اند.
    تاریخ ما باید یک دوره از حیات خود را به زیر بیرق روحانیت می برد اما امیدواریم این دوره زیاد طول نکشد.

  49. رحیم رحمانی گفت:

    جزاکم الله خیرا و من معک ما اول خدا را داریم وبعد هم خدارا وبه شما مبالیم و افتخار میکنیم زبان گویایت جگر های تشنه را و قلبهای متلاطم را سیراب وآرام میکند

  50. مادر سبر گفت:

    آقای نوریزاد همان روزهای اول انقلاب یک کارشناس آمریکایی که طرفدار انقلاب هم بود با یکی از دوستانمان ،خصوصی صحبت میکرد تاکید کرد که این شعار های زیاد اولین خطر انحراف انقلاب شماست . زیاد شعار ندهید به عمل فکر کنید . و این موضوع مهمی است که شما مطرح کردید . موفق و سربلند باشید